|
هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)سمنان بیت العباس
|
چه کسي ميگويد که گراني اين جاست ؟؟؟؟؟؟؟
دوره ی ارزانيست !!!!!! چه شرافت ارزان !!!! تن عریان ارزان!!! و دروغ از همه چيز ارزان تر !!! آبرو قيمت یک تکه نان !! و چه تخفیف بزرگي خورده است ! قيمت هر انسان!!!!!!!! موضوعات مرتبط: عمومی [ جمعه 1389/09/05 ] [ 10:52 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
پندهای آموزنده از صاحب غدیر امیرالمومنین حضرت حیدر کرار(ع)
موضوعات مرتبط: عمومی [ سه شنبه 1389/09/02 ] [ 11:57 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
سلام.میلاد امام هادی مبارک.ببخشید از این که این مطلب طولانیه ولی هرکس به اندازه ی نیازش بخونه. چهل حدیث از امام هادی قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه عليه :
ترجمه فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند.و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد .2 قالَ عليه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(63) فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن 3 قالَ عليه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(64) ترجمه فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود 4 قالَ عليه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إ لَيْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.(65) ترجمه فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى . ترجمه فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.بخيل بودن بدترين اخلاق است ؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد .6 قالَ عليه السلام : الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.(67) ترجمه فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد .7 قالَ عليه السلام : الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68) ترجمه فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و سارت متحمّل مى شوند .8 قالَ عليه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.(69) ترجمه فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد .9 قالَ عليه السلام : مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.(70) ترجمه فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.
فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه يكى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا عليه السلام را در شهر طوس زيارت مى كنند.و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا عليه السلام را زيارت كند و در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند .11 عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى عليه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟ قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى كُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(72) ترجمه يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى عليه السلام سؤ ال كردم : چرا قرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛ بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟مام عليه السلام فرمود: چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد .12 قالَ عليه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.(73) ترجمه: فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .
ترجمه: فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
ترجمه: به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است . 15 قالَ عليه السلام : التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.(76) ترجمه: فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج ، سبب روئيدن و افزايش مو مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد. 16 قالَ عليه السلام : اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.(77) فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد. .17 قالَ عليه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.(78) ترجمه: فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اءجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.
ترجمه : فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد .19 قالَ عليه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.(80) ترجمه: فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد .20 قالَ عليه السلام : اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(81) ترجمه: فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت 21 قالَ عليه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ اءنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.(82) فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين عليه السلام خواهد بود.
ترجمه: فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود .23 قالَ عليه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.(84) ترجمه : فرمود: هركس به خويشتن إ هانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در اءمان ندان .
ترجمه: فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.
ترجمه: فرمود: همانا اجسام ، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است - 26 قالَ عليه السلام : لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء.(87) ترجمه : فرمود: خداوند از اءزَل ، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده ، و بهترين نام ها را براى خود برگزيد .27 قالَ عليه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد عليه السلام وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ.(88) ترجمه: فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد؛ همانند حضرت داود عليه السلام كه از دليل و شاهد سؤ ال نمى فرمايد .28 قالَ عليه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.(89) ترجمه: فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت .
ترجمه: فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است ، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است 30 قالَ عليه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(91) ترجمه : فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.
ترجمه : فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت
ترجمه: فرمود: شخص طمّاع و حريص نسبت به اموال و تجمّلات دنيا هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت 33. قالَ عليه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(94) ترجمه: فرمود: (مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه ، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد.
ترجمه: متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است ، اگر چه ناچيز و كم باشد .35 قالَ عليه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(96) ترجمه: فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.
ترجمه: فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى ، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد .37 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(98) ترجمه: فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند .38 قالَ عليه السلام : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إ نَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.(99) ترجمه: فرمود: به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است ، صادق خواهى بود .39 قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ عليه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(100) ترجمه : يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى .40 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.(101) ترجمه : فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد
62- بحارالا نوار: ج 68، ص 182، ح 41، اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39. 63- عُدّة الداعى مرحوم راوندى : ص 208. 64- بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از اءعلام الدين ديلمى . 65- بحار الا نوار: ج 75، ص 369، ح 4، اءعلام الدّين : ص 312، س 14. 66- بحارالا نوار: ج 69، ص 199، ح 27. 67- الدرّة الباهرة : ص 42، س 5، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 20. 68- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، تحف العقول : ص 438. 69- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، بحارالا نوار: ج 17. 70- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 308، ح 14162. 71- عيون اءخبار الرّضا عليه السلام : ج 2، ص 260، ح 22. 72- اءمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 580، ح 8. 73- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 11، ح 13376. 74- بحارالا نوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13. 75- كافى : ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة : ج 25، ص 210، ح 31706. 76- بحارالا نوار: ج 73، ص 115، ح 16. 77- اءعلام الدّين : ص 311، س 16، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 4. 78- كافى : ج 5، ص 125، ح 7. 79- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 23، اءعلام الدّين : ص 311، س 20. 80- بحارالا نوار: ج 69، ص 316، ح 24. 81- اءعلام الدّين : ص 311، س 4، بحارالا نوار: ج 75، ص 369. 82- تحف : ص 357، بحارالا نوار: ج 98، ص 130، ح 34. 83- تحف : ص 358، بحارالا نوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6. 84- تحف العقول : ص 383، بحارالا نوار: ج 75، ص 365. 85- محجّة البيضاء: ج 5، ص 225. 86- بحارالا نوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق . 87- بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى . 88- بحارالا نوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج . 89- بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41. 90- بحارالا نوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل : ج 11، ص 184، ح 4. 91- بحارالا نوار: ج 75، ص 369، س 4. 92- بحارالا نوار: ج 75، ص 173، ح 2. 93- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 21، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 336، ح 11. 94- نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالا نوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3. 95- الدّرّة الباهرة : ص 14، نزهة الناظر: ص 138، ح 7، بحار: ج 75، ص 109، ح 12. 96- بحارالا نوار: ج 50، ص 239، ح 4، به نقل از إ كمال الدين صدوق . 97- بحارالا نوار: ج 73، ص 197، ح 17، به نقل از الدّرّة الباهرة : ص 42، س 10. 98- بحارالا نوار: ج 50، ص 215، ح 1، س 18، به نقل از اءمالى شيخ طوسى . 99- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67، ح 10. 100- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 304، ح 17. 101- تحف : ص 358 با تشکر از اقای مهدی همتی که در تهیه ی این مطلب مارو یاری کردند. موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها [ یکشنبه 1389/08/30 ] [ 22:11 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
محل اقامت امام عصر(ع)
«طيبه» يكي از نامهاي مدينه طيبه است. اين روايت دلالت ميكند كه آن حضرت(ع) غالباً در اين شهر و در حوالي آن است. همچنين دلالت ميكند كه همواره با ايشان سي نفر از ياران خاصشان هستند و اگر يكي از آنها بميرد، كس ديگري جايگزين او ميشود.
موضوع محل اقامت و سكوت امام مهدي(ع) در زمان غيبت از جمله موضوعهايي است كه ذهن بسياري از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوي مورد پرسش قرار ميگيرد. موضوعات مرتبط: عمومی [ جمعه 1389/08/28 ] [ 0:2 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
عرفه چیست؟در عرفه چه باید کرد؟ خداوند متعال در این روز به سه مکان و سه گروه از انسانها، توجه ویژه دارد: 1. كربلا و زائران امام حسین (ع). 2. صحرای عرفات (در نزدیكی مكه) و حجاج بیت الله. 3 . هر جا از دنیا كه دستی به سوی او بلند شود و دلی بشكند.
ـ آنگاه که جبرئیل (ع) مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) میآموخت، چون به عرفه رسید به او گفت : «عرفت؟» یعنی «یاد گرفتی؟» و او پاسخ داد آری. لذا به این نام خوانده شد. ـ وجه دیگر اینكه مردم از این جایگاه و در این سرزمین به گناه خود اعتراف میكنند. ـ بعضی دیگر هم آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد ؛ چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است. (1) حضرت آدم (ع) در عرفات مطابق روایتی از امام صادق(ع)، وقتی جد اعلای ما حضرت آدم (ع) از باغ بهشتی به زمین فرود آمد، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه صفا با چشم گریان در حال سجده بود. جبرئیل (ع)، فرود آمد و پرسید: چرا می گریی، ای آدم؟ ـ چرا نگریم در حالیكه از جوار خداوند به این دنیا فرود آمده ام؟ ـ به درگاه خدا توبه كن و بسوی او بازگرد. ـ چگونه ؟ جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبحگاهان عازم صحرای عرفات شد. جبرئیل هنگام خروج از مكه، احرام بستن و لبیك گفتن را به او آموخت و چون عصر روز عرفه فرا رسید، آدم را به غسل فرا خواند و پس از نماز عصر، او را به وقوف در عرفات دعوت کرد و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از: سبحانك اللهم و بحمدك لا اله الا انت علمت سوء و ظلمت نفسی واعترفت بذنبی اغفر لی انك انت الغفور الرحیم جز تو خدایی نیست كار بدی كردم و بر خود ظلم نمودم اینك به گناه خود اعتراف میكنم مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربانی. آدم (ع) تا غروب آفتاب همچنان دعا میکرد و با تضرع اشك میریخت. وقتی كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد و شب را آنجا گذراند. صبحگاهان در مشعر بپاخاست و به دعا پرداخت... تا اینكه سرانجام بخشیده شد ... حضرت ابراهیم (ع) در عرفات جبرئیل(ع) در صحرای عرفات، مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم). پیامبر خاتم (ص) در عرفات دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام، كلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته برخی مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر آنرا به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود. رسول گرامی اسلام (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماع عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت: ... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این مکان ملاقات نكنم. شما به زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی می شود. به شما توصیه می كنم هركس امانتی نزد اوست به صاحبش برگرداند. ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام ، حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می كنم كه به زنان نیكی كنید زیرا آنها امانتهای الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند. ... من در میان شما دو چیز به یادگار می گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی شوید، یكی كتاب خدا و دیگری سنت و (عترت) من است. هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یكدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی حلال نیست مگر اینكه آنرا به رضایت به دست آورده باشد... تسبیحات حضرت رسول (ص) در روز عرفه : سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ برخی از اعمال شب و روز عرفه: 1.احیا و نماز و عبادت در شب عرفه 2. دعا در شب عرفه (كه گفته شده است مستجاب میگردد) . 3. زیارت امام حسین (ع) در شب عرفه. 4. غسل. 5. روزه روز عرفه (اگر سبب ضعف و مانع از دعا و مناجات نشود) . 6. قرائت دعای عرفه امام حسین علیه السلام (كه بهتر است بعد از نماز عصر باشد) . 7. قرائت دعای عرفه امام سجاد علیه السلام (كه در صحیفه سجادیه موجود است). 8. زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه. 9. زیارت حضرت اباالفضل العباس (س) در روز عرفه . 10. اعتراف و اقرار به گناهان. 11. دو رکعت نماز که در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره توحید و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره کافرون خوانده میشود. سپس چهار رکعت نماز که در هر رکعت بعد از حمد،پنجاه مرتبه سوره توحید (این نماز در واقع همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است) . تذکر : از مشاهده فهرست بالا نترسید. هر كدام را كه حال و حوصله دارید انجام دهید. انجام غسل كارساده ای است که جزو كارهای روزمره ماست؛ فقط باید نیت غسل عرفه كرد. دو ركعت نماز و بعد خلوت با خدا بیش از 10 دقیقه وقت نمیگیرد ولی به دلهای ما صفا و جلا میدهد. فقط بدانیم كه: خداوند بزرگ و كریم است. كیفیت هم معمولا از كمیت مهمتر است.
صحرای عرفات همایش شناخت و خودسازی امام حسین (ع) حضرت سیدالشهدا، امام حسین (ع) نیز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهی از اصحاب از خیمه های خود در صحرای عرفات بیرون آمدند و رو به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه رو به كعبه همایشی تشكیل دادند كه موضوع آن شناخت و سازندگی بود. این همایش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگی و تزكیه و خودسازی بود. فهرست مطالب آن عبارت بود از: 1ـ شناخت خدا و صفات الهی. 2ـ شناخت خود یا خودشناسی. 3ـ شناخت جهان. 4ـ شناخت آخرت. 5-شناخت پیامبران. 6ـ خودسازی با صفات الهی. 7ـ پرورش نفس با كمالات الهی. 8ـ توبه و بازگشت به خدای مهربان. 9ـ دور كردن صفات نكوهیده از خود با تسبیح پروردگار. 10ـ فراگیری راه تعلیم و تربیت از خدا. 11ـ شناخت و درخواست بهترین مسئلت ها. 12ـ تبدیل خود پرستی نفس به خدا پرستی. 13ـ تبدیل خود برتر بینی نفس به تواضع و فروتنی. 14ـ تبدیل خودخواهی نفس به ایثار و غیر خواهی. 15ـ تعلیم مفاهیم و ادبیات قرآن.
منبع: دعای عرفه عبدالكریم بی آزار شیرازی موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها [ سه شنبه 1389/08/25 ] [ 11:32 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
حضرت مسلم بن عقيل ( عليه السلام ) سفير سيد الشهداء (عليه السلام ) كتب تاریخى زمان مشخصى براى ولادت ايشان ذكر نمى نمايند، اما قراين موجود ، ولادت ايشان را در سال ( ٢٥ هجری) اثبات مى كند ، ولذا در اكثر كتب تاليف شده در مورد حادثه كربلا آمده است كه ايشان درهنگام شهادت در كوفه (٣٥ سال) داشتند. بيهقى وديكر مؤرخان اين امر را در بحثشان از انساب تاييد مى كنند ودیگر مؤرخين عمر ايشان را ٣٨ سال مى دانند . اما قول مور تاييد سيره نگاران همان ٣٩ سال است. مادر ايشان به نام ( عليّه ) خوانده مى شدند كه از خواندان شاهان نبط بوده اند وپدر ايشان عقيل بن ابی طالب است. عقيل فرزندان ديگری از زنان ديگر نيز داشته است ولى هيچ كدام در فضل وكمال به جاى حضرت مسلم بن عقيل (ع) نمى رسند. شهر مدينة در روز ولادت ايشان غرق نور وسرور بود وخواندان ابو طالب تولد ايشان را بسيار خوشايند داشتند. حضرت مسلم (ع) دردامان پر مهر حضرت امير المؤمنين علی (ع ) روزگار كودكى را سپری نمودند واز ايشان كتب فيض وكمالات نمودند به گونه ای که امیر المؤمنین (ع) در بسیاری امور بر این شماگرد به حقشان اعتماد می نمودند وبا شجاعت وقهرمان وکمالات که در او مشاهده نمودند , حضرت مسلم را یکی از کارگزاران خود در حکومت علوی قراردارند. اکثر کتب تاریخ اسلام نقش حضرت مسلم (ع) را در جنگ جمل در کنار دیگر پسر عمویان خود مانند امام حسن (ع) وامام حسین (ع) ومحمد بن الحنفیه وعبد الله بن جعفر وعبد الله بن عباس غیر قابل انکار دانستنه اند.وایشان را از صلابه داران لشگر امیر المؤمنین (ع) ذکر نموده اند وایشان را در علم وعمل وشجاعت وکم نظیر دانسته اند. ایشان در جنگ صفین نیز دست از همراهی با علی (ع) برنداشتند وبا تجربه جنگهایی پیشین , یکی از رهبران جنگ صفین بوداند. بعد از شهادت امیر المؤمنین (ع) جناب مسلم (ع) از یاران نزدیک امام حسن (ع) وامام حسین (ع) بودند. وشایسه ترین فرد برای نمایندگی و سفارت از طرف امام (ع), کسی نبود جز حضرت مسلم (ع). امام حسین (ع) در نامه خود به اهل کوفه فرمودند : (( به درستی که به سوی شما فردی را فرستادم که برادر و پسر عموی من است و او مورد وثوق من است , از او اطاعت نموده وبه کلام او گوش سپارید ....)). چه مقامی بالاتر از اینکه شخص مورد وثوق و اطمینان امام معصوم (ع) باشد؟ این مقامی است که حضرت مسلم (ع) بافداکاری های بسیار و از خودگذشتگی های فراوان به آن دست یافتند . حضرت مسلم (ع) به بهترین شکل وظیفه خود را در نمایندگی از امام حسین (ع) انجام دادند , ایشان پیام امام (ع) را به تمام کوفه رساندند , کوفه ای که در ان زمان مرکز سرزمین های اسلامی با انواع اقوام و قبایل گوناگون بود. حضرت مسلم بن عقیل (ع) در اثر تبانی های سیاسی بین عبید الله بن زیاد (لعنه الله) و دیگر مزدوران وابسته به دستگاه ظالم بنی امیه به شهادت رسیدند و جناب هانی بن عروه (ع) که از اولین پیوستگان به نهضت امام حسین (ع) بودند, راه مسلم (ع) را ادامه دادند و در دفاع از جناب مسلم (ع) در مقابل حکومت ظالم بنی امیه , و مزدوران مانند عبید الله بن زیاد (لعنه الله) به درجه رفیع شهادت نائل آمدند . بعد از شهادت مسلم (ع) و هانی بن عروه (ع), ابن زیاد (لعنه الله) دستور داد که جسدشان را در نزدیکی دار الإماره دفن کنند تا ماموران به راحتی بتوانند مانع زیارت قبور آنان گردند و از به پاداشت مجالس عزادارای ممانعت به عمل أورند چون می دانستند که کوفه محل و مرکز شیعیان و محبین علی (ع) و اهل بیت (ع) است و اگر با زور و زر و تزویر بر مردم شیعه این دیار تسلط پیدا نکنند هر آينه امکان پدید آمدن نهضتی دیگر ادامه دارد . درست است که شهر کوفه در آن زمان تحت تاثیر بعض فریب ها گشت ولی با گذشت زمان حق و حقیقت آشکار خواهد گشت و زمینه تحولات عظیم پدید خواهد آمده , درست مانند قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و همچنین قیام مختار ثقفی که در اثر حوادث کربلا اتفاق افتاد . همجنین قیام زید بن علی (ع) را نباید از یاد برد و باید به یادداشت که کوفه محل جزر و مدهای تاریخی و تحولات مرکزی تاریخ اسلام است ولی با این احوال هیچ گاه ولایت مداری و محبت ورزی شیعیان این دیار کمرنگ نگشت وکمرنگ نخواهد شد. ابن زیاد کوفه و اهالی آن را به خوبی می شناخت و از ترس شورش آنان , محل دفن حضرت مسلم (ع) و حضرت هانی (ع) را در نزدیکی دار الاماره قرارداد تا آن محل جایگاه تجمع شیعیان نگردد . حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد روبروی یکدیگر دفن گشتند. درود و سلام خداوند بر آنان باد . ساختمان های متعدد مرقد مطهر مسلم بن عقیل (ع) : ابن جبیر که از جهانگردان و سفرنامه نویسان معروف است , می گوید : در سال ٥٨ هـ به شهر کوفه رفتم و در آن جا ساختمان های زیبائی یافتم که از آن جمله می توان به مسجد بزرگ اشاره کرد . من مسجدی را سراغ ندارم که ستون هایش به این طول و سقفش به این بلندی باشد. در سمت شرقی مسجد اتاق کوچکی قرار دارد که با چند بله به آن وارد می شوند و در آن اتاق مرقد مسلم بن عقیل (ع) وجود دارد و قبرهای دیگری در بیرون از مسجد موجود است که متعلق به بعضی از زنان خاندان هاشمی است . بازسازی مرقد مطهر حضرت مسلم (ع) بدون وقفه در طول تاریخ ادامه داشته است و به تدریج ضریحی بر روی قبر گذاشته شد . شیخ محمد حرز الدین در کتابش : ( مراقد المعارف ) می گوید : ( اطلاع بیدا کردم از ضریحی که از جنس مس ساخته شده بوده و بر روی آن ابیات از شعر عبد الله بن الزبير حك شده بود ) . ضریح دیگری نیز از زمان قدیم به جا مانده است که در سال ١٠٥٥ هـ ساخته شده و بانی بزرگوار آن زنی به نام : ( ام افافان العثمانی ) بوده است . بر روی این ضریح اشعاری به زبان فارسی در مدح حضرت مسلم بن عقیل (ع) نقش بسته است. از دیگر آثار کشف شده از این مرقد مطهر می توان به سنگ بزرگ و سفیدی اشاره کرد که قبر حضرت مسلم (ع) را احاطه می نمود , و بعد از گذاشتن این سنگ , ضریحی از جنس نقره نیز بر گرداگرد قبر مطهر نصب گردید. گنبد حرم مطهر حضرت مسلم (ع) نیز در طول تاریخ شاهد بازسازی های مکرر بود و گنبد فعلی در زمان نزدیک به زمان مرجعیت سید محسن حکیم ( ره) ساخته شد . تدبیر الهی : خداوند در قرآن کریم می فرماید : (يريدون ان يطفؤوا نور الله بافواههم ويابى الله الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون) ( توبه : أيه 32). (می خواهند نور خداوند را با دهان هایشان خاموش کنند ولی خداوند نور خود را خواهد رساند). اراده الهی برتر و بالاتر از اراده افسان ها است. عبید الله بن زیاد با دفن حضرت مسلم (ع) و حضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد , می خواست که قبور این دو عبد صالح را از دید مردم دور سازد ولی اراده خداوند این قبر دو مطهر را منبع ظهور نور خود قرار داد و این مرقد جایگاه افاضه الطاف الهی و از حرم های شریف گشتند. دو گوهر که در کنار مسجد کوفه می درخشند : مسجد کوفه و قبور این دو شهید گلستان از گلستان های بهشت است. شهر کوفه با وجود این دو منبع نور الهی در آن جایگاه نشر معارف اسلام گشت به گونه ای که محل تجمع بزرگترین گروه از شاگردان امام صادق (ع) گشت و از آن روزها تا زمان ها این حلقه درس و بحث و علوم و معارف اهل بیت (ع) ادامه داشته و در حوزه علمیه نجف اشرف متمثل است. طلا کاری گنبد مطهر : در سال ١٣٨٤ هـ گروهی از مؤمنین و محبین اهل بیت (ع) , به همراهی حاج شیخ طعمه یاسین الکوفی به در خواست مرجع وقت حضرت آیۃ الله سید محسن حکیم ( ره ) , اقدام به طلا کاری گنبد مطهر حضرت مسلم (ع) نمودند . این گروه عده ای از طلاسازان و معماران را برای ارزیابی کار قراردادند و نظر این گروه به بزرگ نمودن قبه و تعمیر اساس آن , قبل از طلاکاری تعلق گرفت. حاج محمد رشاد میرزا هم به محض شنیدن این خبر و اطلاع از رضایت آیۃ الله حکیم (ره) به نزد ایشان رفت و تمام مخارج بنای گنبد و دیگر را تبنی نمود و به این ترتیب بنای گنبد بر عهده ایشان و طلاکاری آن بر عهده آیۃ الله حکیم (ره) افتاد. در سال ۱٣۸٥ هـ کار ساخت گنبد جدید و تعمیر اساسی حرم مطهر تکمیل شد و ارتفاع گنبد به ١٨ متر بالاتر از سطح حرم و ٢٨ متر بالاتر از سطح زمین رسید .همچنین در این زمان رواقی ساخته شد که از ٣ طرف حرم مطهر را احاطه می کند و از جهت دیگر به مرقد مختار ثقفی (ره) متصل می گردد. باقی مخارج تزئین داخل و خارج گنبد مطهر اعم از آینه کاری نیز بر عهده محمد رفیع حسین معرفی و آیۃ الله سید محسن حکیم بود . در هنگام اتمام کار ساخت گنبد , جناب سید محسن حکیم (ره) از جناب سید موسی بحر العلوم خواستند که شعری بگویند تا برروی کمربند گنبد با آب و طلا نوشته گردد وایشان نیز این قصیده را فرمودند ودر آخر شعر نیز با این دو بیت به تاریخ ساخت گنبد مطهر اشاره فرمودند: من شمس انوار الولایه ارخوا لبدر اشرق نور قبه مسلم . همچنین در آن وقت به دستور آیۃ الله سید محسن حکیم (ره) ضریح نقرای متناسب با جلال و عظمت مرقد برای مرقد حضرت مسلم (ع) ساخته شد و ضریح هایی نیز برای مرقد حضرت قاسم فرزند امام موسی کاظم (ع) و مرقد مطهر سید محمد فرزند امام هادی (ع) نیز ساخته شدند . این دو ضریح بر روی قبور مطهر نصب گشته ولی ضریح متعلق به قبر مطهر حضرت مسلم (ع) هنوز بر اون مرقد مطهر نصب نشده است چون ابعاد آن (٥.٢٭٥.٣م) است ومتناسب آن با ابعاد قبر مطهر نیست . موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها [ یکشنبه 1389/08/23 ] [ 23:31 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها [ شنبه 1389/08/22 ] [ 19:46 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
كــــــــــــــــــــــــــــــر بـــــــــــــــــــــلـا آقا میثم خطیری و آقا کریم عبدالشاه عزیز سلام.از اینکه بالاخره به آرزوتون رسیدین و راهی کربلا امام حسین هستید خیلی خیلی خوشحالیم و خوشحال از اینکه بالاخره صاحب بیت دعوتتون کرد که برید پابوسش.از طرف همه ی بچه ها ازتون میخوام که زیر گنبد طلای امام حسین کنار شیش گوشه ی ارباب و زیر گنبد عشقه عالم و آدم حضرت علمدار به یاد تک تک بچه ها باشید.و مارو از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد.
در ضمن میگن دعای زیر قبه ی سیدالشهدا مستجاب میشه پس دعا کنید این محرممون رو تو بین الحرمین باشیم.دعا کنید یا عاشورا یا اربعین بیت العباسی ها کربلا باشن. راستی یادتون نره برای بیت العباس یادگاری بیارید. مسافران کربلایی خدا به همراهتون.التماس دعا موضوعات مرتبط: عمومی [ جمعه 1389/08/21 ] [ 1:8 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
راههای جذابیت يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است.شخص ميتواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين ميتواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي ميتوانيم صاحب آن باشيم: ظاهري آراسته داشته باشيد. تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب ميكند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي ميافتند و خود را به شكلهاي عجيب و غريبي درست ميكنند. مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع ميكند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب ميبيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نميفريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد. بيشتر سكوت كنيد غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذابتر شوند، بيشتر شلوغ ميكنند و به خطا ميروند. سكوت، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي ميگذارد. در سكوت، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد ميكند و هر خلايي، جذب را سبب ميشود. آنها كه بيشتر صحبت ميكنند و كمتر ميشنوند از جذابيت خود ميكاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقلتر و قابل اطمينانتر معرفي ميكند و اين زمينهاي مساعد براي صميميت بيشتر است. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است. نرم و ملايم سخن بگوييد: هنگامي كه نرم و ملايم صحبت ميكنيد افراد را جذب خود ميكنيد و به راحتي ميتوانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدمهاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن، نيستند. فرد محترمي باشيد: بياحترامي به خود، به ديگران و بياحترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما ميكاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج ميزند. محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب ميشويد. زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد: شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما ميكاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين ميبرد. متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف ميبخشد. در تبسم، سنگيني و متانت و جذابيت است. قاطعيت يعني جذابيت: كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزشهاي معيني دارند، بياستثنأ ميتوانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيتهايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان ميآورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج ميزند. آسان بود، اين طور نيست؟ فكر ميكنم شما هم ميتوانيد يكي از جذابترين و ماندگارترينها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد. موضوعات مرتبط: عمومی [ پنجشنبه 1389/08/20 ] [ 2:6 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
لطیفه ها و حکایت های فرهنگی ـ اخلاقیتهذیب نفسآورده اند که «شاگرد سقراط در لحظات آخر عمر استاد، از او پرسید: ما را چه امر می فرمایی که در حق اولاد و عیال تو به جا آوریم؟ گفت: هیچ چیز نمی گویم به شما، بلکه چیزی که همیشه به شما امر کرده ام، این است که در اصلاح نفس خود کمال کوشش و سعی به جا آورید و هر گاه این کار کردید، مرا خوشحال خواهید گردانید». مبارزه با نفسروزی دیوجانس با جمعیتی که به سوی تئاتر و مسابقات روان بودند، همراه شد. مردی از روی استهزا از او پرسید که آیا او هم به مبارزه می رود؟ دیوجانس جواب داد: بله، همین طور است، من هم برای کشتی گرفتن می روم. مرد پرسید: رقیبت کیست؟ دیوجانس جواب داد: رقیب من، خودم هستم و برای مبارزه با خودم می روم. برای من، هیچ کشتی و ستیزی، مانند زمانی که با امیال و رنج های خودم می جنگم، هیجان انگیز نیست». دوستی«به بزرگی گفتند: چرا با فلان دوستت که بر انجام گناهان اصرار می ورزد، قطع رابطه نمی کنی؟ گفت: آن دوست من، امروز به فضایل من محتاج است. شرط دوستی اقتضا می کند که من به وسیله دوستی، دستش را بگیرم و به فضل خدا، او را از کارهای زشت باز دارم و از آتش دوزخ برهانم». زهد«عارفی را پرسیدند: به این مقام چگونه رسیدی؟ گفت: آن را به هیچ یافتم. پرسیدند: چگونه؟ گفت: به یقین دانستم که دنیا هیچ است؛ ترک آن کردم و به این مقام رسیدم». صبر«بزرگی را از بزرگ ترین بردباری پرسیدند، گفت: هم نشینی با کسی که خُویش با تو سازگاری ندارد و دوری از او ممکن نیست». قناعت«مردی بر عارفی گذشت که نان و سبزی و نمک می خورد. به او گفت: ای بنده خدا! از دنیا به همین خرسندی؟ گفت: خواهی کسی را به تو نشان دهم که به بدتر از این خرسند است؟ گفت: آری! گفت: آن که به عوض آخرت، به دنیا خرسند است!» تقوا«مردی به زاهدی گفت: تقوا را توصیف کن. او گفت: اگر به سرزمینی پر خار وارد شوی، چگونه رفتار می کنی؟ او گفت: پرهیز و حذر می کنم. زاهد گفت: در دنیا نیز چنین کن که تقوا همین است». ذکر و یاد خدا«شخصی خدمت آیت اللّه میرزا عبدالعلی تهرانی رحمه الله رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد. آقا فرمود: روزی سه دقیقه به یاد خدا باش. بعد از لحظاتی فرمود: اگر دو دقیقه هم شد، عیبی ندارد». عفو و گذشت«به بزرگی گفتند: فلانی از تو غیبت کرد. او در جواب، طبقی از رطب برایش فرستاد و گفت: شنیده ام که اعمال نیک خود را برای من فرستاده ای، خواستم کار تو را تلافی کرده باشم. ازاین رو، این طبق خرما را تقدیم نمودم». خدمت به خلق«مردی از عارفی پرسید: از خلق به حق، چند راه است؟ عارف گفت: به عدد هر ذره ای از موجودات، راهی است به حق، ولی هیچ راه نزدیک تر و بهتر و سبک تر از آن نیست که راحتی به کسی برسد. ما بدین راه رفتیم و همه را به آن وصیت می کنیم». خاموشی«بزرگی را از علت سکوتش پرسیدند: گفت: از آن رو که هیچ گاه بر خاموشی خویش پشیمانی نخوردم و چه بسیار که از سخن گفتن پشیمان شدم». ایمان«گویند هنگامی که حضرت یوسف علیه السلام را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند، مردی با دیدن چهره پاک و معصومانه آن حضرت، متأثر شد و رو به مردمی که برای خرید و فروش او جمع شده بودند، گفت: به این کودک غریب و بی گناه رحم کنید و با او مهربان باشید! حضرت یوسف علیه السلام که با وجود سن کم، ایمان و اعتماد به نفس کاملی داشت، به آن مرد رو کرد و گفت: آن کس که خدا را دارد، گرفتار غربت و تنهایی نمی شود». حسن خلق«مردی حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد و پرسید: دین چیست؟ حضرت فرمود: اخلاق نیکو. دوباره از سمت راست آمد و گفت: دین چیست؟ فرمود: اخلاق نیکو. باز از طرف چپ آمد و سؤال کرد: دین چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داد: حسن خلق». تواضع«حکیمی را گفتند: گفت کدام حقیقت روا نیست؟ گفت: آنکه مرد از نیکی های خود بگوید». ازدواج«زنی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: من تصمیم دارم هرگز ازدواج نکنم. حضرت پرسید: چرا؟ گفت: برای رسیدن به فضیلت و کمال! حضرت فرمود: از تصمیمت برگرد. اگر ترک ازدواج فضیلتی داشت، حضرت زهرا علیهاالسلام به درک این فضیلت از تو شایسته تر بود. چنین نیست که احدی در فضیلتی بر وی پیشی گیرد». فقر«گویند: عارفی چون این سخن شنید که دو نعمت است که سپاس داشته نشده است: سلامتی و امنیت، گفت: این دو، سومی نیز دارند که ناسپاس مانده است؛ چه سلامتی و امنیت را گاه، سپاس دارند. به او گفتند: آن چیست؟ گفت: فقر و آن، نعمتی است که بر منعمانش پوشیده مانده است؛ جز آنان که خدایشان نگاه داشته است». موضوعات مرتبط: عمومی [ چهارشنبه 1389/08/19 ] [ 0:57 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
دیدن روی سادات برخی از مردم به اشتباه معتقدند که دیدن سادات در برخی ساعات روز باعث خیر و برکت و در برخی ساعات دیگر باعث ناراحتی و عذاب است که این واقعا ساخته ی دشمنان اهل بیت است ، زيرا ديدن سادات هميشه و در همه ي ساعات مستحب است و حتي ديدن روي سادات عبادت است و رواياتي در اين زمينه نقل شده است، از جمله اينكه فرموده اند "النّظر إلي آل محمّد (ص) عبادة" (۱) نگاه كردن يه چهره ي سادات از روي محبت عبادت است. همچنين اينكه ميگويند روزهاي چهارشنبه حال سادات متفاوت است، به هيچ عنوان صحيح نمي باشد و حتي به شوخي هم نبايد اين جسارت را به سادات نمود.
۱.المحاسن جلد ۴۷ صفحه ۱۰۸ ، بحار الانوار جلد ۹۶ صفحه ۲۱۸ ، و انوار زهرا صفحه ۲۵۶ موضوعات مرتبط: عمومی [ سه شنبه 1389/08/18 ] [ 12:49 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام
پردهي اول؛ علي: دل من تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نميکردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آيندهي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي ميديدم كه پيامبر چه لذت پدرانهاي ميبرند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است. اما دلم عين سير و سركه ميجوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و ميترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.
پردهي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد. او جان من بود كه تا ندايش به گوش ميرسيد لبيك من به سوي او پرّان ميشد. اما اينبار دلم كمي ميلرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّسلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان ميخنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينهي خود فشار ميداد و ميخنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت. مرا ميگويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.
پردهي سوم؛ حبيب خدا: در آسمان نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل، با شاخههاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سورههاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... . جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل دادهي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف ميكرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور ميكني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.
پردهي چهارم؛ راحيل: قرار عاشقي من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبهي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبهاي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبهي زهرا و علي را ميخواندم. همه ساكت بودند و من گلواژههاي ادبستان عاشقي را بر هم ميتنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش ميدادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمهاي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه ميکنم و حجّت خود بر مردم قرارشان ميدهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينهداران معادن حکمت من باشند.
پردهي پنجم؛ علي: شكرانه من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد ميكردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهندهي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتي که به من دادي، به جاي آرم (نمل: 19) حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .
پردهي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا ميآمد مرا موج تشويش و اندوه ميبرد. هميشه با خود ميگفتم چه ميشد كه علي به خواستگاري من ميآمد؟ با خودم ميگفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم. گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر ميكردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشستهام. آن موقع بود كه بي اختيار خندهام ميگرفت. من كه در زندگيام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو ميجستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر توام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم. راستي چقدر من و تو به هم ميآييم!
پردهي هفتم؛ پيامبر: راز ناز رازي در دلم بود كه بايد به علي ميگفتم. او بايد ميدانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکردهام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- ميفرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه ميتواند نيمهي زيبندهي زهرا باشد؟ كه ميتواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!
كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا
توجه: بجز پردهي ششم و هشتم باقي ماجرا بر اساس روايتي از امام رضا عليه السلام در كتاب عيون اخبار الرضا پرداخته شده است.منبع سايت تبيان براي اطلاعات بيشتر مراجعه شود به:
موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها [ دوشنبه 1389/08/17 ] [ 0:25 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
سلام.رفقایی که مادرتون هنوز تو قید حیاته اگه تا الان در حق مادرتون کوتاهی کردید تورو خدا از حالا به بعد هواشو خیلی بیشتر داشته باشید. دروغ های مادرم!!!! موضوعات مرتبط: عمومی [ پنجشنبه 1389/08/13 ] [ 10:34 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
روز بیست و پنجم ذیالقعده(مصادف با سه شنبه ۱۱/۸/۸۹)، روز دحوالارض است.
به تعبیر عارف بزرگ سید بن طاوس: «اِنَّ لِاَوقاتِ الْقَبُولِ اَسْراراً لِلّهِ جَلَّ جَلالُهُ ما تُعْرِفُ اِلّا بِالْمَنْقُولِ؛ همانا وقتهای پذیرش را اسراری است که از آنِ خداست و جز به ایات و روایات شناخته نمی شوند». [1] روز دحوالارض، مورد توجّه فراوان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده است و درباره فضیلتها و اعمال این روز احادیثی وارد شده است که در این نوشتار بدان اشاره خواهیم کرد. مفهومشناسی دحوالارض «دحوالارض را به گسترش زمین از زیر کعبه تفسیر کردهاند.»[2] امام رضا(ع) دراینباره میفرماید: «روز بیست و پنجم ذیقعده (روز دحوالارض) روز ولادت ابراهیم خلیل(ع) و عیسی مسیح(ع) است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است».[3] همچنین نقل شده است که در چنین روزی حضرت آدم(ع) به زمین هبوط کرده است.[4] دحوالارض در کلام خدا (گیتیشناسی دحوالارض، مقدّمه خداشناسی) به گفته مفسّرین، ایه شریفه «وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد» (نازعات: 30) اشاره به دحوالارض دارد و «منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آبها به تدریج در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گستردهتر شدند تا به وضع فعلی درآمدند.»[5] و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است. در اینباره در ایه دیگری به بیانی دیگر میخوانیم: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ؛ و اوست کسی که زمین را گسترش داد». (رعد: 3) در تفسیر این ایه نیز آمده است: «خداوند زمین را بهگونهای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودالها و سراشیبیهای تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوهها و تبدیل سنگها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت؛ درحالیکه چینخوردگیهای نخستین آن، بهگونهای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمیدادند».[6] بیگمان دحوالارض، نماد مهرورزی و رحمت پروردگار به بندگان خویش و سرآغاز آمادگی و فروتنی کره زمین برای زندگی و سکونت آدمیان بر روی آن بوده است. از این رهگذر پاسداشت دحوالارض، پاسداشت انبوهی از نعمتهای بیپایان خداست که به تدریج بر چهره زمین ساخته و پرداخته شده است تا انسانها، با آرامش بر روی این کره خاکی زندگی کنند. بیست و پنجم ذیالقعده یا نسیم الهی فرصتهای معنوی زندگی، نسیمهایی الهی هستند که دل و جان آنان را که خود را در معرض آن قرار دادند مینوازند و به آنها شادمانی و آرامشی ژرف میبخشند. «دحوالارض» نیز از آنگونه نسیمهاست، که سالی تنها یکبار میوزد. تکرار دوباره این نسیم روحبخش برای آنانکه جان خویش را از عطر آن آکنده نساختند، نامعلوم است. پس این فرصت طلایی را دریابیم؛ که رسول خدا (ص) فرمود: «اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛ همانا در طول زندگی شما نسیمهایی از سوی پروردگارتان میوزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند».[7] مولوی نیز با اشاره به این حدیث شریف چنین سروده است: گفت پیغمبر که نَفْحت[8]های حق اندر این ایام میآرد سَبق[9] گوش و هُش دارید این اوقات را در ربایید اینچنین نفحات را نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر که را میخواست جان بخشید و رفت نفحه دیگر رسید آگاه باش تا از این هم وا نمانی خواجه باش آداب و اعمال روز دحوالارض برخی از اعمال و آداب روز بیست و پنجم ذیالقعده عبارتند از: 1. روزه گرفتن 2. ذکر فراوان خدا 3. خواندن دو رکعت نماز، نزدیک ظهر به این کیفیت: در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره الشّمس بخواند و آنگاه بعد از سلام نماز بگوید: «لا حَوْلَ و لا قوَّهَ اِلّا بِالله العلی العظیم» و سپس این دعا را بخواند: یا مُقیلَ الْعَثَراتِ اَقِلْنی عَثْرَتی یا مُجیبَ الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتی یا سامِعَ الْاَصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتی وَ ارْحَمْنی و تَجاوَزْ عَنْ سَیئاتی وَ ما عِنْدی یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرام.[10] ای درگذرنده لغزشها، از لغزشم درگذر! ای اجابتکننده دعاها! دعایم را مستجاب کن! ای شنوای آوازها! صدایم را بشنو و به من رحم کن و از بدیهایم و آنچه نزد من است درگذر! ای صاحب جلالت و بزرگواری. 4. خواندن دعایی که با این عبارت شروع میشود: اللّهمّ یا داحِی الْکعبهَ وَ فالِقَ الْحَبَّه[11]... اهتمام معصومین (علیهمالسلام) به پاسداشت روز دحوالارضـ فضیلت دحوالارض توصیههای اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ درباره پاسداشت روز دحوالارض و رعایت آداب و انجام دادن اعمال این روز، از اهتمام آنها به روز دحوالارض خبر میدهد. آنها مراقب فرارسیدن این روز بودند و چون فرامیرسید، یاران و اصحاب خویش را نیز از آن باخبر میساختند. سخنی از ایتالله ملکی تبریزی در پاسداشت روز دحوالارض خداوند بزرگ در چنین روزی زمین را برای سکنای فرزندان آدم و زندگی بر روی آن آماده فرمود، و روزیهای ما و نعمتهای پروردگار در چنین روزی گسترش یافته است؛ روزیها و نعمتهایی که از شماره بیرون است و کسی را یارای شکر آن نیست. و اگر تو در بزرگی شأن دحوالارض اندیشه نمایی حیرتزده خواهی شد. و از اینجاست که انسان عارف و مراقب روز دحوالارض، در برابر همه این نعمتهای گوناگون، شکری بر خویشتن واجب میبیند، و چون به قلب خویش مراجعه میکند، میبیند که حتی بر ادای حق ناچیزی از آن همه نعمتها توانا نیست. و چون بندهای نسبت به آن همه نعمتها شناخت حاصل کند، به عجز و کوتاهی خویش در ادای حق آن نعمتهای انبوه اقرار خواهد کرد و تلاش خود را در انجام شکر آنها ناچیز خواهد شمرد و همواره خود را در برابر آفریننده آن همه نعمتها سرافکنده خواهد دید.[12] آوردهاند که... حسن بن علی وشّا میگوید: من کودک بودم که شب بیست و پنجم ذیالقعده با پدرم در خدمت امام رضا(ع) شام خوردیم. آنگاه آن حضرت فرمود: امشب حضرت ابراهیم(ع) و حضرت عیسی(ع) متولّد شدهاند و زمین از زیر کعبه پهن شده است، پس هر که روزش را روزه بدارد، چنان است که شصت ماه را روزه داشته است.[13] از حضرت علی(ع) روایت است که فرمود: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در روز بیست و پنجم ماه ذیالقعده، روز دحوالارض بوده است. و هرکس این روز را روزه بدارد و شب آن را به عبادت بپردازد، به پاداش عبادت صدساله رسیده است؛ عبادت صد سالهای که روزهای آن را به روزه و شبهای آن را به عبادت گذرانیده است. و هر جماعتی که در این روز گِرد هم ایند و به ذکر پروردگار بپردازند، پراکنده نخواهند شد مگر آنکه خواستههای آنان برآورده خواهد شد و در این روز هزاران رحمت از سوی پروردگار نازل میشود که نودونه درصد آن از آنِ کسانی است که روزش را به روزه و ذکر مشغول باشند و شبش را به احیا و عبادت».[14]
پی نوشتها [1]. سید بن طاوس، اقبال الاعمال، آخر باب 6 از اعمال ذیحجّه. [2]. سیدمصطفی حسین دشتی، معارف و معاریف، ج 3، ص 257. [3]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 122. [4]. میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ج 2، ص 186. [5]. گروهی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 26، صص 100 و 101. [6]. همان، ج 10، ص 113. [7]. سیوطی، جامع الصغیر، ج 1، ص 95. [8]. نفحات: نسیمها. [9]. سَبق:پشت سر هم. [10]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 451. [11]. نک: مفاتیح الجنان، ص 451 بخش اعمال مربوط به دحوالارض. [12]. مراقبات، صص 193 و 194. [13]. مفاتیح الجنان، ص 451. [14]. مراقبات، صص 186 و 187 [ سه شنبه 1389/08/11 ] [ 0:20 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
زندگی نامه ی کوتاهی از عبدالله ، جعفر و عثمان بن علی ابن ابی طالب(ع) سه برادر حضرت اباالفضل العباس(ع) و دلاوری های آنان در روز عاشورا عبدالله بن علی بن ابی طالب علیه السلام « عبدالله بن علی علیه السلام » هشت سال بعد از برادرش، حضرت اباالفضل ولادت یافت و شش ساله بود که پدرش به شهادت رسید. مادرش فاطمه ام البنين بود. جعفر بن علی بن ابی طالب علیه السلام «جعفر بن علی بن ابی طالب علیه السلام» دو سال بعد از برادرش عثمان بن علي ولادت یافت. پدرش علي عليه السلام در دو سالگی او به شهادت رسید و جعفر دوازده سال از دوران امامت برادرش امام مجتبي عليه السلامو بیست و یکسال از دوران برادر دیگرش، امام حسين عليه السلام، را درک کرد و در روز عاشورا به شهادت رسید. عثمان بن علی بن ابی طالب علیه السلام موضوعات مرتبط: عمومی [ دوشنبه 1389/08/10 ] [ 9:38 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
سلام.با عرض معذرت از اینکه ۲ روز وبلاگ هیئت تعطيل بود امروز با یه مطلب بسیار جالب به روز شديم.حتما بخونيد و كيف كنيد.ياعلي تا بعد... مجادلة طبّی خواندنی امام صادق(ع) با يك طبيب هنديطبيب گفت: طبّ جز اين چيزي نيست. امام گفت: «ميپنداري كه من اين دستورها را از كتابهاي بهداشتي ياد گرفتهام؟ طبيب گفت: آري، امام فرمود: من اينها را از خدا فرا گرفتهام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت: البتّه من. امام(ع) فرمود: اگر اين چنين است من از تو پرسشهايي ميپرسم، تو پاسخ بده. طبيب گفت: بپرس. امام صادق(ع) پرسشهاي زير را از طبيب هندي پرسيدند: ۲.چرا موي سر بالاي آن است؟ ۳.چرا پيشاني مو ندارد؟ ۴.چرا در پيشاني، خطوط و چين وجود دارد؟ ۵.چرا ابرو بالاي چشم است؟ ۶.چرا دو چشم، مانند بادام است؟ ۷.چرا بيني ميان چشمهاست؟ ۸.چرا سوراخ بيني در زير آن است؟ ۹.چرا لب و سبيل بالاي دهان است؟ ۱۰.چرا مردان ريش دارند؟ ۱۱.چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن، بلند است؟ ۱۲.چرا كف دستها مو ندارد؟ ۱۳.چرا ناخن و مو جان ندارند؟ ۱۴.چرا قلب مانند صنوبر است؟ ۱۵.چرا کبد (جگر) خميده است؟ ۱۶.چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا ميگردند؟ ۱۷.چرا گامهاي پا ميان تهي است؟
۱ـ جمجمه به دليل اينکه ميان تهي است، از چند قطعه، آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران ميشد، بنابراين چون چند قطعه است، ديرتر ميشكند. منبع:مجله موعود با تشكر از اقاي مهدي همتي براي تهيه ي مطلب موضوعات مرتبط: عمومی [ شنبه 1389/08/08 ] [ 18:18 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
باید ثابت کنی که عاشقی! مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی ( عاشق دلسوخته اهل بیت و از اکابر عرفا و سالکان الهی ) در سفری به عتبات ، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می کرده است . در اثنای راه به دشت همواری می رسد و همین که می خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده به او نهیب می زند که : تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می کنی ؟! می گوید : من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (ع) هستم و بیدلانه به زیارت او می روم . دهقان سالخورده با شنیدن این پاسخ بیل خود را برمی دارد و به او می گوید : ادعای بزرگی کردی ! باید ثابت کنی عاشقی ! می پرسد : چگونه ؟ می گوید : در میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و حجابی نیست . از همین جا که ایستاده ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ وگرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد ! مرحوم ملا آقا جان لحظه ای به فکر فرو می رود و برای اینکه طرف را بیازماید به او می گوید : تو که این پیشنهاد را به من می کنی ، این آمادگی را در خود می بینی ؟ مرد عرب جواب می دهد : من که ادعایی نکرده ام تا آن را ثابت کنم ، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من ! که : البیّنة علی المدّعی ولی با این وجود سلامی می کنم ، شاید جواب سلام مرا دادند ! و بعد تیمم می کند و رو به قبله می ایستد و می گوید : السلام علیک یا اباعبدالله ! حاج ملا آقا جان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان را از زبان محبوب خود می شنود و از هوش می رود ! دهقان او را به هوش می آورد و می گوید : حالا نوبت توست ! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن ! حاج ملا آقا جان هم با دست و پایی لرزان ، به قول خودش یک وضوی علمایی می گیرد و رو به قبله کرده با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می دارد : السلام علیک یا اباعبدلله ! بابی انت و امی یا مولای ! حاج ملا آقا جان می گوید من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیرمرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت : جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته !
انسان وقتی می خواهد به خدمت بزرگواری چون حسین بن علی (ع) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا ! باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست !!! نتایج : 1. حضرت رحمن می فرماید : انّ اولیایی تحت قُبایی لا یعرفهم غیری ! 2. ادعا ، سد راه سالک است ...چه ادعای عاشقی باشد چه دعوی فرزانگی ! منبع: در محضر لاهوتیان موضوعات مرتبط: عمومی [ پنجشنبه 1389/08/06 ] [ 11:8 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم. خدا گفت: با تشکر از اقای مهدی همتی که مطلب بالا رو تهیه کردند. موضوعات مرتبط: عمومی [ سه شنبه 1389/08/04 ] [ 11:28 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
سلام.به عکس های پایین خوب نگاه کنید.
نظرتون درباره ی عکس های بالا چیه؟میدونید اینارو از کجا اوردم؟ جواب این سوال هم ساده است و هم وحشتناک.این عکس ها با جستجوی ۴ عبارت زیر روی صفحه ی تصاویر گوگل نمایش داده میشوند: شیعه shia muslim shia islam islam شما میدونید چرا؟میدونید وظیفه ی ما چیه؟میدونید این وسط کی برای شیعه و اسلام ناب محمدی کوتاهی کرده؟میدونید کی باعث و بانی این بدبختیه؟و ...؟؟؟؟ بیاید تو نظرات وبلاگ درباره ی این موضوع بحث کنیم موضوعات مرتبط: عمومی [ یکشنبه 1389/08/02 ] [ 20:39 ] [ مسافر کربلایی ]
[ ]
سه حکایت کوتاه از کرامات حضرت ابالفضل العباس(ع)۱. قبر وسط آب |
||||||||||||||
| |||||||||||||||

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند
.يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند
.به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد
.آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود
.محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است
.سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد
.آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند
.بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است
.پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع) و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد
.** روضه ی این هفته هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع) **
زیر باران کرامت بی بی معصومه و حضرت ثامن الحجج
با نوای دلنشین:
کربلایی مهدی طاهرزاده
و
کربلایی ابراهیم ساسانی
مکان:خیابان امین.شبنم پنجم.بیت العباس
زمان: دوشنبه ۱۹/۷/۸۹ . ساعت ۱۹:۳۰
چشمان خادمان علمدار منتظر قدومتان میماند.
كرامتي از كريمه ي اهل بيت
قاسم وقتى صداى سوت قطار را شنيد دست از كار كشيد و به سمت ايستگاه دويد. سركارگر كه متوجه رفتن او شده بود، فرياد كشيد:
- برگرد قاسم كجا دارى ميرى؟ الآن كاميون مياد. بايد سنگارو خالى كنيم.
- مىخوام سربازارو ببينم اوستا، زود برمىگردم. ايستگاه راهآهن شلوغ بود. قطار توقف كرده بود و سربازان متفقين از آن پياده مىشدند. قاسم در امتداد واگن ها حركت مىكرد و داخل كوپه ها را نگاه مىكرد. كوپه ها پر از سرباز بود. يكى از سربازان كه از پنجره بيرون را نگاه مىكرد، با ديدن قاسم دستش را تكان داد و به او اشاره كرد كه نزديك شود اما قاسم توجهى نكرد و به راه خود ادامه داد. واگن هاى روباز آخرى پر از مهمات جنگى و عراده هاى توپ بودند. صداى سوت قطار دوباره بلند شد. سربازانى كه پياده شده بودند با عجله سوار مىشدند. قاسم به محل كارش برگشت. كاميون آمده بود و كارگر ها سنگها را تخليه مىكردند. آنها مشغول ساختن يكى از ساختمان هاى ادارى راه آهن بودند. قاسم به آنها پيوست. سركارگر با ديدن او چهرهاش را درهم كشيد و گفت:
- سير و سياحت تموم شد شازده!
او چيزى نگفت و به كار خود ادامه داد. سنگ ها كه تخليه شد، كاميون هم آماده حركت شد. در همين موقع قطار متفقين هم از ايستگاه خارج شد. قاسم پشت كاميون ايستاده بود و دور شدن قطار را نگاه مىكرد. راننده، كاميون را روشن كرد و كمى عقب رفت. قاسم كه ششدانگ حواسش متوجه قطار بود با سر، روى زمين افتاد. چرخ كاميون از روى پايش گذشت و آن را له كرد. قاسم بيهوش شد. كارگرها دويدند و او را به كنارى كشيدند. بعد هم با سرعت وسيله اى تهيه كردند و او را به بيمارستان فاطمى منتقل كردند. وقتى قاسم چشم باز كرد، خودش را روى تختبيمارستان ديد. مادرش كنار تخت ايستاده بود و گريه مىكرد. او لبهايش را به هم گزيد و از شدت درد نعره كشيد. در همين موقع دكتر مدرسى و دكتر سيفى وارد اتاق شدند. بالاى سر قاسم رفتند و پارچه سفيد را از روى پايش كنار زدند.
مادر ملتمسانه گفت- دستم به دامنتون يه كارى بكنيد. خدا عوضتون بده.
دكترها كه رفتند. مادر نزديك شد. صورت پسرش را بوسيد و در گوشش گفت:
- غصه نخور مادر، انشاءالله پات خوب ميشه. من ميرم حرم حضرت معصومه به بىبى متوسل ميشم. تو هم دعا كن.
روزها از پى هم مىگذشت. درد شديد پا امان قاسم را بريده بود. گاه چنان فريادهايى مىكشيد كه تمام فضاى اتاق ها و سالن هاى بيمارستان را پر مىكرد. در يكى از همين روزها پسركى را به بيمارستان آوردند و كنار تخت قاسم بسترى كردند. پرستارها مىگفتند تير به پايش خورده و زخمش خيلى عميق است. يكبار كه دكترها براى معاينه پاى پسرك آمده بودند قاسم با كنجكاوى به آنها خيره شد. زخم پاى پسرك وحشتناك بود. شدت جراحت به اندازهاى بود كه زخم به خوره و جذام تبديل شده بود. حال پسرك خيلى خراب بود. روى تخت دراز كشيده بود و اصلا تكان نمىخورد. قاسم گاهى وقتها صداى ناله ضعيف او را مىشنيد كه خيلى زود قطع مىشد.
پرستارانى كه براى معاينه و مراقبت او مى آمدند، آهسته از هم مى پرسيدند:
- هنوز تموم نكرده؟
گويا هر لحظه انتظار مرگ او را مى كشيدند. قاسم هم بكلى نااميد شده بود. دلش مىخواست بميرد و از اين درد كشنده راحتشود. افكار شومى به مغزش خطور كرده بود. به خودكشى فكر مىكرد. عصر هنگام مادر به ديدنش آمد. خورشيد به آرامى در حال غروب كردن بود و پنجاهمين شب اقامت قاسم در بيمارستان از راه مى رسيد. او تصميم خودش را گرفته بود. اگر امشب بهبود نمىيافت خودش را مى كشت چون طاقتش تمام شده بود. با ديدن مادر مايوسانه گفت:
- اگر امشب شفاى مرا از بىبى گرفتى كه هيچ وگرنه صبح جنازه مرا روى اين تختخواب خواهى ديد.
مادر چيزى نگفت و سراسيمه از اتاق بيرون دويد و به سمتحرم حضرت معصومه رفت. هنگام اذان مغرب بود. مادر وارد حرم شد. به سمت ضريح رفت. دستان چروك خوردهاش را به آن گره زد و به قبر مطهر بىبى خيره شد. مىخواست گريه كند اما كاسه چشمانش خشك شده بود. زير لب زمزمه كرد:
- بىبى شفاى بچمو از تو مىخوام. منو پيش قاسم رو سفيد كن. به حق قاسم امام حسن قسمت مىدم ، دختر موسى بنجعفر!
آن شب، قاسم حال عجيبى داشت. شبى بين مرگ و زندگى. برعكس شب هاى پيش خوابش گرفته بود. چشمانش را بست و به خواب رفت.
در اتاق به سمت باغى بزرگ و سرسبز باز مىشد. در اين هنگام سه بانوى مجلله و نورانى از آن در وارد اتاق شدند و به سمت تخت پسربچه رفتند. قاسم مىخواست آنها را صدا كند. اما زبانش بند آمده بود. بانويى كه جلوتر از بقيه حركت مىكرد حضرت فاطمه(س) بود، دومى هم حضرت زينب(س) و سومين نفر هم حضرت معصومه(س) بود. آنها كنار تخت ايستادند. پسرك چشمانش را باز كرد. حضرت فاطمه به پسرك اشاره كردند:
- بلند شو!
- نمىتوانم!
- بلند شو، تو خوب شدى پسرك بلند شد و نشست. قاسم انتظار داشتبه او هم توجهى بكنند. ولى برخلاف انتظارش، آنها بدون توجه به او به آرامى از آنجا دور شدند. قاسم از خواب پريد. با ناراحتى نگاهى به اطراف انداخت. خيلى ناراحت بود. با خودش فكر كرد: شايد به بركت آمدن آنها من هم شفا پيدا كرده باشم. دستش را روى پايش گذاشت. اصلا درد نمىكرد. پايش را حركت داد. مثل روز اول شده بود. به خوبى حركت مىكرد. صبح پرستارها آمدند. يكى از آنها گفت:
- بچه در چه حال است؟
قاسم با شادمانى گفت:
- بچه خوب شده.
و چون نگاه پرسشگر پرستار را ديد ديگر چيزى نگفت.
پرستار باند و پنبه را طبق معمول از روى پاى قاسم برداشت تا آن را تعويض كند. ورم پا به كلى تمام شده بود. فاصلهاى بين پنبهها و پا بود. گويى اصلا زخم و جراحتى وجود نداشته است. پرستار با تعجب به قاسم نگاه كرد و بعد سراسيمه به سمت تخت پسرك برگشت. پارچه را از روى او كنار زد. هيچ اثرى از زخم در پاى پسرك پيدا نبود.
لحظهاى بعد در اتاق، جاى سوزن انداختن نبود. دكترها، پرستارها و مريض ها همه آمده بودند. قاسم در ميان سيل جمعيت مادرش را ديد كه با چشمهاى قرمز و ورم كرده به طرفش مي امد!
منبع: كتاب داستانهاى شگفت، نوشته شهيد محراب آيتالله دستغيب
با تشكر از غريبه
سلام.میلاد کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه(س) و آغاز دهه کرامت رو تبریک عرض میکنیم.به همین مناسبت از امروز به مدت ده روز مطالب وب درباره ی حضرت معصومه و امام رضاست.همین...

بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)
بر اساس رویاى صادقهاى كه مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه’ .)نقل مىكردند، قبر شریف حضرت معصومه(س)جلوهگاه قبر گم شدهمادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مىباشد.آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسیلهاى كه ممكن باشد، محل دفنحضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظورختم مجربى را آغاز مىكند و چهل شب آن را ادامه مىدهد، تا درشب چهلم به خدمتحضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مىشود، امام(ع) به ایشان مىفرماید: «علیك بكریمه اهل البیت» «به دامن كریمه اهلبیت پناهببرید.» عرض مىكند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفتهام كه قبر شریفبىبى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.
امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه درقم مىباشد.سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمهسلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجلیگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براىقبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروترا بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.
منبع:سایت تبیان
سلام.امروز نظرسنجی گذاشتيم درباره ی قالبی که یکی از بچه های گل هیئت به نام اقا میلاد صابریان طراحی کرده.ایشون همون کسی هستند که دوتا قالب دیگه برای هیئت طراحی کرده بودند ولی این قالب خیلی حرفه ای تر و قشنگ تر از قبلي است.
لطف کنید به ادرس زیر برید و درباره ی قالب نظر بدید تا با تایید شما قالب وبلاگ رو عوض کنیم.
http://www.ghaleb111.blogfa.com/
ياعلي تا بعد...
انتصاب بجا و شايسته ي جنابعالي را به سمت معاونت مالي اداري عقيدتي سياسي نيروي انتظامي استان سمنان را از صميم قلب تبريك و تهنيت عرض نموده و از خداوند منان توفيق روز افزون حضرتعالي را خواستاريم.
هيئت محبان حضرت اباالفضل العباس-بيت العباس
سلام.این متنی که در بالا خوندید متنی است که قراره روز سه شنبه در روزنامه ی پیام استان سمنان از طرف همه ی یچه های هیئت محبان به چاپ برسه.
ماهم از طرف همه ی اهالی وبلاگ و همه ی بچه های دوست داشتنی بیت العباس این سمت جدید رو به حاج رضا(رضا پلیس(۱۱۰)) تبریک میگیم و امیدواریم که اباالفضل نگهدارش باشه.
یاعلی تا بعد...
دوشنبه های ...
سلام.خوب هستین ایشالا ؟ بچه ها میخوایم برای مراسم هفتگی مون یه اسم انتخاب کنیم که بتونیم تو تبلیغات ازش استفاده کنیم.چند تا اسم توسط محمد اقای پاکزادیان پیشنهاد شده.این اسم هارو مینویسیم.لطف کنید هم درباره ی این اسم ها نظر بدید و هم اگه اسم های قشنگ دیگه ای به نظرتون رسید تو قسمت نظرات بنویسید.یادتون نره ها.خواهشا همه تو این نظرسنجی شرکت کنید.
و اما اسم های پیشنهادی:
دوشنبه های عشق
دوشنبه های عاشقی
دوشنبه های اشتیاق
دوشنبه های غلامی
دوشنبه های عطش
دوشنبه های عاشورایی
دوشنبه های کربلایی
دوشنبه های میعاد
دوشنبه های التماس
دوشنبه پلاک ۳
دوشنبه های بوی سیب
دوشنبه های اشتی
دوشنبه زیر سایه ی خدا...
یاعلی تا بعد...
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
۱) آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2) آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
3) آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4) آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

از غریبه ممنون به خاطر تهیه ی مطلب
امروز چندمه؟؟ ۸۹/۷/۶ درسته؟
خب امروز در ساعت ۱ و ۲۳ دقیقه و ۴۵ ثانیه میدونید چه اتفاقی می افته؟؟!!!!!!!
امروز در این ساعت همه ی اعداد از ۱ تا ۹ در ساعت و دقیقه و ثانیه و روز و ماه و سال پشت سر هم قرار میگیرن.
یعنی ۸۹/۷/۶ ۱:۲۳:۴۵
این اتفاق هر ۱۰۰ سال یه بار می افته.حالا ما ۱۰۰ سال دیگه زنده هستیم؟!! الله اعلم.قدر لحظه هامون رو بدونیم.به قول حاجی رضا دنیا فقط همین ۱۰۰ سال اولش سخته... .ایشالا همه مون عاقبت به خیر بشیم.
یاعلی تا بعد...
اولین کلمه ای که به زبان امام حسین علیه السلام جاری شد
از امام باقر علیه السلام روایت می کنند که در دوره کودکی امام حسین علیه السلام کمی دیر زبان به سخن گفتن گشود و این امر این نگرانی را به وجود آورده بود که مبادا او از نعمت حرف زدن محروم باشد؛ تا این که روزی به همراه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد آمد و در نماز جماعت آن حضرت شرکت کرد. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شروع به نماز کردند و تکبیر نماز را گفتند، حضرت حسین علیه السلام نیز تکبیر گفتند. این اوّلین سخنی بود که از زمان تولد از زبان آن حضرت شنیده شد. بدین ترتیب اوّلین کلمه ای که امام حسین علیه السلام بر زبان راندند لفظ مبارک «الله اکبر» بود. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم صدای تکبیر امام حسین علیه السلام را شنیدند دوباره تکبیر گفتند و باز امام حسین علیه السلام آن را تکرار کردند و به این ترتیب به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم امام حسین علیه السلام هفت مرتبه تکبیر گفتند.
منبع: پایگاه حوزه
با تشکر از غریبه که این مطلب را در اختیار خوانندگان وبلاگ قرار دادند.
گوهرشاد
گوهرشاد، همسر شاهرخ میرزا، زنى مؤمن و با تقوا بود که مسجد گوهرشاد که در کنار حرم امام رضا علیه السلام است، و دارای معمارى ارزشمندى است، به دستور او ساخته شد.

گوهرشاد، در زمانى که مسجد در حال ساخت بود، گاهی سرکشى مى کرد و از معماران، پیشرفت کار را پرس و جو مى نمود. روزى که براى سرکشى ساختمان آمده بود، بادى وزیدن گرفت و گوشه روبندش بلند شد و یکى از کارگران چهره گوهرشاد را دید و با همان یک نگاه سخت دلباخته و شیفته او شد. کارگر از شدت عشق به گوهرشاد، روز به روز ضعیف و نحیف مى شد. سرانجام مریض شد و در بستر بیمارى افتاد، اما او جرأت ابراز این عشق را به کسى نداشت. مادرش روزى به دیدن او رفت و با دیدن وضع رقت بار فرزند به گریه افتاد. کارگر راز خود را با مادرش در میان گذاشت. مادر هم براى رفع این مشکل پیش گوهرشاد رفت و ماجرا را براى او تعریف کرد. گوهرشاد ابتدا از شنیدن ماجرا متاثر و ناراحت شد. اما براى نجات آن جوان به مادرش پاسخ مثبت داد و گفت: ازدواج با پسرت را البته با شرایطى مى پذیرم و آن شرط این است که پسرت چهل شبانه روز تمام در محراب مسجد به نماز و عبادت مشغول شود و ثواب آن را مهریه من قرار دهد. اگر این شرط را کامل به انجام رساند، آنگاه من هم از شوهرم شاهرخ میرزا طلاق مى گیرم و با پسرت ازدواج مى کنم .
مادر به خانه بازگشت و توافق و شرط گوهرشاد را به پسرش گفت .
جوان با خوشحالى از بستر بیمارى بلند شد و گفت: چهل روز که سهل است اگر یک سال هم مى گفت، قبول مى کردم .
جوان خود را آماده کرد و به محراب عبادت رفت. چهل شبانه روز با اخلاص و حضور قلب به عبادت و راز و نیاز پرداخت . تاثیر معنوى نماز در این مدت در قلب و روح جوان راسخ شد و چشمه هاى حکمت و معنویت از قلبش جوشیدن گرفت .
روز آخر، گوهرشاد کسى را فرستاد تا از حال و روز جوان جویا شود آن شخص به جوان گفت: من را گوهرشاد فرستاده است تا ببیند اگر به شرطتت عمل کرده اى، او هم به عهد خود وفا کند .
جوان با بى اعتنایى تمام در پاسخ گفت: برو به خانم بگو من هرگز حاضر نیستم براى رسیدن به وصال او از معشوق و محبوب حقیقى خود دست بردارم !
گوهرشاد که بصیرت دل داشت، جوان عاشق را با تدبیرى هوشمندانه از عشق مجازى به عشق حقیقى هدایت کرد و لذت عبادت و نماز و نیاز با خداى مهربان را به او چشانید.
با تشکر از غریبه که مطلب رو در اختیار خوانندگان قرار دادند.
اندیشه مهدوی و اسیب ها
هر امر مهم به نسبت اهمیتش در معرض خطرات و اسیب هایی است.مقوله ی مهم مهدویت با اثرات بسیار حیات بخش که کمترین نتیجه ان امید به اینده و سر فرود نیاوردن در مقابل حوادث،ظلم و ستم و سختی هاست،نیز از این قاعده مستثنی نیست.هدف این مطلب بررسی اجمالی برخی اسیب ها با تبیین اثار و خاستگاه و سپس راه مبارزه و درمان ان هاست.
1- برداشت های انحرافی از انتظار فرج برخی انتظار را صرفا یک حالت روانی ومنفعلانه می پندارند و نهایت وظیفه ی خویش را دعا برای فرج و یا امر به معروف و نهی از منکر های جزیی می دانند،نه بیشتر.رکود و سستی،بی تفاوتی و بی توجهی به شرایط زمان و جامعه ی خود،سر تسلیم فرود اوردن در مقابل بدی ها و ستم ها وبازیچه ی سیاست بازان و منحرفان گشتن و مقابله با هر حرکت اصلاحی و قیام... برخی از نتایج این دیدگاه است.2- افراط و تفریط در ارائه چهره ی مهر و قهر از حضرت
برخی امام را چهره ی خشونت افرین تصور کرده اند و به دلیل عدم نگاه جامعه به دین،بدون بررسی سندی و دلالی ، به شنیده ها و توهمات خود بسنده می کنند.
گروهی دیگر امام را شخصیتی تصور کرده اند که گویا هیچ مبارزه و جهادی ندارد ، همه ی امور به معجزه حل می گردد.این برداشت ها هر دو به وادی افراط و تفریط گراییده اند.
امام مطابق روایات و سیره ی سلف صالح خویش؛پدری است مهربان و از مادر مهربان تر«یکون...اشفق علیهم من ابائهم و امهاتهم و ... »(صدوق،من لا یحضره الفقیه،ج4،ص418).اما این مهربانی ولی خدا ، چون مهر خدا، از حکمت او سرچشمه گرفته است.چون طبیبی حاذق که تیغ جراحی او از مهر و محبت اوست و پس از به کار بردن انواع مداواهاست.
3- طرح مباحث غیر ضروری:
برخی با طرح مباحث غیر مفید و کم ثمر، چون ازدواج،مسکن،فرزندان و... اذهان افراد را از وظایف اصلی خویش نسبت به امام و زمینه سازی فردی و اجتماعی برای ظهور باز می دارند.
البته این سوالات پاسخ مناسب خود را می طلبد.ولی از انجا که لازمه ی غیبت اخفا اس، با توجه به روایات به ضرس قاطع نمی توان نظریه ای را مطرح ساخت اما عده به دنبال این مسایل هستند و از مسایل واقعی و اصلی غافل می مانند.
4- تعجیل،شتابزدگی
شتابزدگی افت دیگری است که دامن برخی راگرفته است. گر چه نزدیک شمردن ظهور و مهیای ظهور بودن و کوشش برای زمینه سازی ظهور،بسیار مفید و پرثمراست.لیکن نبایستی شتاب زده بود.شتابزدگی بر گرفته از عدم درک حکمت و مصلحت خداست و گاه موجب یأس و ناامیدی یا رویکرد به شیادان و مدعیان دروغین می گردد.5- توقیت
تعیین وقت ظهور مسأله ای سات که در روایات ما تصریح شده است که هر کس زمانی برای ظهور تعیین کند؛دروغگوست و بایستی تکذیب گردد.امام باقر در روایتی سه بار فرمودند:
((کذب الوقاتون؛کذب الوقاتون؛کذب الوقاتون))
البته امید به نزدیکی ظهور و دعا برای ان امری مطلوب است اما تعیین ظهور توسط هر کسی که باشد،بایستی تکذیب گردد.
تذکر:گاه مطالبی به برخی از علما نسبت می دهند که با کمی بررسی مشخص می گردد؛مسأله چنین نبوده و این استناد، استنادی صحیح نبوده یا سخن ان عزیز مورد تحریف قرار گفته است.
6- تطبیق
عده ای بدون تشخیص روایات صحیح و سقیم از هم و صرفا بر اساس توهمات و بافته های ذهنی خویش یا یافته های خود از طریق ریاضتهای غیر مشروع گمانه هایی می زنند و هر از چند گاه، علامتی را بر شخص یا اشخاصی منطبق می سازند، در نتیجه با عدم تحقق ظهور در ان دوره، باعث یأس و ناامیدی و حتی استهزاء و تکذیب باور مهدویت می گردد.7- ملاقات گرایی:
برخی تمام تلاش خویش را در دیدار امام خلاصه کرده اند.اینان به دیگران نیز اینگونه القا می کنند،گویا هیچ وظیفه ای جز دیدار امام ندارند.غافل از اینکه انچه مهم است؛ توجه و عنایت امام است.خیلی ها امام زمان خویش را دیدند و بر امام شمشیر کشیدند. تذکر دیگر اینکه گرچه عده ی زیادی در طول تاریخ خدمت امام رسیده اند، ولی فراموش نکنیم دوران،دوران غیبت است و قرار نیست همه به خدمت امام برسند .بنابراین تاکید زیاد بر دیدار و ملاک محبوبیت و معنویت را دیدار امام قرار دادن، باعث یأس و ناامیدی در اثر عدم دیدار و تکذیب ابور مهدویت است.دیدار امر مطلوبی است اما انچه مهم است، انجام وظایفی است که برای او رقم زده اند.
8- مدعیان دروغی مهدویت،نیابت خاصه و عامه
همیشه کسانی بوده اند که در مقابل گوهر ناب، بدل ان را ارائه داده اند.در مقابل پیامبران مدعیان دروغین پیامبری قد علم کرده اند.در بحث مهدویت نیز همیشه چنین بوده است.مخصوصا با حمایت دسیسه سازان و سیاست بازان، فرقه های متفاوتی چون بهاییت و... رخ نشان داده اند و مردمان بی بصیرت را به وادی گمراهی کشیده اند.مدعیان نیابت خاصه،ارتباط ویژه با امام،وکالت، پیام اوردن از امام و پیام نزد امام بردن، نیز به دلایل سیاسی یا هوی و هوس و حتی مشکلات روحی و روانی هر از چندگاه سر بر می اورد و در اخر، عده ای بر خلاف تأکیدات روایات و استدلال عقلی که بایستی در دوران غیبت به کار شناسان و فقها مراجعه نمود و از ایشان مدد گرفت؛ در مقابل راه دین؛ بیراهه ها را در قالب دراویش و... با طرح ریاضتها و سیر و سلوک هایی که در دین نیامده و بلکه بر خلاف سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه ی اطهار(ع) است،دیگران را به لذت های روحی می خوانند و خود را به عنوان جانشینان وحی قلمداد می نمایند و افراد را از وظایف اصلی باز می دارند و...
راه مبارزه و درمان:
1- مهمترین و اصلی ترین راه مبارزه؛ حساسیت علما و اندیشمندان به ورود خرافات و اسیب ها و مبارزه جدی و به موقع و موثر با این اسیب هاست.
2- علم و بصیرت در حوزه ی دین؛اشنایی با دین و راه و سیره اهل بیت(ع) از بسیاری از این انحرافات انسان را بیمه می سازد.
3- علم و بصیرت در حوزه ی سیاست؛ دشمن شناسی و با خبری از انچه در عرصه ی سیاست و جامعهرخ می نماید. دیدن دست پنهان استکبار و سیاست بازان برای تزریق روحیه ی خمودی و رکود و بی تفاوتی و ایجاد فرقه ها و گروه ها برای تشتت و انحراف جامعه دینی.بسم الله...
پاسخ به شایعاتی درباره ی ایت الله بهجت
حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی بهجت فرزند آیت الله بهجت از علت انجام این مصاحبه را اتمام حجت برای کسانی دانست که جواب شایعات را نمی دانند و هم چنین تاکید کرد که کسانی که دست به چنین سخنانی می زنند اگر دست برندارند، برای مردم پشت پرده این نسبت های خلاف را خواهم گفت.
حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی بهجت در گفت و گو با خبرنگار جهان گفت: در زمان آیت الله بهجت شایعاتی نسبت به ایشان روا شده است که ناحق بوده و ایشان همیشه توصیه می کردند که به این شایعات جواب ندهم.
وی تصریح کرد: کسانی هستند که در ظاهر به ایشان تواضع می کنند ولی در باطن بزرگترین خنجرها را به ایشان می زنند که من می دانم این هاچه کسانی هستند.

وی در تکذیب اولین شایعه ابراز داشت: عده ای با ظرافت خاصی، روز جمعه ای را در تقویم مشخص کرده اند و آن روز در سال 1414 را روز ظهور امام زمان مشخص کرده اند. این افراد اول این مطلب را از قول آقای بهجت نقل و به ایشان منسوب کردند و بعد با تقویم ثابت کردند این تاریخ در روز جمعه قرار داشته و مخاطب هم این مطلب را به راحتی باور می کرد.
وی ادامه داد: شایعه دیگری که منتسب به ایشان کرده بودند، این بود که ایشان گفته است در کرمان بناست زلزله ای رخ دهد که در پی انتشار این شایعه تماس های مکرری گرفته می شد برای اطلاع یابی از صحت این خبر.
وی افزود: این افراد در ساختن شایعات به اینجا هم بسنده نکردند و در ادامه گفتند که آقای بهجت رفتن به خیابان صفاییه را حرام اعلام کرده است. یک وقتی ایشان بعد از نماز با جوانی مواجه شدند و آن جوان گفت که آقا شما چرا رفتن به این خیابان را حرام اعلام کرده اید؟ آیت الله بهجت گفتند که من این را گفته ام؟ آن جوان گفت از قول شما گفته اند که در آن خیابان مغازه هایی وجود دارد که ویترین ها جالبی ندارد.
وی ادامه داد: آیت الله بهجت در جواب این شخص گفت که حالا اگر همین مغازه ها در خیابان های دیگری وجود داشته باشد چه؟ باز هم رفتن به آن خیابان ها حرام است؟ این در صورتی است که منزل آیت الله بهجت در همین خیابان صفائیه قرار دارد.
شیخ علی بهجت شایعه دیدن قاتل امام زمان(عج) و بیهوش شدن موقع گرفتن وضو را نیز تکذیب کرد.
وی افزود: بازهم شایعات را بردند بالا و به بحث های مالی رساندند و گفتند که آقای بهجت این قدر از وجوهات مردمی دریافت کرده است وقتی ما حساب کردیم در 15سال مرجعیت ایشان حتی نصف این مال را هم به ایشان به عنوان وجوهات از سوی مردم نداده اند.
وی شایعه ای که ایشان در نظرات فقهی شان است که باید در عصر غیبت خمس را در زیر خاک پنهان کرد تا خود امام زمان تشریف بیاورد را رد کرد و اظهارداشت: ایشان معتقد بودند که در زمان غیبت کار مسلمانان نباید لنگ بماند و اصل ولایت فقیه را قبول داشتند.
وی شایعه تعطیلی دفتر آیت الله بهجت را نیز از سوی دفتر مقام معظم رهبری تکذیب کرد و افزود عده ای با پخش این شایعه قصد ضربه زدن به ایشان را داشتند و مقام معظم رهبری نیز در این حادثه مظلوم واقع شد.
وی در پاسخ به این سووال که می گویند ایشان دیانت را از سیاست جدا می دانست صحیح است یا خیر اظهار داشت: ایشان در سیاست کاملا صاحب نظر بود و نظرات را خود را هم اعلام می کرد، ولی به اهلش نه به رسانه ها و تلوزیون که به هیچ کاری نیاید. شما ببنید الان مقام معظم رهبری فرمانی می دهد هیچکدام از مسوولان توجهی به این نمی کند و هرکدام طریق خودش را می رود حالا انتظار دارید که ایشان وارد میدان شوند.
وی ادامه داد: این که می گویند ایشان در انتخابات شرکت نمی کرد نادرست است.آیت الله بهجت شرکت نکردن در انتخابات را حرام می دانست. ولی ازآنجایی که از دوربین ها فراری بود لذا در انظار عمومی رای نمی داد.
وی بحث موت اختیاری را از آنجایی مورد تایید قرار داد که امام خمینی نقل کرده اند و افزود عارفی بود که می گفت که من 25 مقام از ایشان می شناسم که عهد کردم که به کسی نگویم.
وی کراماتی نظیر طی الارض و چشم بصیرت ایشان را نیز تایید کرد و افزود علاوه بر اینها دیدارهایی هم ایشان با امام زمان داشته اند که متاسفانه عده ای از صحت این رویداد ها سوء استفاده کردند.
وی شایعه نماز خواندن پشت سر امام زمان را بی اطلاع دانست و ابراز کرد در تاریخ بودند کسانی که پشت سر امام زمان نماز خواندن ولی حداقل بنده اطلاع ندارم که ایشان نماز خوانده اند یانه؟
وی در پاسخ به این سووال که آیا آیت الله بهجت در مورد رییس جمهور و یا شخصیت های دیگر کشور اظهار نظری کرده بودند گفت: ایشان به هیچ عنوان در مورد اشخاص اظهار نظر نمی کرد.
وی شایعات دیگری نظیر معتقد بودن ایشان به قمه زنی و رد نظریه ولایت فقیه و دیدن قاتل امام زمان هنگام وضو و بیهوش شدندش را نیز تکذیب کرد.
وی ابراز داشت: در نقل و قول این شایعه ای که گفته شده است آیت الله بهجت از یکی از دوستانش در مورد ظهور می پرسد و او می گوید که امام زمان فرموده پیرمردها هم امید داشته باشند مقداری اشتباه صورت گرفته شده است و ایشان از کسی این سووال را نپرسیده بلکه درستش این است که آیت الله ناصری از آیت الله بهجت پرسیده آیا بشارتی از ظهور دارید که ایشان می گوید کسی بعد از نماز آمد کنار محراب و گفت امام زمان گفته است پیرمردتر از تو و آیت الله بهجت هم امید داشته باشند که ظهور را درک خواهند کرد.
دفتر آیت الله بهجت تاکید می کند که این شایعه متاسفانه این طور نبوده که آیت الله بهجت قصد انتشارش را داشته باشد و بعد از شنیدن این خبر هم ایشان بسیار ناراحت می شوند و می گویند که اگر می خواستم که کسی بداند می گفتم.
منبع:خبرنامه دانشجویان ایران
نسخه ای برای تشرّف به محضر امام عصر علیه السلام
از جمله کتابهای ارزشمندی که در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد، کتابی است با عنوان" زمزم عرفان" نوشتهی آیت الله محمدی ری شهری که در حقیقت یادنامه بزرگداشت فقیه فقید و عارف ربانی، آیت الله بهجت (ره) است.
مولف در پیش گفتار این کتاب، یکی از برکات نمایندگی اش در حج و زیارت را توفیق ارتباط نزدیک و تنگاتنگ با آن مرجع عالیقدر در پیش و پس از هر سفر خود می داند که این کتاب حاصل آن دیدارها و انعکاس رهنمودهای آن عارف روشن ضمیر است.
وی کتاب را در چهار بخش تنظیم کرده است:
بخش نخست که مبسوط ترین قسمت کتاب است جمع بندی و تحلیل رهنمودهایی است از آن پیر سفر کرده در زمینه های گوناگون قرآن، حدیث، فقه و اصول، ارزشهای اخلاقی و عملی، عرفان، فلسفه و...
مولف در بخشی از پیش گفتار آورده است: «دیدارهایی که با آن بزرگوار داشتم، گاه قریب به یک ساعت طول میکشید. در این دیدارها، ایشان مطالب متنوعی را درباره قرآن، حدیث، فقه، اصول، اخلاق، عرفان، کشف و کرامات علمای سلف، حج و سرپرستی حجاج، امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی و برخی امور سیاسی بیان میفرمود و همچنین گاه رهنمودهای خاصی درباره برخی اذکار و اعمال داشتند که اینجانب شماری از برجستهترین مطالب ایشان را گاه در محضر ایشان و گاهی پس از آن یادداشت میکردم.»
آیه الله بهجت افزودند که: «این ختم از شیخ عباسعلی قزوینی واعظ، از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی، نقل شده. گویا ایشان این ختم را روی منبر، مطرح کرده. یکی از حاضران که مشکلی داشته، به آن عمل کرده و آن حضرت را زیارت نموده، که حضرت به او می فرماید: " فسیکفیکم الله " و مشکلش حل می شود.
بخش دوم، گفتگویی است ویژه با فرزند آیت الله بهجت(ره)، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی بهجت.
بخش سوم دربردارنده سلسله یادداشتهای مولف در ضمن دیدارها و بخش پایانی کتاب مشتمل است بر شرح مختصر زندگی نامه و حالات شخصیتهای نامبرده در ضمن سخنان حضرت آیت الله بهجت(ره).
اینک برای تبرک و استفاده بیشتر، یادداشت شماره 26 این کتاب (دیدار مربوط به تاریخ 4/10/1382) را با هم می خوانیم:
پرسیدم که: راه رسیدن به محضر امام عصر علیه السلام چیست؟
تأکید کردند که:
«مومن باید خود را در همه حال، در محضر آن حضرت ببیند. توجه داشته باشید که هر کاری می کنید، در محضر اوست. او حتی از خیال شما، آگاه است. حتی افرادی مانند سیّد مرتضی کشمیری ضمیر افراد را می فهمیده [اند]. چه رسد به امام عصر علیه السلام.
در ادامه دیدار، دستور العملی برای تشرّف به محضر امام عصر علیه السلام خواستم. ابتدا نفرمردند. عرض کردم که: گویا شما به فلانی، دستورالعملی داده اید؟
فرمودند: «آری»
تقاضا کردم که : در صورت امکان بفرمایید.
فرمودند: «ماهی که نخستین روز آن جمعه باشد، بعد از نافله صبح و نماز صبح، در اول وقت، 256بار، آیه نور (۱ ) را خواندن تا پانزده روز. پس از آن تا پانزده روز دیگر، 256 بار گفتن ذکر لااله الاالله».
در ادامه فرمودند: «آن شخص، این عمل را انجام داده بود. پس از آن، حضرت را در اتاق خود دیده بود. وی می گفت که: وقتی آن حضرت را دیدم، میل داشتم برود!2
به ایشان فرموده بود: «نماز و روزه منزل آقای خمینی!» ؛ ولی ایشان منظور را نفهمیده بود».
آیه الله بهجت افزودند که: «این ختم از شیخ عباسعلی قزوینی واعظ، از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی، نقل شده. گویا ایشان این ختم را روی منبر، مطرح کرده. یکی از حاضران که مشکلی داشته، به آن عمل کرده و آن حضرت را زیارت نموده، که حضرت به او می فرماید: " فسیکفیکم الله " و مشکلش حل می شود.
وقتی [آن شاگرد] موفقیت خود را به شیخ عباسعلی قزوینی گزارش می کند، شیخ، خطاب به او می گوید: مرحبا به شاگرد بهتر از استاد!».
این جانب، پس از پایان این مطلب، از آیة الله بهجت پرسیدم که: آیا شما این ختم را گرفته اید؟
در پاسخ، اشاره کردند که: « نپرس!» 3
پی نوشت:
1- منظور، آیه 35 از سوره نور است.
2- ظاهراً مقصود، این است که: توان و تاب حضور در محضر ایشان را نداشتم!
3- برای توضیح در باره شرط بهره گیری از ختومات، ر. ک : زمزم عرفان، ص 211 (نکاتی در باره ره نمودهای ویژه
یادتون نره که ماه شوال اولین روزش جمعه است.یعنی فردا مصادف با عید فطر.هر کی دلش هواییه برای امام زمانش بسم الله...
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
زندگینامه ی مختصری از ایت الله محمود امجد

در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در شهرستان کنگاور از توابع شهر کرمانشاه در خانوادهای روحانی زاده شد. جدش از عالمان بزرگ ملقب به «افصح المتکلّمین» بود. پدرش نیز از علما بود و در مسیر کاروانهای ایران به کربلا، میزبان علمای آن روزگار میشد. او تحصیلات کلاسیک را تا سطح پنجم دبیرستان قدیم در رشته طبیعی در همان شهر کرمانشاه گذراند.
تقریبا هجده ساله بود که تحصیلات جدید را با هدف تحصیل علوم دینی رها کرد و به قم رفت. در مدت کوتاهی دورهٔ مقدمات و سطح را به پایان برد و تحصیل دروس خارج را آغاز کرد. اساتید درس خارج فقه و اصول او سید روح الله خمینی، محقق داماد، حسین فاطمی، سیدرضا بهاء الدینی و محمد تقی بهجت بودند و در فلسفه و عرفان از علامه طباطبایی بهره جست و در ۲۰ سال پایانی عمر او با او همراه بود و در جلسات عمومی و خصوصی او شرکت داشت.
بزرگترین استاد اخلاق و عرفان او سیدرضا بهاءالدینی بود که از سال ۱۳۵۱ خورشیدی با او مانوس بود و از محضرش بهره میبرد. محمود امجد از سال ۱۳۵۰ با محمد تقی بهجت ارتباط پیدا کرد و علاوه بر شاگردی، ارتباطی خاص و نزدیک با او داشت.

پس از انقلاب، او مدتی امام جمعه نهاوند بود و مدتی نیز نمایندهٔ سید روح الله خمینی در غرب ایران (منطقهٔ ۷) بود.
اکنون نزدیک به یک دهه است که در تهران ساکن است و جوانان و دانشجویان از جلسههای او بهره میبرند. نماز جماعت او در مسجد کوی دانشگاه تهران و مراسمهای عزاداری محرم و شبهای قدر او، همواره مورد توجه قرار گرفته است.
هماکنون او از اساتید مدرسهٔ عالی شهید مطهری و مسجد کوی دانشگاه، حوزهٔ علمیهٔ دماوند، مشهد، قم، اصفهان و غیره است. او طلاب و دانشجویان بسیاری را در طول سالهای حضور در مدرسهٔ عالی شهید مطهری و مسجد کوی دانشگاه تربیت کرده است
آثار
کتابهای او به شرح زیر است:
و اما چند نکته ی اخلاقی از استاد امجد:
۱ـ هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذكر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
2- غير از چهارده معصوم نمي شود از کسی دفاع مطلق كرد، حتی عرفا.
3- نگران كردن پدر و مادر-ولو يك دقيقه-گناه است. اگر مي خواهي به منزل دير بروي ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.
4- ارزش ها بايد ملاك باشد نه حزب و گروه. و الا بي دين مي شويم.
5- همه چيز را ببازيد تا برنده شويد.
6- اينقدر قرآن بايد بخواني تا بفهمي ، وقتي فهميدي ، ديگر قرآن رهايت نمي كند.
7- نه مريد ؛ نه مقام ، نه كتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اينها را با خود نمي برد!
8- متاسّفانه امروز در جامعه ي ما تعقّل خيلي كم شده آقا تعقّل ؛ همين منشاء بسياري از مشكلات هست.
9- اين يك كلمه زندگي را شيرين مي كند : « من مقصّرم»
10- در قيامت با اينكه خود جهنّم از بوي بد آكنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذيّتی مضاعف اند.
11- ترك و فعل خيلي مهم نيست ، نيّت خيلي مهم است.
12- عميق ترين حرف بنده اين است: خدا هست.
13- بي خود اين طرف و آن طرف نرويم هيچ كس غير خدا كاره اي نيست.
14- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه ديگران.
15- بايد فقط براي خدا كار كرد ولو كم.
16- شما عزيزان با خصوصيّات نفس ،آشنا نيستيد ! هيچ كس از عهده اش بر نمي آيد ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمين خورده اند.
17- زندگي مشترك بر اساس تعاون و همكاري و صفا و صميميّت است نه قانونمندي(به معني خاص مضر).
18- وقار با تكبّر نبايد اشتباه شود.
19- آن چيزي كه نفس را آرام مي كند ، عشق است.
20- اگر كسي علم داشته باشد ولي حلم نداشته باشد ، مضرّ است.
21- علامت علم اين است كه خودمان كنار گذاشته شويم.
22- هواي نفس هم مثل هوا متغيّر است.
23- اگر انسان بازيگري را كنار بگذارد از اولياء خدا مي شود.
24- براي كسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.
25- آدم عاقل به غير خدا اعتماد نمي كند.
26- با مردم با محبّت رفتار كنيم كه محبّت بيش ترين اثر را دارد.
ادرس وبلاگ ایشون: http://ostadamjad.blogfa.com/
تهیه ی مطلب:غریبه
من حسینی هستم
بدنم اما جایی در پس حادثه ای گم شده است
همه فکرم این است،که به هر مجلس او
اشک ماتم ریزم،در پی دسته عزایش بدوم
و چرا را به کویش نبرم؟
سر هر مجلس وعظ،بنده حاضر بودم
همه جا نقل همین بود:حسین تنها بود
و همه اهل و عیالش تشنه
و سخن خالی از این بود"چرا"؟
که چرا تنها بود؟و پی لشکر او هیچ نبود؟
واعظی بر منبر،از کتابی می خواند:
"قال صادق که به هر اشک هزاران فرج است
و به هر گریه هزاران پاداش
پس همه گریه کنید،که همین بس ما را "
عاقلی ماه به انگشت اشارت می کرد
سفیهی سرانگشت نظارت می کرد
بگذریم
من ز خود پرسیدم:شاه تشنه ز چه رو تنها بود؟
و چرا در عقب لشکر او هیچ نبود؟
و به خود می گفتم،که اگر من بودم
اینچنین می کردم،آنچنان می کردم.
و شبی رفت به پایم سوزن ،همه اهل محل فهمیدند
من کتابی خواندم:
"ظهر عاشورا کسی
سینه از بهر حسین بن علی کرد سپر
تا در آن بحبوحه جنگ نمازی خواند
13 تیر زدند،و سپر تا دم آخر حتی آخ نگفت"
شرم کردم که نماز سحرم را خورشید از پس شیشه همان
روز تماشا می کرد
من کتابی خواندم:
که حسین بن علی گفت به جان امده است
و برای نهی از منکر خلق
حج رها کرده و با اهل و عیال آمده است
یا دم آمد دیشب،دختری را دیدم
بدنش از پس ژاکت پیدا
من فقط خندیدم.و دو چشم از بدنش پوشیدم
چون معلم می گفت:
"بچه ها چشم بندید ز نامحرم ها"
و نمی گفت:"مسلمانک ها،چون حسین
خشم گیرید و برآرید نوای نهی از منکر را"
دوستانم دیشب،به رفاقت با هم
13 پرس غذا را خوردند
و برنده محسن،ساعتی بعد لب جوی نشست
همه را قی می کرد.باز هم خندیدم
و همان شب در شهر،دختری را دیدم
در ازای لقمه ای نان حلال!و شبی بستر گرم
از سر ناچاری،خود فروشی می کرد
و کتابی دیگر:
"وعده دولت ری چشم عمر را پوشید"
پوزه بر خاک کشید
وز فضولات دو بوزینه دربار چشید
وسپاه کوفه،به هزاران درهم نقره پدیدار شدند
و اگر بود حسین بن علی را درهم
سوی او می رفتند،وبه او می گفتند:
"شکر الله که بیدار شدیم،یا حسین
چشم بیمار تو را دیدیم و بیدار شدیم"
یادم امد که خودم ،پشت فرمان بودم
به زبان دو عدد کاغذ سبز
گفتمش خسته نباشی سرکار
خستگی از من او در شد و تصدیقم را
روی داشبورد گذاشت
مسلم آن ماه غریب
هیجده طائفه بیعت که به دنبالش بود
پس چه شد ان دم آخر حتی
یک نفر ناله او را نشنید؟؟
اما نه... پیرمردی می گفت:
"هیس مسلم،ساکت
مردم کوفه دعای عرفه می خوانند"
من کتابی خواندم:
که علی بر سر منبر می گفت:"به خدا تنهایم"
و همه اشک به چشم!که:
"علی جان هستیم،اما چه کنیم،جو کوفه شوم است
به زمستان سرد است و به تابستان گرم
یا علی می دانی،که بهاران زیباست؟!!"
و علی می گفت که تنگت بادا
روی دیوارسفیدی خواندم:
"های شیعه چه خبر؟
سهم تو چیست زویرانی کوی گل یاس؟
و چه دانی از امان نامه شمر که دریدش عباس؟
سهم تو آیا این است،چند ناله و کمی اشک،همین؟!
پس چه فرقی است میان تو واهل کوفه:
اشک بر چشم و به ناله حیدر خندان؟؟!!"
گوشهایم تیز است
ناله ای از پس گهواره دوران می گفت:
"های مردم که دریغ،سر شمشیر عدالت لب تیغ!!!!"
من که نشنیدم هیچ،تو چه طور؟
نیک می دانم نیک
روز عاشورا همان میکردم
که همین روز،که دیروز،که ایام دگر
یادم آمد،آری
همه جا کرب و بلاست،و همیشه گذر از عاشوراست
روز دیوار سفیدی خواندم:
"های مردم خفه شید،و نپرسید چرا شاه نجف تنها ماند"
بگذریم
شعر من در عقب قافیه ای گم شده است ...
من خودم فهمیدم،که امامم تنهاست
آن علی است ولی،غایب از دیده ماست
آنقدر عرضه نداری که ما...
بگذریم
گفته بودم که مسیحا برخیز،و نقاب از سر و صورت
برکش
بین که چون است دل و جرأت ما
حال من می گویم"یا محمد به خدا،نیست حتی شپش در عقب لشکر ما
پس دعا کن ما را"
شاعر:سید حمزه حسنی
تهیه ی مطلب:خادم العباس
یک روز عمر به امیر المومنین (ع)گفت :من امروز ناهار چی میخورم؟
امیر المومنین (ع):شیر برنج
عمر:برای اینکه حرفت اشتباه در بیاد وسر لج تو هم شده یه چیز دیگر میخورم
امیر المومنین (ع):باشه...
عمر رفت خونه گفت :ناهار چی داریم؟
همسرش:شیر برنج
رفت خونه مامانش . ناهار چی دارید؟شیر برنج
خونه خواهرش همینطور
هر جا توانست رفت همه شیربرنج داشتن
ناراحت شد از شهر رفت بیرون
یک کاروان دید گفت به من ناهار میدین؟
گفتن باشه بشرطی که غذامون را هم بزنی
رفت هم زد دید شیر برنجه
از غذا نخورد کاروانیها گفتند چرا نمیخوری؟
گفت دوست ندارم
بهش شک کردند گفتند باید بخوری اما قبول نکرد
گرفتند کتکش زدند تا بخوره مطمِِِین بشوند چیزی تو غذا نریخته
به زور خورد
فرداش
امیر المومنین (ع):دیروز ناهار چی خوردی؟
عمر:شیر برنج نخوردم
امیر المومنین (ع):خوردی همراه با کتک..
...................................................................................................
این داستان واقعی است با کمی دخل وتصرف...!!!!(؟؟؟؟؟؟؟)
تهیه ی مطلب:اقای مهدی قوانلو

سلام.از امروز تهیه ی مطالب با شما.
نماز روزه هاتون قبول باشه.لطف کنید هر مطلب جالبی که پیدا کردید رو تو قسمت نظرات بنویسید یا ادرس اون مطلب رو تو قسمت نظرات بذارید تا مطلب به اسم شما تو وبلاگ هیئت ثبت بشه(سعی کنید مطالب مناسب داشته باشه.).البته خودم که خیلی تنبل هستم هم از امروز با مدد شما فعال تر میشم انشاالله.
اونایی که میگن ما زیاد به وبلاگ هیئت سر میزنیم بسم الله.![]()
به امید فعالیت بیشتر همه ی بچه ها در هیئت مجازی بیت العباس.
یاعلی تا بعد...
تهیه ی مطلب:میثم خطیری
در جنگ احد در مـرحـله اول نـبـرد، سـپاه قریش فرار كردند، و افراد تحت فرماندهى عبدالله بن جـبیر به منظور جمع آورى غنایم جنگى منطقه استقرار خود را رها كردند، گرچه عبدالله فـرمـان صـریح پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به یادشان آورد ولى آنان ترتیب اثر نـداده و بـیـش از 40 نـفـرشـان از تـپـّه سـرازیـر شـده بـه دنبال جمع آورى غنایم رفتند.
خـالد بـن ولید با گروهى سواره نظام كه در كمین آنان بود، به آنان حمله
كرد و پس از كـشـتـن آنان از پشت جبهه به مسلمانان یورش برد و این همزمان
شد با بلند شدن پرچم آنـان تـوسـط یـكـى از زنـان قـریـش بـه نام عمرة بن
علقمه، كه جهت تشویق سربازان قریش به میدان جنگ آمده بودند. از این لحظه،
وضع جنگ به كلى عوض شد؛ آرایش جنگى مسلمانان به هم خورد؛ صفوف آنان از هم
پاشید؛ ارتـبـاط فـرمـانـدهـى با افراد قطع گردید و مسلمانان شكست خوردند
و حدود هفتاد نفر از مجاهدین اسلام، از جمله حمزة بن عبدالمطلّب و مصعب بن
عمیر،(یكى از پرچمداران ارتش اسلام)، به شهادت رسیدند.
از طـرف دیـگـر، چون شایعه كشته شدن پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) در
میدان جنگ تـوسـط دشـمـن پـخـش گـردیـد، روحـیـه بـسـیـارى از
مـسـلمـانـان متزلزل شد و در اثر فشار نظامى جدید سپاه شرك، اكثریت قریب
به اتفاق مسلمانان عقب نشینى كرده و پراكنده شدند، و در میدان جنگ افرادى
انگشت شمار در كنار پیامبر(صلى الله علیه و آله) ماندند و لحظات بحرانى و
سرنوشت ساز در تاریخ اسلام فرا رسید.
ایـنـجـا بـود كـه نـقـش بـزرگ حضرت عـلى(عـلیـهالسلام) به عنوان تنها
مدافع خستگىناپذیر نـمـایان گردید، زیرا على(علیهالسلام) با شجاعت و
رشادتى بى نظیر در كنار پیامبر شـمـشـیـر مـىزد و از وجود مقدّس پیشواى
عظیم الشّان اسلام در برابر یورشهاى مكرّر فوجهاى متعدد مشركان حراست
مىكرد.ایـنـجـا بـود كـه نـقـش بـزرگ حضرت عـلى(عـلیـهالسلام) به عنوان
تنها مدافع خستگىناپذیر نـمـایان گردید، زیرا على(علیهالسلام) با شجاعت
و رشادتى بى نظیر در كنار پیامبر شـمـشـیـر مـىزد و از وجود مقدّس پیشواى
عظیم الشّان اسلام در برابر یورشهاى مكرّر فوجهاى متعدد مشركان حراست
مىكرد.
ابن اثیر در تاریخ خود مىنویسد:
پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) گروهى از مشركین را مشاهده كرد كه آماده
حمله بودند، بـه عـلى(عـلیـهالسلام) دستور داد به آنان حمله كند، حضرت
على(علیهالسلام) به فرمان پیامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندین تن
موجبات فرار آنان را فراهم ساخت.
پـیـامـبـر(صلى الله علیه و آله) سپس گروه دیگرى را مشاهده كرد و به
على(علیهالسلام) دستور حمله داد و حضرت على(علیهالسلام) آنان را كشت و
متفرّق ساخت .
در این هنگام فرشته وحى به پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: این نهایت فداكارى است كه على(علیهالسلام) از خود نشان مىدهد.
رسول خدا فرمود: او از من، و من از او هستم . در این هنگام صدایى از آسمان شنیدند كه مىگفت:
لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار ؛ جوانمرد شجاعى چون على(علیه السّلام و شمشیرى چون ذوالفقار وجود ندارد).
ابن ابى الحدید نیز مىنویسد:
هـنـگـامى كه غالب یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) پا به فرار نهادند،
فشار دستههاى مختلف دشمن به سوى پیامبر(صلى الله علیه و آله) بالا گرفت .
دسـتـهاى از قـبـیـله بـنـى كـنانه، و گروهى از قبیله بنى عبد مناة، كه
در میان آنان چهار جنگجوى نامور به چشم مىخورد، به سوى پیامبر یورش بردند.
رسول خدا فرمود: او از من، و من از او هستم . در این هنگام صدایى از آسمان شنیدند كه مىگفت:
لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار ؛ جوانمرد شجاعى چون على(علیه السّلام و شمشیرى چون ذوالفقار وجود ندارد).
پیامبر به حضرت على(علیهالسلام) فرمود: حمله اینها را دفع كن .
حضرت عـلى(عـلیـهالسـلام) كـه پـیـاده مىجنگید، به آن گروه كه پنجاه نفر بودند، حمله كرده و آنان را متفرّق ساخت .
آنـان چند بار مجدّدا گرد هم جمع شده و حمله كردند، باز هم حضرت على(علیهالسلام) حمله آنان را دفع كرد.
در این حملات، چهار نفر قهرمان مزبور و ده نفر دیگر كه نامشان در تاریخ مشخّص نشده است به دست على(علیهالسلام) كشته شدند.
جبرئیل به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) گفت:
راسـتـى كـه حضرت عـلى(علیهالسلام) فداكارى مىكند، فرشتگان از فداكارى او به شگفت آمدهاند.
پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود:
چرا چنین نباشد، او از من و من از او هستم .
جبرئیل گفت: من هم از شما هستم .
آنگاه صدایى از آسمان شنیده شد كه مكرّر مىگفت: لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار وَلافَتى اِلاّ عَلِىّ ولى گوینده دیده نمىشد.
از پیامبر سؤال كردند كه: گوینده كیست؟ فرمود: جبرئیل است .(1)
پینوشتها:
برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیهالسلام)، ج اول، مرحوم محمد دشتى .
1- ابـن ابـى الحـدیـد، شـرح نـهـج البـلاغـه، ج 14، ص 251، و خـوارزمى
نیز در كتاب المـنـاقب، ص 223 روایت مىكند كه (على علیهالسلام در جریان
شوراء به این فداكارى كه نداى آسمانى را در پى داشت، بر اعضاى شوراء
احتجاج كرد.)
1.علم غیب
برای بررسی علم غیب بایستی به این مسئله توجه کنیم که اساسا غیب یک امر
نسبی است و در مورد افراد مختلف فرق میکند . به طور مثال زندگی شخصی افراد
، سلایق و علاقه مندی ها ، اطلاعات علمی ، سابقه و گذشته افراد و . . .
برای خودشان علم است و به آن آگاهی دارند اما همین مسائل برای دیگران به
نزدیکیشان به شخص مورد مثال بستگی دارد و می تواند برای آنها غیب یا علم
محسوب شود و در نهایت خداوند متعال است که عالم الغیب و الشهاده است و همه
چیز برای او شهود است و چیزی نیست که برای او غیب محسوب شود . در بررسی
آیات قرآن این مسئله روشن و واضح است که اموری است که فقط خداوند متعال می
داند و علم آن را به هیچ کس نداده است ، مانند قیامت:
o يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه...
مردم از تو در باره رستاخيز مىپرسند بگو: «علم آن فقط نزد خداست...[1]
که آیاتی از قرآن مؤید این مطلبند :
o عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَدا...
او غيب آگاه است و هيچ كس را از غيب خود آگاه نخواهد كرد.... [2]
در این آیه فوق خداوند متعال فقط خود را صاحب غیب میداند .
اما خداوند متعال بنا به هر مصلحتی که خود میداند انبیاء برگزیده اش را در
بعضی از امور از غیب آگاه کرده و آنان را از امور غیبی مطلع می کند که آیه
ذیل مؤید این بیان است:
o وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ ...
بر خدا نيست كه شما را از غيب آگاه كند [كه بدون آزمايش، يكديگر را
بشناسيد]، و ليكن خدا از پيامبرانش هر كه را خواهد]در آگاه کردن از غیب[
بر مىگزيند....[3]
در آیه ای دیگر خداوند عالم الغیب از پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و
سلم نام می برد که او را از امور غیبی به واسطه وحی آگاه نموده است:
o تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا...
اين [داستان] از اخبار غيب است كه بر تو وحى مىكنيم، قبل از اين نه تو از آن آگاهى داشتى، نه قومت....[4]
نکته ای که در اینجا بایستی به آن دقت شود این است که آیا میشود خداوند متعال بغیر از انبیاء و رسولان خود را از غیب مطلع می کند ؟
در بررسی این ادعا که میشود و شده است که خداوند متعال بغیر از انبیاء
افراد عادی را از غیب آگاه کند به داستان به نیل انداختن موسی علیه السلام
توسط مادرش اشاره می کنیم که خداوند او را از غیب و آینده موسی و اینکه او
از پیامبران الهی خواهد بود مطلع کرد :
o وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ
عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي وَ لا تَحْزَني إِنَّا
رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلين .
و به مادر موسى وحى كرديم كه: «او را شير ده، و چون بر او بيمناك شدى او
را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمىگردانيم و
از [زمره] پيمبرانش قرار مىدهيم.[5]
همه می دانیم که مادر حضرت موسی علیه السلام قطعا از انبیاء الهی نبوده است.!!
نکته جالبتر اینکه وقتی مصلحت خداوند به امری اقتضا کند میشود حیوانی از
غیب مطلع شود در حالی که جنیان دربار حضرت سلیمان که توانایی انتقال تخت
بلقیس را در اندک زمانی داشتند از آن مطلع نشوند:
o فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ
إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ
تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا
فِي الْعَذابِ الْمُهين.
چون فرمان بمرگ سلیمان داديم كسی از آن خبر دار نشد جز جنبنده از زمين
]موریانه[ كه درون عصاى او بخورد تا او مرده بر زمين افتاد و جنیان خبر
دار شدند كه اگر خبر از غيب داشتند [و بمرگ سليمان آگاه بودند] به آزار و
خوارى نمي ماندند.[6]
نتیجه گیری این بخش : می شود خداوند بنا به هر مصلحتی هر کسی را که بخواهد از غیب خود آگاه کند.
2.دلائل قیام امام حسین علیه السلام
اگر بخواهیم معنای هر عملی را که منجر به ضرر مالی و جانی بشود ، هلاکت به
معنای اصطلاحی و عرفی آن که مرگ بد است بگیریم ، پس در درجه بالاتر حضرت
رسول صلی الله علیه وآله و کسانی که برای حفظ دین و شریعت اسلام به جهاد
در راه خدا در جنگ بدر پرداختند و تعدادشان در مقابل دشمنان اسلام بسیار
کمتر بود بایستی مصداق آیه فوق باشند که در قرآن کریم آمده است:
o وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون.
و يقيناً خدا شما را در [جنگ] بدر- با آنكه ناتوان بوديد- يارى كرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاسگزارى نماييد.[7]
و یا در جنگ میان طالوت و جالوت که خداوند می فرماید:
o . . . فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ
لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ
يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُواْ اللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ
غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّبرِِين.
. . . چون طالوت با ياران مؤمن خود از آن نهر گذشت گفتند: امروز ما را
طاقت مقابله با جالوت و سپاهيان او نيست، اما آنان كه باميد لقاء اللَّه
بودند گفتند: بسيار شده كه گروهى كم بخواست خدا بر گروهى بسيار پيروز
شدهاند خدا با استقامت ورزان است.[8]
هر دو آیه فوق آیاتی است که خداوند متعال به نیکی از کسانی که استقامت
کردند و در راه خدا جهاد کردند یاد می کند . مسلما اگر همه به بهانه اینکه
کمی تعدادشان سبب کشته شدن و هلاکت آنها می شود از شرکت در جنگ سرباز می
زدند که دین پیروز و منتشر نمی شد .
یا بطور مثال مهاجرینی که تمام مال و اموال و داشته های خود را رها کرده و هجرت کردند که قرآن کریم در مورد آنها می فرماید:
o لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ
أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ
يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ .
[اين غنايم، نخست] اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و
اموالشان رانده شدند: خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مىباشند و خدا و
پيامبرش را يارى مىكنند. اينان همان مردم درست كردارند.[9]
اگر وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَة در آیه وَ
أَنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ
التهَّْلُكَة ...
در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى
كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.[10] به معنای این هم باشد که آنقدر
انقاق نکنید که خود را به هلاکت بیاندازید ، پس مهاجرین هم مشمول این مطلب
هستند ، مگر آنان نمی دانستند که با مهاجرت خود همه چیز خود را از دست
خواهند داد !!!
هر دلیلی که برای توجیه عمل مهاجرینی که می دانستند چه بر سر آنها خواهد
آمد ، آورده شود جواب سؤال بالا نیز خواهد بود. اگر آنان به طمع اینکه
بعدها ضررهایشان جبران خواهد شد و به اموال و دارایی خواهد رسید مهاجرت
کرده باشند ، پس می شود گفت عده ای قبل از اینکه دین گسترش یابد و قدرتمند
شود رفتار منافقانه داشته اند و صرفا برخورد سرمایه گذاری با دین داشته
اند که مدتی از دارایی خود بگذرند به امید برداشت مال و اموال بیشتر در
آینده . که این جواب شیعه به این سوال خواهد بود که>> اگر خلفا ء
راشدین با اکراه اسلام آوردند که در آن زمان اسلام توان و قدرتی بر اکراه
و اجبار کسی نداشت و اگر با رضایت کامل ایمان آوردند که فرمایشات اهل
البیت که فرموده اند بخدا قسم لحظه ای ایمان نیاوردند اشتباه و دروغ خواهد
بود << آنان به طمع ریاست و حب مال به صورت منافقامه از ابتدا وارد
مهاجرین شدند ، اگر نه پس مهاجرین هم خود را به هلاکت انداخته اند و مصداق
آیه فوق خواهند بود که باز هم مهاجرین شامل خلفا می شوند .!!
آیات قرآن عمل کسانی که در راه خدا از مال و جان خود گذشتند و رضایت او را
هدف کار خود قرار دادند تأیید و تحسین نموده و برای عمل آنان اجر و پاداش
اخروی در نظر گرفته است:
o إِنَّ اللَّهَ اشْترََى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ
أَمْوَالهَُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ
فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ.
خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مىكنند، چه بكشند يا كشته شوند.[11]
از نظر خداوند متعال عملی که موجب کشته شدن انسان شود اگر در راه خدا باشد
نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و اجر آن بهشت پروردگار خواهد بود .
در آیه ای دیگر خداوند متعال عمل کسانی را که جهت کسب رضایت پروردگار از جان خویش میگذرند مورد تحسین قرار گرفته است:
o وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد.
كسى ديگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا كند. خدا بر اين بندگان مهربان است.[12]
نتیجه گیری این بخش: هر عملی که منجر به کشته شدن و ضرر عظیم به فردی شود
صداق هلاکت نخواهد بود ، بلکه اگر کسب رضایت پروردگار و جهاد در راه جدا
منظور باشد خداوند متعال این عمل را تأیید نموده و بهشت پروردگار جزای عمل
او خواهد بود.
جمع بندی:
شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 60 ینابیع الموده از تاریخ بخاری و بغوی و ابن السکین و ذخاءر العقبی شافعی نقل می کند: از انس بن حارث بن بعیة که گفت شنیدم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
بسم الله.
قسمت چهارم(اخر) بحث شیعه هراسی
نتیجه گیری
راه اندازی پروژه ای به نام شیعه هراسی در منطقه با طراحی امریکایی ها و پیگیری و اجرای اعراب با هدف انزوای شیعیان منطقه و خصوصا ایران و عراق صورت می گیرد و جوامع کوچک شیعیان در سایر کشورهای عربی را نیز از گزند خود در امان نخواهد گذاشت . این طرح با اجرای کشورهایی نظیر عربستان، مصر ، اردن ، امارات متحده عربی ، همراهی رژیم صهیونیستی را نیز جلب نموده است .
با وجود تمام تبلیغات و جوسازی هایی که علیه شیعیان و در راس آن کشورمان صورت می پذیرد به نظر نمیرسد وجدان های بیدارشده مسلمانان منطقه چشم خود را بر روی پیروزی های شیعیان در برابر استکبار جهانی ببندند و گوش خود را بر سخنان بی محتوای اعراب باز نمایند . موفقیت های چشم گیرشیعیان منطقه در برابر رژیم های سرکوبگر شاه و صدام وکسب آزادی های سیاسی و اجتماعی و احیای مردم سالاری در سرزمین هایی که شیعیان در آن اکثریت را دارا هستند ، درسی آموزنده برای تمامی آزادی خواهان مسلمان و غیر آن خواهد بود تا راه صحیح مبارزه با غرب را دریابند .
این موضوع البته نباید باعث کم کاری ما در رساندن صدای اسلام حقیقی و قابلیت های جهانی آن به گوش آزادی خواهان جهان شود و مسئولان کشورمان باید با تمام توان خود به تبلیغ و اطلاع رسانی موفقیت هلی شیعیان در منطقه و دستاوردهای نظام اسلامی در ایران و عراق بپردازند و بالندگی این نظام و موفقیت های آن را در تمامی عرصه های سیاسی ، فرهنگی ، علمی و فناوری و...برای مردم منطقه و جهان تبیین نمایند.
نظر یادتون نره
بسم الله.
قسمت سوم بحث شیعه هراسی
ایران و شیعه هراسی
این در حالی است که ایران به هیچ وجه به دنبال استفاده از شیعیان تبوده و تاکنون بارها و بارها نشان داده است که از هرگروهی که در منطقه به مبارزه با نفوذ غربی ها سد راه استعمارگران و عمال آنها بپردازد حمایت می کند و در کنار تمامی دولت های آزاده که در مقابل استکبار جهانی ایستادگی نمایند می ایستد. ارتباط راهبردی ایران و کشورهای امریکای لاتین بر صدق این ادعای جمهوری اسلامی ایران است .
شیعیان همواره در مبارزات خود نشان دادند که از روش های معقول استفاده نموده و از اصول انسانی حتی در عملیات های شهادت طلبانه نیز عدول نکرده اند و از این نوع عملیات ها فقط در زمان اضطرار و آن هم علیه اهداف نظامی استفاده نموده اند .در حالی که وهابیت با استفاده از روش های منفور ، مردم مسلمان کوچه و بازار را به خاک و خون می کشد و قطعا سعودی ها نخواهند توانست شیعیان و مبارزات آنان را با روش های القاعده و گروه های تکفیری خدشه دار نمایند .
از سوی دیگر تاکنون هیچ سندی دال بر این نکته که شیعیان به دنبال سرنگونی حکومت های خود هستند ارائه نشده و سران عرب با وحشت از این که مطالبه حقوق انسانی توسط شهروندانشان باعث کاهش قدرت مطلق آن ها در کشورهای کوچکشان شود ، هرگونه مطالبه توسط شیعیان را به پای شیعه بودن آن ها می نویسند و آن را به بهانه ارتباط با ایران سرکوب می کنند .
*ادامه در پست بعدی...(موضوع پست بعدی:نتیجه گیری مبحث شیعه هراسی)*
بسم الله.
قسمت دوم بحث شیعه هراسی
برخی از مصادیق شیعه هراسی
رواج شیعه هراسی با طرح مسئله هلال شیعی توسط ملک عبدالله ، شاه اردن کلید خورد و با حمایت رسانه های منطقه ای مانند العربیه به آن دامن زده شد .
حمله اسرائیل به حزب الله لبنان که بر اساس برخی از اخبار با حمایت تلویحی اعراب صورت پذیرفته بود ، نقطه مهمی برای حذف شیعیان از لبنان بود . در هفته آغازین نبرد ها مشاهده شد که علمای دولتی عربستان حتی دعا برای پیروزی حزب الله را حرام اعلام کردند ! و دولت های عربی در موضع گیری های خود حزب الله را مقصر این نبرد معرفی نمودند و به نوعی این حق را به اسرائیل دادند تا به مواضع حزب الله حمله و آنان را نابودکند. هرچند این رویه با گسترش جنایات اسرائیلی ها به یک رسوایی برای اعراب تبدیل شد و آن ها ناچار شدندتا اسرائیل را برای جنایاتش محکوم کنند ولیکن در جریان درگیری های داخلی بیروت که ارتش لبنان با حمایت حزب الله توانست دسیسه نیروهای مسلح آشوبگر را خنثی نماید ، العربیه با تمام توان به انتشار خبر کودتای حزب الله مبادرت نمود تا این گونه وانمود کند که شیعیان در لبنان به زور سلاح در حال تصرف این کشور هستند .در نهایت نیز مصری ها با دستگیری عضو حزب الله در مصر که در حال کمک رسانی به مردم غزه بود تلاش نمودند تا این گونه نشان دهند که گرئه شیعه حزب الله با دخالت در امور داخلی کشور های عربی درصدد اجرای عملیات های نظامی در این کشور هاست و حاکمیت این دولت ها را به رسمیت نمی شناسد و خواستار سرنگونی دولت های عربی است و ایران در این موضوع مقصراصلی است .
مورد دیگرنبرد های شمال یمن بود که کشورهای عربی با تبدیل کردن موضوع الحوثی به یک بحران منطقه ای درصدد برآمدند تا از این درگیری ها به عنوان قطعه ای دیگر از پازل شیعه هراسی استفاده نمایند و این درگیری ها را که یک درگیری داخلی بود ، به صحنه تبلیغات علیه شیعیان تبدیل کردند وحتی در برخی از رسانه های منطقه ای این جنگ را به جنگ عربستان با ایران تعبیر نمودند و با ارسال نیروهای نظامی عربستان و اردن نشان دادند که در پیگیری این سناریو حتی حاضر به قتل عام شیعیان نیز هستند .
استفاده از لفظ رافضی ها و صفوی ها و همچنین تلاش برای القای این نکته که ایرانی ها با استفاده از شیعیان در صدد راه اندازی امپراطوری بزرگ خود هستند نیز در رسانه ها به شدت اوج گرفته است تا به القای ان نکته بپردازد که شیعیان جزئی از یک پازل هستند که ایران آن را چیده است و سخن گفتن از شیعه یعنی سخن گفتن از گروهی که به دنبال استیلا بر منطقه و سرنگونی تمامی حکومت های عربی است .
*ادامه در پست بعدی...(موضوع پست بعدی:ایران و شیعه هراسی)*
1.زمینه های بروز شیعه هراسی در منطقه
2.برخی از مصادیق شیعه هراسی
3.ایران و شیعه هراسی
4.نتیجه گیری
بسم الله.
مقدمه
بسیاری از تحولات مهم و سرنوشت ساز در منطقه تحت تاثیر اشغال عراق توسط آمریکایی ها در سال 2003م شکل گرفته است .مسیر تحولات خاورمیانه در این سال به سمت و سویی حرکت نمود که این افزایش قدرت موجب نگرانی بی دلیل برخی از کشورهای عربی منطقه به رهبری عربستان سعودی شد و آنان را وا داشت تا در برابر این تغییرات ایستادگی کنند.
برداشت نادرست از افزایش توان منطقه ای ایران توسط اعراب ، آنان را وا داشت تا با اجرای سناریوی " شیعه هراسی " تلاش کنند تا ایران و حامیان کشورمان را در عراق ، لبنان و سایر کشورهای عرب منطقه تحت فشار قرار دهند و توان آن ها را برای مقابله با غربی ها و حامیانشان در منطقه خنثی کنند . اعراب برای پیگیری این پروژه دلایل گوناگونی دارند که بسیاری از این دلایل با منافع امریکایی ها در منطقه دارای هم پوشانی است . و دریک راستا قرار دارد . بنا بر این آن ها در این پروژه از حمایت های بی دریغ غربی ها خصوصا امریکایی ها برخوردارند . البته به دلیل اینکه این طرح دارای رنگ و بوی مذهبی است ، امریکایی ها علاقه زیادی برای ورود به آن در حوزه اجرا ندارند و با طراحی این طرح ، پیگیری آن را به اعراب واگذار کرده اند .
زمینه های بروز شیعه هراسی در منطقه :
1- پس از حمله امریکا به عراق و اشغال این کشور، ناگهان اعراب محافظه کتر ، خود را در برابر تهدید جدیدی می دیدند که پس ازیران برای آن ها خطر دیگری از همان نوع به حساب می آمد .
عراق جدید همانند ایران کشوری دموکراتیک است که تمامی ابعاد حکومت در آن با آرای مردم تعیین می شود و مردم بر سرنوشت خود حاکم هستند . نکته دوم این است که عراق نیز همانند ایران دارای اکثریت مردم شیعه است و طبعا شیغیان در آن پست های حساس و حیاتی حکومتی را بر عهده دارند و دولت توسط آن ها تشکیل می شود . بنابراین اعراب دولت شیعی دیگری را در کنار خود می دیدند .
از سویی بر خلاف ایران ، عراق کشوری عربی است که سال های سال نقشی پیشرو در میان جامعه عربی داشته است و جزء لاینفک از آن است و نمی شود به آسانی آن را از میان اعراب طرد کرد .آمیختگی جامعه عراق با اعراب می تواند باعث نفوذ اندیشه های مردم سالاری در میان آن ها شود و این موضوع برای کشور های عربی با ساختاری قبیله ای و دیکتاتوری مانند عربستان سعودی ، مصر ، امارات و اردن که با جامعه عراق در ارتباط تنگاتنگ هستند خطر بسیار مهمی به حساب می آید که ماهیت حکومت رادر این کشور ها تهدید می کند و می تواند باعث رشد اندیشه های دموکراسی در آن ها شود .
2- حضور یک کشور شیعی در منطقه در کنار ایران که به تنهایی به عنوان قطب قدرت در منطقه مطرح بوده است ، می تواند این قطب را قدرتمند تر از پیش کند و باعث تغییر موازنه قدرت در منطقه به سمت ایران شود . بنابراین روی کار آمدن دولتی سکولاردر عراق در دستور کار اعراب قرار گرفت و این امر به جز با تخریب وجهه سیاست مداران شیعه و ایجاد موج شیعه هراسی در عراق و منطقه ممکن نیست .
3- از سوی دیگر موج شیعه گرایی در منطقه پس از پیروزی شگفت انگیز حزب الله لبنان بر اسرائیل باعث شد تا توجه تمامی کارشناسان به این پدیده جلب شود . این موج جدید از آن رو بود که با اوج گیری جنایات وهابیت ، عدم حقانیت آن ها برای مردم منطقه روشن شدو از سویی پیروزی شیعیان بی ادعا بر اسرائیل ، در مقابل سازش و ذلت کشور های عربی ، نگاه مردم منطقه را به سوی مردانی از جنس خودشان ، یعنی اعراب ، جلب نمود که با تمسک به پیامبر اسلام و ائمه اطهار و با الهام از آموزه های شیعی توانستند با ایمان خود بر اسرائیل پیروز شوند . این پیروزی باعث گرایش به شیعه شدن مومنان منطقه شد که نمود بسیاری در کشورهایی نظیر اردن ،مصر،یمن،الجزایر و مراکش داشت و موجب واکنش های فراوانی در این کشورها شد . البته نباید در مورد رشد اندیشه های شیعه این نکته را فراموش نمود که تبلیغ اندیشه های والای امام خمینی در منطقه پس از پیروزی انقلاب اسلامی بدون شک ریشه اصلی تمام این پیروزی ها بوده است و فرزندان معنوی حضرت روح الله توانسته اند نسل جدیدی از مبارزان را در منطقه سامان دهند که با مبارزات بی امان خود جلوی نفوذ غرب را در منطقه بگیرند و جبهه ای جدید را با عنوان جبهه بیداری اسلامی در مقابل آنان باز نمایند .
4- یکی دیگر از دلایل شیعه هراسی را می توان در موقعیت متزلزل دولت های عربی در صحنه داخلی دانست . رشد بیداری اسلامی در منطقه از یک سوو روی کارآمدن یک دولت دموکراتیک در عراق موقعیت کشورهای عربی که سال های
سال حکومتی کاملا دیکتاتوری را بر مردم خود تحمیل نموده اند به خطر انداخته است . این کشورها امروزه برای حفظ حکومت خود ناچارند تا برای خود دشمنی بتراشند و با رو در رو قرار دادن مردم خود با دشمنی ساختگی ، نوعی انسجام داخلی را به آن ها تحمیل کنند.
شیعه هراسی می تواند علاوه بر ایجاد بهانه برای سرکوب اقلیت های شیعه در کشور های عربی ، آنها را به ارتباط خارج از عرف با شیعیان در ایران و عراق (مانند متهم کردن حوثی ها به ارتباط با ایران ، جناح صدر در عراق و حزب الله لبنان ) متهم کرده و از گردونه فعالیت سیاسی در کشور های عربی خارج کند .
5- عربستان سعودی که پس از حملات 11سپتامبر ، دچار نوعی وادادگی در نقش منطقه ای خود شده بود ، حمایت کشور های منطقه ای را نیز از دست داد و دچار ضعف در این زمینه شد . به همین دلیل این کشور با طرح موضوعات مختلف در منطقه تلاش می کند تا مجددا اعراب را حول محوریک دشمن واحد جمع نماید .
از آنجایی که عربستان به عنوان نماد عرب سنی مطرح است و سال های سال نقش برادر بزرگتر را در میان آن ها بازی کرده است ، مناسب ترین بهانه برای او ، ایجاد نوعی تهدید خیالی در مقابل اندیشه اسلام سنی بود تا از این طریق سایر کشور ها با پذیرفتن نقش عربستان ،پشت سر این کشور در مجامع جهانی و منطقه ای حضور یابند و این امر تا حدی محقق شده است .
6- حمایت آمریکایی ها از عربستان برای این کشور دارای نقشی اساسی است . این در حالی است که پس از 11سپتامبر ، امریکایی ها به شدت نسبت به حکومت در سعودی نگاه انتقادی پیدا کرده بودند و در پی اصلاح ساختار های اجتماعی در این کشورها برآمدند و دوست اصلی عربستانی ها یعنی القاعده به دشمن اصلی امریکایی ها تبدیل شد . این امر باعث گردید تا امریکایی ها فشار زیادی را بر عربستان وارد کنندتا این کشور در سرکوبی القاعده و سلفی ها در منطقه همکاری کند .پس از چندی اولویت امریکایی ها تغییر کرد و به سمت همکاری با القاعده و طالبان پیش رفتند . در این میان چهره منفور سفلیت در جهان همچنان باقی بود و افکار عمومی در منطقه و جهان خواستار سرکوبی آن ها بودند ولی در این میان سعودی هابا همکاری سایر کشورهای متحجر عربی با دامن زدن به موضوع شیعه هراسی تلاش نمودند تا شیعیان را جایگزین القاعده نمایند و با استفاده از ابزارهای اطلاع رسانی خود این گونه وانمود کنند که شیعیان خطر اصلی در منطقه به حساب می آیند نه وهابیت که دستش به خون هزاران مسلمان آلوده است .
7- القاعده درر ابتدای حضور امریکایی ها در منطقه به نبرد علیه آنان پرداخت و علاوخ بر آنها به منافع و مقامات عربستانی هم که با امریکایی ها روابط نزدیکی داشتند حمله و آنها را متهم به همکاری با کفار نمود و خط مبارزه با اشغالگران را در افغانستان و عراق در پیش گرفت . ولیکن امریکایی ها با طراحی و اعراب با اجرای پروژه شیعه هراسی ، این مبارزات را به سمت مردم مظلوم شیعه عراق سوق دادند و باعث ریخته شدن خون هزاران نفر از آنان شدند و در این میان مبارزه با اشغال گران و سران خائن عربی به فراموشی سپرده شد.
*ادامه در پست بعدی...(موضوع پست بعدی:برخی مصادیق شیعه هراسی)*
درباره سنّ شريف حضرت رقيه (عليهاالسلام) در ميان تاريخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ايشان را بپذيريم، مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.
بر اساس نوشتههاي بعضي کتابهاي تاريخي، نام مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيشتر همسر امام حسن مجتبي (عليهالسلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليهالسلام) به عقد امام حسين (عليهالسلام) درآمده است.(1) مادر حضرت رقيه(عليهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضيلت اسلام به شمار ميآيد. بنا به گفته شيخ مفيد در کتاب الارشاد، کنيه ايشان بنت طلحه است.(2)
نام مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) در بعضي کتابها، امجعفر قضاعيّه آمده است، ولي دليل محکمي در اين باره در دست نيست. هم چنين نويسنده معالي السبطين، مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايراني، معرفي ميکند که در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وي به ازدواج امام حسين (عليهالسلام) درآمد و مادر گرامي حضرت امام سجاد (عليهالسلام) نيز به شمار ميآيد.(3)
اين مطلب از نظر تاريخ نويسان معاصر پذيرفته نشده؛ زيرا ايشان هنگام تولد امام سجاد (عليهالسلام) از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه کربلا، يعني در سال 37 ه .ق دانستهاند. از اين رو، امکان ندارد او مادر کودکي باشد که در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه کربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يک صورت قابل حل ميباشد که بگوييم شاه زنان کسي غير از شهربانو (مادر امام سجاد (عليهالسلام)) است.
رقيه از «رقي» به معني بالا رفتن و ترقي گرفته شده است.(4) گويا اين اسم لقب حضرت بوده و نام اصلي ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين(عليهالسلام) کمتر به چشم ميخورد و به اذعان برخي منابع، احتمال اين که ايشان همان فاطمه بنت الحسين (عليهالسلام) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضي از فرزندان امام حسين (عليهالسلام) دو اسم داشتهاند و امکان تشابه اسمي نيز در فرزندان ايشان وجود دارد.
گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلي بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاريخ آمده است: «در ميان کودکان امام حسين (عليهالسلام) دختر کوچکي به نام فاطمه بود و چون امام حسين (عليهالسلام) مادر بزرگوارشان را بسيار دوست ميداشتند، هر فرزند دختري که خدا به ايشان ميداد، نامش را فاطمه ميگذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علي (عليهالسلام) وي را علي ميناميد».(6) گفتني است سيره ديگر امامان نيز در نام گذاري فرزندانشان چنين بوده است.
اين نام ويژه تاريخ اسلام نيست، بلکه پيش از ظهور پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) نيز اين نام در جزيرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام يکي از دختران هاشم (نياي دوم پيامبر (صلي الله عليه و آله)) رقيه بود که عمه حضرت عبداللّه، پدر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) به شمار ميآيد.(7)
نخستين فردي که در اسلام به اين اسم، نام گذاري گرديد، دختر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و حضرت خديجه بود. پس از اين نام گذاري، نام رقيه به عنوان يکي از نامهاي خوب و زينت بخش اسلامي درآمد.
اميرالمؤمنين علي (عليهالسلام) نيز يکي از دخترانش را به همين اسم ناميد که اين دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقيل (عليهالسلام) درآمد. اين روند ادامه يافت تا آن جا که برخي دختران امامان ديگر مانند امام حسن مجتبي (عليهالسلام)،(8) امام حسين (عليهالسلام) و دو تن از دختران امام کاظم (عليهالسلام) نيز رقيه ناميده شدند. گفتني است، براي جلوگيري از اشتباه، آن دو را رقيه و رقيه صغري ميناميدند.(9)
در بعضي کتابهاي تاريخي، نام حضرت رقيه (عليهاالسلام) آمده، ولي در بسياري از آنها نامي از ايشان برده نشده است. اين احتمال وجود دارد که تشابه اسمي ميان فرزندان امام حسين (عليهالسلام)، سبب پيش آمدن اين مسأله شده باشد. هم چنان که بعضي از کتابها به اين مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آنها، حضرت رقيه (عليهاالسلام) همان فاطمه صغري (عليهاالسلام) است. در چگونگي درگذشت ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد که در اين جا به اين دو مسأله خواهيم پرداخت.
طرح بحث
براي روشن شدن اين مطلب، بحث را با طرح يک پرسش بنيادين و بسيار مشهور آغاز ميکنيم که: آيا نبودن نام حضرت رقيه (عليهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسين (عليهالسلام) در کتابهاي معتبري چون ارشاد مفيد، اعلام الوري، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ دلالت دارد؟
با بيان چند مقدمه، پاسخ اين پرسش به خوبي روشن ميشود:
1) در دوره زندگاني ائمه اطهار (عليهمالسلام) و در صدر اسلام مسائلي مانند کمبود امکانات نگارشي، اختناق شديد حکمرانان اموي، کم توجهي به ثبت و ضبط جزئيات رويدادها، فشار حکومت بر سيره نويسان، جانب داريها و... سبب بروز بعضي اختلافات در نقل مطالب تاريخي ميشده است.
2) در اثر تاخت و تازها و وجود بربريت و دانش ستيزي بعضي حکمرانان، بسياري از منابع ارزشمند از ميان رفته است. به همين دليل، اين گمان تقويت ميشود که چه بسا بسياري از اين اسناد و منابع معتبر، در جريان اين درگيريها، از بين رفته و به دست ما نرسيده است.
3) تعدد فرزندان، تشابه اسمي و به ويژه سرگذشتهاي شبيه در مورد شخصيتهاي گوناگون تاريخي و گاه وجود ابهام در گذشتهها و پيشينه زندگي افراد، امر را بر تاريخ نويسان مشتبه کرده است. همان گونه که اين مسأله در مورد ديگر شخصيتهاي تاريخي ـ حتي در جريان قيام عاشورا ـ نيز به چشم ميخورد.
4) همان گونه که پيشتر گفته شد، امام حسين (عليهالسلام) به دليل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گراميشان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علي ميگذاشتند. اين امر خود منشأ بسياري از سهوِ قلمها در نگاشتن شرح حال زندگاني فرزندانِ امام حسين (عليهالسلام) گرديده است. قراين و شواهدي نيز در دست است که رقيه (عليهاالسلام) را فاطمه صغيره ميخواندهاند. احتمال دارد همين موضوع سبب غفلت از نام اصلي ايشان شده باشد.(10)
بنابراين، نيامدن نام حضرت رقيه (عليهاالسلام)، در کتابهاي تاريخي، اگر چه شک در وجود تاريخي او را بسيار تقويت ميکند، اما هرگز دليل بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ نيست. افزون بر آن، مهمترين دليلِ فراموشي يا کم رنگ شدن حضور اين شخصيت، زندگاني کوتاه ايشان است که سبب شده ردّ کمتري از ايشان در تاريخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علي اصغر (عليهالسلام) نيز به جرأت ميتوان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسيار بر اين جريان نبود، نامي از حضرت علي اصغر (عليهالسلام) نيز امروز در بين کتابهاي معتبر شيعه به چشم نميخورد؛ زيرا تاريخنويسي فني است که با جمع آوري اقوال سر و کار دارد که بسياري از آنها شاهد عيني نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعي که در آن مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد، درستي و يا نادرستي آن از حيث ثقه بودن راوي است که البته اين موضوع فقط در تاريخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حديث، معرفهها و مشخصههاي ديگري نيز براي سنجش درستي اخبار، موجود ميباشد که خبر را با تعادل و نيز تراجيح، علاج معارضه و تزاحم، بررسي دلالت و عملياتهاي ديگر مورد بررسي قرار ميدهند.
افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوي نيز بر اثبات وجود ايشان در تاريخ ذکر شده است. ابتدا گفتگويي که بين امام و اهل حرم در آخرين لحظات نبرد حضرت سيدالشهدا (عليهالسلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ ميدهد. امام رو به خيام کرده و فرمودند: "اَلا يا زِينَب، يا سُکَينَة! يا وَلَدي! مَن ذَا يَکُونُ لَکُم بَعدِي؟ اَلا يا رُقَيَّه وَ يا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِيعَةُ رَبِّي، اَليَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ"؛ اي زينب، اي سکينه! اي فرزندانم! چه کسي پس از من براي شما باقي ميماند؟ اي رقيه و اي امکلثوم! شما امانتهاي خدا بوديد نزد من، اکنون لحظه ميعاد من فرارسيده است.(11)
هم چنين در سخني که امام براي آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان ميفرمايد، آمده است: «يا اُختَاه، يا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ يا زَينَب وَ اَنتِ يا رُقَيّه وَ اَنتِ يا فاطِمَه و اَنتِ يا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَيَّ جَيباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَيَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَليَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد.(12)
در مورد تشابه اسمي رقيه (عليهاالسلام) و فاطمه صغيره به يک جريان تاريخي اشاره ميکنيم. مسلم گچکار از اهالي کوفه ميگويد: «وقتي اهل بيت (عليهمالسلام) را وارد کوفه کردند، نيزه داران، سرهاي مقدس شهيدان را جلوي محمل زينب (عليهاالسلام) ميبردند. حضرت با ديدن آن سرها، از شدت ناراحتي، سرش را به چوبه محمل کوبيد و با سوز و گداز شعري را با اين مضامين سرود:
اي هلال من که چون بدر کامل شدي و در خسوف فرورفتي! اي پاره دلم! گمان نميکردم روزي مصيبت تو را ببينم. برادر! با فاطمه خردسال و صغيرت، سخن بگو که نزديک است دلش از غصه آب شود. چرا اين قدر با ما نامهربان شده اي؟ برادرجان! چقدر براي اين دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولي او جوابش را ندهد.»(13)
حضرت زينب (عليهاالسلام) در اين شعر از رقيه (عليهاالسلام) به فاطمه صغيره ياد ميکند و اين مسأله را روشن ميکند که فاطمه صغيره که در بعضي از کتابها از او ياد شده، همان دختر خردسالي است که در خرابه شام جان داده است.
قديميترين کتابي که از حضرت رقيه (عليهاالسلام) به عنوان دختر امام حسين) عليهالسلام) ياد کرده است و شهادت او را در خرابه شام ميداند، همين کتاب است. اين کتاب، اثر عالم بزرگوار، شيخ عمادالدين الحسن بن علي بن محمد طبري امامي است که به امر وزير بهاءالدين، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاري آن به کامل بهائي از آن روست که به امر بهاءالدين نگاشته شده است.
اين کتاب در سال 675 هجري قمري تأليف شده و به دليل قدمت زيادي که دارد، از ارزش ويژهاي برخوردار است؛ زيرا به جهت نزديک بودن تأليف يا رويدادهاي نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در اين راستا ـ حايز اهميت است و منبعي ممتاز به شمار ميرود و دستمايه تحقيقات بعدي بسيار در اين زمينه قرار ميگرفته است. شيخ عباس قمي در نفس المهموم و منتهي الامال، ماجراي شهادت حضرت رقيه (عليهاالسلام) را از آن کتاب نقل ميکند. هم چنين بسياري از عالمان بزرگوار مطالب اين کتاب را مورد تأييد، و به آن استناد کردهاند. اين نگارنده، کتاب ديگري به نام بشارة المصطفی (صلي الله عليه و آله) لشيعة المرتضي (عليهالسلام) دارد که در اين کتاب نيز به برخي رويدادهاي پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولين منبعي که در آن تصريح شده که اسيران کربلا در اربعين اول، بر سر مزار شهداي کربلا نيامدهاند، همين کتاب ميباشد. او جرياني را از عطيه (14) دوست جابربن عبدالله انصاري نقل ميکند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسين (عليهالسلام) و شهيدان کربلا حاضر شده، اولين زائرين قبر او در نخستين اربعين حسيني ميگردند. اما نگارنده سخني از ملاقات جابر با اسيران کربلا به ميان نميآورد و بر خلاف آنچه در برخي مقتلها نگاشته شده، هيچ ملاقاتي در اين روز بين او و اسيران کربلا صورت نميگيرد. اين موضوع نيز نقطه عطف ديگري در امتياز و برتري اين کتاب ميباشد.
يکي ديگر از کتابهاي کهن که در اين زمينه مطالبي نقل نموده، کتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. بايد دانست احاطه ايشان به متون حديثي و تاريخي اسلام و شيعه، ممتاز و چشمگير است. وي مينويسد: «شب عاشورا که حضرت سيدالشهداء (عليهالسلام) اشعاري در بي وفايي دنيا ميخواند، حضرت زينب (عليهاالسلام) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (عليهالسلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد [و خويشتن دار باشيد].»
بنابر نقل ايشان، نام حضرت رقيه (عليهاالسلام) بارها بر زبان امام حسين (عليهالسلام) جاري شده است. اين مطلب در مقتل ابومخنف نيز هست که حضرت پس از شهادت علي اصغر (عليهالسلام)، فرياد برآورد: «اي ام کلثوم، اي سکينه، اي رقيه، اي عاتکه و اي زينب! اي اهل بيت من! خدانگهدار؛ من نيز رفتم». اين مطلب را سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي (وفات: 1294 ه .ق) در کتاب ينابيع المودة از مقتل ابومخنف نقل ميکند.
از آيت الله العظمي سيد محمد رضا گلپايگاني (ره) در مورد حضرت رقيه (عليهاالسلام) و مرقد ايشان در دمشق و هم چنين داستان تعمير قبر حضرت که به دستور خود ايشان، به وسيله روياي صادقهاي انجام گرفت، پرسيدند. ايشان فرمود:
اين گونه مطالب که نقل شده است، هيچ گونه محال بودني از نظر عقلي ندارد؛ لکن از اموري که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نيست.
1 ـ الاربلي، علي بن عيسي، کشف الغمة في معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، بيتا، ج2، ص216 ؛ الطبرسي، ابوعلي فضل بن الحسن، اعلام الوري بأعلام الهدي، بيروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.
2 ـ مفيد، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الوري، ص251.
3 ـ حايري، محمد مهدي، معالي السبطين، قم، منشورات الرضي، 1363 ه . ش، ج2، ص214.
4 ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بيروت، دار احياءالتراث العربي، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.
5 ـ نظري منفرد، علي، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقي ص518.
6 ـ ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.
7 ـ همان، ج15، ص39.
8 ـ الارشاد، ج2، ص22.
9 ـ همان، ص343.
10ـ محمدي اشتهاردي، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقيه (عليهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه . ش، ص 12.
11ـ جمعي از نويسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسين (عليهالسلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.
12 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدين، اللهوف علي قتلي الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوري، ص 236،(با اندکي تغيير(.
13ـ قمي، شيخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبةالاسلامية، 1368 ه . ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.
14ـ در گفتار برخي ذاکران و واعظان مشهور است که عطيه غلام جابربن عبدالله انصاري بوده، در حالي که اين مطلب تحريف تاريخ است. عطيه عوفي از رجال کوفه و از اصحاب اميرالمؤمنين (عليهالسلام) بوده و حتي نام گذاري او نيز هنگام تولدش توسط امام علي (عليهالسلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (عليهالسلام) از دنيا رفت (ر.ک: التستري، محمد تقي، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ (
برگرفته از سایت حوزه
اما عیدی امروز چند بیت شعره.این شعر چند کلمه حرف حساب با امام زمانه که به صورت طنز گفته شده همراه با اصطلاحات عامیانه.ولی پر از مفهوم(البته دوتا شعره پشت سره هم است)فقط خوب بخونیدش.
یاعلی تا بعد...
بروی پیکر من گردنیست ناقابل ...... براحتی ز تن خویش می شود غافل
چه جمعه ها که گذشت و قرار آمدنت ..... دم غروب خودش خود بخود شده کنسل
دوباره طاقت شعبان رسیده تا نیمه ...... که باز طاق کند طاقت مرا کامل
کشید پای مرا انتظار تا مریخ ....... کشانده دست مرا جستجوت تا گوگل !
بگو زبان جهانی انتظارت چیست ....... که دست جمع بگیریم مدرک تافل !
دو صفر سیصد و دستت به سیزده نرسید ...... ظهور توست که برخورد کرده با مشکل
شماره های تماست همیشه مشغولست ...... درست مثل خطوط جدید ایرانسل !!!
-----------------
-----------------
باز هم بوی تو در موی جهان حس شده است ..... ماه مرداد بهار گل نرگس شده است
روی زیبای تو عمریست برای یوسف ...... در پس پرده دیدار مدرس شده است
دست از بسکه ز دوری تو بر سینه زده ...... تا چهل سال دگر بیمه ثالث شده است
هر که از رشته انتظار تو مدرک داشت ..... می تواند که بگوید که مهندس شده است
عشق اینجاست ولی عقل سراپا مغرور ...... چون نفهمیده ترا راهی قبرس شده است
شب میلاد تو شادیم ولی باور کن ....... غم تو باعث برپایی مجلس شده است
دست برداشته ام باز به نفرین خودم ........ که غریبی تو را اینهمه باعث شده است
زندگی نامه ی حضرت علی اکبر بن حسین بن علی(ع)
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به
اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد
امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر
خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص)
مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت
ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر
بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي
اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي
آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ »
پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي
اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار
دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر
دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان
و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به
پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به
ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر
شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي
اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله.......
اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از
نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي
رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا
به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه
راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت
بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده
اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز پدرش
امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و
اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه
ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات
در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ
جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه
السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد
بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه
خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون »
علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان
نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود:
الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي
اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر
حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و
خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با
سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه
هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين
سرود:
أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي
وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده
ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله
بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع)
بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از
امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك
تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.
منبع:http://www.aviny.com
من عاشق اباالفضلم...
1- به نام خدا.در خدمت مدیر مسئول هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)هستیم.خدمتشون سلام عرض میکنیم و ازشون میخوایم که خودشون رو برای خوانندگان این وبلاگ معرفی کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم.خادم العباس حاج محمدرضا همتی هستم.50 ساله و اهل سمنان.
2- میزان تحصیلاتتون؟
فوق دیپلم
3- چند ساله که به عنوان مسئول هیئت های مذهبی شمارو می شناسند؟
خدمتتون عرض کنم که تا الان که حدود 50 سال سن دارم و تا اونجایی که یادم هست 10 ساله بودم که خدمت اباعبدالله الحسین توی تکیه ها نوکری می کردم و از سال 70 هم مسئول هیئت محبان می باشم و قبل از اون هم در هیئت حضرت اباالفضل العباس محلات فعالیت داشتم ودارم.
4- رابطه ی شما با هیئت ها و هیئتی های دیگر چگونه است؟
یکی از عوامل موفقیت هر فرد که اون رو به شما هم توصیه می کنم وحدت میان هیئت ها و هیئتی هاست.کسی که دم از حضرت اباالفضل میزند باید خوب باشد و اباالفضلی باشد.
5- از اینکه خادم حضرت اباالفضل و اهل بیت هستید چه حسی دارید؟
مسئولیت سنگینی بردوش ماست.چه از لحاظ ادب،گفتار،رفتار و... .همانطور که خودتون اشاره کردید خادم العباس،یعنی اینکه همه ی خصوصیات حضرت عباس رو باید رعایت کنیم.
6- شنیدم که به شما رضا پلیس می گویند. دلیل این خطاب چیست؟
چون من در نیروی انتظامی مشغول خدمت هستم و برای اینکه مردم من رو بیشتر بشناسند یک اصطلاح عامیانه به من نسبت دادند.البته بدون تعارف شاید علتش این باشه که سارقانی رو که دستگیر می کردم با کردار خوب و ادب اباالفضلی با ان ها رفتار می کردم.
7-شنیدیم که مداحی هم میکنید.لطفا برای خوانندگان وبلاگ ما درباره این موضوع هم توضیح بدید.
بله بنده ذاکر اباعبدالله الحسین هستم.همان طور که گفتم 40 ساله که توی تکیه ها بزرگ شدم و نام حسین بر زبانم بوده و اباالفظلی هستم.الان هم در تکیه ی مسجد ملحی مداحی می کنم.
8- خودتون بیشتر با کدوام روضه اشک می ریزید؟
روضه ی اباعبدالله الحسین را همه دوست دارند و همه به ان عشق می ورزند ولی از بین روضه ها روضه ی حضرت اباالفضل العباس را بیشتر دوست دارم.
9- از بین دعاها به کدام دعا علاقه ی بیشتری دارید؟
همه ی دعاها را دوست دارم ولی زیارت عاشورا را بیشتر دوست دارم.من از زیارت عاشورا شفای پسرم را گرفتم و به همین خاطر از ان زمان بنده تصمیم گرفتم که چه در مسجد محلات(چهارشنبه ها)و چه در هیئت محبان حسینیه بیت العباس(دوشنبه شب ها)اول هر مراسم،با زیارت پر فیض عاشورا مراسم را اغاز کنیم.
10- یک بیت شعر.
یاد تو تسبیح و مناجات ما اباالفضل
هر که به درد و به غمی شد دچار
ساقی کوثر پدرت مرتضاست اباالفضل
11- معمولا به کدامیک از ائمه اطهار دست توسل می زنید و ایا تا به حال حاجتی از ان ها گرفته اید؟
من همه ی ائمه ی اطهار رو دوست دارم ولی باز هم هروقت گره به کارم می افتد دست به دامن رقیه ی سه ساله میشوم.
12- کتاب هم می خوانید؟
بله.به کتاب های داستانی علاقه دارم و کتاب های ایت الله دستغیت رو هم مطالعه می کنم.البته کتاب هایی که مربوط به مداحی باشه رو هم می خونم.
13- تفریحات شما چیست؟
تفریح من بیشتر تو هیئت هاست چون با خدمتگذاری امام حسین عشق می کنم.
14- یه خاطره از بیت العباس برای ما بگویید؟
خانم اقای ناظمیان رو دکتر ها جواب کرده بودند.بچه های هیئت و جوون های با معرفت،غیرت و تعصب به خرج دادند.اینقدر ذکر اباالفضل گفتند و به ائمه توسل کردند تا شفای ایشان را از باب الحوائج گرفتند.در بیت العباس از اینجور اتفاقات زیاد افتاده که مجالی برای گفتن نیست.
15- لطفا شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ی زندگیتون رو برای ما بفرمایید.
شیرین ترین خاطره ی من اینه که 12 ساله پیش وقتی جنگ تمام شد اعلام کردند که خانواده ی شهدا رو به کربلا می برند.توی استان فقط یک سهمیه داشتند که دو بار قرعه کشی کردند و هر دو بار قرعه به نام بنده ی حقیر افتاد و شب شهادت امیرالمومنین کنار بارگاه امام علی بودم و اونجا احیا گرفتم.
ا ز تلخ ترین خاطره های زندگی بنده نیز میتونم به تصادف پسرم مهدی اشاره کنم.وقتی این خبر رو بهم دادن از خودم بی خود شدم،نمیدونستم چیکار کنم و همونطور که گفتم دست توسل به دامن حضرت اباالفضل زدم و شروع کردم به خواندن زیارت عاشورا.در اخر هم به امام حسین و حضرت زهرا قسم دادم و ازشون خواستم تا ظهر شفای پسرم را بدهند که خدارو شکر حاجتم را دادند.
16- امسال جشن میلاد حضرت اباالفضل چند ساله شده و این جشن اوایل با چه امکاناتی شروع شد و در حال حاضر چطور پیش می رود؟
حدودا از سال هفتاد این جشن را برگزار می کردیم. جشن میلاد حضرت اباالفضل اوایل در منزل ما برگزار میشد که مثل جشن های معمولی یه مداح میخوند و از اطعام و نمایش و... خبری نبود.کم کم به جشن نمایش را اضافه کردیم و به عنوان تبرک ابگوشت میدادیم.بعد از مدتی به خاطر افزایش جمعیت جشن را به کوچه منتقل کردیم.بعد از مدتی مکان جشن جوابگوی جمعیت نبود.در نتیجه با پیشنهاد بزرگواران هیئت جشن را به مکان فعلی ان یعنی محوطه ی اپارتمان های پونه منتقل کردیم.
17- قبل از جشن چه حسی دارید و بعد از جشن چه حسی دارید؟
الان که یک هفته به جشن مونده نگرانم و استرس دارم.بسیار سختی میکشم و حتی شب ها خوابم نمی بره.ولی همیشه ائمه اطهار کمکم کردند و جشن به خوبی پیش رفته است.
18- تهیه ی اطعام برای این جمعیت عظیم کار بسیار مشکلی است.این هزینه چگونه تامین می شود؟
خدا به مردم برکت بده.من هر سال تا ده روز مونده به جشن هزینه ای برای تهیه ی اطعام در دستم نیست اما خداروشکر خدا روزی رسان است مردم کمک می کنند.سال پیش تا هفته ی اخر گوشت و برنج نداشتم اما چند تا دکتر جمع شدند و لطف کردند و بانی هزینه ی اطعام اون سال شدند.امسال هم یه مهندس بزرگواری در شب شهادت حضرت زینب بانی غذای امسال شد.
19- شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ای که از جشن میلاد حضرت اباالفضل العباس دارید رو برای ما بفرمایید.
شیرین ترین خاطره ها برای من زمانیست که جشن به خوبی و خوشی تموم ئبشه و فردای جشن همه ی خادمان حضرت عباس میریم مشهد زیارت امام رضا.
تلخ ترین خاطره ام از جشن هم این است که حاج مهدی مختاری را دعوت کرده بودیم ولی دقیقه ی نود به من اطلاع دادند که ایشون تشریف نمیارند.گریه می کردم و به هر دری زدم و متوسل به اهل بیت شدم تا اینکه یک مداح دیگر امد و کار مارا راه انداخت.
هیئت:اتحاد مداحی:عشق کربلا:غوغا امیرالمومنین:ابر قدرت
ولایت فقیه:اطاعت و پیروی حاجی رضا:خادم العباس
20- حرف اخر...
من کوچیک همه ی نوکرای اباعبدالله هستم.میخوام یه توصیه برادرانه به شما بکنم و اون هم اینه که غرور و تعصب نداشته باشید و هدفتون خدمتگذاری باشه و کاری که انجام میدید برای رضای خدا باشه و مزد خودتون رو از خدا بخواهید.از همینجا تشکر می کنم از همه ی بزرگواران هیئت محبان که شب و روز خالصانه به دستگاه اباعبدالله خدمت می کنند.ایشالا بتونیم در مراسم شادیشون و کربلا و مکه رفتشون و از همه مهم تر در عروسیشون خدمت کنیم.اجرکم عندالله
چجوری؟؟؟؟؟؟بعدا میگم براتون.
فعلا یاعلی تا بعد...
شب
. توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم . آن شب ، مهتاب عجیبی بود .
فرمانده آمد داخل سنگر . گفت : این قدر چرت نزنید تنبل می شوید . به جای
این کار بروید اول خط ، یک سری به بچه های بسیجی بزنید .
نمی
توانستیم دستور را اطاعت نکنیم . بلند شدیم و رفتیم به طرف خاک ریز های
بلندی که در خط مقدم بود . بچه های بسیجی ابتکار خوبی به خرج داده بودند .
آنها مقدار زیادی سنگ و کلوخ به اندازه ی کله ی آدمیزاد روی خاک ریز
گذاشته بودند که وقتی کسی سرش را از خاک ریز بالا می آورد ، بعثی ها آن را
با سنگ و کلوخ اشتباه بگیرند و آنها را نزنند !
مهتاب از آن
طرف افتاده بود و ما ، بی خبر از همه جا بر عکس ، خیال می کردیم که اینها
همه کله ی رزمنده هاست که پشت خاک ریز کمین کرده اند و کله هایشان پیداست
. یک ساعت تمام با سنگ ها و کلوخ ها سلام و علیک و احوالپرسی کردیم و به
آنها حسابی خسته نباشید گفتیم و بر گشتیم ! صبح وقتی بچه ها متوجه ماجرا
شدند تا چند روز ، نقل مجلس آنها شده بودیم . هی ماجرا را برای هم تعریف
می کردند و می خندیدند !
تانک :
بیچاره پیرمرد تازه وارد بود. میدانست بچهها برای هر كاری آیه یا حدیثی میخوانند. وقتی داشت غذا تقسیم میكرد، گفت: «بچهها من معنی عربیش را بلد نیستم، اما خود قرآن میگوید: «النظافة من الایمان» یعنی هیچكس بیشتر از سهم خودش ورنداره! بچهها با هم زدند زیر خنده، پیردمرد گفت: «مگه غلط خواندم» یكی از بچهها گفت: «نه پدرجان كاملاً درست است، النظافة من الایمان. یعنی «هركس سهم خودش را فقط بگیرد» و باز خندهی بچهها بود كه مثل توپ در فضای چادر میتركید.
روزهای اولی كه خرمشهر آزاد شده بود، توی كوچه پسكوچههای شهر برای خودمان میگشتیم و صفا میكردیم. پشت دیوار خانه ی مخروبهای به عربی نوشته بود: «عاش الصدام.» یكدفعه راننده زد روی ترمز و گفت: پس این مرتیكه آش فروشه! آن وقت به ما میگویند جانی و خائن و متجاوزه!»
مطلب اول اینکه امروز به ذهنم رسید که یه پستی تو وبلاگ بذاریم با موضوع معرفی.
حالا معرفی چی؟؟؟؟؟میگم خدمتون
برا اینکه بیشتر بچه های هیئت با همدیگه رابطه داشته باشن میخوایم یه سری وبلاگ و یا id از شما بگیریم و به صورت یه مجموعه در بیاریم و از طریق وبلاگ هیئت معرفی کنیم.
حالا هر کس که دوست داره میتونه وبلاگ یا id ش رو تو قسمت نظرات بنویسه تا ما بتونیم یه مجموعه از وبلاگ بچه هیئتی ها و یه مجموعه از id بچه هیئتی ها درست کنیم.
مطلب دوم اینکه به پیشنهاد رفقای هیئت تصمیم گرفتیم قالب وبلاگ رو عوض کنیم.اما فعلا قالبی بهتر از این پیدا نکردیم.خواهشا هم در مورد قالب وبلاگ نظر بدین و هم اگه قالب بهتری سراغ داشتین حتما سایتش رو معرفی کنین.
مطلب سوم هم اینکه برای پیشرفت وبلاگ هر نظر و پیشنهاد و انتقاد و ... که داشتید رو لطفا تو قسمت نظرات بنویسید تا حتما اجراش کنیم.
یا علی تا بعد...
جشن میلاد حضرت جوادالائمه(ع) و باب الحوائج کربلا حضرت علی اصغر(ع)
با مداحی:
کربلایی مجید شریعتی مقدم
کربلایی مهدی بارانی
سه شنبه 89/4/1 _خیابان حکیم الهی.روبروی مامورسرای مخابرات.منزل اقای علی ناظمیان
هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)_بیت العباس
هیئت انصارالرضا(ع)
شب جمعه اوّل ماه رجب را ليلة الرَّغائب مىگويند و از براى آن عملى از حضرت رسولصلى الله عليه وآله وارد شده با فضيلت بسيار كه سيّد در اقبال و علّامه در اجازه بنى زهره نقل كردهاند از جمله فضيلت او آنكه گناهان بسيار بسبب او آمرزيده شود و آنكه هر كه اين نماز را بگذارد چون شب اوّل قبر او شود حقّ تعالى بفرستد ثواب اين نماز را بسوى او به نيكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصيح.
پس با وى گويد اى حبيب من بشارت باد تو را كه نجات يافتى از هر شدّت و سختى گويد تو كيستى بخدا سوگند كه من روئى بهتر از روى تو نديدم و كلامى شيرينتر از كلام تو نشنيدهام و بوئى بهتر از بوى تو نبوئيدم گويد من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب بنزد تو تا حقّ تو را ادا كنم و مونس تنهائى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من سايه بر سر تو خواهم افكند.از اونجایی که همه می دونیم حاج رضا یک ماه زودتر استارت جشن رو میزنه امروز یه تعداد از بچه ها جمع شدن تا محل جشن و جلوی در بیت العباس رو چراغونی کنن.تا حاجی رضا شب ها یه خواب راحت داشته باشه.نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه ولی هیچ عکسی از این افتتاحیه در دست نیست.در ضمن اونایی که نمیدونن بدونن که جشن روز 24 تیر ماه 89 در محوطه ی اپارتمان های امین برگزار میشه.
همین.
تذکر جدی:کسانی که قصد کمک به هیئت و یا جشن حضرت عباس رو دارن با شماره های زیر تماس بگیرن.
09122310477 و 02314444421
اجر همه خادم های حضرت با خانم رقیه خاتون.
یا علی تا بعد...
طلحه و زبير، شورشيان را بر ضد عثمان تحريك كردند و هر يك ادعاى رهبرى داشتند و هواداران هر يك در پى بيعت با آن دو بودند كه ناگهان اعلام شد كه اين دو، دستشان به خون عثمان آغشته است.طلحه و زبير، در صدد رفع اين اتهام بر آمدند و همصدا با مردم، خواهان پذيرش بيعت توسط امام على (ع) شدند.
امام على (ع) با
اصرار تمام پذيرفت، ليكن فرمود: من در امر حكومت، به روش پيامبر (ص) عمل
خواهم نمود و بيت المال را به طور مساوى تقسيم مىكنم.فردا همه حاضر شوند
تا اموالى كه موجود است، بين مسلمانان تقسيم گردد.ابن ابى الحديد
مىنويسد: على (ع) فرداى آن روز به «عبيد الله بن ابى رافع» دستور داد تا
به هر نفر سه دينار بدهد.عبيد الله، از مهاجرين شروع كرد و سپس انصار به
هر نفر سه دينار داد.همه اين تقسيم را پذيرفتند، جز «طلحه»، «زبير»، «عبد
الله بن عمر»، «سعيد بن عاص» و «مروان بن حكم»؛عبيد الله، مخالفت اين چند
نفر را به حضرت گزارش داد.
روزى مردم
در مسجد بودند و اين چند نفر هم در گوشهاى كنار يكديگر نشسته و با هم
آهسته صحبت مىكردند. «وليد بن عقبه» نزد امام (ع) آمد و گفت: تو در جنگ
بدر، بستگان ما را كشتى، اما امروز ما با تو بيعت مىكنيم.به اين شرط كه
در تقسيم بيت المال، به همان مقدارى كه عثمان به ما مىپرداخت پرداخت
نمايى و قاتلان عثمان را به قتل برسانى كه اگر از تو بيمناك شويم، به شام
و معاويه ملحق مىشويم.
حضرت در پاسخ
به وليد، بيان داشت: اما مسأله بدر، اين يك وظيفه الهى بود و من به وظيفه
خود عمل كردم.اما مسأله تقسيم بيت المال، اين در اختيار من نيست كه به يكى
كم و به ديگرى زياد بدهم، بلكه آنچه خدا فرموده است را انجام مىدهم.در
مورد كشندگان عثمان هم اگر ملزم بودم كه آنان را بكشم، همان وقت اين كار
را مىكردم.و اگر شما از من بيم داريد، به شما تأمين مىدهم.
وليد،
جريان را به اطلاع رفيقانش رساند و سپس با ناراحتى از هم جدا شدند.عمار
ياسر به حضرت گزارش داد كه اين گروه، مردم را پنهانى به نقض بيعت دعوت
مىكنند.امام (ع) به مسجد رفت و براى آنان سخنرانى كرده و تأكيد نمود كه
من به روش پيامبر (ع) عمل مىكنم و سپس از منبر فرود آمد و دو ركعت نماز
خواند و «عمار ياسر» را با «عبد الرحمان» به سوى طلحه و زبير فرستاد كه
نزد امام بيايند.اين دو آمدند و حضرت به آنان فرمود: شما كه با اصرار بيعت
كرديد و من كراهت داشتم، پس اين زمزمهها چيست؟گفتند: ما در تقسيم بيت
المال به طور مساوى و برابر اعتراض داريم!حضرت فرمود: آيا براى خودم از
بيت المال چيزى برداشتم؟گفتند : نه فرمود: آيا حقى از مسلمانان بوده كه من
جاهل به آن بوده و يا از گفتن آن ناتوان ماندم؟گفتند: نه.فرمود: پس چرا
مخالفت مىكنيد؟گفتند: به خاطر اينكه در تقسيم بيت المال، بر خلاف عمر بن
خطاب قدم بر مىدارى و ما را با ديگران مساوى قرار مىدهى. (1)
تقسيم
عادلانه و مساوى بيت المال، اولين بهانه آنان بود. سپس خونخواهى از عثمان
را هم بهانه كردند. در حالى كه خودشان از محركان اصلى شورش بر ضد عثمان
بودند.
پىنوشته:
(1) ترجمه گوياى نهج البلاغه، ج 1، ص 408 و 411 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 35 تا .
پندهایی از حضرت علی (ع)
سلام.خوب هستید ایشالا؟؟؟؟؟؟ ماشاالله این روزا بازار خبر داغ داغه داغه.من که بریون شدم اینقدر خبر داغ شنیدم و خوندم و نوشتم!!!!!!!!!شما رو نمی دونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
.(این شکلکه من نیستم ها این نماده یه ادمه بریون شدست).
چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب اگه نظرات وبلاگ رو میخوندید متوجه می شدید که چی شده.این اقا مهدی قوانلو امروز یه نظر عجیب و جالب و توپ و بترکون و... اما سیکووریت تو وبلاگ نوشته.
چی گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایششش چقدر سوال میپرسید؟!!!خوب اگه میدونستم که این همه صغری کبری نمیچیدم.گفته یه خبر جنجالی و داغ داره که الان نمیخواد کسی بفهمه.گفته صبر کنید تا اول خرداد بهتون میگم.حالا یا او مارو سرکار گذاشته که ما شمارو سرکار بذاریم یا یکی دیگه مهدی رو سر کار گذاشته که او مارو سر کار بذاره که ما شمارو سر کار بذاریم یا اینکه موضوع جدی جدی جدیه.فکر کنم همین اخریه درست تر از اولیه و دومیه باشه.![]()
(((((راستش خودم نفهمیدم چی نوشتم اگه شما فهمیدید نامردی نکنید یه توضیحی برا من هم بدید که منم بفهمم.))))
خلاصه اینکه قراره تا ۱۰ خرداد یه اتفاق جالب و داغ و بترکون و... برا هیئت بیفته.اما فعلا سیکووریته.حالا اگه خیلی کنجکاو(نه فوضول) شدید که بدونید این اتفاق چیه که باعث شده این همه تو وب سر و صدا بشه میتونید با چوب و چماق بریزید تو مغازش و اول یه فصل بزنیدش و بعد از سقف مغازه اویزونش کنید بعد ازش اعتراف بگیرید.اینجوری شاید یاد بگیره ملت رو کنجکاو(نه فوضول)نکنه.(از طرف منم بزنیدش.)
چقدر حرف زدم.فکر کنم بتونم بعد از چند سال مطالب وبلاگ رو تو یه کتاب با نام چرند و پرند چاپ کنم.
پس تا خبر بعدی و تازه های دیگر تر یا علی
اداب عیادت از بیمار
فضای عیادت
ما به یادآوری ثوابی که بر عیادت مریض مترتب است و آثاری که برای مریض و همراهانش به دنبال دارد نیازی نداریم.
پرواضح است, این آثار در آینده اثرات مثبتی به جای خواهد گذاشت و صمیمیت و پیوندها را استحکام خواهد بخشید. بعضی از این آثار در واقعیتی که مریض و همراهانش با آن دست به گریبان هستند و بازتاب مثبت و منفیای که آن واقعیت به همراه دارد مشاهده میشود.
بنابراین به طور جدی باید برخوردها و فعل و انفعالات جو عیادت متناسب وهماهنگ با آنها باشد.
براین اساس ما سخن را کوتاه کرده و فرصت اندیشه و ژرف نگری را به خواننده واگذار میکنیم. اما با سرعت به محدوده ویژگیهایی که بیمار و ملاقات کنندگان باید داشته باشند وارده شده وخواهیم دید که درتنظیم روابط بین بیمار و عیادتکنندگان چه اندازه دقت شده است, چرا که روایات خصوصیات مختلفی را دراین موضوع متعرض شده است و گفته شده هر کسی که مریض را طعام بدهد خداوند از میوههای بهشتی نصیب او میکند و پیشتر گذشت که از ناراحت کنندگان بیمار – که فرصت مطرح کردن دوباره آن نیست نهی به عمل آمده است. اما چیزی که ما میخواهیم در اینجا شما را بر آن آگاه کنیم این است که میتوانیم سخنمان را در ضمن نقاط زیر بیاوریم:
مریض, دوستانش را از وضع بیماری خود آگاه کند
اجازه بیمار برای عیادت

عیادت مریض مستحب است
طی طریق و عیادت بیمار
زنان و عیادت بیمار
عیادت, هر سه روز یک مرتبه
عیادت باید بعد از سه روز باشد
عیادت سه مرتبه باشد
اوقات عیادت
پي نوشت :
۱ـ کافی: ج ۳, ص ۱۱۷ – سرائر: ص ۴۸۲ – بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۱۸
۲ـ طب الائمه: ص ۱۶ – کافی: ج ۳, ص ۱۱۷.
۳ـ وسائل الشیعه: ج ۲, ص ۶۳۴ – فروع کافی: ج ۱, ص ۱۲۰ و ۴۰۵.
۴ـ مستدرک الوسایل: ج ۱, ص ۹۶ و ۹۷ – خصال: ج ۲, ص ۵۸۵.
۵ـ کافی: ج ۳, ص ۱۱۷ – وسائل الشیعه: ج ۲, ص ۶۳۸ – سفینه البحار: ج ۲, ص ۴۰۷ و ۲۵۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱, ص ۸۴.
۶ـ طوسی, امالی: ج ۲,ص ۲۵۳ – مستدرک الوسایل: ج ۱, ص ۸۴ – سفینه: ص ۴۰۸ – البحار: ج ۲,ص ۲۵۸.
۷ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۳.
۸ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۶ – مستدرک الوسایل: ج ۱, ص ۸۴.
۹ـ سفینه البحار: ج ۲, ص ۲۸۵ – بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۸.
۱۰ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۷.
۱۱ـ کافی: ج ۳, ص ۱۲۰ – شیخ صدوق,امالی: ج ۲, ص ۲۴۸.
۱۲ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۱ و ۴۱۴
۱۳ـ مجمع الزوائد:ج ۲, ص ۲۹۶.
۱۴ـ شیخ طوسی, امالی: ج ۲,ص ۱۷ – سفینه البحار: ج ۲, ص ۲۸۵.
۱۵ـ شیخ طوسی, امالی: ج ۲, ص ۲۴۹ – بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۱ و ۴۱۷.
أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ
سلام.متاسفانه همین الان یه خبر تلخ شنیدیم که حالمون رو گرفت.خادم الرضا حاج حسین طاهرزاده پدر اقا مهدی و اقا محسن و اقا مصطفی ، تو بستر بیماری افتادن و انگار حالشون خیلی خوب نیست.بچه ها برا این نوکر اهل بیت دعا کنید.ان شاءالله که زودتر بهتر بشند و زیر سایه پرچم اهل بیت خدمت کنند.
برا همه ی بیماران و جانبازها و بمه گرفتارا دعا کنید.
همین
یا علی تا بعد...
سلام.یه خبر داغ دارم(با فاصله بخونین که نسوزین).اونایی که قلبشون با باطری کار می کنه یا ناراحتی قلبی دارن یا سابقه ی سکته اول یا دوم دارن یا نخونن یا اینکه اول وصیت کنن بعد بخونن(تو وصیت هاتون به فکر کمک به هیئت هم باشید ها).باشه بابا فحش ندین میگم.
امروز صبح حاج محمد رضا همتی به وبلاگ هیئت محبان سر زد!!!!!!!!!.نه اینکه فقط سر زد بلکه یه اطلاعیه مهم به این شرح تو وبلاگ گذاشتو رفت.بگم؟بگم؟بگم؟بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باشه...::::::
سلام من حاج رضا همتی خاک پای همه بچه های هیات هستم و خواهم بود خصوصا ذاکرین حسین.
هر که دارد هوس کربلا بسم الله هر که دارد سر همراهی ما بسم الله
به احترام شما بزرگواران با کمک همدیگر عازم کربلا خواهیم شد انشاالله در اولین فرصت.
کلیه عزیزانی که مایل به این سفر معنوی هستند هر چه سریع تر کپی شناسنامه و کارت ملی را حداکثر تا تاریخ 20/2/89 به اینجانب برسانند وپس از ان گلایه ای نداشته باشید.
ای حرمت قبله حاجات ما ابوالفضل
یاد تو تسبیح مناجات ما ابولفضل
هر که به درد و به غمی شد دچار ابوالفضل
ساقی کوثر پدرت مرتضی ابوالفضل
کربلا کربلا ما داریم میاییم.
پس حاجی رضا استارتشو زد.باز نگین حاجی رضا مارو کربلا نمیبره.بقیش با ماست بسم الله...
راستی حتما مبلغ و زمان و ... رو از حاجی میپرسم و بهتون خبر میدم
یا علی تا بعد...
سلام.چه خوش قلم رقصانده این نوکر اهل بیت سیدحمیدرضا برقعی!!!!!!!!!!!!!کم تر حرف بزنم که زودتر شعر رو بخونید و حظ ببرید...
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
مربع
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
انا لله و انا علیه راجعون
بازگشت همه به سوی اوست
سلام.متاسفانه امروز خبر فوت پدربزرگ علی اقای غفوری و اقا ساجد تیموری ، مرحوم حاجی اقا بابا تیموری رو شنیدیم.لازم دونستیم که از طرف همه ی بچه های هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع) این مصیبت وارده رو خدمت این دو عزیز تسلیت عرض کنیم و از خدا براشون طلب صبر کنیم.
مراسم تششیع جنازه مرحوم حاجی اقا بابا تیموری روز پنج شنبه ۲۶/۱ ساعت ۱۶ امامزاده یحیی
مجلس تذکری روز جمعه ۲۷/۱ بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد صاحب الامر
مجلس سوم و هفتم ان مرحوم نیز روز شنبه ۲۸/۱ ساعت ۴ الی ۵.۳۰ در هیئت انصار اباالفضل سمنان
امیدواریم که این کار کوچک رو از ما بپذیرند و مارو در غمشون شریک بدونن.
همون طور که قول داده بودم با عکس های حاشیه ی جشن حضرت عباس سال ۸۸ یا همون خارج از گود به روز شدیم.
فقط از اونایی که عکسشون تو وبلاگ نیست معذرت میخوام .دلیلش هم این بود که عکاس جشن از بچه ی هیئت ما نبود و متاسفانه بچه های هیئت مارو هم خیلی نمیشناخت.ایشالا تو مجموعه عکس های بعدی جبران می کنیم.
خیلی حرف نزنم بریم سراغ عکس ها...
اول عکس خادم العباس های هیئت محبان البته نه همشون.فقط اونایی که عکسشون در دسترس بود.







حالا عکس هایی که بچه ها با مهمان های برنامه گرفتن.




این هم یه عکس از عکاس عزیز جشن اقا پژمان شایسته خو.دمش گرم.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.اگه کمی و کاستی از ما دیدین حلال کنید.تا مطلب بعدی یا علی...
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمر جاویدان بماند
خدا را میدهم سوگند بر عشق
حرم خواهی برایت ان بماند
سلام عید همتون مبارک.ایشالا سال خوبی داشته باشید و تو سال جدید به همه ی ارزوهاتون برسید.این دو بیتی هم تقدیم به شما و رهبر عزیزم:
در راه تو حرکتم مضاعف باشد
با یاد تو برکتم مضاعف باشد
ای سید ما امر تو بر روی دو چشم
با عشق تو همتم مضاعف باشد
بچه ها دعا کنیم که تو سال جدید رهبرمون سید علی خامنه ای پرچم این نظام رو به دست سایه سر عالم مهدی صاحب الزمان بسپاره.اخرین دوبیتی هم برای اخرین منجی زمین:
عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم عشق را کم دایم
ای کاش که این عید ظهورش برسد
اینگونه هزار عید با هم داریم
راستی تا یادم نرفته بگم که انشاالله تو مطلب بعدی یه مصاحبه از یکی از مسئولین هیئت رو قرار میدیم.
یا علی تا بعد...


ابرهه به قصدتخريب خانه خدا سپاهي از فيل ترتيب مي دهد. به عاقبت كار خود مطمئن است و هيچ مشكلي در اجراي هدف شوم خود نمي بيند. با تكبر تمام همراه با سپاهيان فراوان خود، وارد مسجد الحرام مي شود و ناگهان... ناگهان پرندگاني از آسمان گل هاي خشك شده اي بر سر آنان مي ريزند و تمام قدرت پوشالي شان را از بين مي برند.
منصور دوانيقي در عيش شبانه خود به سر مي برد. مست و خمار است. نعره اي مي زند و به سربازان خود دستور مي دهد: جعفر بن محمد را نزد من بياوريد، همين حالا. سربازانِ از خدا بي خبر، علت خلقت حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) را در حالي كه مشغول خواندن نماز شب بودند، كشان كشان به قصر منصور مي آورند.
منصور امام را مي بيند. به خيال خود، هيچ مانعي براي قتل امام وجود ندارد، شمشير را بالا مي برد تا كار جعفر بن محمد (ع) را يكسره كند و... و شمشير را پايين مي آورد. تا سه بار اين كار را انجام مي دهد ولي قادر به واردكردن جراحتي به امام صادق(عليه السلام) نمي شود. نهايتاً از اين كار منصرف مي شود و امام را به خانه اش باز مي گردانند. منصور علت را چنين توضيح مي دهد: هر بار كه شمشير را بالا مي بردم، رسول خدا(ص) را ديدم كه من را از انجام اين كار منع مي كرد.
سلام.خداروشکر بعد از چند روز که حجم نظرات وبلاگ بالا رفت ما هم موفق شدیم عکس های جشن قهرمان علقمه حضرت اباالفضل العباس(ع) رو براتون اماده کنیم.این جشن در مرداد ماه سال ۱۳۸۸ برگزار شد که دعوت می کنم صحنه هایی از اون رو به تماشا بشینید.اگه بعضی عکس ها بی کیفیته ببخشید.ایشالا که خوشتون بیاد...
جشن هنوز جشن شروع نشده بود.

اقا سيد علي زرگر و اقا مهدي طاهرزاده كه مي ترسيدند از طعنه هاي حاجي رضا در امون نمونن و امسال هم مثل پارسال بشه(فكر كنم همه ميدونيد كه منظورم از طعنه هاي حاجي رضا چيه!!!!!!!!)زودتر اومده بودند و تو اتاق مهمان ها نشسته بودند.

اقای علي اكبر عرب عزيز همون كسي كه سالهاست داره تو بيت العباس زيارت عاشورا ميخونه و به قول خودش كه ميگه((يك سلام با اخلاص در زيارت عاشورا فرقي با زيارت امام حسين در كربلا نداره))جشنمون رو شروع كرد.

بعد از زيارت عاشورا سرود جمهوري پخش شد.

و بالاخره مجري برنامه روي سن اومد و يه سلام عليك گرم با مردم كرد.

بعد از کربلایی مهدي طاهرزاده وكربلايي سيد علي زرگر دعوت کرد که به بالاي سن بيان و...

مردم كم كم داشتند زياد و زياد تر مي شدند.

حاج اقا يوسف پور سخنران برنامه هم از راه رسيد.

بعد سخنراني نوبت به اولين مهمان برنامه بود. بهزاد فراهاني با دعوت مجري به بالاي سن اومد. صحبت كرد،يه عالمه شعر خوند،خاطره گفت و اخرش هم كيك تولد حضرت عباس رو با اجازه بزرگترا بريد و با تشويق مردم خداحافظي كرد و رفت.


بعد از مصيبتي كه پارسال سر مداح مهمان كشيديم و اشك خيلي ها در اومد و ...امسال هم مداح مهمانمون نتونسته بود خودش رو به جشن برسونه اما حاجي رضا از يه سوراخ 2 بار گزيده نميشه.اقاي فاطمي از تهران به جاي مداح اصلي به روي سن اومد.

و اما مهمان دوم برنامه كه خيلي ها از اول جشن منتظرش بودن.سيد حسين جعفري يا همون يوزارسيف نوجوان.سيد حسين با استقبال پرشور مردم روي سن اومد.در مورد كارش صحبت كرد،خاطره گفت و...

خيلي ها از خوشحالي نميدونستند چيكار كنن؟!!!!!!عكس بگيرند!!جيق بكشند!نگاش كنند!!!!دست بزنند!!!!

در اينجاي جشن عكاسمون كه خيلي ديرش شده بود بي خيال عكس برداري از بقيه ي برنامه هاي جشن شد و خداحافظي كرد و رفت.بله عكاس رفت و روسياهيش برا ما موند.
در نتيجه ما از اينجا به بعد جشن رو به روايت تصوير نداريم.
اما بعد از يوزاسيف اقاي كيوان نباتي شعبده بازي كرد و بعد از اون هم علي اقاي ناظميان و اقا جواد رفيعيان روي سن رفتند و يه نمايش طنز تكراري بازي كردند.(البته تكراري بخاطر اين بود كه قرار نبود اقا جواد به جشن برسه ولي...). البته مراسم تجليل از حاج رضاي همتي و همچنين نورافشاني از حاشيه هاي جالب جشن بود.
اما عكس هاي جشن به اينجا ختم نميشه.يه سري عكس خارج از گود هم داريم كه اگه استقبال ازاين عكس ها خوب بود سري دوم عكس هاي جشن رو با عنوان خارج از گود براتون قرار ميديم.
پس یا علی تا بعد...
اما دوم اینکه خدارو شکر بعد از مدت ها وبلاگ دوباره داره پر بیننده میشه و نظر های بچه ها هم روز به روز بیشتر.پس لازمه که تو این پست از خیلی ها تشکر کنیم و جواب سوال خیلی هارو بدیم.
قبل از هر کسی اقای مهدی طاهرزاده بود که به وبلاگ هیئت سر زد و نظرهای جالبی داد.بعد از ایشون اقای ایمان کریمی یکی از مداح های جوان سمنان به وبلاگ سر زدند.بر و بچ خودمون هم بعد از مدت ها یادشون اومد که هیئت یه وبلاگی داره و بالاخره از مهدی قوانلو شروع شد و به مهدی همتی و عباس همتی هم سرایت کرد.البته خیلی ها هم با تخلصشون وارد سایت شدن که شناخته نشن مثلا <<نوکرعباس>> <<انجلوس>> <<خادم العباس>> <<یه دوست قدیمی فراموش شده>> و... از جمله اونا بودن.
اما سوم اینکه باید به سوالات خیلی ها جواب بدیم.
<<نوکر عباس>> در مورد اعضا و فعالیت ها و مداح و ... هیئت مطالبی خواستن که اگر خیلی ها کم لطفی نکنن و به وبلاگ سر بزنن ایشالا میذاریم.
از <<یه دوست قدیمی فراموش شده>> به خاطر لطفی که به من داشتن تشکر می کنم.
عباس اقای همتی هم فرمودند که صوت های هیئت رو تو وبلاگ قرار بدیم که چون هنوز وبلاگ پر بیننده نشده برای دانلود صوت هیئت زوده.
و اما بریم سراغ نظرات اقا مهدی همتی که هر روز به ما سر میزنن و ما رو برای کار بیشتر امیدوارتر می کنند.در مورد تغییر و ویرایش و ساده تر کردن مطلب ((عاشورا شمسی)) باید بگم که در این مورد مطلب از این ساده تر پیدا نکردیم.در مورد کم کاری ما هم گفتن که لازم به ذکره که ما هر روز به وبلاگ سر میزنیم و خبر های جدید رو میخونیم.پس اصلا فکر نکنید که ما به فکر مخاطبان وبلاگ نیستیم.در مورد نرم افزار موبایل و عکس هم باید بگم که سایت های زیادی هستند که این کار رو انجام میدن و ما اگر خواسته باشیم نرم افزار تو وبلاگ بذاریم باید از همون سایت ها بگیریم.پس چه کاریه؟؟؟؟؟؟؟خودتون برید از همون سایت ها بگیرید.اگه ادرس سایت ها رو هم خواستید بگید تا بهتون بدیم.در مورد پخش زنده هم چون سرعت شبکه خونه پایینه اینطوری میشه.اگه میخواید کامل پخش بشه باید از اینترنت پر سرعت استفاده کنی.
اما در اخر ممنون از همه نظراتتون.خواهشا اگه خواستید نظر بذارید با اسم خودتون نظر بدبد نه با اسم مستعار.به زودی دوباره بر میگیردم.
به امید اینکه همه ی بچه های هیئت به وبلاگ بیان و مارو از نظرشون بهره مند کنن.
اما امروز اومدم که بگم ایشالا بزودی عکس های محرم ۸۸، ۸۷ و محرم۸۶ رو تو وبلاگ میذاریم.
غیر از عکس های محرم عکس های جشن میلاد حضرت عباس امسال و پارسال و... رو هم تو وبلاگ قرار میدیم.
خلاصه میخوایم یه البوم از عکس های ارشیو شده ی این چند سال اخیر رو تو وبلاگ بذاریم.پس سر بزنید که از کفتون نره.
برای افتتاحیه اولین عکس از جشن میلاد حضرت عباس-مرداد۸۸

این جلسه ی اضطراری به این دلیل تشکیل شد که یه مدتی بود بعضی از امورات هیئت دچار بی نظمی و بی برنامگی شده بود و این هیچ دلیلی نداشت بجز اینکه بعضی از مسئولیت های هیئت صاحبان خودشون رو نمی شناختن و به همین دلیل همه مسئولیت به روی دوش یک نفر افتاده بود.
این جلسه ۱۲ نفره با حضور بچه های قدیمی و یه تعداد از بچه های جدید تشکیل شد و بعد از حدود ۲ ساعت سر و کله زدن و بحث و گفتگو و بعضی مواقع خنده و شوخی و ...به چند تا نتیجه کلی رسید.
مسئولیت صوت هیئت از کار خودش راضی نبود و می خواست که یک نفر دیگه جاشو بگیره اما جمع به این نتیجه رسید که او(مسئول صوت)با حفظ سمت،همکاری برای خودش انتخاب کنه.
مسئولیت واحد فرهنگی هیئت به اقای قوانلو رسید و ایشون گروه خودش رو هم تعیین کرد که در جلسه بعدی در موردش بحث میشه.
مسئولیت امور مالی هیئت به اقای تیموری داده شد.
بعضی امورات جزئی هیئت هم مورد بحث قرار گرفت و تصمیماتی درمورد اون اتخاذ شد.
جلسه بعدی ۲ هفته دیگه با حضور همون جمع برگزار میشه.
سخنران:حجت الاسلام والمسلمین فاطمی نیا
با مداحی:
کربلایی محمد علی پارسا.کربلایی علی مولایی.کربلایی سید علی زرگر
موعود:شام اربعین جمعه۱۶/۱۱/۸۸ ساعت۱۹
میعاد:شهرک گلستان.خیابان امین.شبنم پنجم.بیت العباس
هیئت محبان اباالفضل العباس.بیت العباس
هیئت محبین فاطمه زهرا(س)
سخنرانان:حجج الاسلام والمسلمین فریدون و کرامتلو
با مداحی برادران:
حاج حسین شکرویان،کربلایی ایمان کریمی،کربلایی سید علی زرگر
زمان: مکان:
شب اربعین پنج شنبه۱۵/۱۱/۸۸ ساعت ۱۹ خیابان امام نرسیده به میدان شهید بهشتی
(سی سر)کوچه امام خمینی ۱
ظهر اربعین جمعه۱۶/۱۱/۸۸ ساعت ۱۰ صبح شهرک گلستان.روبروی اپارتمان های لادن،
جنب کلوپ میلاد،منزل برادر غفوری
هیئت محبان ابوالفضل العباس (علیه السلام) ـ بیت العباس
هیئت عاشقان مهدی ـ موسسه خیریه امام زمان
هیئت شیفتگان امام حسین(علیه السلام)
با کاروان عشق
مراسم دهه دوم محرم هیئت محبان اباالفضل العباس (ع)
واعظان:حجج الاسلام یوسف پور و دیانی
با مداحی:
کربلایی سید مهدی محمدی( از قم)
حاج مهدی فاطمی نیا
کربلایی مهدی طاهرزاده
کربلایی سید مهدی تقوی
کربلایی سید علی زرگر
کربلایی علی اکبر عرب
موعود:از ۷/۱۰/۸۸ به مدت ۵ شب-ساعت ۰۰/۱۹
میعاد:شهرك گلستان،خيابان امين،شبنم پنجم،بيت العباس(ع)
هيئت محبان حضرت اباالفضل العباس_بيت العباس(ع)
چشمانمان منتظر قدومتان مي ماند
الحمد لله رب العالمین الحمدالذی جعلنا من المتمسکین بولایة سلطان اولیا دُر هل اتا شهسوار لافتی
پیشوای انبیا استاد جبریل امین لنگر اسمان ها و زمین وجه الله عین الله نور الله سر الله اسد الله الغالب
علی ابن ابی طالب
سلام.عیدتون مبارک.به لطف خدا امروز با چند تا دوبیتی ناب به مناسب این عید با برکت اومدیم .خدا کنه که صاحبش بپذیره...
وصف علی وصف خدای لایزال است
عالم بدان بی علی جنت خیال است
فتوای مجنون علی این است مردم
هر کس نشد عبد علی خونش حلال است
خورشید چراغکی ز رخسار علیست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسایه دیوار به دیوار علیست
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
آن را به محبت علی بخشیدند

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حكم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد
قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا كه علی نور بود سایه ندارد
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عارفی فرزانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
خورشید شکفته در غدیر است علی
باران بهار در کویر است علی
بر مسند عاشقی شهی بی همتاست
بر ملک محمدی امیر است علی
روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی
گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی
پس ازانتشار خبر مذکور یک پژوهشگر علوم دینی با انتشار مقاله پرده دیگری از علت خلقت چنین کودکی برداشت.
دراین مقاله میخوانیم: این کودک مبتلا به یک ناهنجاری شدید تکاملی مغز با نام هولوپروزنسفالی و یک نوع خاص از این بیماری با عنوان سیکلوپیا می باشد. این بیماری یک بیماری بسیار خطرناک و مهلک بوده که باعث عقب ماندگی شدید ذهنی فرد مبتلا شده و منجر به مرگ وی در همان دوره ی کودکی می گردد. به طوری که غالب افراد مبتلا به سیکلوپیا در همان سال اول زندگی می میرند. همان گونه که در تصویر ملاحظه می فرمایید، کودک مذکور اینتوبه بوده و با دستگاه های کمکی، به زور زنده نگه داشته شده است و علیرغم این تمهیدات به زودی از بین خواهد رفت.
لازم به ذکر است که کودک مذکور اولین نمونه از افراد مبتلا به این بیماری نبوده و آخرین آن ها نیز نمی باشد. بلکه بیماری هولوپروزنسفالی و به خصوص شدیدترین نوع آن یعنی سیکلوپیا، یکی از بیماری هایی است که در علوم پزشکی به خوبی شناخته شده است.
1-کودک مذکور علیرغم تمهیدات پزشکی انجام شده به زودی خواهد مرد و به سن جوانی و بزرگسالی نمی رسد و نمی تواند نقش دجال را ایفا کند.
2-مطابق روایات نقل شده از معصومین، عمر دجال بسیار طولانی بوده و وی حتی در زمان قبل از پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است. بنابراین این کودک که تاره به دنیا آمده است نمی تواند دجال باشد. (برای بررسی روایات ذکر شده، به مقاله ی فراماسونری: دجال آخرالزمان مراجعه فرمایید).
3-کودک مذکور، اولین کودکی نیست که با بیماری مذکور به دنیا آمده است. بنابراین کودکان مشابه با وی که قبل از او به دنیا آمده اند نیز می توانستند کاندید دجال بودن باشند، حال آن که همگی آن ها فوت کرده اند.
4-علم پزشکی هنوز در زمینه ی علوم اعصاب و نورولوژی بسیار ناتوان است و در حال حاضر توانایی درمان کودکان مبتلا به ناهنجاری های شدید مغزی را ندارد و در آینده ی نزدیک نیز نخواهد داشت. بنابراین نمی تواند کودک مذکور را زنده نگه داشته و پرورش دهد. به همین دلیل احتمال دجال شدن وی منتفی است.
5-کودکی که نمیتواند به خودی خود حتی به راحتی نفس بکشد، چگونه ممکن است بتواند بزرگترین جنایات تاریخ بشر را رقم زند و چگونه میتواند بزرگترین دروغگوی تاریخ باشد؟
6-کودکی که مبتلا به شدیدترین ناهنجاری تکاملی مغز و بدترین نوع عقب ماندگی ذهنی است و حتی در انجام کارهای روزمره ی زندگی نیز ناتوان است، چگونه می تواند مکارترین موجود تاریخ لقب بگیرد و اکثریت مردم را فریب دهد.
معنی:
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
معنی:
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ )
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها
با مداحی مداحان اهل بیت:
کربلایی علی اکبر عرب
کربلایی مهدی طاهرزاده
کربلایی مهدی بارانی
کربلایی سید علی زرگر
موعود:پنج شنبه ۲۸ ابان ساعت ۳۰/۱۹
میعاد:خیابان حکیم الهی روبروی مامور سرای مخابرات منزل برادر ناظمیان
چشم انتظارتان می مانیم
با مداحی مداحان اهل بیت:
کربلایی علی اکبر عرب
کربلایی مهدی طاهرزاده
کربلایی مهدی بارانی
کربلایی سید علی زرگر
موعود:چهارشنبه۲۷ ابان ساعت ۳۰/۱۹
میعاد:خیابان حکیم الهی روبروی مامور سرای مخابرات منزل برادر ناظمیان
چشمانمان منتظر قدوم سبزتان می ماند
۱- مقدمه
يکی از مسائل بحث برانگير و مورد تحقيق بسياری از افراد (خصوصا مسلمانان)، مسئلة انطباق تاريخهای قمری و شمسی بر يکديگر است. زيرا تاريخچة وقايع تاريخی اسلام بر مبنای تقويم قمری بيان شده و در بعضی موارد برای ما شايد مهم است که بدانيم هر يک از اين تاريخها بر چه تاريخ شمسی منطبق است؟ مثلا واقعة عاشورا در کدام فصل سال و به عبارت دقيق تر در کدام تاريخ شمسی روی داده است؟ بررسی اين مسئل چند راه حل دارد که عبارتند از : روش بررسی تاريخی و روايتي ، روش محاسبات تقريبی، روش محاسبات دقيق نجومی و ... .
با توجه به اينکه در گذشته محاسبات مربوط به تقويم، خيلی دقيق نبوده است و روشهای محاسباتی و مشاهداتی برای تعيين روز اول و آخر ماه های قمری با روشهای کنونی تفاوت داشته است، روشهای محاسبات دقيق نجومی منجر به جوابهايي می شوند که از نظر انطباق بر تقويم های فعلی دقيق و بدون خطا می باشند. اما از نظر بررسی تاريخی و روايتي ممکن است اختلاف داشته باشد. اين اختلاف يکی از لحاظ سنديت تاريخی و روايتي است و ديگری اختلاف روشهای تعيين تقويم در گذشته و حال است. لذا هر گونه اختلاف بين محاسبات دقيق بر اساس روشهای فعلی و بررسی های تاريخی و روايتي امری طبيعی است اما اين اختلاف حدی دارد. از نظر بررسی های نجومی و اختلافات تقويم، حداکثر اختلاف نمی تواند از روز در نتايج محاسبات بيشتر باشد (3 روز برای اصلاح تقويم گريگوری در زمان صدر اسلام و 2 روز برای اصلاح تقويم قمری ناشی از هلالهای بحرانی که بعدا توضيح داده خواهند شد).
از طرفی تقويم هجری قمری بر مبنای رؤيت هلال پايه گذاری شده است. در نتيجه مشکلات زيادی برای محاسبة دقيق تبديل قمری به شمسی وجود دارد. زيرا پريود و دورة زمانی دقيقی برای هلالهای ماه نو وجود ندارد. از طرفی در گذشته رؤيت هلال با چشم مسلح امکان پذير نبوده است و با پيشرفت علم آنرا مبنای تعيين اول ماه قرار داده اند که خود اختلاف گذشته و حال را می رساند. در اين مقاله ابتدا با انواع تقويم ميلادی آشنا می شويم و سپس تقويم هجری قمری و در ادامه روش محاسبات تقريبی و روش محاسبات دقيق نجومی و نتايج حاصله از تبديل قمری به شمسی بيان می شوند. در آخر بررسی مسائل تاريخی وروايتی از اين موضوع نيز آمده است.
2- بررسی تقويم های ميلادی
روز شماری و تقويم و نگهداری آن يکی از مسائل حساس برای بيان وقايع تاريخی بر حسب پارامتر زمان می باشد. يک تقويم دقيق بايد بر اساس دورة تناوب حرکت زمين بدور خورشيد صورت بگيرد تا گذشت زمان بر اساس يکی از وقايع طبيعی يعنی فصول بدون تغيير ثابت بماند. يعنی شروع فصل بهار هميشه شروع سال باشد. شروع فصل بهار با يک پديدة نجومی روبروست. يعنی زمين به نقطه ای از مسير خود می رسد که در آن نقطه طول شب و طول روز در تمام نفاط کرة زمين با هم برابر و برابر با 12 ساعت است. که به آن، نقطة اعتدال بهاری (يا وِرنال Vernal) می گوييم.
پريود زمانی سال اعتدالی را 2422/365 روز خورشيدی تعيين کرده اند که محاسبات تقويم شمسی بر اين اساس می باشد(كه دقيق ترين تقويم موجود مي باشد). اما در تقويم ميلادی، در گذشته های دور از مقدار دقيق اين پريود آگاهی وجود نداشت و باعث می شد اثرات ناديده گرفتن اعشار آن به عقب افتادگی بهار و يا جلو افتادگی آن منجر شود. يعنی در تقويم ميلادی بايد اول فروردين همواره 21 مارس اتفاق بيافتد. لذا انواع تقويم ميلادي بوجود آمده است که اکنون يکی از تقويم¬های دقيق ميلادی را در بدست آورده اند.
الف) تقويم اوليه : مصری های قديم سال را 365 روز در نظر می گرفتند. در نتيجه هر 4 سال ( ) اول بهار (اول فروردين) يک روز زودتر از طبيعت، در تقويم اعلام می شد. يعنی بعد از 4 سال 22 مارس و بعد از 8 سال 23 مارس ، اول بهار اعلام می¬شده است.
ب) تقويم ژولين : 45 سال قبل از ميلاد در زمان ژول سزار، برای رفع مشکل فوق قيصر روم به يکی از منجمين اسکندريه (سوسيژن) پيشنهاد کرد سال را 25/365 روز در نظر بگيرند. در نتجيه در هر چهار سال، سه سال 365 روز و يکسال 366 روز (سال کبيسه) در نظر گرفته می شد که اعمال يک روز سال کبيسه به ماه فوريه صورت گرفته و اين نوع تقويم به تقويم ژولين معروف شده است. اين تغيير هم خيلی دقيق نبود. زيرا سال به اندازة 0078/0 روز از سال واقعی بزرگتر بود. در نتيجه هر 128 سال ( ) ، اول بهار (اول فروردين) يک روز ديرتر از طبيعت، در تقويم اعلام می شد. يعنی بعد از 128 سال 20 مارس و بعد از 256 سال 19 مارس اول بهار اعلام می شده است.
ج) تقويم گريگوری : در سال 1582 ميلادی، اول فروردين برابر با 11 مارس قرار گرفت. در نتيجه برای رفع اين مشکل اسقف اعظم گريگور (پاپ) سيزدهم، ده روز را از تقويم حذف کرد و قرار شد در هر 400 سال 97 سال کبيسة 366 روز و بقيه را سال معمولی در نظر بگيرند. يعنی طول سال را 2425/365 روز( ) در نظر گرفت. اين تغيير هم خيلی دقيق نبود. زيرا به اندازة 0003/0 روز از سال واقعی بزرگتر بود. در نتيجه هر 3330 سال ( ) ، اول بهار (اول فروردين) يک روز ديرتر از طبيعت، در تقويم اعلام می شود. يعنی در سال 4900ميلادی 20 مارس اول بهار خواهد بود. لذا از بعد از سال 1582 ميلادی به بعد، برای تبديل تاريخهای ميلادی و شمسی به يکديگر اختلافی پيش نمی آيد. اما قبل از اين تاريخ بايد تصحيح زير را حساب نمود و به تاريخ شمسی اضافه نمود(علامت کروشه برای محاسبة جزء صحيح می باشد):
برای مثال اين مقدار تصحيح در 11 مارس سال 1582 برابر با 10 روز خواهد بود. می دانيم که در حال حاضر، 11 مارس برابر با 20 اسفند است. از آنجايي که اين تاريخ ميلادی قبل از 21 مارس 1582 می باشد پس بايد تصحيح را اعمال نمود. يعنی عدد 10 را با 20 اسفند جمع می کنيم و 1 فروردين بدست می آيد. اين مقدار تصحيح برای سال 680 ميلادی (سال شهادت امام حسين (ع) ) برابر با 3 روز بدست می آيد :
3-تقويم هجری قمری
همانطور که گفته شد تقويم هجری قمری بر مبنای رؤيت هلال پايه گذاری شده است. در نتيجه مشکلات زيادی برای محاسبة دقيق تقويم قمری وجود دارد. زيرا پريود دقيقی برای هلالهای ماه نو وجود ندارد. بطور متوسط هر ماه قمری 29 روز و12 ساعت و 44 دقيقه و 5/2 ثانيه طول می کشد (مقادير واقعی می تواند کمتر يا بيشتر از اين مقدار باشد که بستگی به مدار ماه و تأثيرات جاذبی و گرانشي زمين، خورشيد و ديگر سيارات بر کره ماه دارد). در نتيجه با ضرب كردن اين عدد در 12 ماه، يکسال قمری بطور متوسط 354 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه و 30 ثانيه بدست مي آيد (مقادير واقعی سال قمری نيز می تواند کمتر يا بيشتر از اين مقدار باشد).
يعنی سال قمری بطور متوسط به اندازة 10 روز و 21 ساعت و 16 ثانيه از سال شمسی کوتاه تر است. مسلمين در زمان خلافت عمر مبدأ تاريخ قمری را روز اول محرم سالی که پيامبر اکرم (ص) به مدينه هجرت نمودند، قرار دادند. در تقويم قمری سال قمری را 354 روز در نظر گرفته و تقريبا هر سه سال آنرا 355 روز در نظر می گيرند که اعمال آن معمولاً در ماه ذيحجه ويا ماه های بحرانی صورت می گيرد. بدين ترتيب محاسبات نجومی نشان می دهد که در سالهای 2 ، 5 ، 7 ، 10 ، 13 ، 15 ، 21 ، 24 ، 29 قمری و ... ، سالهای کبيسة قمری 355 روزه اعمال شده است.
4-محاسبات تقريبی تبديل قمری به شمسی
در سال 1381، اول فروردين برابر با 6 محرم 1423 بوده است. و اختلاف سال شمسی و قمری برابر با 42 سال می باشد. که در مواردی برای تبديل سال شمسی به سال قمری و بالعکس می توان نوشت :
و
يعنی بطور تقريبی هر 33 سال شمسی برابر با 34 سال قمری است. به عبارت ديگر هر 33 سال شمسی، محرم در فروردين ماه خواهد بود و شروع سال قمری و شمسی با هم خواهند بود. اکنون می توان سال شمسی را بر33 تقسيم کرده و سپس با سال شمسی جمع کنيم تا سال قمری بدست آيد. ويا سال قمری را بر34 تقسيم کرده و از سال قمری کم کنيم تا سال شمسی بدست آيد. برای مثال سال 61 قمری برابر با سال 59 شمسی بدست می آيد.
برای تبديل روز و ماه قمری به شمسی و بالعکس می توان بطور تقريبی تعداد روزهای گذشته شده از يک تاريخ قمری را تا تاريخ فعلی محاسبه نمود و با سال شمسی همان تاريخ مقايسه کرده و سپس بصورت رجوعی، ميزان عقب افتادگی را محاسبه کرد. برای مثال در سال 1384، سه شنبه 11 بهمن برابر با اول محرم 1427 مي باشد. بطور تقريبی اول محرم سال 61 قمری برابر با چه تاريخ شمسی است؟
تعداد سال گذشتة قمری برابر با سال می باشد. در نتيجه تعداد روز را محاسبه می کنيم:
يعنی 484065 روز بين دو تاريخ فاصله است(از اول محرم 61 تا اول محرم 1427). اکنون اين عدد را بر سال شمسی تقسيم می کنيم:
و يا 1325 سال و 119 روز با تاريخ فعلی اختلاف دارد. پس 59=1325-1384 و بايد 119 روز قبل از 11 بهمن را بدست آورد. 11 روز بهمن+ 30 روز دي + 30 روز آذر + 30 روز آبان + 18 روز مهر برابر با 119 روز می شود پس 12 اُم مهرماه برابر 1 محرم سال 61 محاسبه می شود. اکنون برای محاسبة روز هفته می توان تعداد روزها را بر هفت تقسيم نمود و اعشار آنرا در عدد هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاريخ معلوم کم می کنيم. در مثال فوق خواهيم داشت:
چون در تاريخ معلوم، 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس يك روز از آن کم می کنيم تا روز 12 مهر سال 59 بدست آيد. يعنی روز 12 مهر سال 59، دوشنبه بوده است.
5- روش محاسبات دقيق نجومی برای تبديل تاريخ قمری به تاريخ شمسی
در اين روش با توجه به محاسبات معمول مدار ماه و در نظر گرفتن کلية اثرات ممکن روی مدار ماه از جمله تأثيرات جاذبی و گرانشی سيارات و خورشيد و زمين و اثرات حرکات پرسيشن و نوتيشن محور دورانی زمين، بطور دقيق می توان زمان عبور ماه را از صفحة شامل زمين و خورشيد محاسبه نمود. که به اين زمان، زمان مقارنة ماه و خورشيد می گويند. روز اول ماه را می توان با در نظر گرفتن شرايط بحرانی هلال حداكثر تا دو روز بعد از اين تاريخ در نظر گرفت (بر اساس بررسي مقدار پارامترهاي رؤيت پذيري رؤيت هلال در زمان غروب خورشيد يك محل).
مقارنة ماه محرم سال 61 در تاريخ 28 سپتامبر سال 680 ميلادی، ساعت 17 و 7 دقيقه بر حسب زمان محلی عربستان (مکه و مدينه) محاسبه می شود. با توجه به بحرانی بودن اين هلال در عربستان، بر اساس اكثر معيارهاي فعلي رؤيت هلال، احتمال رؤيت (با چشم غير مسلح) در 29 سپتامبر در عربستان وجود داشته اما در عراق (كربلا) رؤيت هلال منتفي بوده است و رؤيت به 30 ام سپتامبر موکول می شود. در نتيجه اول اکتبر سال 680 ميلادی برابر با اول محرم سال 61 هجری قمری در عراق است. اما برای تبديل به تاريخ هجری شمسی، در حال حاضر اول اکتبر برابر با 9 مهر ماه است. قبلا بيان کرديم به لحاظ تصحيح گريگوری در تقويم ميلادی در سالهای قبل از 1582 ميلادی، بايد در سال 680 ميلادی 3 روز آنرا تصحيح کنيم. در نتيجه اول اکتبر 680 برابر با 12 مهرماه است نه 9 مهر ماه.
از طرفي روز ژولين، تعداد روزهای گذشته از مبدا تاريخ ژولين را نشان می دهد و از تقويم های دقيق محسوب می شود. اگر روز ژولين اول محرم 61 و روز ژولين اول محرم 1427 را پس از محاسبه از هم کم کنيم ، تعداد روزهای گذشته شده بين اين دو تاريخ بدست می¬آيد:
اکنون برای محاسبة روز هفته می توان تعداد روزها را بر هفت تقسيم نمود. اعشار آنرا در هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاريخ معلوم کم می کنيم. در مثال فوق خواهيم داشت:
چون در تاريخ معلوم 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس يك روز از سه شنبه کم می کنيم تا روز هفتة 12 مهر سال 59 ، دوشنبه بدست آيد. به همين ترتيب، محاسبات مشابه انجام شده است که نتايج و خلاصة محاسبات را در جدول شمارة يک، جدول شمارة 2 و جدول شمارة 3 می بينيد.
جدول شمارة 1 : مبدأ تاريخ هجری قمری، هجرت پيامبراکرم به مدينه و اول محرم سال 61 مطابقت با تقويم هجري شمسی
زمان مقارنه ماه با خورشيد روز اول ماه قمری تاريخ
شمسی روز
هفته
تاريخ ميلادي زمان روز ژولين تاريخ ميلادی
1 اول محرم سال اول قمری 14/7/622 9 و 31 دقيقه 7/1948439 16/7/622 28 تير سال 1 دوشنبه
2 اول ربيع الاول سال اول 11/9/622 4 و 25 دقيقه 7/1948498 13/9/622 25 شهريور 1 دوشنبه
3 اول محرم سال 61 قمری 28/9/680 17 و 7 دقيقه 7/1969701 1/10/680 12 مهر 59 دوشنبه
جدول شمارة 2 : مطابقت وقايع تاريخی قمری اسلام قبل از واقعة عاشورا با تقويم شمسی
واقعة تاريخی تاريخ قمری روز ژولين تاريخ ميلادی روز هفته تاريخ شمسی شمارة ماه
ازدواج امام علی وحضرت فاطمه 1 ذيحجه سال 2 7/1949118 25/5/624 جمعه 7 خرداد سال 3 16061-
ولادت امام حسن (ع) 15 رمضان سال 3 7/1949397 28/2/625 پنجشنبه 12 اسفند 3 16052-
ولادت امام حسين (ع) سوم شعبان سال 4 7/1949711 8/1/626 چهارشنبه 21 دی 4 16041-
ولادت حضرت زينب (س) 5 جمادی الاول 5 7/1949978 2/10/626 پنجشنبه 13 مهر 5 16032-
واقعة غديرخم 18 ذيحجه سال 10 7/1951970 16/3/632 دوشنبه 28 اسفند 10 15965-
رحلت پيامبر (ص) 28 صفر سال 11 7/1952040 25/5/632 دوشنبه 7 خرداد 11 15963-
شهادت حضرت فاطمه (س) 13 جمادی الاول 11 7/1952113 6/8/632 پنجشنبه 18 مرداد 11 15960-
شهادت حضرت فاطمه (س) 3 جمادی الثانی 11 7/1952130 25/8/632 يکشنبه 6 شهريور 11 15959-
ولادت حضرت ابوالفضل 4 شعبان سال 26 7/1957508 15/5/647 سه شنبه 28 ارديبهشت26 15777-
ولادت حضرت علی اکبر 11 شعبان سال 33 7/1959996 7/3/654 جمعه 19 اسفند 32 15693-
ولادت امام سجاد (ع) 5 شعبان سال 38 7/1961761 5/1/659 شنبه 18 دی 37 15633-
شهادت حضرت علی(ع) 21 رمضان سال 40 7/1962516 29/1/661 جمعه 12 بهمن 39 15608-
شهادت امام حسن (ع) 28 صفر سال 50 7/1965859 26/3/670 سه شنبه 9 فروردين 49 15495-
ولادت امام باقر (ع) 1 رجب سال 57 7/1968460 9/5/677 شنبه 22 ارديبهشت56 15406-
همچنين محاسبات دقيق نجومی ديگر انجام شده است که پديده هاي نجومی برای محرم سال 61 و در مکانی با مختصات شهر کربلا در زير بدست آمده است :
- در اول محرم سال 61 فاصلة زمين تا خورشيد، دقيقا برابر با يک واحد نجومی بوده است (626/149 ميليون کيلومتر) و فاصلة کره ماه تا زمين در اوج خود يعنی 406000 کيلومتری قرار داشته است.
- ساعت 15 و 15 دقيقة بعد از ظهر روز تاسوعا (نهم محرم سال 61)، ماه از آزيموت 112 درجه در کربلا با فاز 77 درصد روشنايي طلوع می کند(يعنی از حدود موقعيت اردوگاه عمر بن سعد و حوالی شط فرات نسبت به ناظری در خيمگاه امام حسين (ع) ماه طلوع می کند). و 55 دقيقه بامداد عاشورا با فاز 81 درصد روشنايي، غروب می کند و آسمان کربلا کاملا تيره و تار می گردد.
- طلوع سياره زهره در روز عاشورا (10 محرم سال61) 3 ساعت قبل از طلوع خورشيد و دو ساعت بعد از غروب ماه در ساعت 3 بامداد اتفاق افتاده است.
- خورشيد ساعت 6 و 7 دقيقة صبح عاشورا از آزيموت 99 درجه (حدود شرق) در کربلا طلوع می کند. و در ساعت 17 و 30 دقيقه غروب آن در آزيموت 5/260 درجه (در پشت خيمگاه سوخته امام حسين ع) اتفاق می افتد.
- ماه در ساعت 12 ظهر روز اول محرم سال 61 وارد صورت فلکی عقرب می شود. و ساعت 18 روز سوم محرم با ورود ماه به صورت فلکی قوس، از صورت فلکی عقرب خارج می شود. ماه از روز 6 تا 8 محرم در صورت فلکی جدی قرار دارد و سپس تا روز 12 اُم محرم در صورت فلکی دلو قرار گرفته است.
- پديدة نجومی بسيار مهمی که اتفاق می افتد در روز 6 محرم می باشد. در ساعت حدود 18 ماه از فاصلة کمتر از 1 درجة جنوب سيارات نپتون و مشتری (که کنار يکديگر قرار دارند) عبور می کند.
- در ابتدای رمضان سال 60 قمری خورشيد می گيرد و در نيمة رمضان نيز ماه بطور کامل خسوف می کند.
- در ابتدای ربيع الاول سال 61 قمری خورشيد مي گيرد و در نيمة ربيع الاول نيز ماه بطور کامل خسوف می کند.
- بر اساس اين محاسبات، امام حسين در روز چهار شنبه بدنيا آمده اند و در روز چهار شنبه به شهادت رسيده اند.
جدول شمارة 3 : مطابقت تاريخ قمری واقايع عاشورا با تقويم شمسی
واقعة تاريخی تاريخ قمری روز ژولين ميلادی روز تاريخ شمسی شمارة ماه
مرگ معاويه 15 رجب 60 7/1969538 21/4/680 شنبه 4 ارديبهشت 59 15370-
حرکت امام حسين به مکه 28 رجب 60 7/1969551 4/5/680 جمعه 17 ارديبهشت59 15370-
ورود امام حسين به مکه 3 شعبان 60 7/1969555 8/5/680 سه شنبه 21 ارديبهشت59 15369-
اعزام مسلم بن عقيل به کوفه 15 رمضان 60 7/1969596 18/6/680 دوشنبه 31 خرداد 59 15368-
ورود مسلم بن عقيل به کوفه 5 شوال 60 7/1969616 8/7/680 يکشنبه 20 تير 59 15367-
حرکت امام حسين به کوفه 8 ذيحجه 60 7/1969678 8/9/680 شنبه 20 شهريور59 15365-
شهادت مسلم بن عقيل 9 ذيحجه 60 7/1969679 9/9/680 يکشنبه 21 شهريور 59 15365-
به دار زدن ميثم تمار در کوفه 22 ذيحجه 60 7/1969692 22/9/680 شنبه 3 مهر 59 15365-
شروع سال 61 قمری اول محرم سال 61 7/1969701 1/10/680 دوشنبه 12 مهر 59 15364-
ورود امام حسين به کربلا 2 محرم61 7/1969702 2/10/680 سه شنبه 13 مهر 59 ""
ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 محرم 61 7/1969703 3/10/680 چهارشنبه 14 مهر 59 ""
روز تاسوعا 9 محرم 61 7/1969709 9/10/680 سه شنبه 20 مهر 59 ""
عاشورا (شهادت امام حسين) 10 محرم 61 7/1969710 10/10/680 چهارشنبه 21 مهر 59 ""
ورود کاروان اسيران به کوفه 12 محرم 61 7/1969712 12/10/680 جمعه 23 مهر 59 ""
حرکت کاروان اسيران به شام 19 محرم61 7/1969719 19/10/680 جمعه 30 مهر 59 ""
ورود کاروان اسيران به شام 1 صفر سال 61 7/1969730 30/10/680 سه شنبه 11 آبان 59 15363-
اربعين و روز ورود جابر به کربلا 20 صفر سال 61 7/1969749 18/11/680 يکشنبه 30 آبان 59 ""
وفات حضرت زينب در شام 15 رجب 62 7/1970247 31/3/682 دوشنبه 14 فروردين61 15346-
قيام مختار ثقفی 14 ربيع الاخر 66 7/1971574 17/11/685 جمعه 29 آبان 64 15301-
6- روش بررسی تاريخی و روايتی
با استفاده از نقل و قولها و روايتها و همچنين نتايج محاسبات ديگران نيز می توان به نتايج نسبی دست پيدا کرد. با توضيحی که در مقدمه آمده است، نتايج اين روش بر تاريخهای محاسباتی منطبق نيستند و اختلاف دارند که امری است طبيعی. ما بعضی از اين نکات را با ذکر منبع در زير آورده ايم:
1- در کتاب ستارگان و کيهان نوردی (انتشارات دانشگاه تهران 1352) صفحة 158، اول محرم سالِ اول هجری قمری برابر با 18 ژوئن سال 622 ميلادی بيان شده است که حدود يکماه عقب تر از محاسبات ما در اين مقاله است (البته محاسباتی نشان می دهد که اين تاريخ چندان صحيح نمی باشد). بر طبق اين تاريخ اول محرم سال 61 برابر با اول سپتامبر 680 خواهد بود و عاشورا در روز دوشنبه 22 شهريور سال 59 شمسی محاسبه می شود.
2- در کتاب مشهد الحسين (چاپ شده در حلب سوريه) به نقل از دکتر آستانة اصل، عاشورا مصادف با 26 سپتامبر 681 برابر با 7 مهر ماه سال 60 شمسی در روز پنج شنبه يا جمعه اتفاق افتاده است. که محاسبات نشان می دهد اين تاريخ بر 10 محرم سال 62 هجری منطبق تر است (البته برابر با روز شنبه 9 مهر 60 نه جمعه 7 مهرماه!) يعنی يکسال جلوتر از زمان واقعی در نظر گرفته شده است!
3- در کنکرة بررسی عبرتهای عاشورا ، مصاديق و ويژگی های خواص و عوام (دانشگاه تبريز 20 مهرماه 1377)، از سوي سرهنگ فرهنگي بيان شد که عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 22 مهرماه سال 59 هجری شمسی بوده است.
4- در کتاب حماسة حسينی (جلد اول صفحة 185) آمده است : عاشورای آنوقت ظاهرا اواخر خرداد بوده است. که با دلايل علمی اين مقاله، اين تاريخ رد می شود.
5- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحة 81) آمده است : حسين در روز سه شنبه سوم ذيحجه و به قولی روز چهار شنبه هشتم ذيحجه سال 60 هجری از مکه خارج شد. اگر ذيحجه 30 روزی باشد در نتيجه عاشورا پنجشنبه ويا دوشنبه خواهد بود(و گرنه اگر ذيحجه 29 روزه باشد، عاشورا چهارشنبه و يا يکشنبه است).
6- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحة 85) امام حسين (ع) در روايتی به جنييان می گويند : شما در روز شنبه که عاشوراست نزد من بيائيد.
7- در کتاب نفس المهموم (اثر شيخ عباس قمی) ترجمه علامه شعرانی (در پاورقی با توضيح مترجم) به نقل از حجت الاسلام سلطان زاده، عاشورا را اواسط مردادماه بيان کرده است.
8- در کتاب منتهی الامال (اثر شيخ عباس قمی) صفحة 155، روز تاسوعا برابر با پنجشنبه 9 اُم محرم آمده است.
9- در کتاب منتهی الامال (اثر شيخ عباس قمی) صفحة 147، ورود امام حسين به مکه برابر با پنجشنبه 3 اُم شعبان سال شصت هجری قمری آمده است.در نتيجه عاشورا برابر با روز جمعه (ويا پنجشنبه در صورت 29 روزه بودن رمضان يا شوال سال 60) خواهد بود.
10- از نظر روز هفته بررسی های فوق نشان می دهند که تمام اخبار تاريخی نسبت به محاسبات نجومی سه روز جلوتر از محاسبات می باشند. که اين احتمال می رود تصحيح گريکوری در روز هفته نيز تأثير دارد.
7- نتيجه گيري
روشهاي مختلف بكار رفته در اين مقاله نشان مي دهد كه محرم سال 61 هجري قمري در تاريخ اول اكتبر سال 680 ميلادي شروع مي شود. و با دلايل كافي، انطباق اين تاريخ با 12 مهر سال 59 هجري شمسي مطابقت دارد.. لذا عاشورا و تاسوعا برابر با 20 و 21 مهرماه خواهد بود. با مطالب بيان شده در قسمت مقدمه، اين نتيجه نمي تواند اختلاف بيش از 5 روز را داشته باشد. درنتيجه با يك برآورد خوب مي توان دريافت كه عاشورا و تاسوعا در ابتداي فصل پائيز و در مهرماه اتفاق افتاده است.
- منابع و مأخذ
- فرمولهای ستاره شناسی برای محاسبه ها : ترجمة محمود لايقی فيروزآبادی ، انتشارات آستان قدس رضوی 1368
- تقويم قدس : انتشارات بنياد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
- ماهنامة نجوم شماره های 84 تا 90 انتشارات شرکت زروان
- لهوف علی قتلی الطفوف ترجمة دکتر عقيقی بخشايشی انتشارات دفتر نشر نويد اسلام قم 1381
- مشهد الحسين : دکتر آستانة اصل انتشارات حلب سوريه2002
- حماسة حسينی (جلد اول) : شهيد مرتضی مطهری انتشارات صدرا 1381
- ستارگان و کيهان نوردی انتشارات دانشگاه تهران 1352
- معانی الاخبار شيخ صدوق : ترجمة عبد العلی محمدی شاهرودی انتشارات دارالکتب اسلاميه 1377
- نرم افزارهای نجومی Hp3planet ، HnSky و MoonCalculator6 و ...
- لوحهای فشردة منتهی الامال ، حليه المتقين و مفاتيح الجنان از بخش رايانه ای فرهنگستان قرآن کريم
این دست های ساده و خالی دخیلتان
ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید

چون نامه جرم ما به هم پيچيدند
بردند به ديوان عمل سنجيدند
بيش ازهمگان گناهمابودولي
ما را به محبت علي(ع)بخشيدند