X
تبلیغات
هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)سمنان
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
درباره وبلاگ

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
دل آواره من این همه آواره مگرد
خانه دوست همینجاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند.
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
دل من عاشق سقاست اگر بگذارند


سلام رفقا.به بیت العباس خوش اومدید.

مراسم هفتگی هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع):
دوشنبه ها بعد از نماز مغرب و عشا
با مداحی برادر نادر عزیزی _کربلایی علی اکبر عرب
مکان:شهرک گلستان,خیابان امین, شبنم پنجم ، حسینیه بیت العباس(ع)
واحد فرهنگی :09373274718 و 09127320192
هماهنگی:02314444421 و 09122310477
ایمیل: beitolabbas_semnan@yahoo.com
سامانه پیام کوتاه جهت اطلاع از برنامه هیئت:
30002666113113
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا

لوگوی دوستان
امکانات دیگر


سلام.خوب هستین؟خوش میگذره؟این روزها روزهای شادی اهل بیت و حضرت زهراست.همه شاد و شنگول هستیم.اما چند وقته وبلاگمون شور و شوق اون موقع ها رو نداره.کدوم موقع ها؟همون زمانی که "غریبه" میومد نظر میداد و همه رو کشیده بود به حاشیه و اقا میثم و علی اقای هاشمی و اقا کریم و چمیدونم اقا مهدی قوانلو و بنده خدا و خادم العباس و خلاصه همه و همه رو سر کار گذاشته بود و ... رو نداره. (((((راستی همه ی ایران متوجه شدن غریبه کیه ولی حالا برای اونایی که متوجه نشدن بگم که غریبه اقا مهدی همتی بود و مرجان هم اقا مهدی قوانلو بود)))))همون وقتی که من هرروزهایی که نظراتتون دو رقمی شده بودو من باید کمه کم روزی سه بار به وبلاگ سر میزدم که نظراتتون رو تایید کنم.همون روزایی که ...

خب حالا گذشته ها گذشته...شاید به خاطر مدیریت غلط بنده باشه که وبلاگ راکد شده.شاید هم شما تنبل شدید.نمیدونم....!خلاصه امروز اومدم بگم که بیاین دست به دست هم بدیم و هرکسی هرپیشنهادی داره برای برگشتن به همون شور و شوق قبلی و بگو و بخند و ... تو قسمت نظرات بنویسه.میخوایم یه تصمیم گیری اساسی بکنیم و یه تکونی به خودمون بدیم ان شا الله

راستی بعد از این نظرسنجی منتظر یه مطلب شدیدا جذاب و جالب و توپ باشید.قول میدم بترکونه.خواهشا نظر یادتون نره.یاعلی تا بعد...



پای درس امیرالمومنین     

از لوازم پارسائى پاكدامنى از گناهان‏ است.
(غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)


پيروز نيست آن كس كه گناه بر او چيره گشته است.
(غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)


به دست آوردن بهشت با پاكدامنى از گناهان است.
(غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)


پا فشارى مكن بر چيزى كه گناه را به دنبال دارد.
(غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)


هيچ پارسايى همچون پرهيز از گناهان نيست.
(غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)


هيچ جوانمردى مانند پاكدامنى از گناهان نيست.
(غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)
__________________

کاش هیچ دعایی مستجاب نشود!     

کاش هیچ دعایی مستجاب نشود!

خداوند متعال در سوره مزمّل طی دستورالعملی که به مناسبت آغاز رسالت حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم به آن حضرت ابلاغ نموده است، می فرماید: «إنّ لك فی النّهار سَبحاً طویلا - فَاذكُر إسمِ ربِّك و تَبتَّل الیه تَبتیلا».

خدای تبارک و تعالی در این دستورالعمل، راه هایی برای سهولت به منزل رساندن بار سنگینی که بر دوش آن نبیّ گرامی آمده است، تعیین می فرماید. از جمله این راه ها، تأکید بر دعا و راز و نیاز با او است.
. در روز قیامت وقتی پرده ها كنار رود، مشخص می شود چرا دعا مستجاب نشده است و خدای متعال از بنده عذر خواهی می كند. به اندازه ای در روز قیامت در عوض دعاهای مستجاب نشده به بنده پاداش می دهند كه او می گوید ای کاش هیچ یك از دعاهایم در دنیا مستجاب نشده بود

آیه 186سوره بقره علاوه بر اینکه پس از تأکیدهای فراوان و منحصر بفرد، استجابت دعا را حتمی و قطعی می داند، می فرماید که رشد انسان ها در سایه اهتمام به دعا میسّر می شود.
«وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ »
یا رسول الله اگر از تو پرسیدند خدا کجاست؟ بگو نزدیک است. از رگ گردن به تو نزدیکتر است. از خود تو به تو نزدیک‌تر است. از طرف من به آنها بگو اگر راستی دعا کنید، اجابت می‌کنم. جواب شما را می‌دهم حتماً ایمان و عقیده داشته باشید که استجابت می‌کنم. خداوند دوست دارد رستگار شوید لذا می‌گوید دعا کنید. و رستگاری و رشد انسان‌ها در پرتو دعا و ارتباط با او حاصل می گردد.
پروردگار متعال به این اندازه تأکید بر لزوم دعا اکتفا نمی کند و در آیات دیگری انسانی که دعا نمی کند را تهدید می نماید و می‌فرماید اگر کسی اعراض از دعا داشته باشد و در زندگی او دعا نباشد و دعا نکند، به جهنّم خواهد رفت و در جهنّم خوار و ذلیل خواهد بود. نمونه این آیات در سوره های فرقان و غافر موجود است.
«وَ قالَ ربُّکُمُ ادعُونِی اَستَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ» و « قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ»
خداوند در این آیات می‌فرماید اگر دعا در زندگی شما نباشد من اعتنا به شما ندارم و دست عنایت من از روی سر شما برداشته می‌شود.
همچنین خداوند متعال در قرآن کریم استجابت دعا را وعده داده است. بنابراین اعتقاد به اینکه خداوند از ما خواسته‌ است دعا کنیم و دعای ما بدون نتیجه نمی‌ماند، ضروری است.
در روایت است كه شما دعا كنید و یقین داشته باشید كه اگر به مصلحت شما باشد اجابت می شود و اگر به صلاح نباشد حتماً نظیر آنچه خواسته اید به شما عطا می شود. علاوه بر اینکه از پاداش آخرت هم برخوردار می شوید. در روز قیامت وقتی پرده ها كنار رود، مشخص می شود چرا دعا مستجاب نشده است و خدای متعال از بنده عذر خواهی می كند. به اندازه ای در روز قیامت در عوض دعاهای مستجاب نشده به بنده پاداش می دهند كه او می گوید ای کاش هیچ یك از دعاهایم در دنیا مستجاب نشده بود.
اگر هم به فرض محال، دعا هیچ نتیجه ای نداشت، همین اندازه كه خداوند توفیق دعا به انسان می دهد و بنده را به محضر خویش می پذیرد، بالاترین افتخار برای او است و موجب پیشرفت وی خواهد شد. اگر یک انسان بزرگ و والامقام، نامه ای به شما بنویسد و شما را به منزل خود دعوت کند و بگوید نزد من بیا تا با هم صحبت کنیم، شما از شب قبل از فرط خوشحالی خوابتان نمی برد و بعد از دیدار با او، نزد مردم افتخار می كنید كه من با فلان انسان بزرگ صحبت كرده ام و ایشان هم به من ملاطفت نموده است.
حال تصور کنید که خدای متعال چنین نامه ای به همه انسان ها نوشته و آنان را به صحبت و مناجات با خودش دعوت کرده است. چقدر انسان باید شائق چنین دیدار و مصاحبتی باشد؟ لذا همین مقدار كه انسان توفیق پیدا كند كه در محضر خدا قرار بگیرد و با خدای خود صحبت كند برای او افتخار بزرگی است، زیرا بعضی انسان ها هستند كه توفیق همین دعا كردن را هم ندارند و بواسطه اعمالی که مرتکب شده اند، خداوند اجازه حضور در محضر خودش را به آنان نمی دهد و این مصیبت بزرگی است. پس کسی که این توفیق عظیم را پیدا می کند، ‌دیگر نباید اجابت دعا برای او مهم باشد.
اگر هم به فرض محال، دعا هیچ نتیجه ای نداشت، همین اندازه كه خداوند توفیق دعا به انسان می دهد و بنده را به محضر خویش می پذیرد، بالاترین افتخار برای او است و موجب پیشرفت وی خواهد شد.


از این بحث استفاده می شود که اهمیت به دعا برای سالک یک امر ضروری است، همانطور که انس با قرآن برای او لازم است. قرآن كلام نازل و دعا كلام صاعد است، یعنی قرآن از جانب خداوند برای ما پایین فرستاده شده ‌و دعای ما به سوی او بالا می رود. ‌حضرت امام خمینی«ره» می فرماید: همانگونه قرآن كارخانه آدم سازی است، دعا نیز یك كارخانه آدم سازی است. فقهای وارسته برای مقوله دعا، اهمیّت فراوان قائل بوده اند. برخی از آن بزرگواران نظیر شیخ طوسی و سید ابن طاوس، علامه مجلسی و مرحوم كلینی در باب دعا كردن كتبی نوشته اند و ما باید لااقل از این کتب دعا استفاده کنیم. «والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

برگرفته از بیانات آیت الله العظمی مظاهری

می شود آیا که با عباس(ع) هم پیمان شویم     

می شود آیا که با عباس(ع) هم پیمان شویم

پای تا سر مثل او ما نیز با ایمان شویم

 با حسین ابن علی(ع) بستیم اگر پیمان عشق

پای بند عهد خود حتی به پای جان شویم

با لب خشکیده از دریا برون آییم تا

جرعه نوش ساغر آن ساقی مستان شویم

 می توان از خود بُرید و با خدا پیوند خورد

یا علی(ع) گفته، سرا پا عاشق یزدان شویم

می توان عباس(ع) گونه حامی قران شدن

یا که چون او دشمن سرسخت بد کیشان شویم

می شود آیا که چشم سر به راه دوست داد

خویش را نادیده محو دیدن جانان شویم

می توان تا پای جان خود ولایت پیشه بود

تا که چون عباس(ع) الگوی همه خوبان شویم

 تکیه گاه آسمان دستان عباس(ع) است و بس

کاش می شد مثل او ماهم یل میدان شویم

 مردی و مردانگی یعنی وفا بر عهد خود

کاش چون عباس(ع) ما هم مردی از مردان شویم



مختار     

مختار

نام و نسب(۱): نام او مختار ابن ابی عبید بن مسعود بن عمرو بن عوف بن عقده بن قسی بن منبه بن بکر بن هوازن است.(۲)
قبیله او: «قسی» «ثقیف» است و قبیله مشهور ثقیف، از اعراب منطقه طائف است که به این شخص منسوب می‌شود.
کنیه: در عرب رسم است که افراد خصوصاً شخصیت‌ها، علاوه بر داشتن اسم، کنیه‌ای نیز داشته باشند و کنیه مختار، «ابواسحاق» است.(۳)

لقب مختار
لقب او «کیسان»(۴) و فرقه «کیسانیه» منسوب به او است(۵). کیسان به معنای «زیرک و تیزهوش» است.
جوهری در «صحاح» می‌گوید: کیسان، لقب مختار است(۶). و از کیس، (بر وزن قیس) اشتفاق یافته و کیس، به معنای ظریف و زیرک آمده است(۷).

لقب اعطایی امیرمؤمنان(ع) به مختار
«اصبغ بن نباته»، از اصحاب وفادار و از شاگردان برجسته علی(ع) است، وی می‌گوید:
«روزی امیر مؤمنان(ع) را دیدم که مختار را (که طقلی کوچک بود) روی زانوی خود نشانیده (و با نوازش و محبت) دست روی سر او می‌کشید و می‌فرمود: «یا کیس، یا کیس»(۸) و بعضی، آن را با تشدید (کیّس: بسیار زیرک) خوانده‌اند.
و چون امیرمؤمنان(ع) دو بار کلمه «کیس» را بر زبان آورد وجه تثنیه آن نیز (کیسان) همین است و سپس لقب مختار گردید.
به احتمال قوی، علت آن که مختار به این لقب معروف شد، همین سخن امام علی(ع) می‌باشد. فقیه بزرگ شیعه علامه «ابن نما» و آیت‌الله «خوئی» این نظریه را اختیار کرده‌اند(۹).
و احتمال دیگر این که، چون نام یکی از مشاورین و دوستان برجسته مختار، «کیسان» بود، نام او، لقب مختار شد. و گویند او مختار را به قیام ترغیب می‌نمود و به ایشان خط می‌داد.
و خود کیسان، کنیه‌اش «ابوعمره» و رئیس پلیس مختار بود، و دمار از روزگار قاتلین امام حسین(ع) درآورد(۱۰).
ساحت مقدس مختار، از انتساب به این فرقه، دور است و او به امامت ائمه معصومین(ع) اقرار داشت.

پدر مختار
نام پدر وی ابوعبید فرزند مسعود ثقفی است.
او در ابتدای خلافت عمر، از طائف(۱۱) به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد(۱۲).
لازم به توضیح است که آغاز خلافت عمر، روز مرگ ابوبکر بود. و آن، روز سه‌شنبه، بیست و دوم ماه جمادی الاولی، سال سیزدهم هـ.ق بود(۱۳).
با وجود آن که قبیله «ثقیف، مردمی سرکش و خودخواه بودند، لیکن افراد صالح و پاکی همچون «ابوعبید»، پدر مختار و «عروه بن مسعود» از میان آنان برخاستند(۱۴).

جنگجوی داوطلب
چهار روز از خلافت عمر نگذشته بود که خلیفه دستور اعزام نیرو به سرحدات ایران و عراق، برای جهاد و دعوت مردم «فُرس» به اسلام را صادر نمود.
اولین کسی که داوطلبانه، خود را معرفی کرد «ابوعبید» پدر مختار بود و دوم «سعد بن عباده انصاری» و سومین نفر «سلیط بن قیس» بود، سپس سایر مردم برای حرکت به سوی جبهه عراق و ایران، اعلام آمادگی کردند(۱۵).

فرماندهی «ابوعبید»
هنگامی که به دستور عمر، لشکر آماده حرکت به سمت مرز ایران و عراق شد؛ خلیفه در صدد بود که فرد لایقی به فرماندهی آنان منصوب کند و چون با اطرافیان مشورت کرد. مشاورین عمر گفتند: «اَمِّر عَلَیْهمْ رَجُلاً مِنَ السابقینِ مِنَ المهاجرینَ أوِالانصار؛ یکی از چهره‌های سابقه‌دار، از میان مهاجرین یا انصار انتخاب کن.»
عمر، در پاسخ آنان گفت: هرگز، هرگز، درست است که مهاجرین و انصار به خاطر سابقه خود در اسلام و مصاحبتشان با پیامبر و پیشی گرفتن در ایمان به خدا، بر سایرین امتیاز دارندع اما من تنها کسی را به فرماندهی نصب خواهم کرد که در این اعزامع اولین داوطلب برای جهاد باشد.
آنگاه، «ابوعبید» و «سعد» و «سلیط» را طلبید، و به سعد و سلیط، گفت: اگر شما زودتر داوطلب شده بودید، شما را به فرماندهی نیروها، منصوب می‌کردم. زیرا سابقه خوب شما را می‌دانم. سپس خطاب به ابوعبید گفت: تو فرمانده لشکر خواهی بود. و به او توصیه کرد که با اصحاب رسول خدا(ص) که در کنار اویند، مشورت نماید و سخنان آنان را بپذیرد و در امور، ایشان را با خود همراه کند.
«فکان بَعْثَ اَبی عُبَیْدِ اَوَّلُ جَیْشٍ سَیَّرهُ عُمَرْ»(۱۶)
و بدین ترتیب اولین اعزام نظامی عمر برای جهاد، لشکر تحت فرماندهی ابوعبید بود.

شهادت ابوعبید و واقعه «یوم الجسر»
در این جبهه ابوعبید با رشادت و سجاعت فوق‌العاده‌ای، با نیروهای فارس، جنگید و تلفات و ضایعات سختی بر مجوسیان وارد ساخت. در این نبرد چهارهزار نفر از مسلمین کشته شدند و سرانجام خود او نیز در کنار پلی که بر دجله بسته شده بود به شهادت رسید(۱۷). از آنجا که این نبرد در کنار پل «دجله» واقع شد آن را جنگ «یوم الجسر» نامیدند.

مادر مختار
نام مادر مختار «دَوْمَه» و از زنان باشخصیت تاریخ اسلام است و درباره او گفته‌اند:
«مِنْ رَبّات الفَصاحَهِ وَ الْبَلاغَهِ وَ الْرَأیِ وَ الْعَقل؛ وی، از زنان سخنور و باتدبیر و عاقله بود.»(۱۸)
«ابوعبید»، پدر مختار، قبل از ازدواجش بسیار مشکل‌پسند و در پی همسری ایده‌آل بود، او همسری می‌خواست که از نظر اصالت، نجابت، وجاهت، حسب و نسب، شایسته باشد و هرکسی که به او پیشنهاد می‌شد نمی‌پذیرفت. شبی در خواب می‌بیند که یک نفر به او می‌گوید: برو «دَومَه زیبا» را بگیر که پشیمانی ندارد و او همان است که می‌خواهی!
دومه، دختر «وهب بن عمر بن معیّب» بود و به خاطر وجاهت و دیگر محسناتش، او را «دومه الحسناء» لقب داده بودند.
او خواب خود را برای خانواده‌اش تعریف کرد، آنان گفتند: این خواب اعتباری ندارد ولی یکی از میان آنان گفت، این یک دستور است، تعجیل نما و با دَومه ازدواج کن. و بدین ترتیب، ابوعبید دل به دریا زد و با این دوشیزه که دلخواهش بود، ازدواج کرد و البته قبلاً نیز زنان خویشاوند او را به ابوعبید پیشنهاد کرده بودند و این خانم از شوهرش باردار شد.
دومَه می‌گویدک هنگامی که حامله بودم: شبی خواب دیدم که گوینده‌ای در عالم رؤیا، این سرود را برایم می‌خواند:
اَبشِری بالوَلَدِ
اَشَبَهُ شیٍءِ باَلاَمه
اِذ الرِجالُ فی کَبَد
تقَاولَوا علَی لَبَد
کانَ لَهُ حظُّ الأسَد
یعنی: مژده به یک پسر پسری مثل شی در گرما گرم نبرد او بهره کاملی از شجاعت دارد(۱۹).
و پس از چندی خداوند نوزادی پسر، به ابوعبید عطا فرمود و او نامش را «مختار» نهاد و خداوند، چند فرزند دیگر نیز از همین خانم، به ابوعبید داد که عبارتند ازک «جبر»، «اباجبر»، «ابوحکم»، «ابوامیه»، «اسید» و «صفیه» که این دختر بعدها همسر عبدالله بن عمر شد(۲۰).

مادر مختار تا شهادت او زنده و پیرزنی فرتوت بود که در جریان محاصره «دارالاماره» به دست نیروهای «مصعب بن زبیر» نیز حضور داشت و در محاصره بود.
«ابوعجین» می‌گوید: آن روز که تعدادی از یاران و نزدیکان مختار، در محاصره قصر کشته شد. و مردم هزیمت شدند، من به مادر مختار پیشنهاد کردم که، بیا تا تو را به دوش بگیرم و از معرکه نجات دهم، وی با شجاعت تمام این پیشنهاد را رد کرد و گفت: «به خدا قسم اگر دستگیرم کنند و اسیر شوم بهتر از آن است که مرا به دوش بگیری و نجاتم دهی.»(۲۱)

تولد و دوران کودکی مختار
او در سال اول هجرت، متولد شد، (وَ کانَ مَولدُهُ فی عام الهجره)(۲۲)
ابن اثیر می‌گوید: از نخستین نوزادان مسلمانی که در سال اول هجری به دنیا آمدند «مختار» و «زیاد بن ابیه» بودند.(۲۳)
آری، مختار در مدینه متولد گردید، زیرا پدر او پس از اسلام آوردن به مدینه هجرت کرد. مادر مختار می‌گوید:
«پس از تولد مختار، باز خواب دیدم کسی به من می‌گوید: این فرزند تو، پیش از آن که به سن بالا برسد، سرد و گرم زندگی را خواهد چشید و ترس او ریخته خواهد شد و پیروان زیادی پیدا خواهد کرد.»(۲۴)
صاحب تاریخ فخری گوید: «نشأ المختار، شریفاً فی نَفسِه عالی الهمه کریماً….؛ مختار، با شرافت نفس و علو همت و بزرگواری پرورش یافت.»(۲۵)
قبیله ثقیف یکی از قبایل اصیل و معروف عرب و در شجاعت، سلحشوری، سخاوت، جوانمردی و مهمان‌نوازی، ضرب‌المثل بودند، گرچه آنان نیز به سرکشی و خودخواهی شهرت داشتند(۲۶) ولی از این تیره و تبار شجاعان، ادبا، شعراء و علماء بزرگی از صحابه و تابعین و… برخاسته‌اند(۲۷). که مشهورترین آنان «ابراهیم ثقفی»، از بنی اعمام «مختار»، نویسنده کتاب معروف «الغارات» و از بزرگان علمای شیعه است. گرچه روایات و مطالبی نیز در مدح و نکوهش طایفه ثقیف رسیده که در کتب اهل سنت موجود است(۲۸).

شیربچه شجاع
او هنوز نوجوانی کم‌سن و سال بود و بیش از سیزده بهار از عمرش نگذشته بود که در جبهه جنگ بزرگی شرکت کرد. هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف سرحدات عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر (همانطور که اشاره شد) به دستور خلیفه دوم به پدر مختار (ابوعبید) واگذار شده بود. ابوعبید فرزندش مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و بدین وسیله مختار ۱۳ ساله از جمله رزمندگان شد که برای اولین بار در جنگی عظیم شرکت می‌کرد.
این جنگ به واقعه «قسّ ناطف»(۲۹) معروف است که بین نیروهای اسلام و فُرس به وقوع پیوست(۳۰).
لازم به توضیح است که «سعد بن مسعود»، عموی مختار که از شخصیت‌های بنام اسلام و از یاران مخلص امیر مؤمنان و ائمه اطهار(ع) بود نیز در این جنگ شرکت داشت(۳۱). مختار، در این جبهه به شدت فعالیت می‌کرد که از چنگ پدر بگریزد و وارد خط مقدم درگیری با دشمن شود اما عمویش «سعد بن مسعود» او را از این کار بازمی‌داشت(۳۲). این تجربه عملی، برای نوجوانی که در قبیله شجاع «ثقیف» پرورش یافته بود، اثر بسزایی در پرورش شهامت و شجاعت او داشت:
«فّنَشأ مِقْدامَا، شُجاعَاً، لا یَتَقّی شَیْئاً؛ و بدین ترتیب، او جنگجویی شجاع و بی‌پروا، از آب درآمد.»(۳۳)

**********************************************************

پانوشت:

۱و ۳ – تاریخ طبری، ج ۶ ص ۷ ؛ تاریخ یعقوبی و کامل ابن اثیر، ج ۴ ، ص۲۱۱؛ مروج الذهب: مسعودی، ج۳، چ بیروت؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰

۲- انساب الاشراف: بلاذری، ج۵، ص۲۱۴، چ مصر

۴-رجال کشی، ص۱۲۸، چ جدید

۵-قاموس: فیروزآبادی، به نقل از بحار، ج۴۵، ص۳۴۵ و ص۳۰، وفیات الاعیان: ابن خلکان، ج ۴، ص ض۷۲

۶-صحاح:جوهری، ج۲، ص۹۷۰، کلمه”کیس”

۷- المنجد کلمه “کیس”

۸- بحارالانوار:ج۴۵، ص۳۴۴؛ رجال کشی، ص۱۲۷

۹-معجم رجال الحدیث: آیت الله خویی، ج ۱۸، ص ۱۰۲، چ بیروت: رساله ذوب النضار:ابن نما.

۱۰- رجال کشی، ص۱۲۸، چ جدید، (اختیار معرفه الرجال) نقل از بحار، ج۴۵، ص۳۵۱

۱۱-طائف شهر خوش آب و هوای حجاز و منطقه ییلاقی قریش بود که در فاصله ۱۲۰ کیلومتری جنوب شرقی مکه واقع است. این شهر هم اکنون نیز از زیباترین و خوش آب و هواترین نقاط حجاز است.

۱۲ و ۱۵- کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۳۳، چ جدید؛ مروج الذهب: مسعودی، ج۲، ص۳۱۵، چ بیروت و انساب الاشراف:بلاذری، ج۵، ص۲۱۴، چ بیروت

۱۳- تاریخ الخلفاء: سیوطی، ص۱۳۱

۱۴- الغارات: ثقفی، ج۲،ص۵۱۷، چ جدید

۱۵-کامل: ابن اثیر، ج۲، ص۴۳۳، چ جدید و مروج الذهب: مسعودی، ج۲، ص۳۱۵ و غارات: ثقفی، ج۲، ص۵۱۷، چ جدید و انساب الاشراف: ج۵ و ص۲۱۴

۱۶-شرح مفصل ماجرای جنگ نیروهای اسلام به فرماندهی ابوعبید با لشکر فارس در تواریخ معتبر ثبت است و در مروج الذهب: ج۲، ص۳۱۵-۳۱۷ بطور مختصر و مفید، واقعه را نقل کرده است و تاریخ طبری و کامل: ابن اثیر، ج۲، ص۴۳۸

۱۷-اعلام النساء:عمر رضا کحاله، ج۱، ص۴۲۱، چ بیروت

۱۸ و ۱۹- بحارالانوار: مجلسی، ج ۴۵، ص۳۵۰، به نقل از رساله ذوب النضار: ابن نما و معارف: ابن قتیبه، ص۱۳۸

۲۰- اعلام النساء: کحاله، ج۱، ص۴۲۱، چ بیروت

۲۱- انساب الاشراف: بلاذری، ج۵، ص۲۱۴، چ بغداد و بحارالانوار: ج۴۵، ص۳۵۰- چ بیروت

۲۲-کامل: ابن اثیر، ج۲، ص۱۱۱، چ بیروت

۲۳- بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۵۰ و انساب الاشراف: بلاذری، ج۵، ص۲۱۴ چ بیروت

۲۴- الفخری، ص۸۹

۲۵- الغارات: ابواسحاق ثقفی، ج۲، ص۵۱۷، چ جدید

۲۶-به کتاب الانساب سمعانی، ج۳، ص۴ و ۱۴۲ مراجعه شود

۲۷- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۸، ص ۳۰ و ج ۲۰، ص ۱۰۶

۲۸- “قس الناطف” نام موضعی در نزدیکی کوفه است که در آن محل برخورد شدیدی میان ارتش اسلام و ایران روی داد. به “ایام العرب فی الاسلام”: میدانی که در ذیل “مجمع الامثال” ج۲، ص۴۴۵ به چاپ رسیده مراجعه شود. “پاورقی بحار: ج۴۵، ص۳۵۰، چ بیروت”



سعد بن عبدالله اشعری می گوید: روزی با شخص مخالفی صحبتی در میان آمد و درباره امامت با هم مناظره می کردیم تا اینکه بحث ما به جائی رسید که مخالف گفت: «آیا ابوبکر و عمر از روی رغبت اسلام آوردند یا به زور و اکراه؟» من فکر کردم که اگر بگویم از روی جبر بود کار به کارد و خنجر می رسد و اگر بگویم از روی میل بود، می گوید کافر بعد از ایمان، کافر محسوب نمی شود، پس با او مدارا کردم و کاری را بهانه کردم و جواب را به وقت دیگری موکول کردم. سپس بطرف منزل احمد بن اسحاق رفتم، گفتند: او به زیارت امام خود به سامراء رفته است. پس من به خانه آمدم و سوار بر استر خود شدم و به دنبال او رفتم. در منزل اول به او رسیدم، پرسید: قصد کجا را داری؟ گفتم: به خدمت امام حسن عسکری ع می روم تا مسئله مشکلی که برایم پیش امده است را از او بپرسم. پس با هم حرکت کردم و به سامرا رسیدیم و در کاروانسرائی دو حجره گرفتیم. سپس رفتیم و غسل توبه و زیارت کردیم. احمد توشه ای بر چادری پیچید و بر دوش نهاد و در راه تسبیح و تهلیل می کردیم و صلوات می فرستادیم تا به درب خانه امام حسن عسکری ع رسیدیم. خادمی بیرون آمد و نام هر دوی ما را برد و ما را طلبید. وقتی به درون خانه رفتیم، امام حسن عسکری را دیدیم که نشسته بود و بر دست راستش پسری ایستاده که گوئی ماه بدر است. سلام کردیم و جوابی از روی محبت و اکرام شنیدیم. احمد باز خود را بر زمین نهاد و امام حسن عسکری ع کاغذی در دست داشت و نگاه می کرد و در زیر هر سوال جوابی می نوشت. سپس به آن پسر گفت: «در زیر همیان، هدیه های دوستان و موالیان است، در آن نگاه کن» او فرمود: اینها به کار نمی آید چرا که حلال به حرام ممزوج شده است. امام حسن عسکری ع به او گفت: تو صاحب الهام هستی، حلال را از حرام جدا کن. پس احمد آن انبان را باز کرد و کیسه ای بیرون آورد، آن پسر که سرور عالم است به احمد گفت: این از فلان بن فلان است و در میان این سه دیتار طلا می باشد، یکی از فلان بن فلان است و عیب دارد و یکی را از فلان از فلان دزدیده است؛ و مابقی حلال و حرام کیسه را نام برد. همچنین یک یک کیسه ها را بیرون می آورد و عیب هر یک را می فرمود. در آخر فرمود: اینها را ببر و به صاحبانش برسان. سپس فرمود: آن جامه ای که فلان پیرزن بدست خود رشته و بافته است کجاست؟ پس احمد آن را بیرون آورد و آن جامه مورد قبول واقع شد. سپس امام حسن عسکری ع رو به من کرده و فرمود: مسائل خود را از پسرم بپرس که جواب درست و صحیح می گوید چون من خواستم که عرض کنم، حضرت صاحب الامر ع قبل از اینکه چیزی بپرسم فرمود: «چرا به آن مخالف نگفتی که اسلام آن هر دو تن نه از روی میل بود و نه از روی کراهت! بلکه اسلام ایشان از روی طمع بود چرا که دو تن، از کاهنان شنیده بودند و از اهل کتاب به ایشان رسیده بود که محمد ص، مالک شرق و غرب خواهد شد و نبوت او تا روز قیامت باقی است و صاحب ملک عظیم خواهد بود پس به طمع آنکه هر یک صاحب ملکی شوند و صاحب حکومت گردند اظهار اسلام کردند و چون دیدند که پیغمبر خدا ولایت به ایشان نداد و نمی دهد تصمیم گرفتند که آن حضرت را از روی شترش بیندازند. پس جبرئیل ع آمد و پیامبر ص را از تصمیم آنان آگاه کرد و یک یک آنها را نام برد. در آن هنگام که آنها کمین کرده بودند، پیامبر ص فرمود: بیرون بیائید که قصد شما را به من خبر داده اند؛ پس حذیفه آنها را دید و شناخت. چنانچه طلحه و زبیر به طمع آنکه به حکومت برسند با امیرالمومنین ع بیعت کردند و بیعت آنها از روی جبر نبود.

  برگرفته از کتاب عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان - جمعی از محققین و مولفین به سرپرستی حمید عزیزی



beitolabbas_semnan@yahoo.com     
سلام.رفقایی که دوست دارند با ما در ارتباط باشند و برای ما مطلب یا عکس و فیلم ارسال کنند از این به بعد از میتونند از طریق ایمیل زیر با ما بیشتر در ارتباط باشند:

beitolabbas_semnan@yahoo.com

منتظرتون هستیم.یاعلی تا بعد...

مراسم اربعین حسینی     

این چهل روز به ما قدر چهل سال گذشت

به مناسبت اربعین حسینی

                ذاکرین الحسین:

حاج محمدعلی پارسا

                  حاج مهدی بارانی

                                           برادر نادر عزیزی

                                                                   کربلایی علی اکبر عرب

11/4 و 11/5 ساعت 19/30 شهرک گلستان.خیابان امین.شبنم پنجم.حسینیه بیت العباس

11/6 ساعت 19/30 شهرک گلستان.خیابان فتح المبین.کوچه ی سنبل پ249 منزل برادر تیموری


هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)سمنان_بیت العباس



سلام.گلچین اول جلسات هفتگی هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع) با مداحی برادر نادرعزیزی بصورت صوتی اماده ی دریافت می باشد.(برای دریافت صوت ها روی فایل کلیک کنید)

برادر نادرعزیزی دریافت فایل های صوتی:

منو یاد رویت(مدح حضرت ابالفضل)

تو جاده ی غم تو(زمینه)

پرچم سبز رضا قبله نمای دله(زمینه)

من از اول دلمو گره زدم به موی تو(سنگین)

دل خراب و مست از می و سبوی غم حسینم(سنگین)

به یاد رقص پرچم تو دلم میگیره(شور)

دل شکستمو به تو سپردم(شور)



خطبه حضرت زينب (س) در شام     

خطبه حضرت زينب (س) در شام

شيخ صدوق از بزرگان بنى هاشم و ديگران روايت مى كند:


چون امام سجاد عليه السلام و اهل بيت بر يزيد وارد شدند و سر امام
حسين عليه السلام را آورده ، جلو يزيد در تشتى گذاشتند، با چوبى
كه در دست داشت ، شروع كرد به زدن بر دندانهاى آن حضرت و اين
اشعار را مى خواند: (لعبت هاشم بالملك ...)

"بنى هاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شه
است .

كاش اجدادم كه در بدر شاهد بودند كه قوم خزرج از فرود آمدن تيغهاى
تيز مى ناليدند، از خوشحالى چهره افروخته مى شدند و گفتند: اى
يزيد! دستانت شل مباد!

كيفر بدر را داديم و بدرى ديگر آفريديم و حساب ، برابر شد.

از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد، انتقام كارهايشان را نگيرم !"

چون زينب آن صحنه را ديد، گريبان چاك زد و با صدايى سوزناك صدا
زد: " يا حسين ! اى حبيب پيامبر! اى فرزند مكه و منا! اى زاده
فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى ! همه را گرياند."

يزيد ساكت بود. سپس به پا ايستاد و نگاهى به مجلس افكند و شروع
به خطابه كرد و در آغاز، كمالات پيامبر را اظهار كرد و اعلام نمود
كه : ما به رضاى الهى صابريم ، نه از روى بيم و وحشت .

آنگاه چنين خطبه خواند:

حمد براى پروردگار جهانيان . درود بر جدم سرور انبيا. راست فرمود
خداى سبحان كه : (سرانجام آنان كه بد كردند، آن شد كه آيات الهى
را تكذيب كردند و به مسخره گرفتند. اى يزيد! آيا همين كه زمين و
آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسيران به زنجير كشيدى
و بر ما مسلط گشتى ، پنداشتى كه اين مايه خوارى ما در پيشگاه خدا
و كرامت و منت خداوند بر رتوست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى
است ؟ از اين رو باد به دماغ افكندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و
شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى ، چون ديدى كه دنيا به كام تو و
كارها برايت سامان يافته است و حكومتى را كه از آن ماست براى تو
فراهم گشت ! آرامتر! اين قدر جاهلانه متاز! آيا سخن خدا را فراموش
كردى كه فرمود: (كافران مپندارند كه چون مهلتشان داديم ، براى آنان
نيك است ، بلكه تا بر گناهشان بيفزايند، و براى آنان عذابى خوار
كننده است .

اى فرزند آزادشدگان ! آيا از عدالت است كه زنان و كنيزان خود را
پشت پرده ها جا داده اى و دختران پيامبر را به اسيرى گرفته مى
گردانى ، پرده هاى حرمتشان را دريده و چهره هاشان را آشكار ساخته
اى و دشمنان ، آنان ر شهر به شهر مى گردانند و مردم بيابانى و
كوهستانى به آنان مى نگرند و دور و نزديك و غايب و حاضر و
شريف و پست به چهره آنان چشم مى دوزند؛ نه از مردانشان
سرپرستى دارند و نه از حاميانشان كسى هست . اين همه از روى
طغيان تو بر خدا و انكارت نسبت به پيامبر و دين خداست ، و از تو
شگفت نيست . چگونه مى توان به مراقبت و دلسوزى كسى اميد
داشت كه دهانش ، جگر شهيدان را دندان زده و دور افكنده و گوشتش
از خون سعادتمندان روييده و پيوسته در ستيز با سرور رسولان ،
لشكر آراسته و به جنگ برخاسته و به روى رسول خدا صلى الله عليه
و آله شمشير كشيده است ؛ كسانى كه در انكار حق و پيامبر سر
سخت تر و در دشمنى آشكارتر و نسبت به پروردگار، سر كشترند!
اينها نتيجه كفر و كينه اى است كه از كشتگان بدر در دل داشته اند.
پس در دشمنى با ما خاندان درنگ نمى كند كسى كه نگاهش به ما
دشمنانه و كين توزانه است و كفر خود را به پيامبر آشكار مى سازد و
بر زبان مى آورد و از روى خوشحالى نسبت به كشتن فرزندان پيامبر
و اسير كردن فرزندان او، گستاخانه و بى شرم ، پدران خود را صدا
مى زند كه شادى كنند و به او دست مريزاد گويند! بر دندانهاى ابا
عبدالله كه بوسه گاه پيامبر بود، چوب مى زند و شادى در چهره اش
آشكار است . به جانم سوگند اى يزيد! با ريختن خون سرور جوانان
بهشت ، بر زخم ديرين نيشتر زدى و ريشه ما را بر آوردى و پدرانت
را صدا زده با ريختن خون وى به نياكان مشركت تقرب جستى و
پدرانت را صدا زدى به گمان آنكه صدايت را مى شنوند و بزودى آرزو
خواهى كرد كه كاش دستانت شل و قطع مى شد و مادرت تو را نمى
زاييد، وقتى كه ببينى به سوى خشم الهى مى روى و دشمنت رسول
خدا صلى الله عليه و آله است .

خدايا! حق ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بر ما بگير و خشم

خود را بر آنان ببار كه خون ما را ريختند و آبروى ما را ريختند و
حاميان را ما كشتند و حرمت ما را شكستند. اى يزيد! كار خود را
كردى ، ولى جز پوست خود را ندريدى و جز گوشت خود را نبريدى .
بزودى با همين گناه كه از كشتن فرزندان پيامبر بر دوش دارى و
حرمتشان را شكسته و خون عترتش را ريخته اى به حضور پيامبر
خدا وارد خواهى شد؛ آنگاه كه خداوند همه را جمع مى كند و
پراكندگى هاشان را سامان مى بخشد و از ظلم كنندگان به ايشان انتقام
مى گيرد در حقشان را از دشمنانشان مى ستاند. پس با كشتن آنان
شادمان مباش (و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدند و مرده اند،
بلكه نزد پروردگارشان زنده اند و روز مى خورند و به پاداشى كه
خداوند از فضل خود به آنان داده است شادمانند خدا براى تو بس اس
ت كه ولى و حاكم باشد و پيامبر خدا دشمنت باشد و جبرئيل ،
پشتيبان . زود است كه تو را بر گرده مسلمانان مسلط ساخت ، بداند
كه پاداش بدى ابرى ظالمان است و كدام يك از شما جايگاهش بدتر
و گمراهتر است . اينكه از قدر تو مى كاهم و سرزشت را بزرگ مى
شمارم نه از آن روست كه خطاب درباره تو سودمند است ، پس از
آنكه چشمهاى مسلمانان را گريان و دلهايشان را داغدار ساختى . آن
دلها كه داريد سخت شده و جانها طغيان كرده و بدنها آكنده از خشم
خدا و لعنت پيامبر است و شيطان در آنها لانه كرده و جوجه پرورده
است .
شگفت آنكه پايان و پيامبرزادگان و نسل اوصيا به دست آزاد شدگان

پليد و دودمان تبهكار فاسد كشته مى
شوند؛ به دست آنان كه خون ما
از پنجه هايشان مى چكد و دندان در گوشتهاى ما فرو برده اند. آن
شهيدان پاك جسدهايشان طعمه گرگهاى درنده گشته و در زير چنگال
كفتارها به خاك آلوده شده است . اگر امروز ما را غنيمتى براى
خويش مى شمارى ، خواهى ديد كه مايه زيان و خسران توايم ؛ آن
روز كه جز عملهاى خويش چيزى نخواهى يافت و خداوند نيز به
بندگان هيچ ستمى نمى كند.
شكايت نزد خدا مى برم و تكيه ام بر اوست و اميد و آرزويم خدا ست

. پس ‍ هر چه نيرنگ دارى به كار بند و هر چه مى توانى بكوش .
سوگند به خدايى كه با وحى و قرآن شرافتمان بخشيده و با نبوت و
برگزيدگى ما را گرامى داشته است ، نام و ياد ما هرگز محو نابود نمى
شود و ننگ كشتن ما نيز از دامان تو شسته نمى گردد و مگر جز آن
است كه انديشه ات باطل و دوران حكومتت محدود و اجتماعت پراكنده
است ؛ آن روز كه منادى ندا مى دهد: هلا! لعنت خدا بر ستمگر تجاوز كار!
خدا را سپاس كه براى دوستان خود سعادت را رقم زد و فرجام

برگزيدگانش ‍ را شهادت قرار داد؛ به وسيله رسيدن به آنچه اراده اش
بود، آنان را به رحمت و رضوان ، و آمرزش خويش منتقل ساخت و
با كشتن آنان كسى جز تو بد بخت نشد و كسى جز تو به آنان آزموده
نگشت . از خدا مى خواهيم كه پاداشمان را كامل و ثواب و ذخيره
آخرتمان را سرشار سازد. از او مى خواهيم كه جانشينى خوب و
بازگشتى شايسته برايمان مقرر دارد كه او مهربان و با محبت است .



زنان در حادثه کربلا     

زنان در حادثه کربلا


 

پیرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن میتوان گفت: یکى آن که آنان چند نفر و چه کسانى بودند، دیگر آن که چه نقشى داشتند.
   
زنانى که در کربلا حضور داشتند،
برخى از اولاد على(ع) بودند و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم یا دیگران. زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانى، از اولاد(ع) بودند، فاطمه و سکینه، دختران سید الشهدا (ع) بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند (1)

 

    پنج زن که از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبى، مادر عبد الله کلبى، مادر عمر بن جناده، زینب کبرى(س). زنى که در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوى نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر کلبى که بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت کرد و همان جا با عمود غلام شمر(ل) که بر سرش فرود آورد، کشته شد.
    در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند:
یکى مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روى کرد و امام او را برگرداند. دیگرى مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین(ع) او را به خیمه ‏ها برگرداند(2)
دختر عمر (همسر زهیر بن قین) نیز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسینى پیوست. زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینى شد و به امام پیوست .رباب، دختر امرء القیس کلبى، همسر امام حسین(ع) نیز در کربلا حضور داشت، مادر سکینه و عبد الله.
زنى از قبیله بکر بن وائل نیز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهیان کوفه به خیمه‏ هاى اهل بیت، شمشیرى برداشت و رو به خیمه ‏ها آمد و آل بکر بن وائل را به یارى طلبید.
    زینب کبرى و امّ کلثوم (س)، دختران امیر المؤمنین(ع)، همچنین فاطمه دختر امام حسین (ع) نیز جزو اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانی هاى افشاگرانه داشتند. مجموعه این بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراى اهل بیت را تشکیل مى‏ دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خیمه ‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهى و اسیر به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.







     

سلام.از غیبت چند هفته ای عذر میخوام.دوباره میخوایم فعال بشیم.اگه نتونستم حتما وب رو تحویل میدم.در ضمن به زودی عکس ها و صوت ها و فیلم های مجالس رو هم میذاریم.یاعلی تا بعد...


ریش را بتراشیم یا نتراشیم؟!

ریش تراش

از جمله مسائل و احکام الهی که متأسفانه امروزه در اثر ناآگاهی مسلمین اهتمام کمتری بدان می شود «حفظ محاسن و جلوگیری از ریش تراشی» در مردان است. بسیار دیده می شود که مسلمانان بدون توجه به این حکم شرعی که «تراشیدن ریش حرام می باشد.» اقدام به این عمل می نمایند و به صورت علنی این مظهر شرعی را زیر سؤال می برند. تا آنجا که این موضوع حتی در میان کارگزاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز گاهی به وضوح دیده می شود!! در این نوشتار به بررسی احکام شرعی درباره این موضوع می پردازیم.

 

ریش شما محاسن شماست!

به ریش، محاسن هم گفته می شود و آن به معنای نیکویی ها و جمع حُسن است. علت این مسأله و وجه تسمیه محاسن نامیدن ریش به خاطر آن است که ریش عضوی زیبا از اعضای بدن انسان است که بر جمال و زیبایی او می افزاید همان طوری که لباس برای انسان و مو و پشم در حیوانات و پر در پرندگان باعث زیبایی آنهاست. خداوند متعال در آیه 26 از سوره مبارکه اعراف می فرمایند: یا بنی ادمَ قَد انزلنا علیکُم لباساً یُّواری سَواتِکُم و ریشاً؛ ای فرزندان آدم ما لباسی که ستر عورت شما کند و جامه های زیبا و نرم که با آن تن را بیارائید برای شما فرستادیم.» همچنین در آیه 5 از سوره مبارکه نحل می فرمایند: و الأنعامَ خلقَها لکم فیها دفءٌ و منافع؛ و چهارپایان را برای انتفاع شما نوع بشر خلق کرد تا به موی و پشم آنها دفع سردی کنید و...

علاوه بر این بر اساس روایات اسلامی فواید بسیار دیگری برای موی سر و ریش در مردان شمرده است که برخی از آنها را ذکر می نماییم.

 

نعمت و لباس خداوند

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «الشَّعرُ الحَسَنُ مِن کِسوةِ الله فأذکرُوه؛ مو و ریش زیبا لباسی است که خداوند داده است. بنابراین آن را گرامی بدارید.» بر این اساس کسی که ریش خود را می تراشد و اثری از آن باقی نمی گذارد و با دست خودش، خود را از لباس خدا محروم کرده است و ترجیح داده است عریان و بدون لباس، آن هم لباسی که منسوب به خداوند است، باشد!!

با این همه فواید مادی و معنوی که ریش داشتن و شانه زدن آن دارد واقعاً حیف است که مردان مسلمان، خود را از آن محروم کنند. بعلاوه در برخی از روایات از رسول اکرم (ص) توصیه های جدی در داشتن ریش شده است تا جایی که کسی که این عمل را ترک کند از خود ندانسته اند!
اصلاح صورت

سبب برآورده شدن حاجت

امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه 31 سوره اعراف که می فرماید: زینت خودتان را در هنگام مسجد رفتن همراه داشته باشید؛ یا بنی ادم خُذوا زینتکم عند کلّ مسجدٍ، فرمودند: المَشطُ فإنَّ المَشطَ یُحَسِّنَ الشَّعرَ یُنجِزَ الحاجَة؛ شانه کردن، مو و ریش را زیبا می نماید و باعث برآورده شدن حاجت می گردد.

بنابراین باید مو و ریش را تاحدی نگه داشت که بتوان آنها را شانه زد و تراشیدن ریش به گونه ای که چیزی از آن باقی نماند محروم کردن خود از برآورده شدن حاجت است!!

 

مانع وبا و دورکننده غم

همچنین امام صادق(علیه السلام) در ادامه همان روایت فرمودند: فإنّه یذهَبُ بالهَمِّ و الوَبا؛ شانه کردن موی سر و ریش غم و غصه و وبا را از بین می برد. بیماری مهلکی چون وبا و نیز غم و اندوه و افسردگی که از جمله بیماری های روحی است با شانه زدن موی سر و ریش می تواند دور شود. باورتان می شود شانه زدن ریش این همه فایده داشته باشد؟! دورکننده بیماری های جسمی و روحی!

 

جلوگیری از درد دندان

امام صادق(علیه السلام) در روایتی دیگر فرمودند: مُشطُ اللَّحیةِ یَشُدُّ الأخراسِ؛ شانه کردن ریش، دندان ها را محکم می سازد. قابل توجه کلیه آقایان محترمی که تمایل دارند تا سنین بالا دندان هایشان سِفت سفت بچسبد به لثه هایشان و فارغ از هزینه های دندانپزشکی! دندان های خودشان را داشته باشند! ریش هایتان را شانه بزنید! البته اگر نتراشیده ایدشان!!

 

دورکننده فقر و درد

امام صادق(علیه السلام) همچنین فرموده اند: المَشطُ یَنفی الفقرَ و یَذهَبُ بالدّاء؛ شانه کردن موی سر و ریش سبب از بین رفتن فقر و درد می گردد. شاید براساس این روایت شریف بتوان گفت در روزگار ما سبب زیاد شدن فقر و درد یکی هم همین باشد که مردان این عصر ریش ندارند که بخواهند آن را شانه بزنند و از فقر و درد دور بمانند!! والله اعلم!

علت این مسأله و وجه تسمیه محاسن نامیدن ریش به خاطر آن است که ریش عضوی زیبا از اعضای بدن انسان است که بر جمال و زیبایی او می افزاید همان طوری که لباس برای انسان و مو و پشم در حیوانات و پر در پرندگان باعث زیبایی آنهاست

منشأ برکت

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) از دیگر فواید ریش داشتن و شانه زدن آن را افزایش رزق و روزی و برکت در زندگی دانسته اند و فرمودند: ... و انَّه یَزیدُ فی الرّزق؛ شانه زدن ریش ها و رزق و روزی را زیاد می گرداند.

با این همه فواید مادی و معنوی که ریش داشتن و شانه زدن آن دارد واقعاً حیف است که مردان مسلمان خود را از آن محروم کنند. به علاوه در برخی از روایات از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) توصیه های جدی در داشتن ریش شده است تا جایی که کسی که این عمل را ترک کند از خود ندانسته اند!

 

بی ریش ها از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستند!

اصلاح صورت

از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل است که فرمودند: حَفّوا الشَوارِبَ و اعفُوا اللُحی و لاتَشَبَّهوا بالیهود؛ سبیل هایتان را کوتاه نمایید و محاسن و ریش های خود را بلند کنید و خود را شبیه یهودیان نکنید!

همچنین آن حضرت فرمودند: إنّ المَجوسَ جَزّوا لُحاهُم و وَفّرُوا شَوارِبَهُم و إنّا نحنُ بَخِرُّ الشَّوارِبَ و نَعفی اللُحی و هی الفطرةُ؛ مجوسیان ریش های خود را می تراشند و سبیل ها را بلند نگه می دارند ولی ما مسلمین عکس آنها سبیل های خود را کوتاه و محاسن را بلند نگه می داریم و ریش داشتن و کوتاه کردن سبیل مطابق فطرت انسانی است.

و نیز از آن حضرت نقل است که فرمودند: لیس مِنّا مَن تَشَبَّه بِغَیرِنا؛ کسی که خود را شبیه غیرمسلمانان درآورد از ما نیست. همچنین در جای دیگری فرمودند: لیس مِنّا مَن عَمِلَ بِسُنَّةِ غیرِنا؛ مسلمان واقعی نیست کسی که به دستور و آداب و رسوم بیگانه عمل نماید.

از کنار هم قراردادن این روایات معلوم می شود که تراشیدن ریش از جمله کارهایی است که یهودیان و مجوسیان انجام می داده اند و این کار با سنت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) منافات دارد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) کسانی را که خود را مثل بیگانگان از یهود و مجوس در می آورند از خود نمی داند و نمی توان گفت آنها مسلمان واقعی هستند!!

بی ریش ها دشمن خدایند!

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اِنّه اَوحی الله إلی نبیٍّ مِن أنبیائه قل للمؤمنین: لاتلبِسوا لباسَ اَعدائی و لاتطعِموا مَطاعِمَ أعدایی و لاتَسلُکوا مَسالِکَ اَعدائی فتکونوا أعدائی کما هم أعدائی؛ خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مؤمنان بگو در لباس، خوراک و آداب و رسوم دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب می گردید! تراشیدن ریش از جمله مصادیقی است که سبب تشبّه انسان به غیرمسلمانان و دشمنان خدا می شود!

نوشته رادفر

بعد یه مدت با یه خبر خوش اومدیم     

بعد یه مدت دوباره با یه خبر خوش اومدیم

سلام.بعد از مدت ها ترافیک کارهای محرم و یه کم تنبلی و خلاصه هرچیزی که اسمش رو گذاشتین یا میذارین دوباره برگشتیم.خداروشکر مراسم های دهه دوم محرم هیئت هم با همه ی کمی و زیادی و تلخی و شیرینی و خلاصه با همه ی خوبی ها و بدی ها تموم شد و به خاطره ها سپرده شد.فقط موند برای یه عده ثوابش و برای یه عده گناهش و شاید هم عذاب وجدانش!!!!!! ایشالا خدا قبول کنه از همه ی اونایی که یه گوشه از این پرچم عزا رو گرفتن.

اما یه خبر خوش دارم.چند وقت پیش دو نفر از اعضای گل هیئت یه پیشنهادی دادن که من فکر میکردم شدنی نیست.اون پیشنهاد این بود که ما بیایم یه جایی رو درست کنیم که بچه های هیئت و بچه هایی که میان و به وبلاگ هیئت سر میزنن بتونن باهم صحبت کنن و برای هم نظر خصوصی بذارن و فعالیت کنن و... .خب؟؟؟!!

اقا میلاد صابریان رو فکر میکنم دیگه همه بشناسید.طراح قالب هیئت و کسی که خیلی تو هیئت مجازی بیت العباس کمک مون میکنه.اقا میلاد برای اینکه بچه ها بتونن یه جمع صمیمی تری داشته باشن ساختن یه انجمن رو پیشنهاد کرد.با اجازتون ما هم سریع اقدام کردیم و یه انجمن به اسم هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع) ثبت کردیم و تا تنور داغ بود اومدیم و خبرش رو اینجا نوشتیم.

اما شما باید چیکار کنید؟؟؟شما فقط باید وارد انجمن بشید و ثبت نام کنید.همین.اونوقت میتونید با کاربران دیگه ارتباط داشته باشید و با بقیه اعضا ارتباط داشته باشید و تو انجمن فعالیت کنید و مطلب بذارید و هزار و یک کار دیگه انجام بدید.

فقط یه شرط داره و اونم اینه که یادتون باشه وبلاگ هیئت رو فراموش نکنید.

هر سوالی دوست داشتید تو قسمت نظرات بپرسید تا اگه تونستیم راهنماییتون کنیم.نظرتون رو هم درمورد این کار بگید.منتظرم.پس فعلا یاعلی

 ادرس انجمن هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)-بیت العباس سمنان

http://mohebbaneabalfazl.mihanbb.com



یلدای عشق     

      

     ما چله نشین شب یلدای حسینیم

                                                      ماتم زدگان غم عظمای حسینیم

     ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم

                                                     ما تا به سحر محو تماشای حسینیم



معجزات غذای نذری      
پیش فرض معجزات غذای نذری

بسیاری از مسلمانان اعتقاد دارند که غذای نذزی دارای خاصیت شفای بیماران است . در بررسی های علمی ثابت شد که این مسله دارای حقیت است و علاوه بر مسله روحی که بیمار را در جهت بهبودی کمک می کند یه علت خواص شیمایی موجود در غذای نذری این غذا واقعا شفا بخش است .
البته منظور ما از غذای نذری و غذار روز عاشورا که دارای این خواص است غذای است که خورشت آن در ظروف مسی و پلوی آن در ظرف روی و با هیزم پخته شده باشد .و الا غذای که در ظروف معمولی و روی گاز پخته شود دارای این خواص نیست .
وب لاگ=آیا غذای روز عاشورا با بقیه غذاها فرق دارد؟
دکتر=بله ما در یک آزمایش چشم 10 خانم را بسته و در روی میز ده نوع غذا قرار دادیم که 9 تای ان در منزل پخت شده بود و یکی از انها از یکی از تکیه های قدیمی تهران گرفته شده بود .
و هر خانم از انها یک قاشق خورد و جالب اینکه همه 10 خانم به راحتی غذایی را که ما از یکی از تکیه های قدیم تهران گرفته و مال روز عاشورا بود تشخیص دادند.
وبلاگ=خوب معلومه اکثرا توش چاشنی های مختلف می ریزند؟
دکتر=مسله ما در این بحث خاصیت جالبی است که در این نذرها از لحاظ علمی و شیمیایی ما پیدا کردیم که برای خود ما بسیار جا لب بود در واقع رمز جوانی و انرژی را در طبخ غذا ما در این غذا ی نذری یافتیم؟
وب لاگ =یعنی واقعه این غذا معجزه ای دارد ؟
بله که راز جوانی و انرژی در درون نحو پخت آن است
وب لاگ =خارج از شوخی آیا این غذا با بقیه غذاهای که ما می خوریم فرق دارد ؟؟
دکتر=بله صد در صد البته اگر غذای یک تکیه قدیمی باشه دارای خواص عجیبی است و البته حتا به نوع غذا هم ارتباطی ندارد و مکانیسم و نوع پخت است که معجزه ای به این غذا می دهد.
وب لاگ= مگر غذای تکیه قدیمی با مسجد فرق دارد ؟
بله و خیر
اتفاقاء چون ایرانی ها امروز صبر ندارند یکی از مسایل صبر است اگر شما اندکی تامل کنید من به شما می گویم که چرا جوانی که در عرض سال همیشه بی حال و خواب آلود و بی انرژی است روزهای عاشورا شب تا صبح سینه می زند و از انرژی زیادی برخوردار و روحیه خوبی دارد . ایا خود شما این طور نیستید و حالت روحی و جسمی شما در روزهای عاشورا بهتر نیست .
وب لاگ =راستش چرا اما فکر کردیم مال عزاداری است ؟
دکتر=اگر به شما راز این مسله را بگویم شما درمان پیری و افسردگی و ناتوانی جنسی و طول عمر و شادابی و دارویی برای جلوگیری از سرطان را پیدا می کنید این تحقیقات من و خواهر زاده ام است ،که مهندس صنایع غذایی است و ثمره 2 سال تحقیقات در زمینه مواد غذای نذری است .
وب لاگ =جان ما دکتر یعنی توی غذای نذری این همه خاصیت است و شما پیدا کرده اید و تا حالا به کسی نگفتید .
دکتر = بله ،و غیر از آن راجبع آفتابه مسی و سماور مسی (ذغالی )و تمامی آنها مقاله شد و برای مجلات طبی فرستاده که چاپ نکردند . گفتن دکتر این امل بازیها به شما نیامده؟؟آفتابه مسی و استفاده از ان برای کاهش عفونت واژینال خانم ها؟ ،سماور مسی برای درمان کم خونی و ورم معد؟ .و گفتند این ها خرافات است .
وب لاگ =چرا ؟؟
دکتر= برای آنکه اگر شما و دیگران مطلع بشوید دیگه کسی قرص ویتامین و مولتی ویتامین و آهن و مس و روی و وایاگرا نمی خره.کلا نصف کارخانه های داروسازی و واردات مکمل و ویتامین ور شکست می شوند . اینجا ما مافیای دارویی داریم .که مطبوعات پزشکی را کنترول می کنند.
وب لاگ =جان امام حسین (ع) این حرفات راست است ؟
دکتر= فقط در مورد افتابه مسی و دیگ مسی مطلبی را که چند سال قبل در مجلات چاپ شد و در رسانه ها اعلام شد می نویسم که در یکی از دانشگاهای انگلستان با صرف دو سال وقت و پول بیش از چند میلیون پوند و 20 کارشناس مواد غذایی به این نتیجه رسیدند که اگر آب میوه (ساندیس) را قبل از بسته بندی در داخل دیگ های مسی بجوشانند باعث از بین رفتن میکروب (اشریشیا کولی)ای کلی می شود و این امر باعث می شود ماندگاری طولانی تر بدست آید،در انگلیس قانونی تصویب شد که از سال 85(1385)در این کشور تمامی کارخانجات آب میوه باید قبل از بسته بندی آب میوه را در دیگ های مسی حرارت دهند. در ضمن اینکه از بیمارهای اسهال ناشی از مصرف آب میوه جلوگیری می شود باعث ماندگاری طولانی تر می شود .دارای هضم بهتری هم هست .این را محض اطلاع از خواص دیگ های مسی گفتم .جالب اینکه که اگر آب الوده به میکروب را در داخل یک آفتابه مسی بریزید و در مقابل آفتاب به مدت کوتاهی قرار دهید آب سترون شده و حتا خاصیت میکروب کشی پیدا می کند و شستشوی ناحیه تناسلی با اب داخل آفتابه باعث از بین رفتن قارچها و میکروب های بیماری زا می شود . و غذای طبخ شده در دیگ مسی درمان کم خونی خانمها و اطفال است و انرژی کلی بدن را افزایش و بیش از 500 آنزیم داخل کبد انسان را که وابسته به مس است را تقویت می کند .در واقع بد بختی ما از زمانی شروع شد که دیگ های مسی را کنار گذاشتیم .
وب لاگ =یعنی غذای نذری باید داخل دیگ مسی پخته بشه ؟؟
حتما علت طبی و شیمیایی خواص مس در درمان بیمارها بسیار جالب و مهم است و تا زمانی که ما در ایران در زمان قدیم خورشت را در کومجدان های مسی می پختی ایم مسله ای به نام ناتوانی جنسی و ضعف اعصاب و سفیدی زود رس مو در ایران نداشتیم د ر ضمن در خانمها در قدیم کم خونی و بی حالی دیده نمی شد .
وب لاگ =اینها که همه حرف است آیا می توانید ثابت کنید ؟؟
بله ما در رابطه با اصول علمی این مسایل همه چیز را برای شما بیان می کنیم چون در پخت نذری مسایل زیادی مطرح است حتا نوع ذغال چوب که بر روی در ب خورشت نذری می ریزند و حتا قلع اندو کردن ظرف مسی یا دیگ های رویی که در پخت برنج نذری استفاده می شود همه دارای خواص طبی جالبی است .
وب لاگ =یعنی در داخل یک قرص ویتامین اینها وجود ندارد ؟؟
مسله جالب همین است که در یک قرص مولتی ویتامین تراپوتیک همه اینها هست اما نه به فرم فعال ملح که بدن قادر به جذب و استفاده از انها باشه
وب لاگ =فرم فعال چیه؟
بدن انسان احتیاج به بعضی از فلزات دارد مثل روی و مس ،روی و آهن مخصوصا خانمها که قاعده می شوند احتیاج به آهن بیشتری از آقایان دارند و سیگارها آهن لازم ندارند ولی احتیاج به ویتامین سی دارند این فلزات به مقدار بسیار کم روزانه باید توسط انسان خورده بشود و توسط روده جذب بشه اما آهن و مس در طبیت دارای دو فرم هستند آهن و مس دو ظرفیتی و آهن و مس سه ظرفیتی fe++ , fe+++,Cu++,Cu+++ این فلزات باید با ظرفیت مناسب و در محیط اسیدی جذب شوند و به فرم گرم
باید وارد بدن شده تا جذب شوند که این مسله در غذای نذری اتفاق می افتد و بدن ویتامین ها و املاح آهن و مس و روی را جذب می کند ولی در خوردن این مواد به صورت قرص یا کپسول بدن قادر به جذب آن نیست .و مسله دیگر مسله گرفتن سم غذا است که در پخت غذای نذری اینکار بوسیله ریختن ذغال روی درب دیگ انجام می شود .

وب لاگ =لطفا در مورد سمیت غذا و استفاده از ذغال توضیع بیشتری بدهید ؟
شما هیچوقت با خوردن غذای که با هیزم پخته شده باشد دچار نفخ و ناراحتی گوارشی نمی شوید .حتا با خوردن چرب ترین قیمه عاشورا که با هیزم و ذغال پخته شده باشد هیچ وقت دچار ناراحتی گوارشی نمی شوید .علت آن است که بدن انسان برای خوردن گوشت و چربی زیاد ساخته نشده است ودارای سمومی است که باید گرفته شود که اینکار بوسیله ذغال انجام می گیرد .
بسیاری ار قدیمی ها که ناراحتی معده داشتن قرص های ذغال اکتیو که ساخت کشور آلمان بود را به خوبی به یاد دارند که حتا هنوز هم موجود است .خاصیت ذغال ان است که گاز معده را گرفته و با مواد سمی داخل غذا ترکیب و انرا خنثی می کند .اما در موقع پخت غذای نذری ذغال در زیر دیگ و روی درب پلو و خورش ریخته می شود که این مسله و میزان بالای co2 در اطراف غذا باعث جذب مواد سمی داخل غذا می شود و خوردن غذای که با ذغال و هیزم پخته شده باشد بسیار سبک و ضد نفخ است به این علت در داخل معده گازی تشکیل نمی شود و تمامی غذا به راحتی و در حجم کم به سرعت از معده می گذرد و تخلیه سریع معده از رفلکس و آروغ و ماسیدن چربی جلوگیری می کند که این مسله باعث می شود که چون به سرعت معده خالی از غذا می شود .گیرند های عصبی سمپاتیک در جدار معده که به حجیم شدن معده حساس هستند به علت خالی بودن معده و جمع شده آن به هیپوتالاموس در مغز پیغام بفرستندو شخص احساس گرسنگی می کند.و به این دلیل ما دوباره می خواهیم که یک غذای نذری دیگر بخوریم .

این مسله در بیماران بسیار جالب است زیرا بیماری که تا روز گذشته اصلا غذای نمی خورده و اشتها نداشته است بعد از خوردن یک غذای نذری به علت سبک بودن این غذا و به سرعت عبور کردن از معده به راحتی جذب شده و ایجاد انرژی و نیرو می کند در ضمن انکه بیمار به علت خالی شدن سریع معده و احساس گرسنگی مجدا درخواست یک غذای دیگر می کند و از لحاظ روحی و جسمی این مسله باعث بهبود بیماران می شوند و اصلا باز شدن اشتهای بیماران با غذای نذری خود باعث بهبودی 90 در صد بیماری ها می شود .

البته لازم به ذکر است که نوع هیزم و ذغال بسیار مهم است .و استفاده از تخته نئو پان و جعبه میوه دارای این خاصیت نیست و هیزم درخت بلوط و گردو و هر درخت دیگری هر کدام هم خاصیت جالب و جدای از همدیگر دارند .
وب لاگ =یعنی هیزم با هیزم فرق می کند ؟
دکتر =بله .هر درختی وقتی میسوزد از خود گاز ها و موادی ازاد می کند که با بقیه فرق دارد مثلا در سوزاندن درخت کاج ماده ای به نام تربانتین داخل غذا می شود که خاصیت جا لبی دارد و در سوزاندن میز و صندلی به عنوان هیزم به جای مواد خوب مواد بد و خطرناک وارد غذا می شود .متاسفانه به علت نبود امکانات مالی ما نتوانستیم در زمینه انواع مختلف درختان در زمانی که به عنوان هیزم سوزانده می شوند تحقیقات خود را کامل کنیم .البته ما به عنوان عاشقان امام حسین (ع) کار خود را ادامه می دهیم .

پژوهش توسط فرزاد روحانی فرد.مهندس صنایع غذایی و دکتر یزدان نیاز در سال 1386 تهران


     

مجلس ماتم دهه دوم محرم الحرام

با سخنرانی حجج الاسلام عبدوس و دیانی

با نوای جانسوز:

کربلایی مهدی دارایی

سیدمهدی محمدی(از قم)

کربلایی مهدی طاهرزاده

کربلایی سیدعلی زرگر

برادر نادر عزیزی

موعد:از جمعه ۲۶/۹/۸۹ به مدت ۵ شب ساعت ۱۹

میعاد:شهرک گلستان.خیابان امین.شبنم پنجم



مصاحبه با نادر عزیزی     

سلام.ممنون از استقبال گرم و نظرات میلیونی تون برای مصاحبه ی اول.به امید خدا امروز مصاحبه ی دوم رو میذاریم:

مصاحبه با نادر عزیزی

1- با عرض سلام.خودتون رو برای مخاطبین هیئت مجازی بیت العباس معرفی کنید.

به نام خدا.بنده هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه ی عزیزانی که درحال خواندن این مجله هستند وبه نوبه ی خودم میلاد حضرت عباس را تبریک عرض میکنم.بنده نادر عزیزی هستم.21 ساله و اهل سمنان.

2- تحصیلاتتون رو بفرمایید.

در حال حاضر دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع در دانشگاه پیام نور دامغان هستم.

3- اهل ورزش هم هستید؟

بله.والیبال را به صورت نیمه حرفه ای دنبال می کنم.

4- چطور شد که مداح شدید و از چه سنی وارد این عرصه شدید؟

بنده از اول راهنمایی در مدرسه مداحی می کردم.بعد از مدتی فقط محرم هر سال در دسته های عزاداری مسجد محله مان نوحه میخواندم تا اینکه با هیئت های مذهبی اشنا شدم و خدا خواست که مداح هیئت محبان شدم.

5- ایا در زمینه مداحی الگو و استادی داشتید؟

بله.از محضر یکی از اساتید سمنان بهره می برم اما از سبک روضه خوانی و سبک های سینه زنی مداح های بزرگ استفاده می کنم و درس می گیرم.

6- ایا وجود استاد در زمینه های مختلف مداحی را ضروری میدانید؟

وجود استاد برای تقویت استعدادهای خدادادی در هر کاری لازم است به خصوص در زمینه ی مداحی که بسیار گسترده است و برای رشد و تعالی نمی شود فقط به کسب تجربه شخصی اکتفا کرد.

7- از بین مداح های کشوری کدام یک رو بیشتر دوست دارید و علاقه دارید که جا پای ان مداح بگذارید؟

هر مداحی طرفدارهای خاص خود را دارد.بنده هم به اقای علیمی و حاج محمود کریمی علاقه ی زیادی دارم.

8- یک مداح خوب از نظر شما چه معیار هایی باید داشته باشد؟

اخلاص،توکل به خدا،صدای زیبا،اشک،رهایی از بندهای دنیا و ادب اباالفضلی و ...

9- روضه را بیشتر دوست دارید یا سینه زنی را و به نظر خودتان در حال حاضر کدام را بهتر اجرا میکنید؟

روضه خواندن را بیشتر دوست دارم اما نمیتوانم از شور و حال سینه زنی بگذرم.هرچیزی جای خود زیباست.

 10- بسیاری از اساتید مداحی اعتقاد به این دارند که نسل جدید و جوان مداحی روضه را به نحو احسنت اجرا نمی کنند.نظر شما در این باره چیست؟

چون سلیقه ها تغییر کرده نسل جوان ما با سینه زدن بیشتر انس دارد تا روضه ، در نتیجه مداح های جوان ما نیز مجبور می شوند که بیشتر دنبال سبک خواندن باشند ولی مداحانی هستند که هم روضه را خوب می خوانند و هم سبک های سینه زنی را.

11- چقدر تسلط بر دستگاه های موسیقی را عامل موفقیت در مداحی می دانید و ایا خودتان به دستگاه های موسیقی تسلط دارید؟

تسلط بر دستگاه های موسیقی به روضه خواندن و سینه زنی کمک زیادی می کند. بنده هم تا حدودی با دستگاه های موسیقی اشنا هستم.

12- از بین دعاها به کدام دعا علاقه بیشتری دارید؟

دعای عرفه را بسیار دوست دارم.

13- یک بیت شعر به خوانندگان ما هدیه بدید.

یک دوبیتی که اعتقاد قلبی من هست تقدیم به عاشقان حضرت ارباب

هرچند گناه ما دلت آزارد                        لطف و کرم تو بر سر مابارد

یک چیز زنوکری خود فهمیدم                  ارباب هوای نوکرش را دارد

14- مرجع تقلید شما کیست؟

مقام معظم رهبری اقای خامنه ای

15- به نظر شما کدام یک از روضه ها در مخاطبین بیشتر تاثیر میگذارد؟

من تاثیر روضه ی حضرت رقیه  در مخاطب را کاملا حس کردم.

16- خودتان بیشتر با چه روضه ای گریه می کنید؟

با روضه ی حضرت عباس(ع) و روضه ی حضرت زهرا(س).البته مناجات را هم خیلی دوست دارم.

17-معمولا به کدامیک از ائمه متوسل می شوید و به کدامیک علاقه ی بیشتری دارید؟

همه ی ائمه بزرگوار و دوست داشتنی هستند اما حضرت مهدی(عج)و حضرت زهرا(س) و امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) را بیشتر دوست می دارم.

18- ایا به مداحی شما انتقاد می کنند و میپذیرید؟

بله.عیب و نقص در هر کاری هست و پیش امده که بعد یک مجلس از نحوه ی خواندن بنده انتقاد شده است. با کمال میل میپذیرم.

19- اولین عبارتی که با شنیدن کلمات زیر به ذهنتان می رسد را بفرمایید.

عشق:حسین بن علی     مداحی:اشک           هیئت:قطعه ای از بهشت

کربلا:که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها         

امیرالمومنین:ابوالعجایب             ولایت فقیه:فصل الخطاب            اباعبدالله:جنون         محرم:باز این چه شورش است که در خلق عالم است

20- و حرف اخر...

ممنونم از اینکه پای صحبت یک نوکر از نوکران اباعبدالله نشستید. 

کربلایی نشدم خجلت از این غم دارم          تا ابد در دل خود شور محرم دارم.

برای کربلایی شدنم دعا کنید . علی مولاست حرف اخر ما.



مصاحبه با کربلایی سیدعلی زرگر     

سلام.با نزدیک شدن به ماه محرم دوتا مصاحبه از مداحان هیئت براتون میذاریم.مصاحبه اول:

مصاحبه با کربلایی سیدعلی زرگر

1- با عرض سلام.خودتون رو برای مخاطبان هیئت مجازی بیت العباس معرفی کنید.

- من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه ی عزیزان و مخاطبان وبلاگ بیت العباس . بنده سیدعلی  زرگر هستم، 19 ساله و اهل سمنان.

2- تحصیلاتتون رو بفرمایید.

در حال حاضر دانشجوی رشته ی مهندسی فناوری اطلاعات(IT) در دانشگاه پیام نور دامغان هستم.

3- اهل ورزش هم هستید؟

بله.در رشته ی تکواندو مشغول به فعالیت بودم اما در حال حاضر فوتبال رو به صورت اماتور دنبال می کنم.

4- چطور شد که مداح شدید و از چه سنی وارد این عرصه شدید؟

من ابتدا مداحی را از سن 9 سالگی و از مدرسه شروع کردم و حدودا 4 سال هست که در هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع) به ذاکری اباعبدالله مشغولم.

5- ایا در زمینه مداحی الگو و استادی داشتید؟

متاسفانه خیر اما از کتاب ها و سی دی های اموزشی و همچنین از محضر مداحان کشوری به صورت غیر مسقیم بهره می برم.

6- ایا وجود استاد در زمینه های مختلف مداحی را ضروری میدانید؟

بله.وجود استاد تاثیر زیادی در پیشرفت مداحان جوان دارد چون هر مداحی برای کسب تجربه نیاز به یک بزرگتر دارد.

7- از بین مداح های کشوری کدام یک رو بیشتر دوست دارید و علاقه دارید که جا پای ان مداح بگذارید؟

از بین مداح های جدید اقای جواد مقدم و از بین مداح های قدیمی تر حاج محمود کریمی رو دوست دارم.

8- یک مداح خوب از نظر شما چه معیار هایی باید داشته باشد؟

صدا،نحوه ی اداره ی مجلس،اخلاق مناسب با شئن اهل بیت ،ادب و...

9- روضه را بیشتر دوست دارید یا سینه زنی را و به نظر خودتان در حال حاضر کدام را بهتر اجرا میکنید؟

بنده روضه را بسیار دوست دارم اما در حال حاضر سبک های سینه زنی را بهتر اجرا میکنم ولی علاقه ی زیادی دارم که در اینده ی نزدیک روضه را در سطح قابل قبولی ارائه دهم.

 10- بسیاری از اساتید مداحی اعتقاد به این دارند که نسل جدید و جوان مداحی روضه را به نحو احسنت اجرا نمی کنند.نظر شما در این باره چیست؟

البته این موضوع جنبه کلی ندارد چون مداح های جوانی هستند که خوب روضه می خوانند و شاید هم عده ای از مداحان به خاطر یک سری از شرایط که جای توضیح نیست نمیتوانند روضه را در سطح بالایی به اجرا بگذارند.

11- چقدر تسلط بر دستگاه های موسیقی را عامل موفقیت در مداحی می دانید و ایا خودتان به دستگاه های موسیقی تسلط دارید؟

تسلط بر دستگاه موسیقی تاثیر زیادی در نحوه ی اجرای سبک های مداحی و همچنین روضه خوانی دارد اما بنده اطلاعات اندکی از این دستگاه ها دارم.

12- از بین دعاها به کدام دعا علاقه بیشتری دارید؟

همه ی دعاها را دوست دارم اما علاقه ی بیشتری به دعای کمیل،ندبه و توسل دارم.

13- یک بیت شعر به خوانندگان مجله هدیه بدید.

من این دوبیتی رو خیلی دوست دارم و تقدیم می کنم به عاشقان اباعبدالله

باعشق حسین هرکه سرو کار ندارد          خشکیده نهالیست پروبال ندارد

ما غرق گناهیم و زاتش نهراسیم              اتش به محبان حسین کار ندارد

14- مرجع تقلید شما کیست؟

مقام معظم رهبری

15- به نظر شما کدام یک از روضه ها در مخاطبین بیشتر تاثیر میگذارد؟

هرکس با توجه به عقاید شخصی خود روضه ای را می پسندد اما به نظر بنده روضه ای که در  همه مخاطبین تاثیر میگذارد مصیبت علمدار کربلاست.

16- خودتان بیشتر با چه روضه ای گریه می کنید؟

با روضه روز عاشورا،روضه ی حضرت رقیه و حضرت علی اصغر

17- معمولا به کدامیک از ائمه متوسل می شوید و به کدامیک علاقه ی بیشتری دارید؟

همه ی ائمه کارگشا هستند ولی حضرت زهرا را بیشتر دوست می دارم و معمولا به ان حضرت متوسل می شوم.

18- ایا به مداحی شما انتقاد می کنند و میپذیرید؟

بله.هر کس در هر کاری معایبی دارد و من هم تا به حال انتقادات زیادی شنیدم.اگر هم سازنده و منطقی باشد با کمال میل می پذیرم.

19- اولین عبارتی که با شنیدن کلمات زیر به ذهنتان می رسد را بفرمایید.

عشق:علمدار                  مداحی:رازونیاز                هیئت:پناهگاه

کربلا:کعبه ی دلهاست خدا میداند          امیرالمونین:مظلومیت

اباعبدالله:ایثارو شجاعت       ولایت فقیه:نورانیت            محرم:ماه خون

20- و حرف اخر...

تشکر می کنم از اینکه بنده رو قابل دونستید.یاعلی مدد. 



تذکرات حاج منصور ارضی به ذاکران در آستانه ماه محرم

حاج منصورارضی در گردهمایی هیئات مذهبی گفت :این فتنه گری ها امتداد و ثمره مطالب مطرح شده در ۸ سال پیش است که در دولت اصلاحات زده می شد . اگر آن موقع می گفتند که تقلید کار حیوانات است امروز هم می گویند در مساجد برای سینه زنی برای اباعبدالله (ع) برهنه نشوید .

به گزارش رجانیوز، حاج منصور ارضی در گردهمایی نخبگان هیئات مذهبی که روز گذشته در مهدیه تهران برگزار شد مطالبی را بیان کرد که به شرح ذیل می باشد :

ــ صوت جلسه را به گونه ایی تنظیم کنید که به همه جای جلسه بصورت واضح و کافی صدا برسد . این یکی از وظایف مداحان است که افراد مرتبط با صوت جلسه را هدایت کند .

ــ وظیفه هر ذاکر و نوکری است که آمادگی روحی و روانی برای اداره جلسه داشته باشد . قبل از جلسه از اذکاری مانند ۱۰۰ مرتبه یا حلیم ، ۱50 مرتبه یا دافع البلایا 155 مرتبه و . . . غافل نشوید .


ــ به منبری و سخنران جلسه احترام بگذارید و از ابتدای سخنرانی در جلسه حضور داشته باشید .

ــ نکته بسیار مهم اینکه اصالت در سبک و سیاق را رعایت کنید . افراد محدود وقلیلی که انگشت شمار هستند این ظلم را نسبت به مجالس اهل البیت (ع) می کنند و بعضی افراد مریض نیز فقط اینها را می بینند و منجر به آن می شود که مرکز رسیدگی به امور مساجد آن بیانیه خجالت آور را می دهد و به مجالس اهل البیت توهین می کند و باعث اختلاف افکنی در مجالس می شود که همان خواست دشمن است . این همان فتنه ای است که بارها تذکر داده ام که مجلس روضه را هدف قرار داده است .

ــ یک روز به پرچم ها روز دیگر به علم ها و روز دیگر به بیرون آمدن دسته جات و. . . ایراد می گیرند و در نهایت منجر به آن اتفاقی می شود که سال گذشته در روز عاشورا اتفاق افتاد .

ــ این فتنه گری ها امتداد و ثمره مطالب مطرح شده در ۸ سال پیش است که در دولت اصلاحات زده می شد . اگر آن موقع می گفتند که تقلید کار حیوانات است امروز هم می گویند در مساجد برای سینه زنی برای اباعبدالله (ع) برهنه نشوید .


ــ سبک سیاق سنتی را رعایت کنید و در کنارش از شوری که همراه باشعور و معرف شناخت اهل البیت (ع) غافل نشوید .

ــ شما باید برای ورود به محرم برای خود برنامه داشته باشید و خلوت کنید و از خود اهل البیت مدد بگیرید تا در مراسمات دچار اشتباه نشوید .

ــ ما درباره مطالبات مقام معظم رهبری وظیفه داریم .

ــ فتنه گران در آموزش و پرورش و صداو سیما رخنه کرده اند و تفکرات امثال شزیعتی و سروش و مهاجرانی و. . . را اجرایی می کنند و برای دانش آموزان کتاب مینویسند بزرگان من جمله آیه الله جوادی آملی بارها تذکر داده اند که در کتب آموزشی دین از علم جداست و این همان سکولاریسم است که درحال ترویج است . در صداو سیما روزانه ۵ برنامه مخصوص کودکان است که ۴ برنامه آن رقاصی است . ما باید کار اساسی کنیم و باید به مرحله ایی برسیم که دانش آموزی که در مدرسه مداح است و ذاکری می کند ، تاثیر گزار ترین فرد در مدرسه باشد .

ــ در صداو سیما آنقدر که به هنرمندان و هنرپیشگان توجه می شود به ذاکرین توجه نمی شود . با توجه به مداحان وذاکرین به ترویج راه و معارف اهل البیت (ع) کمک کنیم .

ــ حماسه حسینی ایرادات مقاتل راگرفته و خود مقتل نیست . مثل جریان تازه داماد بودن حضرت قاسم (ع) .مقاتل ابن مقرم ، مقتل الحسین ، لهوف و . . . مقاتل کاملی هستند که باید مطالعه شود . این سخنان که مطرح می شود به مجالس و این راه ضربه میزند .


ــ اگر یقین پیدا کردید که عزاداری در مساجد منجر به درگیری و اختلافات می شود که همانا خواست دشمن است ، در حسینیه ها عزاداری کنید .

ــ مسئولین هیئات نسبت به حواشی و ترکیب دسته جات وظیفه دارند . مانند حضور خانم های بد حجاب در اطراف دسته جات و . . .

ــ ذاکرین در ایام مسلمیه در حرم سید الکریم (ع) از زمان محدودی که در اختیار دارند در جهت روضه خوانی وشناساندن حضرت مسلم (ع) به مردم استفاده کنند .

ــ مراقب باشید دستی که برای امام حسین سینه می زند در جای دیگری مرتکب گناه نشود . چشم ، زبان و. . . هم به همین گونه .

ــ شعر ها را هدفمند انتخاب کنید.

ــ دشمن در صدد ضربه زدن به هیئات است چون از آنها ضربه خورده است .

ــ شما جوانید و باید اشعار را از حفظ بخوانید تا تاثیر گزار تر باشد .

ــ مطالعه داشته باشد . اکثر ذاکرین قدیمی دروس حوزوی می خواندند و از روایات بسیار کمک می گرفتند .

ــ دشمن منتظر است تا ببیند ما در روز ۹ دی چه می کنیم . باید دسته جات سینه زنی را بیاوریم تا همه بفهمند ما عزادار بی حرمتی به اربابمان هستیم .

ــ یکی از شاخص های نوکری و ذاکری ، رازداری مردم است .

ــ حضرت آقا فرمودند بسیجی هستید مبارکتان باشد سعی کنید بسیجی بمانید . این سخن برای ما اینگونه است که نوکر و ذاکر اهل البیت (ع) هستیم مبارکمان باشد ، باید سعی کنیم نوکر و ذاکر بمانیم و از آن مراقبت کنیم .

ــ شما شاخص هستید . نباید باغفلتهایی مانند رفتن به قهوه خانه ها و … جهت منحرف رانشان دهید .با رعایت کردن سر و وضع ظاهری خود به مجالس اهل البیت احترام بگذارید .


مرگ ملک عبدالله نزدیک است؟؟؟؟؟؟!!!!!     

عربستان پس از مرگ عبدالله

ملک عبدالله عربستان

 

 در روزهای نزدیک به اوج مراسم حج خبری از سوی دستگاه سلطنتی عربستان پخش شد که دارای اهمیت به سزایی است.بر خلاف سنت هر ساله که ملك عبدالله پادشاه عربستان  همزمان با برگزاری ایام مبارك حج به همراه شماری از وزیران این كشور با توجه به حضور شماری از سران و مقامات كشورهای اسلامی در سرزمین وحی از ریاض (پایتخت) عازم مكه مكرمه می شد امسال ملک باید در بستر بیماری باشد . بنا بر اعلام دیوان سلطنتی عربستان، ملك عبدالله بن عبدالعزیز از روز گذشته برای مدت نامشخصی تحت درمان قرار گرفته است و پزشكان به پادشاه عربستان توصیه كرده اند كه از امور دشوار فاصله بگیرد.

بنا بر اعلام دیوان سلطنتی عربستان، ملك عبدالله بن عبدالعزیز از روز گذشته برای مدت نامشخصی تحت درمان قرار گرفته است و پزشكان به پادشاه عربستان توصیه كرده اند كه از امور دشوار فاصله بگیرد.

طبق خبر خبرگزاری العربیه وابسته به خانواده سلطنتی آل سعود بیانیه دیوان پادشاهی سعودی تاکید کرده است ملک عبدالله دچار بیرون زدگی درستون فقرات کمرشده است و بر اساس برنامه ای که پزشکان برای وی درنظرگرفته اند وی برای مدتی استراحت خواهد کرد.بر اساس این بیانیه ملک عبدالله بن عبدالعزیزاکنون 86 سال سن دارد از همین رو باید به برنامه های درمانی عمل کند و در حال حاضر به استراحت نیاز دارد.

اما نکته مهم در این زمینه این است که به نظر نمی رسد این بیماری ناگهانی بر ملک عبدالله در این روز حادث شده باشد.چرا که حضور 'سعود الفیصل' وزیر امور خارجه عربستان در نشست گروه اقتصادی 20 در کره جنوبی به نیابت از ملک عبدالله در چند روز گذشته نشان می دهد که پادشاه عربستان مدت ها است از این بیماری رنج می برد.

البته به نظر می رسد برای پادشاهی کهنسال با 86 سال سن این مساله امری طبیعی باشد و بنا بر سنت نظام های پادشاهی در صورت هر گونه سانحه برای پادشاه ولیعهد حکومت را بر عهده خواهد گرفت. بر خلاف دیگر نظامهای سلطنتی جهان، پنجاه سال است كه ارث بری برادر از برادر و نه پدر به پسر در عربستان سعودی ادامه دارد و پس از وفات ملك عبدالعزیز در 1953 كه جانشینی‌اش به پسر 35 ساله وی رسید، این برادران بودند كه یكی پس از دیگری بر تخت پادشاهی سلطنت كردند.. ملک عبدالعزیز، پدر شاهان و ولی عهدان فعلی آل سعود منشوری دارد که به نام منشور عبدالعزیز معروف است . در این منشور آمده است: « تا زمانی که پسران من زنده‌اند قدرت به نوه‌هایم نخواهد رسید.»

در واقع ملک فهد شاه پیشین عربستان،ملک عبدالله شاه کنونی و شاهزاده سلطان ولی عهد همگی با هم برادرند.اما

ولی عهد سلطان بن عبدالعزیز

مساله اصلی اینجاست که در این موقعیت ولی عهد نیز از به دست گرفتن زمام امور ناتوان است.

شاه 86 ساله ،ولی عهد 85 ساله!

شاهزاده 'سلطان بن عبدالعزیز ' ولیعهد و وزیر دفاع این کشور نیز که از سال 2005 میلادی تاکنون به دلیل وخامت اوضاع جسمانی چندین بار تحت عمل جراحی قرار گرفته از حدود دو سال پیش تاکنون کمتر در صحنه سیاسی این کشور ظاهر شده است  . اگرچه خبرگزاری رسمی عربستان اعلام کرده  که شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز 78 ساله است اما این در حالی می باشد که بیشتر محققان احتمال می دهند او 85 ساله باشد .

ملک عبدالعزیز، پدر شاهان و ولی عهدان فعلی آل سعود منشوری دارد که به نام منشور عبدالعزیز معروف است . در این منشور آمده است: « تا زمانی که پسران من زنده‌اند قدرت به نوه‌هایم نخواهد رسید.»

در واقع ملک فهد شاه پیشین عربستان،ملک عبدالله شاه کنونی و شاهزاده سلطان ولی عهد همگی با هم برادرند.اما مساله اصلی اینجاست که در این موقعیت ولی عهد نیز از به دست گرفتن زمام امور ناتوان است.

آخرین مورد بیماری شاهزاده سلطان مربوط به ماه رمضان امسال می باشد. در پی شدت یافتن بیماری او و وخامت حال ولی‌عهد عربستان سعودی، وی به توصیه پزشکان عازم شهر "اغادیر " در مغرب شد تا در کاخ شخصی خود به مدت دو ماه استراحت کند.در واقع  گزارشها  حاکی از این امر است که  وضع جسمانی ولی‌عهد عربستان، ضعیف‌تر از وضع جسمانی ملک عبدالله است که در اواسط دهه هشتاد عمر خود به سر می‌برد.

امیر نایف ولی عهد جدید؟

لذا به نظر می رسد با توجه به شرایط پیش آمده شاهزاده سلطان از عهده وظایف ولایتعهدی برنخواهد آمد و حتی در صورت مرگ ملک عبدالله او نیز سلطنتی طولانی نخواهد داشت.لذا کاندیدای بعدی می بایست وارد عرصه شود.

لذا پس از اعلام بیماری ملک عبدالله ،او از'نایف بن عبدالعزیز'وزیر کشور و معاون دوم خود در شورای وزیران این کشور

شاهزاده نایف بن عبدالعزیز

 خواست به نیابت از وی رسیدگی و نظارت بر امور مناسک حج تمتع امسال را بر عهده گیرد .  بنا  بر گفته تحلیلگران این انتصاب، وی را در موقعیتی مقتدرتر برای پذیرش ولایت عهدی یا پادشاهی قرار داده است. زمینه انتقال قدرت از ابتدای سال شمسی گذشته انجام شد.در فروردین 88 آژانس خبری رسمی سعودی در یک خبر کوتاه و شگفت انگیز، انتصاب «امیر نایف» وزیر کشور عربستان را به عنوان معاون دوم ملک عبدالله اعلام کرد. این مسئله از آن نشان دارد که «ملک عبدالله» بدلیل کهولت سن برای آرام نگه داشتن حکومت خود از تلاطم جنگ قدرت بر سر جانشینی ولیعهدی و حتی پادشاهی در خاندان سعودی، با انتصاب غیررسمی «نایف بن عبدالعزیز» به جای «امیر سلطان»‌ ولیعهد بیمار عربستان ، گام برداشته است.

پس از اعلام بیماری ملک عبدالله ،او از'نایف بن عبدالعزیز'وزیر کشور و معاون دوم خود در شورای وزیران این کشور خواست به نیابت از وی رسیدگی و نظارت بر امور مناسک حج تمتع امسال را بر عهده گیرد .  بنا  بر گفته تحلیلگران این انتصاب، وی را در موقعیتی مقتدرتر برای پذیرش ولایت عهدی یا پادشاهی قرار داده است

نتیجه گیری:

احتمال در گیری های شدید  داخلی میان خاندان سلطنتی از نتایج احتمالی این وضعیت است. اولین نشانه های بی

بندر بن سلطان

ثباتی سیاسی در عربستان پس از آشکار شدن نشانه ها بیماری شاه و ولیعهد با ماجرای بندر بن سلطان شروع شد. بنا به اطلاعات منابع اطلاعاتی و امنیتی غرب ،شاهزاده بندر پسر شاهزاده سلطان ولی عهد فعلی عربستان پس از این که احساس کرد ممکن است پدرش به سلطنت نرسد تصمیم گرفت خود مستقیما وارد عرصه شود و قدرت را قبضه کند.او که سالها در آمریکا مسوولیت مهم سفارت عربستان را داشت بعد از مرگ فهد به عربستان بازگشت که شغلی برای خود دست و پا کند.اما عملا به شغلی بالاتر از رییس شورای امنیت ملی عربستان نرسید و ناراضی ماند. در اگوست سال ۲۰۰۹ میلادی، روزنامه انگلیسی "فایننشال تایمز" در گزارشی ویژه و مهم، از تلاش امیر بندر بن سلطان برای کودتا در عربستان سعودی خبر داد. این روزنامه با تأکید بر صحت این خبر نوشت که البته این خبر مربوط به گذشته است و پارسال روی داده است.

به نوشته این گزارش، هدف از این کودتا، تنها کوتای نظامی علیه ملک عبدالله نبوده، بلکه بندر قصد داشت تا کل نظام را تغییر دهد و قصد داشت از این طریق، قدرت را در عربستان در دست بگیرد.

منابع سعودی افشا کننده خبر این کودتا به فایننشال تایمز گفتند که سازمان اطلاعاتی روسیه نخستین جریانی بود که سرنخ‌های این تلاش را فاش کرده است.این کودتا قرار بود به مرکزیت پایگاه هوایی ریاض انجام شود.

گفته می شود در پی افشای این کودتا، افسران ارشد بسیاری از ارتش این کشور بازداشت شده و بندر بن سلطان نیز از عرصه سیاسی عربستان سعودی منزوی شده است. به همین دلیل  ناظران مسائل سیاسی عربستان، نسبت به آینده سیاسی این کشور به شدت نگران هستند زیرا اولا عربستان بزرگ ترین تولید کننده نفت در جهان است و در صورت بروز هرگونه مشکل سیاسی یا اقتصادی در این کشور، می تواند تأثیر منفی تکان دهنده ای بر تمام جهان بگذارد. دوما میان شاهزادگان سعودی برای تصاحب پست جانشینی «ملک عبدالله» مدتهاست که رقابت شدیدی وجود دارد.

در واقع نمونه بندر بن سلطان نشان می دهد که چقدر احتمال درگیری های داخلی بر سر قدرت در عربستان سعودی بالا رفته است.



     


چه کسي ميگويد که گراني اين جاست ؟؟؟؟؟؟؟

دوره ی ارزانيست !!!!!!

چه شرافت ارزان !!!!

تن عریان ارزان!!! 

و دروغ از همه چيز ارزان تر !!!

آبرو قيمت یک تکه نان !!

و چه تخفیف بزرگي خورده است !

قيمت هر انسان!!!!!!!!



     

پندهای آموزنده از صاحب غدیر امیرالمومنین حضرت حیدر کرار(ع)

عنـوان پنــد

نتيجــه پنــد

1- هر كه دو روز او برابر باشد

باخته و زيان كار است

2- هر كه همت او دنيا باشد

هنگام جدايي از دنيا سرعتش افزون است

3- هر كه فردايش بدتر از امروز باشد

محروم و بي نصيب مانده است

4- هر كه عهده دار كمبودهاي خود نباشد

هواي نفس براو چيره شود

5- هر كه در كاستيها ماندگار شود

براي او مرگ از زندگي بهتر است

6-خواركننده ترين ذلت

حرص بر دنياست

7-سخت ترين فقر

كفر پس از ايمان است

8-گمراه كننده ترين دعوت

دعوت به چيزي كه تحقق نمي يابد

9- با فضيلت ترين عمل

تقوي

10-كمك سازترين عمل

طلب آنچه نزد خداست

11- بدترين دوست

آن كه معصيت خدا را براي تو زينت دهد

12- بدبخت ترين مردم

آن كه دين خود را به دنياي ديگري بفروشد

13- نيرومندترين مردم

آن كه بردبار باشد

14- تنگ نظرترين و آزمندترين مردم

آن كه مالي را از راه حرام بدست آورد و بناحق مصرف كند

15- زيرك ترين مردم

آن كه راه راست را از گمراهي تميز دهد و به راه راست رو كند

16- بردبارترين مردم

آن كه خشمگين نشود

17- مصمم ترين مردم

آن كه مردم را به خود فريفته نسازد و آراستگي دنيا او را نفريبد

18- كودن ترين مردم

آن كه دگرگونيهاي شكننده دنيا را بچشد و دوباره فريب آن را بخورد

19- افسوس خور ترين مردم

آن كه از دنيا و آخرت محروم ماند و اين زيان آشكار است

20- نابينا ترين مردم

آن كه كار خود را براي غير خدا كند و بخواهد كه خدا بر آن پاداش دهد

21- بهترين قناعت كدام است

راضي شدن به آنچه خدا به آن داده

22- سخت ترين مصيبت

مصيب در دين

23- محبوب ترين اعمال پيش خدا

انتظار فرج

24- بهترين مردم خدا

آن كه از خدايش بيش از هر چيز ديگر بترسد

25- بهترين سخن نزد خدا

شهادت دادن به اين كه هيچ معبودي جز خدا نيست

26- بزرگترين عمل

تسليم حق بودن

27- راستگوترين مردم

آن كه در همه جا راست گويد

 



میلاد امام هادی و چهل سخن از ان بزرگوار     

سلام.میلاد امام هادی مبارک.ببخشید از این که این مطلب طولانیه ولی هرکس به اندازه ی نیازش بخونه.

چهل حدیث از امام هادی

قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه عليه :


1  مَنِ اتَّقىَ اللّهَ يُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ.(62)

ترجمه

فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند.و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد

.2 قالَ عليه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(63)  
ترجمه

فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن

 3 قالَ عليه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(64)

ترجمه

فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود

 4 قالَ عليه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إ لَيْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.(65)

ترجمه

فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى .
همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى ، نصيحت و موعظه طلب نكن ، چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

 5 قالَ عليه السلام : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.(66)

ترجمه

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.بخيل بودن بدترين اخلاق است ؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد

.6 قالَ عليه السلام : الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.(67)

ترجمه

فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد

.7 قالَ عليه السلام : الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68)

ترجمه

فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و سارت متحمّل مى شوند

.8 قالَ عليه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.(69)

ترجمه

فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد

.9 قالَ عليه السلام : مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.(70)

ترجمه

فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.


10 قالَ عليه السلام : أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَيْهِ السَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(71)
ترجمه

فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه يكى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا عليه السلام را در شهر طوس زيارت مى كنند.و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا عليه السلام را زيارت كند و در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند

.11 عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى عليه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟

قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى كُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(72)

ترجمه

يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى عليه السلام سؤ ال كردم : چرا قرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛ بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟مام عليه السلام فرمود: چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد

.12 قالَ عليه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.(73)

ترجمه:

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .


13  قالَ عليه السلام : يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ اءهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ.(74)

ترجمه:

 فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.


 14 قالَ عليه السلام : لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِ كُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حالٍ.(75)

ترجمه:

به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است

 . 15 قالَ عليه السلام : التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.(76)

ترجمه:

فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج ، سبب روئيدن و افزايش مو مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.

 16 قالَ عليه السلام : اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.(77)
ترجمه:

فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

.17 قالَ عليه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.(78)

ترجمه:

فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اءجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.


 18 قالَ عليه السلام : اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.(79)

ترجمه :

فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد

.19 قالَ عليه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.(80)

ترجمه:

فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد

.20 قالَ عليه السلام : اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(81)

ترجمه:

فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت

 21 قالَ عليه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ اءنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.(82)
ترجمه :

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين عليه السلام خواهد بود.


 22 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(83)

ترجمه:

فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود

.23 قالَ عليه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.(84)

ترجمه :

فرمود: هركس به خويشتن إ هانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در اءمان ندان .


 24 قالَ عليه السلام : اَلتَّواضُعُ اءنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.(85)

ترجمه:

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.


 25 قالَ عليه السلام : اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(86)

ترجمه:

 فرمود: همانا اجسام ، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است

- 26 قالَ عليه السلام : لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء.(87)

ترجمه :

فرمود: خداوند از اءزَل ، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده ، و بهترين نام ها را براى خود برگزيد

.27 قالَ عليه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد عليه السلام وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ.(88)

ترجمه:

فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد؛ همانند حضرت داود عليه السلام كه از دليل و شاهد سؤ ال نمى فرمايد

.28 قالَ عليه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.(89)

ترجمه:

فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت .


29  قالَ عليه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.(90)

ترجمه:

فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است ، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است

30  قالَ عليه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(91)

ترجمه :

فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.


31  قالَ عليه السلام : لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.(92)

ترجمه :

فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت


 32 قالَ عليه السلام : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(93)

ترجمه:

فرمود: شخص طمّاع و حريص نسبت به اموال و تجمّلات دنيا هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت

 33. قالَ عليه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(94)

ترجمه:

فرمود: (مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه ، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد.


 34 قالَ عليه السلام : الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إ تّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.(95)

ترجمه:

متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است ، اگر چه ناچيز و كم باشد

.35 قالَ عليه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(96)

ترجمه:

فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.


 36 قالَ عليه السلام : إ ذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أ غْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أ نْ يُظُنَّ بِأ حَدٍ سُوءاً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.(97)

ترجمه:

فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى ، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد

.37 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(98)

ترجمه:

فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند

.38 قالَ عليه السلام : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إ نَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.(99)

ترجمه:

فرمود: به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است ، صادق خواهى بود

.39 قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ عليه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(100)

ترجمه :

يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى

 .40 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.(101)

ترجمه :

فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد


پی نوشت ها

62- بحارالا نوار: ج 68، ص 182، ح 41، اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39.

63- عُدّة الداعى مرحوم راوندى : ص 208.

64- بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از اءعلام الدين ديلمى .

65- بحار الا نوار: ج 75، ص 369، ح 4، اءعلام الدّين : ص 312، س 14.

66- بحارالا نوار: ج 69، ص 199، ح 27.

67- الدرّة الباهرة : ص 42، س 5، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 20.

68- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، تحف العقول : ص 438.

69- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، بحارالا نوار: ج 17.

70- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 308، ح 14162.

71- عيون اءخبار الرّضا عليه السلام : ج 2، ص 260، ح 22.

72- اءمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 580، ح 8.

73- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 11، ح 13376.

74- بحارالا نوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.

75- كافى : ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة : ج 25، ص 210، ح 31706.

76- بحارالا نوار: ج 73، ص 115، ح 16.

77- اءعلام الدّين : ص 311، س 16، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 4.

78- كافى : ج 5، ص 125، ح 7.

79- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 23، اءعلام الدّين : ص 311، س 20.

80- بحارالا نوار: ج 69، ص 316، ح 24.

81- اءعلام الدّين : ص 311، س 4، بحارالا نوار: ج 75، ص 369.

82- تحف : ص 357، بحارالا نوار: ج 98، ص 130، ح 34.

83- تحف : ص 358، بحارالا نوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6.

84- تحف العقول : ص 383، بحارالا نوار: ج 75، ص 365.

85- محجّة البيضاء: ج 5، ص 225.

86- بحارالا نوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق .

87- بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى .

88- بحارالا نوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج .

89- بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.

90- بحارالا نوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل : ج 11، ص 184، ح 4.

91- بحارالا نوار: ج 75، ص 369، س 4.

92- بحارالا نوار: ج 75، ص 173، ح 2.

93- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 21، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 336، ح 11.

94- نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالا نوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.

95- الدّرّة الباهرة : ص 14، نزهة الناظر: ص 138، ح 7، بحار: ج 75، ص 109، ح 12.

96- بحارالا نوار: ج 50، ص 239، ح 4، به نقل از إ كمال الدين صدوق .

97- بحارالا نوار: ج 73، ص 197، ح 17، به نقل از الدّرّة الباهرة : ص 42، س 10.

98- بحارالا نوار: ج 50، ص 215، ح 1، س 18، به نقل از اءمالى شيخ طوسى .

99- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67، ح 10.

100- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 304، ح 17.

101- تحف : ص 358

با تشکر از اقای مهدی همتی که در تهیه ی این مطلب مارو یاری کردند.



محل اقامت امام عصر(ع)     
محل اقامت امام عصر(ع)
«طيبه» يكي از نام‏هاي مدينه طيبه است. اين روايت دلالت مي‏كند كه آن حضرت‏(ع) غالباً در اين شهر و در حوالي آن است. همچنين دلالت مي‏كند كه همواره با ايشان سي نفر از ياران خاصشان هستند و اگر يكي از آنها بميرد، كس ديگري جاي‏گزين او مي‏شود.

موضوع محل اقامت و سكوت امام مهدي‏(ع) در زمان غيبت از جمله موضوع‏هايي است كه ذهن بسياري از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوي مورد پرسش قرار مي‏گيرد.

 پيش از پاسخ‏گويي به اين پرسش يادآوري اين نكته ضروري است كه براي غيبت امام مهدي‏(ع) دو معنا قابل تصور است:

 نخست ناپيدا بودن امام؛ يعني اينكه آن حضرت در دوران غيبت از نظر جسمي از ديدگان مردم به دور است و و اگر چه آن حضرت مردم را مي‏بيند و از حال آنها باخبر مي‏شود، ولي كسي توان ديدن ايشان را ندارد.

 دوم، ناشناس بودن امام: در اين فرض آن حضرت در طول زمان غيبت در ميان مسلمانان حضور مي‏يابد و با آنها مواجه مي‏شود، ولي كسي او را نمي‏شناسد و به هويت واقعي‏اش پي نمي‏برد.1

 بحث از محل اقامت و سكونت امام مهدي‏(ع) در زمان غيبت اگر چه در هر دو فرض مطرح مي‏شود، ولي به نظر مي‏رسد در فرض دوم اين موضوع كمتر جاي بحث دارد و آن حضرت با مخفي داشتن هويت خود در هر كجا كه بخواهد مي‏تواند زندگي كند.

 در زمينه محل اقامت امام مهدي‏(ع)، روايت‏هاي گوناگوني وجود دارد كه با توجه به آنها محل‏هاي احتمالي اقامت آن حضرت را مي‏توان به سه دسته تقسيم كرد:


 1. محل‏هاي دور دست و ناآشنا

 برخي از روايات، محل خاصي را براي اقامت امام مهدي‏(ع) تعيين نمي‏كنند و جايگاه ايشان را در بيابان‏ها و كوه‏ها، مكان‏هاي دوردست و محل‏هايي مي‏دانند كه هيچ كس از آن آگاهي ندارد. از جمله در روايتي كه از خود آن حضرت نقل شده است، ايشان خطاب به علي بن مهزيار مي‏فرمايد:

«اي پسر مهزيار! پدرم ابو محمد از من پيمان گرفت كه هرگز با قومي كه خداوند بر آنها خشم گرفته، آنها را لعنت كرده، براي آنها در دنيا و آخرت، بيچارگي رقم خورده و عذابي دردناك در انتظار آنان است، هم‏نشين نباشم و به من دستور داد كه براي اقامت، كوه‏هاي سخت و سرزمين‏هاي خشك و دور دست را برگزينم».2

 همچنين آن حضرت در توقيع شريفي كه خطاب به شيخ مفيد صادر شده است، در اين زمينه مي‏فرمايد:
«ما براساس آنچه خداي تعالي براي ما و شيعيان مؤمن‏مان مصلحت ديده، تا زماني كه دولت دنيا از آن فاسقان است، در سرزمين‏هاي دوردستي كه از جايگاه ستمگران دور است، سكنا گزيده‏ايم، ولي از آنچه بر شما مي‏گذرد، آگاهيم و هيچ يك از اخبار شما بر ما پوشيده نمي‏ماند».3

 در روايتي كه از امام صادق‏(ع) نقل شده است، آن حضرت، جايگاه امام مهدي‏(ع) را جايي ناشناس معرفي مي‏كند كه جز معدود افرادي از آن آگاهي ندارند:

«و هيچ‏كس از دوست و بيگانه از جايگاهش آگاهي نمي‏يابد مگر همان خدمت‏گزاري كه به كارهاي او مي‏رسد».4

 اين‏گونه روايات گوياي آن است كه امام مهدي‏(ع) بر اساس امر الهي، در مكان‏هايي ناشناخته، دور از دست‏رس، به دور از شهرها و آبادي‏ها زندگي مي‏كند و از محل اقامت آن حضرت آگاه نيست.


 2. محل‏هاي خاص و شناخته شده

 در برخي روايات، از مكان‏هايي خاص به عنوان اقامت‏گاه امام مهدي‏(ع) در دوران غيبت ياد شده است كه از آن جمله مي‏توان به موارد زير اشاره كرد:


 الف) مدينه

 در برخي روايات، از مدينه منوره به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) ياد شده است. در روايتي كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‏خوانيم:

صاحب اين امر ناگزير از كناره‏گيري است و او در [زمان] كناره‏گيري خود ناگزير از [داشتن] نيرو و تواني است. او با وجود آن سي نفر هيچ هراسي ندارد. چه خوب جايگاهي است [مدينه] طيبه.5

 در كتاب شريف «بحارالأنوار» ذيل اين روايت چنين آمده است:
«طيبه» يكي از نام‏هاي مدينه طيبه است. اين روايت دلالت مي‏كند كه آن حضرت‏(ع) غالباً در اين شهر و در حوالي آن است. همچنين دلالت مي‏كند كه همواره با ايشان سي نفر از ياران خاصشان هستند و اگر يكي از آنها بميرد، كس ديگري جاي‏گزين او مي‏شود.5

 در روايت ديگري كه از امام حسن عسكري‏(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ اين پرسش راوي كه مي‏پرسد: «اگر حادثه‏اي براي شما روي دهد سراغ فرزندتان را از كجا بگيريم؟» مي‏فرمايد: «در مدينه».6


 ب) كوه رضوي

 برخي روايات، «كوه رضوي» در نزديكي مدينه را پناه‏گاه و اقامت‏گاه امام عصر(ع) معرفي كرده‏اند كه روايت زير از آن جمله است:
 عبدالاعلي مولي آل سام مي‏گويد: به همراه ابي عبدالله [امام صادق](ع) [از مدينه] خارج شديم، زماني كه به روحاء [در اطراف مدينه] رسيديم، آن حضرت دقايقي نگاهش را به كوهي كه در آن منطقه بود، دوخت و آنگاه فرمود:

«اين كوه را مي‏بيني؟ اين كوه «رضوي» نام دارد و از كوه‏هاي فارس است. چون ما را دوست داشت، خداوند آن را به سوي ما منتقل كرد. در آن، همه درخت‏هاي ميوه‏دار وجود دارد و در دو مرحله پناه‏گاهي خوب براي خائف [امام زمان] است. آگاه باش كه براي صاحب اين امر دو غيبت است كه يكي از آنها كوتاه و ديگري بلند است».7

 در دعاي ندبه نيز از اين مكان نام برده شده است.8

 ياقوت حموي در مورد منطقه «رضوي» مي‏نويسد:
«رضوي، كوهي است ميان مكه و مدينه در نزديكي ينبع و داراي آب فراوان و درختان زيادي است. كيسانيه9 مي‏پندارند كه محمد بن حنفيه در آنجا زنده و مقيم است».10

 گفتني است در احاديث فراواني، از «رضوي» ياد شده و از آن بسيار ستايش شده است.11


 ج) ذي طوي

 مكان ديگري كه در روايات از آن به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) ياد شده، «ذي طوي» است. «ذي طوي»، نام كوهي در اطراف مكه است. در روايتي كه از محمد باقر(ع) نقل شده، چنين آمده است:

«صاحب اين امر را در يكي از اين دره‏ها غيبتي است. [در اين حال، آن حضرت...] با دست خود به ناحيه ذي طوي اشاره كرد».12

 گفتني است در دعاي ندبه نيز به نام اين مكان اشاره شده و در برخي روايات، از همين منطقه به عنوان محل تجمع ياران امام مهدي‏(ع) ياد شده است.13


 3. در ميان مردم

 دسته سوم از روايات مانند دسته اول، از جايگاه و مكان خاصي نام نمي‏برند و از آنها استفاده مي‏شود كه امام مهدي‏(ع) به صورت ناشناس در ميان مردم زندگي مي‏كند. در روايتي كه از امام صادق‏(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‏خوانيم:

«چگونه اين مردم، اين موضوع را انكار مي‏كنند كه خداوند با حجتش همان گونه رفتار مي‏كند كه با يوسف رفتار كرد؟ همچنين چگونه انكار مي‏كنند كه صاحب مظلوم شما ت همان كه از حقش محروم شده و صاحب اين امر [حكومت] است ت در ميان ايشان رفت و آمد مي‏كند، در بازارهايشان راه مي‏رود و بر فرش‏هاي آنها قدم مي‏نهد، ولي او را نمي‏شناسند، تا زماني كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفي كند، چنان كه به يوسف اجازه داد، آن زمان كه برادرانش از او پرسيدند: «آيا تو يوسف هستي؟» پاسخ دهد كه «آري، من يوسف هستم».14

 حال اين پرسش مطرح مي‏شود كه كدام‏يك از اين سه دسته روايت قابل پذيرش هستند و آيا راهي براي جمع كردن ميان آنها وجود دارد يا خير؟

 به نظر مي‏رسد ميان اين سه دسته روايت منافاتي وجود دارد و آن حضرت بسته به شرايط و موقعيت‏هاي مختلفي كه پيش مي‏آيد، زندگي به صورت ناشناس در ميان مردم و اقامت در مكان‏هايي چون مدينه منوره يا دوري گزيدن از مردم و اقامت در مناطق دور از دست‏رس را انتخاب مي‏كند.

 به بيان ديگر، براساس دومين معنايي كه براي غيبت قابل تصور است؛ يعني ناشناس بودن امام مهدي‏(ع)، آن حضرت، الزامي براي اقامت در محلي خاص يا دور از دست‏رس ندارد و مي‏تواند به صورت طبيعي در ميان مردم زندگي كند. البته ممكن است رعايت مصالحي ديگر، آن حضرت را وادار كند كه براساس سفارش پدر بزرگوارشان، كوه‏ها و بيابان‏ها را اقامت‏گاه خود برگزيند.

 بديهي است اگر قرار باشد آن حضرت به صورت ناشناس در ميان مردم زندگي كند، مكان‏هايي چون مدينه منوره در كنار قبر جد بزرگوارش، بهترين مكان خواهد بود.



ماهنامه موعود شماره 93

پي‌نوشت‌ها:

1. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه‏ر.ك: همين كتاب، ص  .
2. كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 161.
3. الاحتجاج، ج 2، ص 599؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 176.
4. كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 172، ح 5.
5. الكافي، ج 1، ص 340؛ كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 102؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 6.
6. بحارالأنوار، ج 52، ص 153.
7. الكافي، ج 1، ص 328، ح 2؛ كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 139؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 11.
8. كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 7.
9. ر.ك: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.
10. كيسانيه پيروان مختار بن ابوعبيده ثفقي بودند. او نخست براي پيشرفت كار خود دعوت به علي بن الحسين‏عليه السلام سپس دعوت به محمد حنفيه مي‏كرد. البته كار او مبتني بر اعتقاد وي به اهل بيت نبود، بلكه مي‏خواست از آن بهره‏برداري سياسي كرده باشد و چون كارش بالا گرفت خود دعوي دريافت وحي از خداوند كرد و عباراتي مسجع و مقّفي به تقليد قرآن به زبان مي‏راند. (فرهنگ فرق اسلامي، ص 373)
11. ياقوت حموي، مراصد الإطلاع علي أسماء الأمكنته و البقاع، ج 2، ص 620.
12. ر.ك: بحارالأنوار، ج 52، ص 306؛ ج 53، ص 97.
13. كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 182.
14. ر.ك: كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 315؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 306، ح 80؛ ص 307، ح 81.
15. ر.ك: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.
16. كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 164؛ الكافي، ج 1، صص 336 و 337، ح 4.

پایگاه اطلاع رسانی موعود



عرفه چیست؟در عرفه چه باید کرد؟     

عرفه چیست؟در عرفه چه باید کرد؟

خداوند متعال در این روز به سه مکان و سه گروه از انسانها، توجه ویژه دارد:

1. كربلا و زائران امام حسین (ع).

2.  صحرای عرفات (در نزدیكی مكه) و حجاج بیت الله.

3  .  هر جا از دنیا كه دستی به سوی او بلند شود و دلی بشكند.


 چرا «عرفه»؟

ـ آنگاه که جبرئیل (ع) مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) می‌آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت : «عرفت؟» یعنی «یاد گرفتی؟» و او پاسخ داد آری. لذا به این نام خوانده شد.

ـ وجه دیگر اینكه مردم از این جایگاه و در این سرزمین به گناه خود اعتراف می‌كنند.

ـ بعضی دیگر هم آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد ؛ چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است. (1)

حضرت آدم (ع) در عرفات

مطابق روایتی از  امام صادق(ع)، وقتی جد اعلای ما حضرت آدم (ع) از  باغ بهشتی به زمین فرود آمد، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه صفا با چشم گریان در حال سجده بود. جبرئیل (ع)، فرود آمد و پرسید:

 چرا می گریی، ای آدم؟

ـ چرا نگریم در حالیكه از جوار خداوند به این دنیا فرود آمده ام؟

ـ به درگاه خدا توبه كن و بسوی او بازگرد.

ـ چگونه ؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبحگاهان عازم صحرای عرفات شد. جبرئیل هنگام خروج از مكه، احرام بستن و لبیك گفتن را به او آموخت و چون عصر روز عرفه فرا رسید، آدم  را به غسل فرا خواند و پس از نماز عصر، او  را به وقوف در عرفات دعوت کرد و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

سبحانك اللهم و بحمدك

لا اله الا انت

علمت سوء و ظلمت نفسی

واعترفت بذنبی

اغفر لی انك انت الغفور الرحیم
 یعنی:

جز تو خدایی نیست

كار بدی كردم و بر خود ظلم نمودم

اینك به گناه خود اعتراف می‌كنم

مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربانی.
 

آدم (ع) تا غروب آفتاب همچنان دعا میکرد  و با تضرع اشك می‌ریخت. وقتی كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد و شب را  آنجا گذراند. صبحگاهان در مشعر بپاخاست و به دعا پرداخت... تا اینكه سرانجام بخشیده شد ...

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات

جبرئیل(ع) در صحرای عرفات،  مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع)  آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم). 

پیامبر خاتم (ص) در عرفات

دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام، كلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته برخی مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر آنرا به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

 رسول گرامی اسلام (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماع عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:

... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این مکان ملاقات نكنم. شما به زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی می شود. به شما توصیه می كنم هركس امانتی نزد اوست به صاحبش برگرداند. 

ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام ، حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می كنم كه به زنان نیكی كنید زیرا آنها امانتهای الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند.

... من در میان شما دو چیز به یادگار می گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی شوید، یكی كتاب خدا و دیگری سنت و (عترت) من است.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یكدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی حلال نیست مگر اینكه آنرا به رضایت به  دست آورده باشد...

تسبیحات حضرت رسول (ص) در روز عرفه :

سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدایى كه عرش او در آسمان و  فرمان و حكمش در زمین است

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ
منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ
منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد
سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ
منزه است خدایى كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش
پس بگو
سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است
و بخوان توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو
لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَیُمیتُ
معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بمیراند
وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز
قَدیرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَاَتوُبُ اِلَیْهِ ده مرتبه
توانا است آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم
یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه آمینَ ده مرتبه

برخی از اعمال شب و روز عرفه:
 

1.احیا و نماز و عبادت در شب عرفه

2. دعا در شب عرفه (كه گفته شده است مستجاب می‌گردد) .

3.  زیارت امام حسین (ع) در شب عرفه.

4.  غسل.

5. روزه روز عرفه (اگر سبب ضعف و مانع از دعا و مناجات نشود) .

6. قرائت دعای عرفه امام حسین علیه السلام (كه بهتر است بعد از نماز عصر باشد) .

7. قرائت دعای عرفه امام سجاد علیه السلام (كه در صحیفه سجادیه موجود است).

8. زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه.

9. زیارت حضرت اباالفضل العباس (س) در روز عرفه . 

10. اعتراف و اقرار به گناهان.

11. دو رکعت نماز که در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره  توحید و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره کافرون خوانده می‌شود. سپس چهار رکعت نماز که در هر رکعت بعد از حمد،پنجاه مرتبه سوره توحید (این نماز در واقع همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است) .
 

تذکر : از مشاهده فهرست بالا نترسید. هر كدام را كه حال و حوصله دارید انجام دهید. انجام غسل كارساده ای است که جزو كارهای روزمره ماست؛ فقط باید نیت غسل عرفه كرد. دو ركعت نماز و بعد خلوت با خدا بیش از 10 دقیقه وقت نمی‌گیرد ولی به دل‌های ما صفا و جلا می‌دهد. فقط بدانیم كه: خداوند بزرگ و كریم است. كیفیت هم معمولا از كمیت مهم‌تر است.

 

صحرای عرفات همایش شناخت و خودسازی امام حسین (ع)

حضرت سیدالشهدا، امام حسین (ع) نیز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهی از اصحاب از خیمه های خود در صحرای عرفات بیرون آمدند و رو به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه رو به كعبه همایشی تشكیل دادند كه موضوع آن شناخت و سازندگی بود. این همایش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگی و تزكیه و خودسازی بود. فهرست مطالب آن عبارت بود از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهی.

2ـ شناخت خود یا خودشناسی.

3ـ شناخت جهان.

4ـ شناخت آخرت.

5-شناخت پیامبران.

6ـ خودسازی با صفات الهی.

7ـ پرورش نفس با كمالات الهی.

8ـ توبه و بازگشت به خدای مهربان.

9ـ دور كردن صفات نكوهیده از خود با تسبیح پروردگار.

10ـ فراگیری راه تعلیم و تربیت از خدا.

11ـ شناخت و درخواست بهترین مسئلت ها.

12ـ تبدیل خود پرستی نفس به خدا پرستی.

13ـ تبدیل خود برتر بینی نفس به تواضع و فروتنی.

14ـ تبدیل خودخواهی نفس به ایثار و غیر خواهی.

15ـ تعلیم مفاهیم و ادبیات قرآن.


منبع: دعای عرفه عبدالكریم بی آزار شیرازی

حضرت مسلم بن عقيل ( عليه السلام ) سفير سيد الشهداء (عليه السلام )

كتب تاریخى زمان مشخصى براى ولادت ايشان ذكر نمى نمايند، اما قراين موجود ، ولادت ايشان را در سال ( ٢٥ هجری) اثبات مى كند ، ولذا در اكثر كتب تاليف شده در مورد حادثه كربلا آمده است كه ايشان درهنگام شهادت در كوفه (٣٥ سال) داشتند.

بيهقى وديكر مؤرخان اين امر را در بحثشان از انساب تاييد مى كنند ودیگر مؤرخين عمر ايشان را  ٣٨ سال مى دانند . اما قول مور تاييد سيره نگاران همان ٣٩ سال است.

مادر ايشان به نام ( عليّه ) خوانده مى شدند كه از خواندان شاهان نبط بوده اند وپدر ايشان عقيل بن ابی طالب است. عقيل فرزندان ديگری از زنان ديگر نيز داشته است ولى هيچ  كدام در فضل وكمال به جاى حضرت مسلم بن عقيل (ع) نمى رسند.

masjed-alkufa-1430-1-5.jpg

شهر مدينة در روز ولادت ايشان غرق نور وسرور بود وخواندان ابو طالب تولد ايشان را بسيار خوشايند داشتند.

حضرت مسلم  (ع) دردامان پر مهر حضرت امير المؤمنين علی (ع ) روزگار كودكى را سپری نمودند واز ايشان كتب فيض وكمالات نمودند به گونه ای که امیر المؤمنین (ع) در بسیاری امور بر این شماگرد به حقشان اعتماد می نمودند وبا شجاعت وقهرمان وکمالات که در او مشاهده نمودند , حضرت مسلم را یکی از کارگزاران خود در حکومت علوی قراردارند.

اکثر کتب تاریخ اسلام نقش حضرت مسلم (ع) را در جنگ جمل در کنار دیگر پسر عمویان خود مانند امام حسن (ع) وامام حسین (ع) ومحمد بن الحنفیه وعبد الله بن جعفر وعبد الله بن عباس غیر قابل انکار دانستنه اند.وایشان را از صلابه داران لشگر امیر المؤمنین (ع) ذکر نموده اند وایشان را در علم وعمل وشجاعت وکم نظیر دانسته اند.

ایشان در جنگ صفین نیز دست از همراهی با علی (ع) برنداشتند وبا تجربه جنگهایی پیشین , یکی از رهبران جنگ صفین بوداند.

بعد از شهادت امیر المؤمنین (ع) جناب مسلم (ع) از یاران نزدیک امام حسن (ع) وامام حسین (ع) بودند.

وشایسه ترین فرد برای نمایندگی و سفارت از طرف امام (ع), کسی نبود جز حضرت مسلم (ع).

امام حسین (ع) در نامه خود به اهل کوفه فرمودند : (( به درستی که به سوی شما فردی را فرستادم که برادر و پسر عموی من است و او مورد وثوق من است , از او اطاعت نموده وبه کلام او گوش سپارید ....)).

 alkufa_1_197.jpg

چه مقامی بالاتر از اینکه شخص مورد وثوق و اطمینان امام معصوم (ع) باشد؟ این مقامی است که حضرت مسلم (ع) بافداکاری های بسیار و از خودگذشتگی های فراوان به آن دست یافتند .

حضرت مسلم (ع) به بهترین شکل وظیفه خود را در نمایندگی از امام حسین (ع) انجام دادند , ایشان پیام امام (ع) را به تمام کوفه رساندند , کوفه ای که در ان زمان مرکز سرزمین های اسلامی با انواع اقوام و قبایل گوناگون بود.

حضرت مسلم بن عقیل (ع) در اثر تبانی های سیاسی بین عبید الله بن زیاد  (لعنه الله) و دیگر مزدوران وابسته به دستگاه ظالم بنی امیه به شهادت رسیدند و جناب هانی بن عروه (ع) که از اولین پیوستگان به نهضت امام حسین (ع) بودند, راه مسلم (ع) را ادامه دادند و در دفاع از جناب مسلم (ع) در مقابل حکومت ظالم بنی امیه , و مزدوران مانند عبید الله بن زیاد (لعنه الله) به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .

بعد از شهادت مسلم (ع) و هانی بن عروه (ع), ابن زیاد (لعنه الله) دستور داد که جسدشان را در نزدیکی دار الإماره دفن کنند تا ماموران به راحتی بتوانند مانع زیارت قبور آنان گردند و از به پاداشت مجالس عزادارای ممانعت به عمل أورند چون می دانستند که کوفه محل و مرکز شیعیان و محبین علی (ع) و اهل بیت (ع) است و اگر با زور و زر و تزویر بر مردم شیعه این دیار تسلط پیدا نکنند هر آينه  امکان پدید آمدن نهضتی دیگر ادامه دارد .

درست است که شهر کوفه در آن زمان تحت تاثیر بعض فریب ها گشت ولی با گذشت زمان حق و حقیقت آشکار خواهد گشت و زمینه تحولات عظیم پدید خواهد آمده , درست مانند قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و همچنین قیام مختار ثقفی که در اثر حوادث کربلا اتفاق افتاد .

همجنین قیام زید بن علی (ع) را نباید از یاد برد و باید به یادداشت که کوفه محل جزر و مدهای تاریخی و تحولات مرکزی تاریخ اسلام است ولی با این احوال هیچ گاه ولایت مداری و محبت ورزی شیعیان این دیار کمرنگ نگشت وکمرنگ نخواهد شد.

ابن زیاد کوفه و اهالی آن را به خوبی می شناخت و از ترس شورش آنان , محل دفن حضرت مسلم (ع) و حضرت هانی (ع) را در نزدیکی دار الاماره  قرارداد تا آن محل جایگاه تجمع شیعیان نگردد .

حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد روبروی یکدیگر دفن گشتند.

درود و سلام خداوند بر آنان باد .

masjed-alkufa-1430-1-4.jpg

ساختمان های  متعدد مرقد مطهر مسلم بن عقیل (ع) :

ابن جبیر که از جهانگردان و سفرنامه نویسان معروف است , می گوید : در سال ٥٨ هـ به شهر کوفه رفتم و در آن جا ساختمان های زیبائی یافتم که از آن جمله می توان به مسجد بزرگ اشاره کرد . من مسجدی را سراغ ندارم که ستون هایش به این طول و سقفش به این بلندی باشد.

در سمت شرقی مسجد اتاق کوچکی قرار دارد که با چند بله به آن وارد می شوند و در آن اتاق مرقد مسلم بن عقیل (ع) وجود دارد و قبرهای دیگری در بیرون از مسجد موجود است که متعلق به بعضی از زنان خاندان هاشمی است .

بازسازی مرقد مطهر حضرت مسلم (ع) بدون وقفه در طول تاریخ ادامه داشته است و به تدریج ضریحی بر روی قبر گذاشته شد . شیخ محمد حرز الدین در کتابش : ( مراقد المعارف ) می گوید : ( اطلاع بیدا کردم از ضریحی که از جنس مس ساخته شده بوده و بر روی آن ابیات از شعر عبد الله بن الزبير حك شده بود ) . ضریح دیگری نیز از زمان قدیم به جا مانده است که در سال ١٠٥٥ هـ ساخته شده و بانی بزرگوار آن زنی به نام : ( ام افافان العثمانی ) بوده است .

بر روی این ضریح اشعاری به زبان فارسی در مدح حضرت مسلم بن عقیل (ع) نقش بسته است.

از دیگر آثار کشف شده از این مرقد مطهر می توان به سنگ بزرگ و سفیدی اشاره کرد که قبر حضرت مسلم (ع) را احاطه می نمود , و بعد از گذاشتن این سنگ , ضریحی از جنس نقره نیز بر گرداگرد قبر مطهر نصب گردید. گنبد حرم مطهر حضرت مسلم (ع) نیز در طول تاریخ شاهد بازسازی های مکرر بود و گنبد فعلی در زمان نزدیک به زمان مرجعیت سید محسن حکیم ( ره) ساخته شد .

masjed-alkufa-1430-1-9.jpg

تدبیر الهی : 

خداوند در قرآن کریم می فرماید : (يريدون ان يطفؤوا نور الله بافواههم ويابى الله الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون) ( توبه : أيه 32).

(می خواهند نور خداوند را با دهان هایشان خاموش کنند ولی خداوند نور خود را خواهد رساند).

اراده الهی برتر و بالاتر از اراده افسان ها است. عبید الله بن زیاد با دفن حضرت مسلم (ع) و حضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد , می خواست که قبور این دو عبد صالح را از دید مردم دور سازد ولی اراده خداوند این قبر دو مطهر را منبع ظهور نور خود قرار داد و این مرقد جایگاه افاضه الطاف الهی و از حرم های شریف گشتند.

دو گوهر که در کنار مسجد کوفه می درخشند : مسجد کوفه و قبور این دو شهید گلستان از گلستان های بهشت است.

شهر کوفه با وجود این دو منبع نور الهی در آن جایگاه نشر معارف اسلام گشت به گونه ای که محل تجمع بزرگترین گروه از شاگردان امام صادق (ع) گشت و از آن روزها تا زمان ها این حلقه درس و بحث و علوم و معارف اهل بیت (ع) ادامه داشته و در حوزه علمیه نجف اشرف متمثل است.

masjed_alkufa_9.jpg

طلا کاری گنبد مطهر :

در سال ١٣٨٤ هـ گروهی از مؤمنین و محبین اهل بیت (ع) , به همراهی حاج شیخ طعمه یاسین الکوفی به در خواست مرجع وقت حضرت آیۃ الله سید محسن حکیم ( ره ) , اقدام به طلا کاری گنبد مطهر حضرت مسلم (ع) نمودند .

این گروه عده ای از طلاسازان و معماران را برای ارزیابی کار قراردادند و نظر این گروه به بزرگ نمودن قبه و تعمیر اساس آن , قبل از طلاکاری تعلق گرفت.

حاج محمد رشاد میرزا هم به محض شنیدن این خبر و اطلاع از رضایت آیۃ الله حکیم (ره) به نزد ایشان رفت و تمام مخارج بنای گنبد و دیگر را تبنی نمود و به این ترتیب بنای گنبد بر عهده ایشان و طلاکاری آن بر عهده آیۃ الله حکیم (ره) افتاد.

در سال ۱٣۸٥ هـ کار ساخت گنبد جدید و تعمیر اساسی حرم مطهر تکمیل شد و ارتفاع گنبد به ١٨ متر بالاتر از سطح حرم و ٢٨ متر بالاتر از سطح زمین رسید .همچنین در این زمان رواقی ساخته شد که از ٣ طرف حرم مطهر را احاطه می کند و از جهت دیگر به مرقد مختار ثقفی (ره) متصل می گردد.

باقی مخارج تزئین داخل و خارج گنبد مطهر اعم از آینه کاری نیز بر عهده محمد رفیع حسین معرفی  و آیۃ الله سید محسن حکیم بود .

در هنگام اتمام کار ساخت گنبد , جناب سید محسن حکیم (ره) از جناب سید موسی بحر العلوم خواستند که شعری بگویند تا برروی کمربند گنبد با آب و طلا نوشته گردد وایشان نیز این قصیده را فرمودند ودر آخر شعر نیز با این دو بیت به تاریخ ساخت گنبد مطهر اشاره فرمودند:

من شمس انوار الولایه ارخوا       لبدر اشرق نور قبه مسلم .

همچنین در آن وقت به دستور آیۃ الله سید محسن حکیم (ره) ضریح نقرای متناسب با جلال و عظمت مرقد برای مرقد حضرت مسلم (ع) ساخته شد و ضریح هایی نیز برای مرقد حضرت قاسم فرزند امام موسی کاظم (ع) و مرقد مطهر سید محمد فرزند امام هادی (ع) نیز ساخته شدند .

این دو ضریح بر روی قبور مطهر نصب گشته ولی ضریح متعلق به قبر مطهر حضرت مسلم (ع) هنوز بر اون مرقد مطهر نصب نشده است چون ابعاد آن (٥.٢٭٥.٣م) است ومتناسب آن با ابعاد قبر مطهر نیست .

masjed_alkufa_7_10.jpg



داستانهایی از زندگانی امام باقر     

داستانهایی از زندگانی امام باقر

آسایش دنیا و یا سعادت آخرت 

ابوبصیر آن راوی حدیث و از اصحاب صادقَیْن علیهماالسلام ، نابینا شده بود؛ روزی محضر مبارك مولایش امام محمّد باقر علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! آیا شما وارثان و جانشنان پیامبر خدا هستید؟ حضرت در پاسخ فرمود: بلی . سؤ ال كرد: آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارث علوم همه انبیاء عظام علیهم السلام بوده است ؟ حضرت فرمود: بلی ، او در تمام علوم و فنون وارث تمامی پیامبران الهی علیهم السلام می باشد. گفت : آیا شما اهل بیت عصمت و طهارت ، نیز در تمام علوم و فنون وارث پیامبر هستید؟ فرمود: بلی ، ما وارث تمامی علوم و فنون او می باشیم .
سپس افزود: آیا شما توان آن را دارید كه مرده را زنده و مریض را شفا دهید؟ و آیا از آنچه انسان ها انجام می دهند و یا در درون خود پنهان دارند، آگاه هستید؟ امام علیه السلام فرمود: بلی ، ولیكن تمامی آنچه را كه ما انجام می دهیم ، با إ ذن و اراده خداوند متعال است . پس از آن فرمود: ای ابوبصیر! نزدیك بیا، چون كنار حضرت قرار گرفت ، دست مبارك خود را بر صورت و چشم او كشید كه تمام فضاء برایش نورانی شد و همه چیز را به خوبی مشاهده كرد. سپس فرمود: آیا این حالت را دوست داری كه بینا باشی و در قیامت همانند دیگر افراد گرفتار حساب و بررسی اعمال گردی ؟ و یا آن كه همان حالت نابینائی را دوست داری و این كه در قیامت بدون دردسر وارد بهشت گردی ؟ ابو بصیر عرض كرد: می خواهم همانند قبل نابینا باشم . پس امام محمّد باقر علیه السلام دستی بر چشم های ابوبصیر كشید و به حالت اوّل بازگشت .

چهل داستان و چهل حديث از امام محمد باقر(ع)/ عبدالله صالحي

اسلام حقیقی

ابی جارود گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم : ای فرزند رسول خدا! آیا شما دوستی و دلباختگی و پیروی مرا نسبت به خود می دانید؟ امام علیه السلام : آری . عرض كردم : من از شما پرسشی دارم كه می خواهم به من پاسخ دهید زیرا چشمم نابینا است و كمتر راه می روم و همیشه نمی توانم شما را زیارت كنم . امام علیه السلام فرمود: سوال خود را بپرس .
عرض كردم : مرا از دینی كه شما و خاندانتان خدا را بر اساس آن عبادت می كنید آگاه كن تا من هم بر اساس آن خدا را دینداری كنم . امام علیه السلام فرمود: با سخنی كوتاه سوال بزرگی كردی ، به خدا سوگند همان دینی كه خود و پدرانم خداوند را به آن دینداری می كنیم به تو می گویم . 1 - شهادت به یگانگی خداوند و رسالت محمد صلی اللّه علیه و آله 2 - اقرار به آنچه پیامبر صلی اللّه علیه و آله از جانب خداوند آورده است . 3 - محبت به دوست ما و دشمنی با دشمنان ما. 4 - پیروی از فرمان ما.
5 - انتظار قائم ما. 6 - كوشش (در انجام واجبات) و پرهیز از محرمات .

قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام) / محمد رضا اکبري

 

امام باقر (ع) و پيشنهاد ضرب سكه

كتاب: زندگى سياسى امام باقر (ع)، ص 151

نويسنده: احمد ترابى

كمال الدين دميرى در كتاب حياة الحيوان و مقريزى در كتاب شذرات العقود از كسائى نقل كرده‏اند كه روزى در مجلس هارون الرشيد سخن از اولين نفوذ اسلامى به ميان آمد، در آن مجلس تاريخچه نخستين سكه‏هايى كه بر آنها شعارهاى اسلامى نقش بسته چنين مطرح شد :
در آغاز، كاغذ از جانب روميان به مملكت اسلامى وارد مى‏شد، در آن روزگار بيشتر مردم مصر نصرانى بودند و همكيش پادشاه روم به حساب مى‏آمدند.از اين رو، بر حاشيه كاغذهايشان با خط رومى اين كلمات: (پدر، پسر و روح القدس) نقش بسته بود .
اين نوع كاغذها در جامعه اسلامى از آغاز تا عصر عبد الملك مروان رواج داشت تا اين كه عبد الملك از كسى كه زبان رومى مى‏دانست، خواست تا آن كلمات را براى او ترجمه كند.پس از ترجمه كلمات، عبد الملك برآشفت و گفت: اين شايسته نيست كه در سرزمين اسلام، شعار نصرانيت به وسيله اين اوراق در حد وسيعى منتشر شود .
از اين‏رو، به عبد العزيز مروان كه برادر او و نماينده و كارگزار وى در مصر بود، دستور داد تا اين حاشيه‏ها را از بين ببرد و دستور دهد تا سازندگان كاغذ بر حاشيه كاغذها آياتى از قرآن بنويسند .
دستور از ميان بردن حاشيه‏هاى رومى به ساير كارگزاران حكومت در ساير شهرها نيز ابلاغ گرديد .
كاغذها با حاشيه‏هاى جديد با گذشت زمان رواج يافت و به سرزمين روم نيز رسيد.پادشاه روم از اين برنامه ناخشنود شد و به عبد الملك نامه نوشت و از او خواست تا حاشيه‏هاى رومى را دوباره به كارگيرد و رواج دهد .
نامه را همراه با هدايا به سوى عبد الملك گسيل داشت، اما عبد الملك نامه و هدايا را پس فرستاد، اين كار دو مرتبه ديگر با هداياى بيشتر صورت گرفت.در مرتبه آخر، پادشاه روم تهديد كرد كه اگر حاشيه‏ها به صورت نخست باز نگردد، بر روى سكه‏ها، دشنام به پيامبر اسلام را نقش خواهد زد .
در اين عصر، سكه‏هاى رايج ميان مسلمانان، سكه‏هاى رومى بود.و اگر پادشاه روم تهديد خود را عملى مى‏ساخت، ضربه‏اى سياسى بر حكومت اسلامى وارد مى‏شد و مقدسات مردم مورد اهانت قرار مى‏گرفت .
عبد الملك خود را مواجه با مشكلى بزرگ يافت، براى مشورت و يافتن راه حل به شخصى به نام روح بن زنباع روى آورد.ولى او در پاسخ گفت :
اى عبد الملك! تو خودت خوب مى‏دانى كه چه كسى راه حل مشكل تو را مى‏داند، اما بعمد آن را مطرح نمى‏كنى .
عبد الملك: او چه كسى است؟ !
روح بن زنباع: او جز باقر العلوم (ع ) ـ از خاندان پيامبر اكرم (ص) ـ فرد ديگرى نمى‏تواند باشد و تو ناگزير هستى كه از او كمك بگيرى .
عبد الملك: آرى تو درست مى‏گويى.ولى ...
عبد الملك به والى خود در مدينه دستور داد تا نزد امام باقر رفته و امكانات سفر را در اختيار وى قرار دهد و آن حضرت را براى سفر به سوى شام تجهيز كند .
والى مدينه، چنين كرد و امام رهسپار شام گرديد .
عبد الملك به استقبال آن حضرت رفت، خير مقدم گفت و مشكل سياسى خود را مطرح ساخت و كمك طلبيد .
امام باقر (ع) فرمود: كار را دشوار نگير.نظر من اين است كه هم اكنون از اهل فن بخواهى تا برايت درهم و دينارهاى فراوانى را بسازند كه بر يك طرف آن شعار توحيد و بر طرف ديگر محمد رسول الله نقش زنند و در مدار آن نام شهرى كه سكه در آن زده شده و تاريخ ساخت آن نوشته شود.سپس در زمينه برخى خصوصيات ديگر سكه‏ها، رهنمودهايى داد تا تقلب و دخل و تصرف در آنها به آسانى ميسرنباشد.و به عبد الملك فرمود: از مردم بخواه تا از اين پس با اين سكه‏ها معاملات خود را انجام دهند و مبادلات اقتصادى را با سكه‏هاى رومى ممنوع و داراى مجازات اعلام كن.در ظرف چند ماه، رهنمودهاى امام باقر (ع) بخوبى عملى گرديد و سكه‏هاى اسلام در روابط اقتصادى به كار گرفته شد.آن گاه عبد الملك به پادشاه روم نوشت، اگر مى‏خواهى تهديدهايت را عملى كن !
پادشاه روم كه از رواج سكه‏هاى اسلامى مطلع شده بود، عملى ساختن تهديدهاى خود را بى‏ثمر يافت و از آن صرف نظر كرد . (1)



پى‏نوشت :
1 ـ ر ك: سيرة الائمة الاثنى عشر 2/223 ـ 221، ائمتنا 1/ .386
در مورد نخستين سكه‏هاى اسلامى آراى ديگرى نيز موجود است، برخى نخستين سكه‏ها را سكه‏هاى معروف به «بغلى» مى‏دانند كه در عصر حكومت...عمر بن خطاب به وسيله رأس البغل ساخته شده است، ولى صحت اين نظريه منافاتى با روايت فوق ندارد، چه اين كه ممكن است با وجود سكه‏هاى بغلى، سكه‏هاى رومى هم تا عصر عبد الملك رواج داشته و از اين عصر به بعد سكه‏هاى رومى از دور معاملات در بلاد اسلامى كنار رفته است.و نيز در مورد همزمانى امام باقر (ع) با حكومت عبد الملك كه در سال 86 ه به پايان رسيده پرسشهايى مطرح است، زيرا امامت باقر العلوم (ع) در سال 95 ه بوده است، ولى اين ابهام هم قابل رفع است، چون لازم نيست مشاوره ياد شده در زمان امامت باقر العلوم (ع) و در سنين بالا صورت گرفته باشد.علم و شايستگيهاى ائمه قبل از امامت و در طول عمر براى آنان ثابت بوده است.

شهادت حضرت باقر العلوم تسلیت باد



كربلا مهمان داري...     

كــــــــــــــــــــــــــــــر بـــــــــــــــــــــلـا

آقا میثم خطیری و آقا کریم عبدالشاه عزیز سلام.از اینکه بالاخره به آرزوتون رسیدین و راهی کربلا امام حسین هستید خیلی خیلی خوشحالیم و خوشحال از اینکه بالاخره صاحب بیت دعوتتون کرد که برید پابوسش.از طرف همه ی بچه ها ازتون میخوام که زیر گنبد طلای امام حسین کنار شیش گوشه ی ارباب و زیر گنبد عشقه عالم و آدم حضرت علمدار به یاد تک تک بچه ها باشید.و مارو از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد.

در ضمن میگن دعای زیر قبه ی سیدالشهدا مستجاب میشه پس دعا کنید این محرممون رو تو بین الحرمین باشیم.دعا کنید یا عاشورا یا اربعین بیت العباسی ها کربلا باشن.

راستی یادتون نره برای بیت العباس یادگاری بیارید.

مسافران کربلایی خدا به همراهتون.التماس دعا



راههای جذابیت     

راههای جذابیت

يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است‌.شخص مي‌تواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين مي‌تواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي مي‌توانيم صاحب آن باشيم‌:

ظاهري آراسته داشته باشيد.

تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب مي‌كند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي مي‌افتند و خود را به شكل‌هاي عجيب و غريبي درست مي‌كنند.

مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ‌، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع مي‌كند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب مي‌بيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمي‌فريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.

بيشتر سكوت كنيد

غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذاب‌تر شوند، بيشتر شلوغ مي‌كنند و به خطا مي‌روند. سكوت‌، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي مي‌گذارد. در سكوت‌، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد مي‌كند و هر خلايي‌، جذب را سبب مي‌شود. آنها كه بيشتر صحبت مي‌كنند و كمتر مي‌شنوند از جذابيت خود مي‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمينان‌تر معرفي مي‌كند و اين زمينه‌اي مساعد براي صميميت بيشتر است‌. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است‌.

نرم و ملايم سخن بگوييد:

 هنگامي كه نرم و ملايم صحبت مي‌كنيد افراد را جذب خود مي‌كنيد و به راحتي مي‌توانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدم‌هاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن‌، نيستند.

 فرد محترمي باشيد: 

بي‌احترامي به خود، به ديگران و بي‌احترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما مي‌كاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج مي‌زند.

محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب مي‌شويد.

زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد:

شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما مي‌كاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين مي‌برد. متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي‌بخشد. در تبسم‌، سنگيني و متانت و جذابيت است‌.

قاطعيت يعني جذابيت‌: 

كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزش‌هاي معيني دارند، بي‌استثنأ مي‌توانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيت‌هايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان مي‌آورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج مي‌زند.

آسان بود، اين طور نيست‌؟ فكر مي‌كنم شما هم مي‌توانيد يكي از جذاب‌ترين و ماندگارترين‌ها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد.



لطیفه‌ ها و حکایت های فرهنگی ـ اخلاقی     

لطیفه‌ ها و حکایت های فرهنگی ـ اخلاقی

تهذیب نفس

آورده اند که «شاگرد سقراط در لحظات آخر عمر استاد، از او پرسید: ما را چه امر می فرمایی که در حق اولاد و عیال تو به جا آوریم؟ گفت: هیچ چیز نمی گویم به شما، بلکه چیزی که همیشه به شما امر کرده ام، این است که در اصلاح نفس خود کمال کوشش و سعی به جا آورید و هر گاه این کار کردید، مرا خوشحال خواهید گردانید».

مبارزه با نفس

روزی دیوجانس با جمعیتی که به سوی تئاتر و مسابقات روان بودند، همراه شد. مردی از روی استهزا از او پرسید که آیا او هم به مبارزه می رود؟ دیوجانس جواب داد: بله، همین طور است، من هم برای کشتی گرفتن می روم. مرد پرسید: رقیبت کیست؟ دیوجانس جواب داد: رقیب من، خودم هستم و برای مبارزه با خودم می روم. برای من، هیچ کشتی و ستیزی، مانند زمانی که با امیال و رنج های خودم می جنگم، هیجان انگیز نیست».

دوستی

«به بزرگی گفتند: چرا با فلان دوستت که بر انجام گناهان اصرار می ورزد، قطع رابطه نمی کنی؟ گفت: آن دوست من، امروز به فضایل من محتاج است. شرط دوستی اقتضا می کند که من به وسیله دوستی، دستش را بگیرم و به فضل خدا، او را از کارهای زشت باز دارم و از آتش دوزخ برهانم».

زهد

«عارفی را پرسیدند: به این مقام چگونه رسیدی؟ گفت: آن را به هیچ یافتم. پرسیدند: چگونه؟ گفت: به یقین دانستم که دنیا هیچ است؛ ترک آن کردم و به این مقام رسیدم».

صبر

«بزرگی را از بزرگ ترین بردباری پرسیدند، گفت: هم نشینی با کسی که خُویش با تو سازگاری ندارد و دوری از او ممکن نیست».

قناعت

«مردی بر عارفی گذشت که نان و سبزی و نمک می خورد. به او گفت: ای بنده خدا! از دنیا به همین خرسندی؟ گفت: خواهی کسی را به تو نشان دهم که به بدتر از این خرسند است؟ گفت: آری! گفت: آن که به عوض آخرت، به دنیا خرسند است!»

تقوا

«مردی به زاهدی گفت: تقوا را توصیف کن. او گفت: اگر به سرزمینی پر خار وارد شوی، چگونه رفتار می کنی؟ او گفت: پرهیز و حذر می کنم. زاهد گفت: در دنیا نیز چنین کن که تقوا همین است».

ذکر و یاد خدا

«شخصی خدمت آیت اللّه میرزا عبدالعلی تهرانی رحمه الله رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد. آقا فرمود: روزی سه دقیقه به یاد خدا باش. بعد از لحظاتی فرمود: اگر دو دقیقه هم شد، عیبی ندارد».

عفو و گذشت

«به بزرگی گفتند: فلانی از تو غیبت کرد. او در جواب، طبقی از رطب برایش فرستاد و گفت: شنیده ام که اعمال نیک خود را برای من فرستاده ای، خواستم کار تو را تلافی کرده باشم. ازاین رو، این طبق خرما را تقدیم نمودم».

خدمت به خلق

«مردی از عارفی پرسید: از خلق به حق، چند راه است؟ عارف گفت: به عدد هر ذره ای از موجودات، راهی است به حق، ولی هیچ راه نزدیک تر و بهتر و سبک تر از آن نیست که راحتی به کسی برسد. ما بدین راه رفتیم و همه را به آن وصیت می کنیم».

خاموشی

«بزرگی را از علت سکوتش پرسیدند: گفت: از آن رو که هیچ گاه بر خاموشی خویش پشیمانی نخوردم و چه بسیار که از سخن گفتن پشیمان شدم».

ایمان

«گویند هنگامی که حضرت یوسف علیه السلام را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند، مردی با دیدن چهره پاک و معصومانه آن حضرت، متأثر شد و رو به مردمی که برای خرید و فروش او جمع شده بودند، گفت: به این کودک غریب و بی گناه رحم کنید و با او مهربان باشید! حضرت یوسف علیه السلام که با وجود سن کم، ایمان و اعتماد به نفس کاملی داشت، به آن مرد رو کرد و گفت: آن کس که خدا را دارد، گرفتار غربت و تنهایی نمی شود».

حسن خلق

«مردی حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد و پرسید: دین چیست؟ حضرت فرمود: اخلاق نیکو. دوباره از سمت راست آمد و گفت: دین چیست؟ فرمود: اخلاق نیکو. باز از طرف چپ آمد و سؤال کرد: دین چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داد: حسن خلق».

تواضع

«حکیمی را گفتند: گفت کدام حقیقت روا نیست؟ گفت: آنکه مرد از نیکی های خود بگوید».

ازدواج

«زنی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: من تصمیم دارم هرگز ازدواج نکنم. حضرت پرسید: چرا؟ گفت: برای رسیدن به فضیلت و کمال! حضرت فرمود: از تصمیمت برگرد. اگر ترک ازدواج فضیلتی داشت، حضرت زهرا علیهاالسلام به درک این فضیلت از تو شایسته تر بود. چنین نیست که احدی در فضیلتی بر وی پیشی گیرد».

فقر

«گویند: عارفی چون این سخن شنید که دو نعمت است که سپاس داشته نشده است: سلامتی و امنیت، گفت: این دو، سومی نیز دارند که ناسپاس مانده است؛ چه سلامتی و امنیت را گاه، سپاس دارند. به او گفتند: آن چیست؟ گفت: فقر و آن، نعمتی است که بر منعمانش پوشیده مانده است؛ جز آنان که خدایشان نگاه داشته است».



دیدن روی سادات     

دیدن روی سادات

برخی از مردم به اشتباه معتقدند که دیدن سادات در برخی ساعات روز باعث خیر و برکت و در برخی ساعات دیگر باعث ناراحتی و عذاب است که این واقعا ساخته ی دشمنان اهل بیت است ، زيرا ديدن سادات هميشه و در همه ي ساعات مستحب است و حتي ديدن روي سادات عبادت است و رواياتي در اين زمينه نقل شده است، از جمله اينكه فرموده اند "النّظر إلي آل محمّد (ص) عبادة" (۱) نگاه كردن يه چهره ي سادات از روي محبت عبادت است.

همچنين اينكه ميگويند روزهاي چهارشنبه حال سادات متفاوت است، به هيچ عنوان صحيح نمي باشد و حتي به شوخي هم نبايد اين جسارت را به سادات نمود.


۱.المحاسن جلد ۴۷ صفحه ۱۰۸ ، بحار الانوار جلد ۹۶ صفحه ۲۱۸ ، و انوار زهرا صفحه ۲۵۶

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام

 

پرده‌ي اول؛ علي: دل من

تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نمي‌کردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آينده‌ي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي مي‌ديدم كه پيامبر چه لذت پدرانه‌اي مي‌برند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عين سير و سركه مي‌جوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و مي‌ترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

 

پرده‌ي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است

نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندايش به گوش مي‌رسيد لبيك من به سوي او پرّان مي‌شد. اما اينبار دلم كمي مي‌لرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان مي‌خنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينه‌ي خود فشار مي‌داد و مي‌خنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا مي‌گويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

ميخك

پرده‌ي سوم؛ حبيب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل،  با شاخه‌هاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سوره‌هاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... .

جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل داده‌ي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف مي‌كرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور مي‌كني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

فرشته

پرده‌ي چهارم؛ راحيل:  قرار عاشقي

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبه‌ي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبه‌اي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ي زهرا و علي را مي‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌هاي ادبستان عاشقي را بر هم مي‌تنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش مي‌دادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمه‌اي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مي‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مي‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ي پنجم؛ علي: شكرانه

من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد مي‌كردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهنده‌ي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتي که به من دادي، به ‌جاي آرم (نمل: 19)

حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

حلقه

پرده‌ي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين

سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي  دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا مي‌آمد مرا موج تشويش و اندوه مي‌برد. هميشه با خود مي‌گفتم چه مي‌شد كه علي به خواستگاري من مي‌آمد؟ با خودم مي‌گفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم.

گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر مي‌كردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشسته‌ام. آن موقع بود كه بي اختيار خنده‌ام مي‌گرفت. من كه در زندگي‌ام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو مي‌جستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر تو‌ام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم.

راستي چقدر من و تو به هم مي‌آييم!

 

پرده‌ي هفتم؛ پيامبر: راز ناز

رازي در دلم بود كه بايد به علي مي‌گفتم. او بايد مي‌دانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- مي‌فرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه مي‌تواند نيمه‌ي زيبنده‌ي زهرا باشد؟ كه مي‌تواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

بركت

 
كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا

توجه:

بجز پرده‌ي ششم و هشتم باقي ماجرا بر اساس روايتي از امام رضا عليه السلام در كتاب عيون اخبار الرضا پرداخته شده است.

منبع سايت تبيان


براي اطلاعات بيشتر مراجعه شود به:



دروغ های مادرم!!!!     

سلام.رفقایی که مادرتون هنوز تو قید حیاته اگه تا الان در حق مادرتون کوتاهی کردید تورو خدا از حالا به بعد هواشو خیلی بیشتر داشته باشید.

                                           دروغ های مادرم!!!!


"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.
قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:
"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.



دحوالارض     

روز بیست و پنجم ذی‌القعده(مصادف با سه شنبه ۱۱/۸/۸۹)، روز دحوالارض است.

به تعبیر عارف بزرگ سید بن طاوس: «اِنَّ لِاَوقاتِ الْقَبُولِ اَسْراراً لِلّهِ جَلَّ جَلالُهُ ما تُعْرِفُ اِلّا بِالْمَنْقُولِ؛ همانا وقت‌های پذیرش را اسراری است که از آنِ خداست و جز به ایات و روایات شناخته نمی شوند». [1]

روز دحوالارض، مورد توجّه فراوان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده است و درباره فضیلت‌ها و اعمال این روز احادیثی وارد شده است که در این نوشتار بدان اشاره خواهیم کرد.

مفهوم‌شناسی دحوالارض

«دحوالارض را به گسترش زمین از زیر کعبه تفسیر کرده‌اند.»[2] امام رضا(ع) دراین‌باره می‌فرماید:

«روز بیست و پنجم ذیقعده (روز دحوالارض) روز ولادت ابراهیم خلیل‌(ع) و عیسی مسیح‌(ع) است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است».[3]

همچنین نقل شده است که در چنین روزی حضرت آدم‌(ع) به زمین هبوط کرده است.[4]

دحوالارض در کلام خدا (گیتی‌شناسی دحوالارض، مقدّمه خداشناسی)

به گفته مفسّرین، ایه شریفه «وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد» (نازعات: 30) اشاره به دحوالارض دارد و «منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب‌ها به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند.»[5] و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است.

در این‌باره در ایه دیگری به بیانی دیگر می‌خوانیم: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ؛ و اوست کسی که زمین را گسترش داد». (رعد: 3)

در تفسیر این ایه نیز آمده است:

«خداوند زمین را به‌گونه‌ای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودال‌ها و سراشیبی‌های تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوه‌ها و تبدیل سنگ‌ها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت؛ درحالی‌که چین‌خوردگی‌های نخستین آن، به‌گونه‌ای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمی‌دادند».[6]

بی‌گمان دحوالارض، نماد مهرورزی و رحمت پروردگار به بندگان خویش و سرآغاز آمادگی و فروتنی کره زمین برای زندگی و سکونت آدمیان بر روی آن بوده است. از این رهگذر پاسداشت دحوالارض، پاسداشت انبوهی از نعمت‌های بی‌پایان خداست که به تدریج بر چهره زمین ساخته و پرداخته شده است تا انسان‌ها، با آرامش بر روی این کره خاکی زندگی کنند.

بیست و پنجم ذی‌القعده یا نسیم الهی

فرصت‌های معنوی زندگی، نسیم‌هایی الهی هستند که دل و جان آنان را که خود را در معرض آن قرار دادند می‌نوازند و به آنها شادمانی و آرامشی ژرف می‌بخشند. «دحوالارض» نیز از آن‌گونه نسیم‌هاست، که سالی تنها یک‌بار می‌وزد. تکرار دوباره این نسیم روح‌بخش برای آنان‌که جان خویش را از عطر آن آکنده نساختند، نامعلوم است. پس این فرصت طلایی را دریابیم؛ که رسول خدا (ص) فرمود:

«اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛ همانا در طول زندگی شما نسیم‌هایی از سوی پروردگارتان می‌وزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند».[7]

مولوی نیز با اشاره به این حدیث شریف چنین سروده است:

گفت پیغمبر که نَفْحت[8]‌های حق

اندر این ایام می‌آرد سَبق[9]

گوش و هُش دارید این اوقات را

در ربایید این‌چنین نفحات را

نفحه آمد مر شما را دید و رفت

هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت

نفحه دیگر رسید آگاه باش

تا از این هم وا نمانی خواجه باش

آداب و اعمال روز دحوالارض

برخی از اعمال و آداب روز بیست و پنجم ذی‌القعده عبارتند از:

1. روزه گرفتن

2. ذکر فراوان خدا

3. خواندن دو رکعت نماز، نزدیک ظهر به این کیفیت:

در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره الشّمس بخواند و آنگاه بعد از سلام نماز بگوید:

«لا حَوْلَ و لا قوَّهَ اِلّا بِالله العلی العظیم» و سپس این دعا را بخواند:

یا مُقیلَ الْعَثَراتِ اَقِلْنی عَثْرَتی یا مُجیبَ الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتی یا سامِعَ الْاَصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتی وَ ارْحَمْنی و تَجاوَزْ عَنْ سَیئاتی وَ ما عِنْدی یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرام.[10]

ای درگذرنده لغزش‌ها، از لغزشم درگذر! ای اجابت‌کننده دعاها! دعایم را مستجاب کن! ای شنوای آوازها! صدایم را بشنو و به من رحم کن و از بدی‌هایم و آنچه نزد من است درگذر! ای صاحب جلالت و بزرگواری.

4. خواندن دعایی که با این عبارت شروع می‌شود: اللّهمّ یا داحِی الْکعبهَ وَ فالِقَ الْحَبَّه[11]...

اهتمام معصومین (علیهم‌السلام) به پاسداشت روز دحوالارض‌ـ فضیلت دحوالارض

توصیه‌های اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ درباره پاسداشت روز دحوالارض و رعایت آداب و انجام دادن اعمال این روز، از اهتمام آنها به روز دحوالارض خبر می‌دهد. آنها مراقب فرارسیدن این روز بودند و چون فرامی‌رسید، یاران و اصحاب خویش را نیز از آن باخبر می‌ساختند.

سخنی از ایت‌الله ملکی تبریزی در پاسداشت روز دحوالارض

خداوند بزرگ در چنین روزی زمین را برای سکنای فرزندان آدم و زندگی بر روی آن آماده فرمود، و روزی‌های ما و نعمت‌های پروردگار در چنین روزی گسترش یافته است؛ روزی‌ها و نعمت‌هایی که از شماره بیرون است و کسی را یارای شکر آن نیست. و اگر تو در بزرگی شأن دحوالارض اندیشه نمایی حیرت‌زده خواهی شد. و از این‌جاست که انسان عارف و مراقب روز دحوالارض، در برابر همه این نعمت‌های گوناگون، شکری بر خویشتن واجب می‌بیند، و چون به قلب خویش مراجعه می‌کند، می‌بیند که حتی بر ادای حق ناچیزی از آن همه نعمت‌ها توانا نیست.

و چون بنده‌ای نسبت به آن همه نعمت‌ها شناخت حاصل کند، به عجز و کوتاهی خویش در ادای حق آن نعمت‌های انبوه اقرار خواهد کرد و تلاش خود را در انجام شکر آنها ناچیز خواهد شمرد و همواره خود را در برابر آفریننده آن همه نعمت‌ها سرافکنده خواهد دید.[12]

آورده‌اند که...

حسن بن علی وشّا می‌گوید:

من کودک بودم که شب بیست و پنجم ذی‌القعده با پدرم در خدمت امام رضا(ع) شام خوردیم. آن‌گاه آن حضرت فرمود: امشب حضرت ابراهیم(ع) و حضرت عیسی(ع) متولّد شده‌اند و زمین از زیر کعبه پهن شده است، پس هر که روزش را روزه بدارد، چنان است که شصت ماه را روزه داشته است.[13]

از حضرت علی(ع) روایت است که فرمود: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در روز بیست و پنجم ماه ذی‌القعده، روز دحوالارض بوده است. و هرکس این روز را روزه بدارد و شب آن را به عبادت بپردازد، به پاداش عبادت صد‌ساله رسیده است؛ عبادت صد ساله‌ای که روز‌های آن را به روزه و شب‌های آن را به عبادت گذرانیده است. و هر جماعتی که در این روز گِرد هم ایند و به ذکر پروردگار بپردازند، پراکنده نخواهند شد مگر آنکه خواسته‌های آنان برآورده خواهد شد و در این روز هزاران رحمت از سوی پروردگار نازل می‌شود که نودونه درصد آن از آنِ کسانی است که روزش را به روزه و ذکر مشغول باشند و شبش را به احیا و عبادت».[14]


پی نوشتها

[1]. سید بن طاوس، اقبال الاعمال، آخر باب 6 از اعمال ذیحجّه.

[2]. سیدمصطفی حسین دشتی، معارف و معاریف، ج 3، ص 257.

[3]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 122.

[4]. میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ج 2، ص 186.

[5]. گروهی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 26، صص 100 و 101.

[6]. همان، ج 10، ص 113.

[7]. سیوطی، جامع الصغیر، ج 1، ص 95.

[8]. نفحات: نسیم‌ها.

[9]. سَبق:پشت سر هم.

[10]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 451.

[11]. نک: مفاتیح الجنان، ص 451 بخش اعمال مربوط به دحوالارض.

[12]. مراقبات، صص 193 و 194.

[13]. مفاتیح الجنان، ص 451.

[14]. مراقبات، صص 186 و 187



زندگی نامه ی کوتاهی از عبدالله ، جعفر و عثمان بن علی ابن ابی طالب(ع) سه برادر حضرت اباالفضل العباس(ع) و دلاوری های آنان در روز عاشورا

عبدالله بن علی بن ابی طالب علیه السلام

« عبدالله بن علی علیه السلام » هشت سال بعد از برادرش، حضرت اباالفضل ولادت یافت و شش ساله بود که پدرش به شهادت رسید. مادرش فاطمه ام البنين بود.
عبدالله شانزده سال با برادرش، امام مجتبي عليه السلام و بیست و پنج سال با امام حسين عليه السلام زندگی کرد و سرانجام در كربلا به شهادت رسید
.

مورخین درباره شهادتش نوشته اند
:
روز عاشورا هنگامی که اصحاب امام حسین علیه السلام و گروهی از خاندانش به شهادت رسیدند، عباس علیه السلام، برادرانش را به ترتیب سن فرا خواند و به آنان گفت:« به میدان بتازید.» و نخستین کسی را که برای مبارزه با سپاه عمر سعد فرا خواند، عبدالله بود
.
عباس به وی فرمود:« ای برادر! اول تو به میدان برو که فرزندی نداری (که غم فرزند بخوری). می‌خواهم تو را، در راه خدا، کشته ببینم و در شهادت تو شکیبایی بورزم

عبدالله به میدان رفت، رجز خواند و شمشیر زد تا اینکه مردی به نام « هانی بن ثبیت » به او حمله کرد و با شمشیر ضربه ای بر سر او وارد کرد و او را به شهادت رساند.

جعفر بن علی بن ابی طالب علیه السلام

«جعفر بن علی بن ابی طالب علیه السلام» دو سال بعد از برادرش عثمان بن علي ولادت یافت. پدرش علي عليه السلام در دو سالگی او به شهادت رسید و جعفر دوازده سال از دوران امامت برادرش امام مجتبي عليه السلامو بیست و یک‌سال از دوران برادر دیگرش، امام حسين عليه السلام، را درک کرد و در روز عاشورا به شهادت رسید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دلیل علاقه‌ای که به برادرش، جعفر، داشت او را جعفر نامیده بود
.
در روز عاشورا پس از آن که عبدالله و عثمان، به شهادت رسیدند، عباس بن علي عليه السلام جعفر را برای مبارزه با دشمن فرا خواند و به او گفت:« به میدان برو و مبارزه کن تا همان گونه که شهادت برادرانت را مشاهده کردم و شکیبایی ورزیدم، داغ شهادت تو را نیز ببینم و شکیبایی بورزم

جعفر با دشمن مبارزه کرد و شمشیر زد و چنین رجز خواند:« من جعفر فرزند علی نیکوخصلت و صاحب کرم هستم

و جنگید تا خولی بن یزید، و بنا به روایتی « هانی بن ثبیت »، او را به شهادت رساند
.
مادر جعفر « فاطمه ام البنين » بود
.

عثمان بن علی بن ابی طالب علیه السلام

«عثمان بن علی بن ابی طالب علیه السلام» چهارساله بود که پدرش، علي عليه السلام، به شهادت رسید. مادرش « فاطمه ام البنين» بود، چهارده سال با برادرش امام مجتبي عليه السلام و بیست و سه سال با برادرش امام حسين عليه السلام زندگی کرد و در كربلا در رکاب آن امام به شهادت رسید
.

مورخین درباره شهادت او چنین نوشته اند
:
در روز عاشورا هنگامی که عبدالله بن علي بن ابي طالب به شهادت رسید، عباس، برادرش، عثمان، را فرا خواند و آنچه را که به عبدالله فرموده بود، تکرار کرد:« ای برادر، به میدان برو تا من تو را در راه خدا کشته ببینم و شکیبایی بورزم

عثمان به میدان نبرد شتافت و این رجز را خواند:« من عثمان، صاحب افتخارات هستم. سرورم، علی، صاحب کردار پاک است

سرانجام « خولی بن یزید » تیری به او زد و او را بر زمین انداخت. آن‌گاه مردی از « بنی ابان » او را به شهادت رساند و سر از بدنش جدا کرد.



سلام.با عرض معذرت از اینکه ۲ روز وبلاگ هیئت تعطيل بود امروز با یه مطلب بسیار جالب به روز شديم.حتما بخونيد و كيف كنيد.ياعلي تا بعد...

               مجادلة طبّی خواندنی امام صادق(ع) با يك طبيب هندي


ربيع حاجب مي‌گويد: روزي طبيبي هندي در مجلس منصور كتاب طب مي‌خواند، در حالي كه امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داري از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زيرا آنچه من مي‌دانم از دانش تو بهتر است.» طبيب پرسيد: تو از طب چه مي‌داني؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردي و سردي را با گرمي، رطوبت را با خشكي و خشكي را با رطوبت درمان مي‌كنم و مسئلة تندرستي را به خدا وا مي‌گذارم و براي تندرستي دستور پيامبر(ص) را به كار مي‌برم كه فرمود: «شكم، خانة درد است و پرهيز، درمان هر دردي است و تن را به آنچه خوي گرفته، بايد عادت داد
طبيب گفت: طبّ جز اين چيزي نيست. امام گفت: «مي‌پنداري كه من اين دستورها را از كتاب‌هاي بهداشتي ياد گرفته‌ام؟ طبيب گفت: آري، امام فرمود: من اينها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت: البتّه من. امام(ع) فرمود: اگر اين چنين است من از تو پرسش‌هايي مي‌پرسم، تو پاسخ بده. طبيب گفت: بپرس
.
امام صادق(ع) پرسش‌هاي زير را از طبيب هندي پرسيدند
:


۱.چرا جمجمة سر چند قطعه است؟
۲.چرا موي سر بالاي آن است؟
۳.چرا پيشاني مو ندارد؟
۴.چرا در پيشاني، خطوط و چين وجود دارد؟
۵.چرا ابرو بالاي چشم است؟
۶.چرا دو چشم، مانند بادام است؟
۷.چرا بيني ميان چشم‌هاست؟

۸.چرا سوراخ بيني در زير آن است؟

۹.چرا لب و سبيل بالاي دهان است؟

۱۰.چرا مردان ريش دارند؟

۱۱.چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن، بلند است؟
۱۲.چرا كف دست‌ها مو ندارد؟
۱۳.چرا ناخن و مو جان ندارند؟
۱۴.چرا قلب مانند صنوبر است؟
۱۵.چرا کبد (جگر) خميده است؟
۱۶.چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مي‌گردند؟
۱۷.چرا گام‌هاي پا ميان تهي است؟


طبيب هندي در پاسخ به تمامي پرسش‌هاي بالا گفت: نمي‌دانم
.
امام فرمود: من علّت اينها را مي‌دانم. طبيب گفت: بيان كن
.
امام فرمود:

۱ـ جمجمه به دليل اينکه ميان تهي است، از چند قطعه، آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مي‌شد، بنابراين چون چند قطعه است، ديرتر مي‌شكند.
۲ـ مو در قسمت بالاي سر است، چون از ريشة آن روغن به مغز مي‌رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارها بيرون مي‌رود و سرما و گرمايي كه به مغز وارد مي‌شود، دفع مي‌شود
.
۳ـ پيشاني مو ندارد، براي آنكه روشنايي به چشم برسد
.
۴ـ خطّ و چين پيشاني نيز عرقي را كه از سر مي‌ريزد، نگه مي‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه‌ها كه آب‌هاي روي زمين را نگهداري مي‌كنند
.
۵ـ ابروها بالاي دو چشم قرار دارند تا نور به اندازة کافي به آنها برسد. اي طبيب، نمي‌بيني وقتي شدّت نور زياد است، دست خود را بالاي چشم‌ها مي‌گيري تا روشني به مقدار کافي به چشم‌هايت برسد و از زيادي آن پيشگيري كند؟
!
۶ـ چشم‌ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمي‌شد و دوا به همه جاي آن نمي‌رسيد و بيماري چشم درمان نمي‌شد.
۷ـ بيني بين دو چشم قرار دارد تا روشنايي را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
۸ـ خداوند سوارخ بيني را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مي‌آمد و نه بوي چيزي را
در مي‌يافت.
۹ـ سبيل و لب را بالاي دهان آفريد، تا فضولاتي را كه از مغز پايين مي‌آيد، نگه دارد و خوراك و آشاميدني به آن آلوده نگردد و آدمي بتواند آنها را از آلودگي پاک کند
.
۱۰ـ براي مردان محاسن (ريش) را آفريد تا نيازي به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخّص شوند
.
۱۱ـ دندان‌هاي پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد و دندان‌هاي آسياب را براي خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان‌هاي آسياب را مانند ستوني كه در بنا به كار مي‌رود، استوار كند
.
۱۲ـ دو كف دست را بي‌مو آفريد تا لمس كردن با آنها صورت گيرد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي‌کشيد به خوبي آن را حس نمي‌کرد
.
۱۳ـ مو و ناخن را بي جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود
.
۱۴ـ قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه‌ها در آيد و از باد زدن، ريه خنك شود
.
۱۵ـ كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاي آن بيرون رود
.
۱۶ـ خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد تا انسان به جهت پيش روي خود راه رود و به همين علّت حركات وي ميانه است و اگر چنين نبود، در راه رفتن مي‌افتاد
.
۱۷ـ پا را از سمت زير و دو سوي آن، ميان باريك ساخت، براي آنكه اگر همة پا بر روي زمين قرار مي‌گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مي‌شد. سنگ آسياب چون بر سر گردي خود باشد، كودكي آن را بر مي‌گرداند و هر گاه بر روي زمين بيفتد، مردي قوي به سختي مي‌تواند آن را بلند كند

آن طبيب هندي گفت: اينها را از كجا آموخته‌اي؟ امام(ع) فرمود: «از پدرانم و ايشان از پيامبر(ص) و او از جبرئيل، امين وحي و او از پروردگار كه مصالح همة اجسام را مي‌داند.» طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگاري
.
راستي چه شگفت‌انگيز است كه حضرت صادق(ع) بدون در دست داشتن ابزار امروزي كه وسيلة شناخت درون و برون انسانند، در گوشه‌اي از شهر «مدينه» براي يك طبيب هندي، شگفتي‌هاي خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مي‌فرمايد.

منبع:مجله موعود

با تشكر از اقاي مهدي همتي براي تهيه ي مطلب



باید ثابت کنی که عاشقی!     

باید ثابت کنی که عاشقی!

مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی ( عاشق دلسوخته اهل بیت و از اکابر عرفا و سالکان الهی ) در سفری به عتبات ، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می کرده است .

در اثنای راه به دشت همواری می رسد و همین که می خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده به او نهیب می زند که :

تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می کنی ؟!

می گوید :

من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (ع) هستم و بیدلانه به زیارت او می روم .

دهقان سالخورده با شنیدن این پاسخ بیل خود را برمی دارد و به او می گوید :

ادعای بزرگی کردی ! باید ثابت کنی عاشقی !

می پرسد : چگونه ؟

می گوید :

در میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و حجابی نیست . از همین جا که ایستاده ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ وگرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد !

مرحوم ملا آقا جان لحظه ای به فکر فرو می رود و برای اینکه طرف را بیازماید به او می گوید :

تو که این پیشنهاد را به من می کنی ، این آمادگی را در خود می بینی ؟

مرد عرب جواب می دهد :

من که ادعایی نکرده ام تا آن را ثابت کنم ، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من ! که : البیّنة علی المدّعی

ولی با این وجود سلامی می کنم ، شاید جواب سلام مرا دادند !

و بعد تیمم می کند و رو به قبله می ایستد و می گوید :

السلام علیک یا اباعبدالله !

                           

حاج ملا آقا جان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان را از زبان محبوب خود می شنود و از هوش می رود !

دهقان او را به هوش می آورد و می گوید :

حالا نوبت توست ! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن !

حاج ملا آقا جان هم با دست و پایی لرزان ، به قول خودش یک وضوی علمایی می گیرد و رو به قبله کرده با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می دارد :

السلام علیک یا اباعبدلله ! بابی انت و امی یا مولای !

حاج ملا آقا جان می گوید من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیرمرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت :

جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته !

انسان وقتی می خواهد به خدمت بزرگواری چون حسین بن علی (ع) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا !

باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست !!!

نتایج :

1. حضرت رحمن می فرماید :  انّ اولیایی تحت قُبایی لا یعرفهم غیری !

2. ادعا ، سد راه سالک است ...چه ادعای عاشقی باشد چه دعوی فرزانگی !

منبع: در محضر لاهوتیان



خدا غریبه     

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت:
پس می خواهی با من گفتگو کنی!
گفتم اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد.
وقت من ابدی است.
چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد:
این که آن ها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد
حسرت دوران کودکی را می خورند.
اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند
و بعد
پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.
اینکه با نگرانی نسبت به آینده
زمان حال را فراموش می کنند.
آن چنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند
نه در آینده.
این که چنان زندگی می کنند که گویی، نخواهند مرد
و آن چنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.
خداوند دست های مرا در دست گرفت
و مدتی هر دو ساکت ماندیم،
بعد پرسیدم:
به عنوان خالق انسان ها
می خواهید آن ها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خداوند با لبخند پاسخ داد:
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد،
اما می توان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیش تری دارد،
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد.
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،
ولی سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.
یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را عمیقا دوست دارند،
اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،
اما آن را متفاوت ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آن ها را ببخشند،
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
و یاد بگیرند که من این جا هستم.

همیشه!!!

با تشکر از اقای مهدی همتی که مطلب بالا رو تهیه کردند.



واقعا شیعه یعنی این؟     

سلام.به عکس های پایین خوب نگاه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

نظرتون درباره ی عکس های بالا چیه؟میدونید اینارو از کجا اوردم؟

جواب این سوال هم ساده است و هم وحشتناک.این عکس ها با جستجوی ۴ عبارت زیر روی صفحه ی تصاویر گوگل نمایش داده میشوند:

شیعه               shia muslim              shia islam                  islam

شما میدونید چرا؟میدونید وظیفه ی ما چیه؟میدونید این وسط کی برای شیعه و اسلام ناب محمدی کوتاهی کرده؟میدونید کی باعث و بانی این بدبختیه؟و ...؟؟؟؟

بیاید تو نظرات وبلاگ درباره ی این موضوع بحث کنیم



                 سه حکایت کوتاه از کرامات حضرت ابالفضل العباس(ع)

                                            ۱. قبر وسط آب

                  

آیت‏الله حاج سید عباس کاشانى حائرى نقل مى‏کرد: «روزى در خانه آیت‏الله العظمى حکیم (1) بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل، علیه‏السلام، تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل، علیه‏السلام، را آب گرفته و بیم آن مى‏رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نیز آسیب کلى وارد شود، شما کارى بکنید.

آیت‏الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هرآنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس، علیه‏السلام، رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به‏طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین‏که چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند. همه شگفت‏زده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است که مرا هم گریان ساخت.

قبر شریف حضرت ابوالفضل، علیه‏السلام، در میان آب مثل جایى که از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محکم حفاظت‏شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمى‏گرفت. درست همانند قبر سالارش حسین، علیه‏السلام، که متوکل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نکرد. (2)

 

                                                     ۲. مکافات عمل

در زمان حاج سید عبدالکریم حائرى و ماجراى کشف حجاب از سوى رضاخان، دوتا پاسبان بودند که خیلى اذیت مى‏کردند.

روزى زنى با روسرى از خانه بیرون مى‏آید، یکى از این پاسبانها او را تعقیب مى‏کند، آن زن هرچه او را قسم مى‏دهد و حضرت ابوالفضل، علیه‏السلام، را شفیع قرار مى‏دهد در او اثر نمى‏بخشد. بلکه آن بى‏حیا توهین هم مى‏کند که اگر ابوالفضل کارى از او ساخته مى‏شد، نمى‏گذاشت دستهاى او...

همان روز به‏حمام مى‏رود و دلش درد مى‏گیرد، معالجات اثر نمى‏کند و به هلاکت مى‏رسد.

غسال گفته بود: دیدم، مثل اینکه سیلى به صورتش خورده شده باشد صورتش سیاه شده بود. (3)

 

                                                         ۳. پنجه برنجى

                        

شخصى تعریف مى‏کرد که: در سال 1375 براى خرید دستگاه چاپ سه‏بار به مسکو سفر کردم. در سفر سوم در مسکو یک مشکل ادارى برایم پیش آمد، پیش رئیس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به چیز عجیبى افتاد. روى میز رئیس یک پنجه برنجى قرار داشت که روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل‏». ابتدا حدس زدم آن را به‏عنوان یک چیز زینتى روى میزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال کردم، جواب داد: «من شیعه هستم و کرامتهاى بسیارى از آن حضرت دیده‏ام، این پنجه را به‏خاطر همین امر همراهم دارم، جانم به فدایش باد.» وقتى از حال من و تشیع و علاقه‏ام به حضرت ابوالفضل، علیه‏السلام، اطلاع پیدا کرد، احترام فوق‏العاده‏اى به من گذاشت و همه مشکلات مرا حل کرد. (4)

                         


پى‏نوشتها:

1. از مراجع تقلید در نجف اشرف.

2. کرامات الصالحین، ص‏286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل، علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏92.

3. حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات، ص‏447، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل، علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏220

4. نماز شام غریبان، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل، علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏235.

با تشکر از مهدی-ق که مطلب رو در اختیار خوانندگان وبلاگ قرار دادند.



125 مورد از مفاسد آخر الزمان به روایت از امام صادق(علیه السلام)

مفاسدي كه در آستانه انقلاب حضرت مهدي (عليه السلام) فراگير مي شود، بسيار است.امام صادق (عليه السلام) در روايتي، نوع مفاسدي كه در آخر الزمان رايج مي شود وبعضي از آن ها جنبه اجتماعي و سياسي، و بعضي جنبه اخلاقي دارد را پيش بيني كرده است.

حضرت مي فرمايند:

1.آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2.ستم همه جا را فرا گرفته است.

3.قرآن فرسوده شده ، و بدعت هايي از روي هوا وهوس درمفاهيم آن آمده است.

4.دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون مي سازند.

5.اهل باطل بر اهل حق بزرگي مي جويند.

6. آشكارا شراب بنوشند، و براي نو شيدن گرد هم آيند، كساني كه از خدا نمي ترسند.

7.فسق آشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا مي كنند.

8.شخص  مومن ، سكوت اختيار كرده و سخنش را نمي پذيرند.

9.شخص فاسق دروغ مي گويد، و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نمي گرداند.

10.بچه كوچك، مرد بزرگ را خوار مي شمارد.

*بقیه در ادامه ی مطلب* 



ادامه مطلب
بلیط مشهد     
سلام.این شعر تقدیم به اونایی که امروز دلشون پیش امام رضاست ولی خودشون ار کاروان حرم جا موندن.

بلیط ماندن است مانده روی دستهای من

در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

 رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر

سفارش مریض حضرت امام را ببر

 «سلام نسخه» را ببر ببین دوا نمی‌دهد؟

از او بپرس این مریض را شفا نمی‌دهد؟

 چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟

چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش؟

 چقدر بادهای دوریت مچاله‌اش کنند؟

و دوستان به روزهای خوش حواله‌اش کنند؟

مرا طلای گنبد تو بی قرار می‌کند

کسی مرا به دوش ابرها سوار می‌کند

 خیال می‌کند که دیدن تو قسمتش شده

همین کسی که دارد از خودش فرار می‌کند

به بادهای آشنای شرق بوسه می‌دهد

به آتش ارادت تو افتخار می‌کند

 به این امید، ضامن رئوف، تا ببیندت،

هی آهوان بچه‌دار را شکار می‌کند

 هزارتا غروب در مسیر ایستاده‌ام

به هر که آمده به پایبوس نامه داده‌ام

 من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟

که بعد سالها نخوانده‌ای مرا به این سفر

 قطارهای عازم شمال شرق می‌روند

دقیقه‌های بی تو مثل باد و برق می‌روند

 کسی بلیط رفتنی به دست من نمی‌دهد

به آرزوی یک جوان خام تن نمی‌دهد

 بلیط ماندن است مانده روی دستهای من

در این همه مسافر حرم نبود جای من

 



زندگی نامه شمس الشموس     
سلام.اول اینکه میلاد سلطان و ولی نعمت همه ی ایرانی ها ، شاه علی ابن موسی الرضا به همه ی امام رضایی ها مبارک.

دوم اینکه عذر مارو بپذیرید از اینکه خلف وعده کردیم و تو این چند روز مطالب امام رضایی نذاشتیم.اما به تلافی این چند روز یه زندگی نامه ی مفصل از امام رضا میذاریم که امیدوارم تا اخرش بخونید.

یاعلی تا بعد...

زندگینامه سلطان علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.


 

پاورقی‌ها:

منتهی الآمال.

منتهی الآمال.

سوره مریم، آیه 30.

عیون اخبارالرضا، جلد 1، صفحه 21.

اعلام الوری، صفحه 314.

اعلام الوری، صفحه 315.

اصول کافی، جلد 6، صفحه 383.

عیون اخبارالرضا، جلد2، صفحه 174.

اصول کافی، جلد 8، صفحه 230.

اصول کافی، جلد 6، صفحه 298.

مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 360.

اصول کافی، جلد 5، صفحه 288.

  
 
 



زندگینامه حضرت معصومه(س)     

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع) و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.



مراسم هفتگی 19/7/89     

** روضه ی این هفته هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع) **

زیر باران کرامت بی بی معصومه و حضرت ثامن الحجج

                          با نوای دلنشین:

                                            کربلایی مهدی طاهرزاده

                      و

                                                  کربلایی ابراهیم ساسانی

 

   مکان:خیابان امین.شبنم پنجم.بیت العباس

زمان: دوشنبه ۱۹/۷/۸۹ . ساعت ۱۹:۳۰

چشمان خادمان علمدار منتظر قدومتان میماند.



كرامتي از كريمه ي اهل بيت     

كرامتي از كريمه ي اهل بيت

قاسم وقتى صداى سوت قطار را شنيد دست از كار كشيد و به سمت ايستگاه دويد. سركارگر كه متوجه رفتن او شده بود، فرياد كشيد:

- برگرد قاسم كجا دارى ميرى؟ الآن كاميون مياد. بايد سنگارو خالى كنيم.

- مى‏خوام سربازارو ببينم اوستا، زود برمى‏گردم. ايستگاه راه‏آهن شلوغ بود. قطار توقف كرده بود و سربازان متفقين از آن پياده مى‏شدند. قاسم در امتداد واگن ها حركت مى‏كرد و داخل كوپه ‏ها را نگاه مى‏كرد. كوپه ‏ها پر از سرباز بود. يكى از سربازان كه از پنجره بيرون را نگاه مى‏كرد، با ديدن قاسم دستش را تكان داد و به او اشاره كرد كه نزديك شود اما قاسم توجهى نكرد و به راه خود ادامه داد. واگن هاى روباز آخرى پر از مهمات جنگى و عراده ‏هاى توپ بودند. صداى سوت قطار دوباره بلند شد. سربازانى كه پياده شده بودند با عجله سوار مى‏شدند. قاسم به محل كارش برگشت. كاميون آمده بود و كارگر ها سنگها را تخليه مى‏كردند. آنها مشغول ساختن يكى از ساختمان هاى ادارى راه‏ آهن بودند. قاسم به آنها پيوست. سركارگر با ديدن او چهره‏اش را درهم كشيد و گفت:

- سير و سياحت تموم شد شازده!

او چيزى نگفت و به كار خود ادامه داد. سنگ ها كه تخليه شد، كاميون هم آماده حركت‏ شد. در همين موقع قطار متفقين هم از ايستگاه خارج شد. قاسم پشت كاميون ايستاده بود و دور شدن قطار را نگاه مى‏كرد. راننده، كاميون را روشن كرد و كمى عقب رفت. قاسم كه ششدانگ حواسش متوجه قطار بود با سر، روى زمين افتاد. چرخ كاميون از روى پايش گذشت و آن را له كرد. قاسم بيهوش شد. كارگرها دويدند و او را به كنارى كشيدند. بعد هم با سرعت وسيله ‏اى تهيه كردند و او را به بيمارستان فاطمى منتقل كردند. وقتى قاسم چشم باز كرد، خودش را روى تخت‏بيمارستان ديد. مادرش كنار تخت ايستاده بود و گريه مى‏كرد. او لبهايش را به هم گزيد و از شدت درد نعره كشيد. در همين موقع دكتر مدرسى و دكتر سيفى وارد اتاق شدند. بالاى سر قاسم رفتند و پارچه سفيد را از روى پايش كنار زدند.

مادر ملتمسانه گفت- دستم به دامنتون يه كارى بكنيد. خدا عوضتون بده.

دكترها كه رفتند. مادر نزديك شد. صورت پسرش را بوسيد و در گوشش گفت:

- غصه نخور مادر، ان‏شاءالله پات خوب ميشه. من ميرم حرم حضرت معصومه به بى‏بى متوسل ميشم. تو هم دعا كن.

روزها از پى هم مى‏گذشت. درد شديد پا امان قاسم را بريده بود. گاه چنان فريادهايى مى‏كشيد كه تمام فضاى اتاق ها و سالن هاى بيمارستان را پر مى‏كرد. در يكى از همين روزها پسركى را به بيمارستان آوردند و كنار تخت قاسم بسترى كردند. پرستارها مى‏گفتند تير به پايش خورده و زخمش خيلى عميق است. يكبار كه دكترها براى معاينه پاى پسرك آمده بودند قاسم با كنجكاوى به آنها خيره شد. زخم پاى پسرك وحشتناك بود. شدت جراحت ‏به اندازه‏اى بود كه زخم به خوره و جذام تبديل شده بود. حال پسرك خيلى خراب بود. روى تخت دراز كشيده بود و اصلا تكان نمى‏خورد. قاسم گاهى وقتها صداى ناله ضعيف او را مى‏شنيد كه خيلى زود قطع مى‏شد.

پرستارانى كه براى معاينه و مراقبت او مى‏ آمدند، آهسته از هم مى‏ پرسيدند:

- هنوز تموم نكرده؟

گويا هر لحظه انتظار مرگ او را مى ‏كشيدند. قاسم هم بكلى نااميد شده بود. دلش مى‏خواست ‏بميرد و از اين درد كشنده راحت‏شود. افكار شومى به مغزش خطور كرده بود. به خودكشى فكر مى‏كرد. عصر هنگام مادر به ديدنش آمد. خورشيد به آرامى در حال غروب كردن بود و پنجاهمين شب اقامت قاسم در بيمارستان از راه مى ‏رسيد. او تصميم خودش را گرفته بود. اگر امشب بهبود نمى‏يافت‏ خودش را مى‏ كشت چون طاقتش تمام شده بود. با ديدن مادر مايوسانه گفت:

- اگر امشب شفاى مرا از بى‏بى گرفتى كه هيچ  وگرنه صبح جنازه مرا روى اين تختخواب خواهى ديد.

مادر چيزى نگفت و سراسيمه از اتاق بيرون دويد و به سمت‏حرم حضرت معصومه رفت. هنگام اذان مغرب بود. مادر وارد حرم شد. به سمت ضريح رفت. دستان چروك خورده‏اش را به آن گره زد و به قبر مطهر بى‏بى خيره شد. مى‏خواست گريه كند اما كاسه چشمانش خشك شده بود. زير لب زمزمه كرد:

- بى‏بى شفاى بچمو از تو مى‏خوام. منو پيش قاسم رو سفيد كن. به حق قاسم امام حسن قسمت مى‏دم ، دختر موسى بن‏جعفر!

آن شب، قاسم حال عجيبى داشت. شبى بين مرگ و زندگى. برعكس شب هاى پيش خوابش گرفته بود. چشمانش را بست و به خواب رفت.

در اتاق به سمت‏ باغى بزرگ و سرسبز باز مى‏شد. در اين هنگام سه بانوى مجلله و نورانى از آن در وارد اتاق شدند و به سمت تخت پسربچه رفتند. قاسم مى‏خواست آنها را صدا كند. اما زبانش بند آمده بود. بانويى كه جلوتر از بقيه حركت مى‏كرد حضرت فاطمه(س) بود، دومى هم حضرت زينب(س) و سومين نفر هم حضرت معصومه(س) بود. آنها كنار تخت ايستادند. پسرك چشمانش را باز كرد. حضرت فاطمه به پسرك اشاره كردند:

- بلند شو!

- نمى‏توانم!

- بلند شو، تو خوب شدى پسرك بلند شد و نشست. قاسم انتظار داشت‏به او هم توجهى بكنند. ولى برخلاف انتظارش، آنها بدون توجه به او به آرامى از آنجا دور شدند. قاسم از خواب پريد. با ناراحتى نگاهى به اطراف انداخت. خيلى ناراحت ‏بود. با خودش فكر كرد: شايد به بركت آمدن آنها من هم شفا پيدا كرده باشم. دستش را روى پايش گذاشت. اصلا درد نمى‏كرد. پايش را حركت داد. مثل روز اول شده بود. به خوبى حركت مى‏كرد. صبح پرستارها آمدند. يكى از آنها گفت:

- بچه در چه حال است؟

قاسم با شادمانى گفت:

- بچه خوب شده.

و چون نگاه پرسشگر پرستار را ديد ديگر چيزى نگفت.

پرستار باند و پنبه را طبق معمول از روى پاى قاسم برداشت تا آن را تعويض كند. ورم پا به كلى تمام شده بود. فاصله‏اى بين پنبه‏ها و پا بود. گويى اصلا زخم و جراحتى وجود نداشته است. پرستار با تعجب به قاسم نگاه كرد و بعد سراسيمه به سمت تخت پسرك برگشت. پارچه را از روى او كنار زد. هيچ اثرى از زخم در پاى پسرك پيدا نبود.

لحظه‏اى بعد در اتاق، جاى سوزن انداختن نبود. دكترها، پرستارها و مريض ها همه آمده بودند. قاسم در ميان سيل جمعيت مادرش را ديد كه با چشمهاى قرمز و ورم كرده به طرفش مي امد!                         

منبع: كتاب داستانهاى شگفت، نوشته شهيد محراب آيت‏الله دستغيب

با تشكر از غريبه



دهه ی کرامت مبارک     

سلام.میلاد کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه(س) و آغاز دهه کرامت رو تبریک عرض میکنیم.به همین مناسبت از امروز به مدت ده روز مطالب وب درباره ی حضرت معصومه و امام رضاست.همین...

 

بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس رویاى صادقه‏اى كه مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه’ .)نقل مى‏كردند، قبر شریف حضرت معصومه(س)جلوه‏گاه قبر گم شده‏مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مى‏باشد.آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسیله‏اى كه ممكن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظورختم مجربى را آغاز مى‏كند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مى‏شود، امام(ع) به ایشان مى‏فرماید: «علیك بكریمه اهل البیت‏» «به دامن كریمه اهلبیت پناه‏ببرید.» عرض مى‏كند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفته‏ام كه قبر شریف‏بى‏بى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه درقم مى‏باشد.سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمه‏سلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجلیگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براى‏قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.

منبع:سایت تبیان



قالب قشنگه؟؟؟     
 

سلام.امروز نظرسنجی گذاشتيم درباره ی قالبی که یکی از بچه های گل هیئت به نام اقا میلاد صابریان طراحی کرده.ایشون همون کسی هستند که دوتا قالب دیگه برای هیئت طراحی کرده بودند ولی این قالب خیلی حرفه ای تر و قشنگ تر از قبلي است.

لطف کنید به ادرس زیر برید و درباره ی قالب نظر بدید تا با تایید شما قالب وبلاگ رو عوض کنیم.

http://www.ghaleb111.blogfa.com/

ياعلي تا بعد...



حاج رضا تبریک     
برادر بزرگوار جناب حاج محمد رضا همتي:

انتصاب بجا و شايسته ي جنابعالي را به سمت معاونت مالي اداري عقيدتي سياسي نيروي انتظامي استان سمنان را از صميم قلب تبريك و تهنيت عرض نموده و از خداوند منان توفيق روز افزون حضرتعالي را خواستاريم.

هيئت محبان حضرت اباالفضل العباس-بيت العباس

 

سلام.این متنی که در بالا خوندید متنی است که قراره روز سه شنبه در روزنامه ی پیام استان سمنان از طرف همه ی یچه های هیئت محبان به چاپ برسه.

ماهم از طرف همه ی اهالی وبلاگ و همه ی بچه های دوست داشتنی بیت العباس این سمت جدید رو به حاج رضا(رضا پلیس(۱۱۰)) تبریک میگیم و امیدواریم که اباالفضل نگهدارش باشه.

یاعلی تا بعد... 



دوشنبه های ...     

دوشنبه های ...

سلام.خوب هستین ایشالا ؟ بچه ها میخوایم برای مراسم هفتگی مون یه اسم انتخاب کنیم که بتونیم تو تبلیغات ازش استفاده کنیم.چند تا اسم توسط محمد اقای پاکزادیان پیشنهاد شده.این اسم هارو مینویسیم.لطف کنید هم درباره ی این اسم ها نظر بدید و هم اگه اسم های قشنگ دیگه ای به نظرتون رسید تو قسمت نظرات بنویسید.یادتون نره ها.خواهشا همه تو این نظرسنجی شرکت کنید.

و اما اسم های پیشنهادی:

دوشنبه های عشق

دوشنبه های عاشقی

دوشنبه های اشتیاق

دوشنبه های غلامی

دوشنبه های عطش

دوشنبه های عاشورایی

دوشنبه های کربلایی

دوشنبه های میعاد

دوشنبه های التماس

دوشنبه پلاک ۳

دوشنبه های بوی سیب

دوشنبه های اشتی

دوشنبه زیر سایه ی خدا...

 

یاعلی تا بعد...



4 دسته انسان از نگاه دکتر شریعتی     

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

                 
۱) آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2) آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3) آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4) آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

                    

از غریبه ممنون به خاطر تهیه ی مطلب



یه اتفاق جالب     
سلام.امروز یه اس ام اس جالب برام اومد گفتم اگه اینجا ننویسم خیلی نامردیه.پس حتما بخونید.

امروز چندمه؟؟     ۸۹/۷/۶     درسته؟

خب امروز در ساعت  ۱ و ۲۳ دقیقه و ۴۵ ثانیه میدونید چه اتفاقی می افته؟؟!!!!!!!

امروز در این ساعت همه ی اعداد از ۱ تا ۹ در ساعت و دقیقه و ثانیه و روز و ماه و سال پشت سر هم قرار میگیرن.

یعنی   ۸۹/۷/۶  ۱:۲۳:۴۵

 

این اتفاق هر ۱۰۰ سال یه بار می افته.حالا ما ۱۰۰ سال دیگه زنده هستیم؟!! الله اعلم.قدر لحظه هامون رو بدونیم.به قول حاجی رضا دنیا فقط همین ۱۰۰ سال اولش سخته... .ایشالا همه مون عاقبت به خیر بشیم.

یاعلی تا بعد...



اولین کلمه ای که به زبان امام حسین جاری شد     

 

اولین کلمه ای که به زبان امام حسین علیه السلام جاری شد

از امام باقر علیه السلام روایت می کنند که در دوره کودکی امام حسین علیه السلام کمی دیر زبان به سخن گفتن گشود و این امر این نگرانی را به وجود آورده بود که مبادا او از نعمت حرف زدن محروم باشد؛ تا این که روزی به همراه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد آمد و در نماز جماعت آن حضرت شرکت کرد. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شروع به نماز کردند و تکبیر نماز را گفتند، حضرت حسین علیه السلام نیز تکبیر گفتند. این اوّلین سخنی بود که از زمان تولد از زبان آن حضرت شنیده شد. بدین ترتیب اوّلین کلمه ای که امام حسین علیه السلام بر زبان راندند لفظ مبارک «الله اکبر» بود. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم صدای تکبیر امام حسین علیه السلام را شنیدند دوباره تکبیر گفتند و باز امام حسین علیه السلام آن را تکرار کردند و به این ترتیب به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم امام حسین علیه السلام هفت مرتبه تکبیر گفتند.

منبع: پایگاه حوزه

با تشکر از غریبه که این مطلب را در اختیار خوانندگان وبلاگ قرار دادند.



گوهرشاد     

گوهرشاد

گوهرشاد، همسر شاهرخ میرزا، زنى مؤمن و با تقوا بود که مسجد گوهرشاد که در کنار حرم امام رضا علیه السلام است، و دارای معمارى ارزشمندى است، به دستور او ساخته شد.


گوهرشاد، در زمانى که مسجد در حال ساخت بود، گاهی سرکشى مى کرد و از معماران، پیشرفت کار را پرس و جو مى نمود. روزى که براى سرکشى ساختمان آمده بود، بادى وزیدن گرفت و گوشه روبندش بلند شد و یکى از کارگران چهره گوهرشاد را دید و با همان یک نگاه سخت دلباخته و شیفته او شد. کارگر از شدت عشق به گوهرشاد، روز به روز ضعیف و نحیف مى شد. سرانجام مریض شد و در بستر بیمارى افتاد، اما او جرأت ابراز این عشق را به کسى نداشت. مادرش روزى به دیدن او رفت و با دیدن وضع رقت بار فرزند به گریه افتاد. کارگر راز خود را با مادرش در میان گذاشت. مادر هم براى رفع این مشکل پیش گوهرشاد رفت و ماجرا را براى او تعریف کرد. گوهرشاد ابتدا از شنیدن ماجرا متاثر و ناراحت شد. اما براى نجات آن جوان به مادرش پاسخ مثبت داد و گفت: ازدواج با پسرت را البته با شرایطى مى پذیرم و آن شرط این است که پسرت چهل شبانه روز تمام در محراب مسجد به نماز و عبادت مشغول شود و ثواب آن را مهریه من قرار دهد. اگر این شرط را کامل به انجام رساند، آنگاه من هم از شوهرم شاهرخ میرزا طلاق مى گیرم و با پسرت ازدواج مى کنم .

مادر به خانه بازگشت و توافق و شرط گوهرشاد را به پسرش گفت .

جوان با خوشحالى از بستر بیمارى بلند شد و گفت: چهل روز که سهل است اگر یک سال هم مى گفت، قبول مى کردم .

جوان خود را آماده کرد و به محراب عبادت رفت. چهل شبانه روز با اخلاص و حضور قلب به عبادت و راز و نیاز پرداخت . تاثیر معنوى نماز در این مدت در قلب و روح جوان راسخ شد و چشمه هاى حکمت و معنویت از قلبش جوشیدن گرفت .

روز آخر، گوهرشاد کسى را فرستاد تا از حال و روز جوان جویا شود آن شخص به جوان گفت: من را گوهرشاد فرستاده است تا ببیند اگر به شرطتت عمل کرده اى، او هم به عهد خود وفا کند .

جوان با بى اعتنایى تمام در پاسخ گفت: برو به خانم بگو من هرگز حاضر نیستم براى رسیدن به وصال او از معشوق و محبوب حقیقى خود دست بردارم !

گوهرشاد که بصیرت دل داشت، جوان عاشق را با تدبیرى هوشمندانه از عشق مجازى به عشق حقیقى هدایت کرد و لذت عبادت و نماز و نیاز با خداى مهربان را به او چشانید.

 

با تشکر از غریبه که مطلب رو در اختیار خوانندگان قرار دادند.



اندیشه مهدوی و اسیب ها     

اندیشه مهدوی و اسیب ها

هر امر مهم به نسبت اهمیتش در معرض خطرات و اسیب هایی است.مقوله ی مهم مهدویت با اثرات بسیار حیات بخش که کمترین نتیجه ان امید به اینده و سر فرود نیاوردن در مقابل حوادث،ظلم و ستم و سختی هاست،نیز از این قاعده مستثنی نیست.

هدف این مطلب بررسی اجمالی برخی اسیب ها با تبیین اثار و خاستگاه و سپس راه مبارزه و درمان ان هاست.

1- برداشت های انحرافی از انتظار فرج

برخی انتظار را صرفا یک حالت روانی ومنفعلانه می پندارند و نهایت وظیفه ی خویش را دعا برای فرج و یا امر به معروف و نهی از منکر های جزیی می دانند،نه بیشتر.رکود و سستی،بی تفاوتی و بی توجهی به شرایط زمان و جامعه ی خود،سر تسلیم فرود اوردن در مقابل بدی ها و ستم ها وبازیچه ی سیاست بازان و منحرفان گشتن و مقابله با هر حرکت اصلاحی و قیام... برخی از نتایج این دیدگاه است.

2- افراط و تفریط در ارائه چهره ی مهر و قهر از حضرت

برخی امام را چهره ی خشونت افرین تصور کرده اند و به دلیل عدم نگاه جامعه به دین،بدون بررسی سندی و دلالی ، به شنیده ها و توهمات خود بسنده می کنند.

گروهی دیگر امام را شخصیتی تصور کرده اند که گویا هیچ مبارزه و جهادی ندارد ، همه ی امور به معجزه حل می گردد.این برداشت ها هر دو به وادی افراط و تفریط گراییده اند.

امام مطابق روایات و سیره ی سلف صالح خویش؛پدری است مهربان و از مادر مهربان تر«یکون...اشفق علیهم من ابائهم و امهاتهم و ... »(صدوق،من لا یحضره الفقیه،ج4،ص418).

اما این مهربانی ولی خدا ، چون مهر خدا، از حکمت او سرچشمه گرفته است.چون طبیبی حاذق که تیغ جراحی او از مهر و محبت اوست و پس از به کار بردن انواع مداواهاست.

3- طرح مباحث غیر ضروری:

برخی با طرح مباحث غیر مفید و کم ثمر، چون ازدواج،مسکن،فرزندان و... اذهان افراد را از وظایف اصلی خویش نسبت به امام و زمینه سازی فردی و اجتماعی برای ظهور باز می دارند.

البته این سوالات پاسخ مناسب خود را می طلبد.ولی از انجا که لازمه ی غیبت اخفا اس، با توجه به روایات به ضرس قاطع نمی توان نظریه ای را مطرح ساخت اما عده به دنبال این مسایل هستند و از مسایل واقعی و اصلی غافل می مانند.

4- تعجیل،شتابزدگی

شتابزدگی افت دیگری است که دامن برخی راگرفته است. گر چه نزدیک شمردن ظهور و مهیای ظهور بودن و کوشش برای زمینه سازی ظهور،بسیار مفید و پرثمراست.لیکن نبایستی شتاب زده بود.شتابزدگی بر گرفته از عدم درک حکمت و مصلحت خداست و گاه موجب یأس و ناامیدی یا رویکرد به شیادان و مدعیان دروغین می گردد.

5- توقیت

تعیین وقت ظهور مسأله ای سات که در روایات ما تصریح شده است که هر کس زمانی برای ظهور تعیین کند؛دروغگوست و بایستی تکذیب گردد.امام باقر در روایتی سه بار فرمودند:

((کذب الوقاتون؛کذب الوقاتون؛کذب الوقاتون))

البته امید به نزدیکی ظهور و دعا برای ان امری مطلوب است اما تعیین ظهور توسط هر کسی که باشد،بایستی تکذیب گردد.

تذکر:گاه مطالبی به برخی از علما نسبت می دهند که با کمی بررسی مشخص می گردد؛مسأله چنین نبوده و این استناد، استنادی صحیح نبوده یا سخن ان عزیز مورد تحریف قرار گفته است.

6- تطبیق

عده ای بدون تشخیص روایات صحیح و سقیم از هم و صرفا بر اساس توهمات و بافته های ذهنی خویش یا یافته های خود از طریق ریاضتهای غیر مشروع گمانه هایی می زنند و هر از چند گاه، علامتی را بر شخص یا اشخاصی منطبق می سازند، در نتیجه با عدم تحقق ظهور در ان دوره، باعث یأس و ناامیدی و حتی استهزاء و تکذیب باور مهدویت می گردد.

7- ملاقات گرایی:

برخی تمام تلاش خویش را در دیدار امام خلاصه کرده اند.اینان به دیگران نیز اینگونه القا می کنند،گویا هیچ وظیفه ای جز دیدار امام ندارند.غافل از اینکه انچه مهم است؛ توجه و عنایت امام است.خیلی ها امام زمان خویش را دیدند و بر امام شمشیر کشیدند. تذکر دیگر اینکه گرچه عده ی زیادی در طول تاریخ خدمت امام رسیده اند، ولی فراموش نکنیم دوران،دوران غیبت است و قرار نیست همه به خدمت امام برسند .بنابراین تاکید زیاد بر دیدار و ملاک محبوبیت و معنویت را دیدار امام قرار دادن، باعث یأس و ناامیدی در اثر عدم دیدار و تکذیب ابور مهدویت است.

دیدار امر مطلوبی است اما انچه مهم است، انجام وظایفی است که برای او رقم زده اند.

8- مدعیان دروغی مهدویت،نیابت خاصه و عامه

همیشه کسانی بوده اند که در مقابل گوهر ناب، بدل ان را ارائه داده اند.در مقابل پیامبران مدعیان دروغین پیامبری قد علم کرده اند.در بحث مهدویت نیز همیشه چنین بوده است.مخصوصا با حمایت دسیسه سازان و سیاست بازان، فرقه های متفاوتی چون بهاییت و... رخ نشان داده اند و مردمان بی بصیرت را به وادی گمراهی کشیده اند.مدعیان نیابت خاصه،ارتباط ویژه با امام،وکالت، پیام اوردن از امام و پیام نزد امام بردن، نیز به دلایل سیاسی یا هوی و هوس و حتی مشکلات روحی و روانی هر از چندگاه سر بر می اورد و در اخر، عده ای بر خلاف تأکیدات روایات و استدلال عقلی که بایستی در دوران غیبت به کار شناسان و فقها مراجعه نمود و از ایشان مدد گرفت؛ در مقابل راه دین؛ بیراهه ها را در قالب دراویش و... با طرح ریاضتها و سیر و سلوک هایی که در دین نیامده و بلکه بر خلاف سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه ی اطهار(ع) است،دیگران را به لذت های روحی می خوانند و خود را به عنوان جانشینان وحی قلمداد می نمایند و افراد را از وظایف اصلی باز می دارند و...

راه مبارزه و درمان:

1- مهمترین و اصلی ترین راه مبارزه؛ حساسیت علما و اندیشمندان به ورود خرافات و اسیب ها و مبارزه جدی و به موقع و موثر با این اسیب هاست.

2- علم و بصیرت در حوزه ی دین؛اشنایی با دین و راه و سیره اهل بیت(ع) از بسیاری از این انحرافات انسان را بیمه می سازد.

3- علم و بصیرت در حوزه ی سیاست؛ دشمن شناسی و با خبری از انچه در عرصه ی سیاست و جامعهرخ می نماید. دیدن دست پنهان استکبار و سیاست بازان برای تزریق روحیه ی خمودی و رکود و بی تفاوتی و ایجاد فرقه ها و گروه ها برای تشتت و انحراف جامعه دینی.



قران ناطق     
به راستی که چه زیبا فرمود امیرالمومنین علی علیه السلام که : عبرت ها چه زیاد و عبرت پذیران چه اندک اند!!! روزی گروهی بی خرد صفحات قرآن کریم را بر سر نیزه ها کردند تا در مقابل آن حضرت بایستند و او را از ادامه راه برحقش بازدارند. و مردم غافل … ندانستند که آنچه بر سر نیزه شده تنها زمانی مفید است که در کنار قرآن ناطق باشد!!! قرآن ناطق را رها کردند و به آنچه بر سر نی بود اشاره کردند… و امروز پس از قرن ها استکبار جهانی به سرکردگی شیطان بزرگ باز هم می خواهد جنگ باخته را با چند جلد قرآن به سود خود برگرداند! خدای را شکر که دشمنان ما را احمق آفرید. چرا که نمی دانند همانکه این کتاب را نازل نمود و قرن ها بی تحریف و کم و کاست پاس داشت، تا روز موعود آن را محافظت خواهد نمود. که خود فرموده است: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون پی نوشت : وَ مَکَرُوا مَکَرَ الله وَ اللهُ خَیرُ الماکِرین

بسم الله...

پاسخ به شایعاتی درباره ی ایت الله بهجت

حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی بهجت فرزند آیت الله بهجت از علت انجام این مصاحبه را اتمام حجت برای کسانی دانست که جواب شایعات را نمی دانند و هم چنین تاکید کرد که کسانی که دست به چنین سخنانی می زنند اگر دست برندارند، برای مردم پشت پرده این نسبت های خلاف را خواهم گفت.

حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی بهجت در گفت و گو با خبرنگار جهان گفت: در زمان آیت الله بهجت شایعاتی نسبت به ایشان روا شده است که ناحق بوده و ایشان همیشه توصیه می کردند که به این شایعات جواب ندهم.

وی تصریح کرد: کسانی هستند که در ظاهر به ایشان تواضع می کنند ولی در باطن بزرگترین خنجرها را به ایشان می زنند که من می دانم این هاچه کسانی هستند.


وی در تکذیب اولین شایعه ابراز داشت: عده ای با ظرافت خاصی، روز جمعه ای را در تقویم مشخص کرده اند و آن روز در سال 1414 را روز ظهور امام زمان مشخص کرده اند. این افراد اول این مطلب را از قول آقای بهجت نقل و به ایشان منسوب کردند و بعد با تقویم ثابت کردند این تاریخ در روز جمعه قرار داشته و مخاطب هم این مطلب را به راحتی باور می کرد.

وی ادامه داد: شایعه دیگری که منتسب به ایشان کرده بودند، این بود که ایشان گفته است در کرمان بناست زلزله ای رخ دهد که در پی انتشار این شایعه تماس های مکرری گرفته می شد برای اطلاع یابی از صحت این خبر.

وی افزود: این افراد در ساختن شایعات به اینجا هم بسنده نکردند و در ادامه گفتند که آقای بهجت رفتن به خیابان صفاییه را حرام اعلام کرده است. یک وقتی ایشان بعد از نماز با جوانی مواجه شدند و آن جوان گفت که آقا شما چرا رفتن به این خیابان را حرام اعلام کرده اید؟ آیت الله بهجت گفتند که من این را گفته ام؟ آن جوان گفت از قول شما گفته اند که در آن خیابان مغازه هایی وجود دارد که ویترین ها جالبی ندارد.

وی ادامه داد: آیت الله بهجت در جواب این شخص گفت که حالا اگر همین مغازه ها در خیابان های دیگری وجود داشته باشد چه؟ باز هم رفتن به آن خیابان ها حرام است؟ این در صورتی است که منزل آیت الله بهجت در همین خیابان صفائیه قرار دارد.

شیخ علی بهجت شایعه دیدن قاتل امام زمان(عج) و بیهوش شدن موقع گرفتن وضو را نیز تکذیب کرد.
وی افزود: بازهم شایعات را بردند بالا و به بحث های مالی رساندند و گفتند که آقای بهجت این قدر از وجوهات مردمی دریافت کرده است وقتی ما حساب کردیم در 15سال مرجعیت ایشان حتی نصف این مال را هم به ایشان به عنوان وجوهات از سوی مردم نداده اند.

وی شایعه ای که ایشان در نظرات فقهی شان است که باید در عصر غیبت خمس را در زیر خاک پنهان کرد تا خود امام زمان تشریف بیاورد را رد کرد و اظهارداشت: ایشان معتقد بودند که در زمان غیبت کار مسلمانان نباید لنگ بماند و اصل ولایت فقیه را قبول داشتند.

وی شایعه تعطیلی دفتر آیت الله بهجت را نیز از سوی دفتر مقام معظم رهبری تکذیب کرد و افزود عده ای با پخش این شایعه قصد ضربه زدن به ایشان را داشتند و مقام معظم رهبری نیز در این حادثه مظلوم واقع شد.

وی در پاسخ به این سووال که می گویند ایشان دیانت را از سیاست جدا می دانست صحیح است یا خیر اظهار داشت: ایشان در سیاست کاملا صاحب نظر بود و نظرات را خود را هم اعلام می کرد، ولی به اهلش نه به رسانه ها و تلوزیون که به هیچ کاری نیاید. شما ببنید الان مقام معظم رهبری فرمانی می دهد هیچکدام از مسوولان توجهی به این نمی کند و هرکدام طریق خودش را می رود حالا انتظار دارید که ایشان وارد میدان شوند.

وی ادامه داد: این که می گویند ایشان در انتخابات شرکت نمی کرد نادرست است.آیت الله بهجت شرکت نکردن در انتخابات را حرام می دانست. ولی ازآنجایی که از دوربین ها فراری بود لذا در انظار عمومی رای نمی داد.

وی بحث موت اختیاری را از آنجایی مورد تایید قرار داد که امام خمینی نقل کرده اند و افزود عارفی بود که می گفت که من 25 مقام از ایشان می شناسم که عهد کردم که به کسی نگویم.

وی کراماتی نظیر طی الارض و چشم بصیرت ایشان را نیز تایید کرد و افزود علاوه بر اینها دیدارهایی هم ایشان با امام زمان داشته اند که متاسفانه عده ای از صحت این رویداد ها سوء استفاده کردند.

وی شایعه نماز خواندن پشت سر امام زمان را بی اطلاع دانست و ابراز کرد در تاریخ بودند کسانی که پشت سر امام زمان نماز خواندن ولی حداقل بنده اطلاع ندارم که ایشان نماز خوانده اند یانه؟

وی در پاسخ به این سووال که آیا آیت الله بهجت در مورد رییس جمهور و یا شخصیت های دیگر کشور اظهار نظری کرده بودند گفت: ایشان به هیچ عنوان در مورد اشخاص اظهار نظر نمی کرد.

وی شایعات دیگری نظیر معتقد بودن ایشان به قمه زنی و رد نظریه ولایت فقیه و دیدن قاتل امام زمان هنگام وضو و بیهوش شدندش را نیز تکذیب کرد.

وی ابراز داشت: در نقل و قول این شایعه ای که گفته شده است آیت الله بهجت از یکی از دوستانش در مورد ظهور می پرسد و او می گوید که امام زمان فرموده پیرمردها هم امید داشته باشند مقداری اشتباه صورت گرفته شده است و ایشان از کسی این سووال را نپرسیده بلکه درستش این است که آیت الله ناصری از آیت الله بهجت پرسیده آیا بشارتی از ظهور دارید که ایشان می گوید کسی بعد از نماز آمد کنار محراب و گفت امام زمان گفته است پیرمردتر از تو و آیت الله بهجت هم امید داشته باشند که ظهور را درک خواهند کرد.
دفتر آیت الله بهجت تاکید می کند که این شایعه متاسفانه این طور نبوده که آیت الله بهجت قصد انتشارش را داشته باشد و بعد از شنیدن این خبر هم ایشان بسیار ناراحت می شوند و می گویند که اگر می خواستم که کسی بداند می گفتم.

منبع:خبرنامه دانشجویان ایران



سلام.عیدتون مبارک.مطلب زیر رو حتما بخونید تا دیر نشده.یاعلی تا بعد...

نسخه ای برای تشرّف به محضر امام عصر علیه السلام



                                    


از جمله کتابهای ارزشمندی که در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد، کتابی است با عنوان" زمزم عرفان" نوشته‌ی آیت الله محمدی ری شهری که در حقیقت یادنامه بزرگداشت فقیه فقید و عارف ربانی، آیت الله بهجت (ره) است.
مولف در پیش گفتار این کتاب، یکی از برکات نمایندگی اش در حج و زیارت را توفیق ارتباط نزدیک و تنگاتنگ با آن مرجع عالیقدر در پیش و پس از هر سفر خود می داند که این کتاب حاصل آن دیدارها و انعکاس رهنمودهای آن عارف روشن ضمیر است.
وی کتاب را در چهار بخش تنظیم کرده است:
بخش نخست که مبسوط ترین قسمت کتاب است جمع بندی و تحلیل رهنمودهایی است از آن پیر سفر کرده در زمینه های گوناگون قرآن، حدیث، فقه و اصول، ارزشهای اخلاقی و عملی، عرفان، فلسفه و...
مولف در بخشی از پیش گفتار آورده است: «دیدارهایی که با آن بزرگوار داشتم، گاه قریب به یک ساعت طول می‌کشید. در این دیدارها، ایشان مطالب متنوعی را درباره قرآن، حدیث، فقه، اصول، اخلاق، عرفان، کشف و کرامات علمای سلف، حج و سرپرستی حجاج، امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی و برخی امور سیاسی بیان می‌فرمود و همچنین گاه رهنمودهای خاصی درباره برخی اذکار و اعمال داشتند که اینجانب شماری از برجسته‌ترین مطالب ایشان را گاه در محضر ایشان و گاهی پس از آن یادداشت می‌کردم.»
آیه الله بهجت افزودند که: «این ختم از شیخ عباسعلی قزوینی واعظ، از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی، نقل شده. گویا ایشان این ختم را روی منبر، مطرح کرده. یکی از حاضران که مشکلی داشته، به آن عمل کرده و آن حضرت را زیارت نموده، که حضرت به او می فرماید: " فسیکفیکم الله " و مشکلش حل می شود.


بخش دوم، گفتگویی است ویژه با فرزند آیت الله بهجت(ره)، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی بهجت.
بخش سوم دربردارنده سلسله یادداشتهای مولف در ضمن دیدارها و بخش پایانی کتاب مشتمل است بر شرح مختصر زندگی نامه و حالات شخصیتهای نامبرده در ضمن سخنان حضرت آیت الله بهجت(ره).
اینک برای تبرک و استفاده بیشتر، یادداشت شماره 26 این کتاب (دیدار مربوط به تاریخ 4/10/1382) را با هم می خوانیم:
پرسیدم که: راه رسیدن به محضر امام عصر علیه السلام چیست؟
تأکید کردند که:
«مومن باید خود را در همه حال، در محضر آن حضرت ببیند. توجه داشته باشید که هر کاری می کنید، در محضر اوست. او حتی از خیال شما، آگاه است. حتی افرادی مانند سیّد مرتضی کشمیری ضمیر افراد را می فهمیده [اند]. چه رسد به امام عصر علیه السلام.
در ادامه دیدار، دستور العملی برای تشرّف به محضر امام عصر علیه السلام خواستم. ابتدا نفرمردند. عرض کردم که: گویا شما به فلانی، دستورالعملی داده اید؟
فرمودند: «آری»
تقاضا کردم که : در صورت امکان بفرمایید.
فرمودند: «ماهی که نخستین روز آن جمعه باشد، بعد از نافله صبح و نماز صبح، در اول وقت، 256بار، آیه نور (۱ ) را خواندن تا پانزده روز. پس از آن تا پانزده روز دیگر، 256 بار گفتن ذکر لااله الاالله».
در ادامه فرمودند: «آن شخص، این عمل را انجام داده بود. پس از آن، حضرت را در اتاق خود دیده بود. وی می گفت که: وقتی آن حضرت را دیدم، میل داشتم برود!2
به ایشان فرموده بود: «نماز و روزه منزل آقای خمینی!» ؛ ولی ایشان منظور را نفهمیده بود».
آیه الله بهجت افزودند که: «این ختم از شیخ عباسعلی قزوینی واعظ، از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی، نقل شده. گویا ایشان این ختم را روی منبر، مطرح کرده. یکی از حاضران که مشکلی داشته، به آن عمل کرده و آن حضرت را زیارت نموده، که حضرت به او می فرماید: " فسیکفیکم الله " و مشکلش حل می شود.
وقتی [آن شاگرد] موفقیت خود را به شیخ عباسعلی قزوینی گزارش می کند، شیخ، خطاب به او می گوید: مرحبا به شاگرد بهتر از استاد!».
این جانب، پس از پایان این مطلب، از آیة الله بهجت پرسیدم که: آیا شما این ختم را گرفته اید؟
در پاسخ، اشاره کردند که: « نپرس!» 3

پی نوشت:
1- منظور، آیه 35 از سوره نور است.
2- ظاهراً مقصود، این است که: توان و تاب حضور در محضر ایشان را نداشتم!
3- برای توضیح در باره شرط بهره گیری از ختومات، ر. ک : زمزم عرفان، ص 211 (نکاتی در باره ره نمودهای ویژه

یادتون نره که ماه شوال اولین روزش جمعه است.یعنی فردا مصادف با عید فطر.هر کی دلش هواییه برای امام زمانش  بسم الله...

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان



زندگی نامه استاد امجد + چند نکته ی اخلاقی     

زندگینامه ی مختصری از ایت الله محمود امجد

استاد محمود امجد

در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در شهرستان  کنگاور از توابع شهر کرمانشاه در خانواده‌ای روحانی زاده شد. جدش از عالمان بزرگ ملقب به «افصح المتکلّمین» بود. پدرش نیز از علما بود و در مسیر کاروان‌های ایران به کربلا، میزبان علمای آن روزگار می‌شد. او تحصیلات کلاسیک را تا سطح پنجم دبیرستان قدیم در رشته طبیعی در همان شهر کرمانشاه گذراند.

دوران تحصیل و اساتید

تقریبا هجده ساله بود که تحصیلات جدید را با هدف تحصیل علوم دینی رها کرد و به قم رفت. در مدت کوتاهی دورهٔ مقدمات و سطح را به پایان برد و تحصیل دروس خارج را آغاز کرد. اساتید درس خارج فقه و اصول او سید روح الله خمینی، محقق داماد، حسین فاطمی، سیدرضا بهاء الدینی و محمد تقی بهجت بودند و در فلسفه و عرفان از علامه طباطبایی بهره جست و در ۲۰ سال پایانی عمر او با او همراه بود و در جلسات عمومی و خصوصی او شرکت داشت.

بزرگ‌ترین استاد اخلاق و عرفان او سیدرضا بهاءالدینی  بود که از سال ۱۳۵۱ خورشیدی با او مانوس بود و از محضرش بهره می‌برد. محمود امجد از سال ۱۳۵۰ با محمد تقی بهجت ارتباط پیدا کرد و علاوه بر شاگردی، ارتباطی خاص و نزدیک با او داشت.

حضرت استاد محمود امجد

 

پس از انقلاب

پس از انقلاب، او مدتی امام جمعه نهاوند بود و مدتی نیز نمایندهٔ سید روح الله خمینی در غرب ایران (منطقهٔ ۷) بود.

اکنون نزدیک به یک دهه است که در تهران ساکن است و جوانان و دانشجویان از جلسه‌های او بهره می‌برند. نماز جماعت او در مسجد کوی دانشگاه تهران و مراسم‌های عزاداری محرم و شب‌های قدر او، همواره مورد توجه قرار گرفته است.

هم‌اکنون او از اساتید مدرسهٔ عالی شهید مطهری و مسجد کوی دانشگاه، حوزهٔ علمیهٔ دماوند، مشهد، قم، اصفهان و غیره است. او طلاب و دانشجویان بسیاری را در طول سال‌های حضور در مدرسهٔ عالی شهید مطهری و مسجد کوی دانشگاه تربیت کرده است

 آثار

کتاب‌های او به شرح زیر است:

  • اشراقات معنوی
  • زلال معرفت
  • از معرفت به عشق
  • مقدمات فهم قرآن
  • جواهر معنوی

 

و اما چند نکته ی اخلاقی از استاد امجد:

۱ـ هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذكر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ

2-
غير از چهارده معصوم نمي شود از کسی دفاع مطلق كرد، حتی عرفا.

3-
نگران كردن پدر و مادر-ولو يك دقيقه-گناه است. اگر مي خواهي به منزل دير بروي ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.

4-
ارزش ها بايد ملاك باشد نه حزب و گروه. و الا بي دين مي شويم.

5-
همه چيز را ببازيد تا برنده شويد.

6-
اينقدر قرآن بايد بخواني تا بفهمي ، وقتي فهميدي ، ديگر قرآن رهايت نمي كند.

7-
نه مريد ؛ نه مقام ، نه كتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اينها را با خود نمي برد!

8-
متاسّفانه امروز در جامعه ي ما تعقّل خيلي كم شده آقا تعقّل ؛ همين منشاء بسياري از مشكلات هست.

9-
اين يك كلمه زندگي را شيرين مي كند : « من مقصّرم»

10-
در قيامت با اينكه خود جهنّم از بوي بد آكنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذيّتی مضاعف اند.

11-
ترك و فعل خيلي مهم نيست ، نيّت خيلي مهم است.

12-
عميق ترين حرف بنده اين است: خدا هست.

13-
بي خود اين طرف و آن طرف نرويم هيچ كس غير خدا كاره اي نيست.

14-
خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه ديگران.

15-
بايد فقط براي خدا كار كرد ولو كم.

16-
شما عزيزان با خصوصيّات نفس ،آشنا نيستيد ! هيچ كس از عهده اش بر نمي آيد ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمين خورده اند.

17-
زندگي مشترك بر اساس تعاون و همكاري و صفا و صميميّت است نه قانونمندي(به معني خاص مضر).

18-
وقار با تكبّر نبايد اشتباه شود.

19-
آن چيزي كه نفس را آرام مي كند ، عشق است.

20-
اگر كسي علم داشته باشد ولي حلم نداشته باشد ، مضرّ است.

21-
علامت علم اين است كه خودمان كنار گذاشته شويم.

22-
هواي نفس هم مثل هوا متغيّر است.

23-
اگر انسان بازيگري را كنار بگذارد از اولياء خدا مي شود.

24-
براي كسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

25-
آدم عاقل به غير خدا اعتماد نمي كند.

26-
با مردم با محبّت رفتار كنيم كه محبّت بيش ترين اثر را دارد.

 

ادرس وبلاگ ایشون:       http://ostadamjad.blogfa.com/

تهیه ی مطلب:غریبه



من حسینی ام؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!     
سلام.این شعر بسیار زیباست.حتما برای یه بار هم که شده بخونید.راستی به امید دیدن مطالب جدید از شما رفقا. یاعلی تا بعد...

 

من حسینی هستم

بدنم اما جایی در پس حادثه ای گم شده است

همه فکرم این است،که به هر مجلس او

اشک ماتم ریزم،در پی دسته عزایش بدوم

و چرا را به کویش نبرم؟

سر هر مجلس وعظ،بنده حاضر بودم

همه جا نقل همین بود:حسین تنها بود

و همه اهل و عیالش تشنه

و سخن خالی از این بود"چرا"؟

که چرا تنها بود؟و پی لشکر او هیچ نبود؟

واعظی بر منبر،از کتابی می خواند:

"
قال صادق که به هر اشک هزاران فرج است

و به هر گریه هزاران پاداش

پس همه گریه کنید،که همین بس ما را "

عاقلی ماه به انگشت اشارت می کرد

سفیهی سرانگشت نظارت می کرد

بگذریم

من ز خود پرسیدم:شاه تشنه ز چه رو تنها بود؟

و چرا در عقب لشکر او هیچ نبود؟

و به خود می گفتم،که اگر من بودم

اینچنین می کردم،آنچنان می کردم.

و شبی رفت به پایم سوزن ،همه اهل محل فهمیدند

من کتابی خواندم:

"
ظهر عاشورا کسی

سینه از بهر حسین بن علی کرد سپر

تا در آن بحبوحه جنگ نمازی خواند

13
تیر زدند،و سپر تا دم آخر حتی آخ نگفت"

شرم کردم که نماز سحرم را خورشید از پس شیشه همان

روز تماشا می کرد

من کتابی خواندم:

که حسین بن علی گفت به جان امده است

و برای نهی از منکر خلق

حج رها کرده و با اهل و عیال آمده است

یا دم آمد دیشب،دختری را دیدم

بدنش از پس ژاکت پیدا

من فقط خندیدم.و دو چشم از بدنش پوشیدم

چون معلم می گفت:

"
بچه ها چشم بندید ز نامحرم ها"

و نمی گفت:"مسلمانک ها،چون حسین

خشم گیرید و برآرید نوای نهی از منکر را"

دوستانم دیشب،به رفاقت با هم

13
پرس غذا را خوردند

و برنده محسن،ساعتی بعد لب جوی نشست

همه را قی می کرد.باز هم خندیدم

و همان شب در شهر،دختری را دیدم

در ازای لقمه ای نان حلال!و شبی بستر گرم

از سر ناچاری،خود فروشی می کرد

و کتابی دیگر:

"
وعده دولت ری چشم عمر را پوشید"

پوزه بر خاک کشید

وز فضولات دو بوزینه دربار چشید

وسپاه کوفه،به هزاران درهم نقره پدیدار شدند

و اگر بود حسین بن علی را درهم

سوی او می رفتند،وبه او می گفتند:

"
شکر الله که بیدار شدیم،یا حسین

چشم بیمار تو را دیدیم و بیدار شدیم"

یادم امد که خودم ،پشت فرمان بودم

به زبان دو عدد کاغذ سبز

گفتمش خسته نباشی سرکار

خستگی از من او در شد و تصدیقم را

روی داشبورد گذاشت

مسلم آن ماه غریب

هیجده طائفه بیعت که به دنبالش بود

پس چه شد ان دم آخر حتی

یک نفر ناله او را نشنید؟؟

اما نه... پیرمردی می گفت:

"
هیس مسلم،ساکت

مردم کوفه دعای عرفه می خوانند"

من کتابی خواندم:

که علی بر سر منبر می گفت:"به خدا تنهایم"

و همه اشک به چشم!که:

"
علی جان هستیم،اما چه کنیم،جو کوفه شوم است

به زمستان سرد است و به تابستان گرم

یا علی می دانی،که بهاران زیباست؟!!"

و علی می گفت که تنگت بادا

روی دیوارسفیدی خواندم:

"
های شیعه چه خبر؟

سهم تو چیست زویرانی کوی گل یاس؟

و چه دانی از امان نامه شمر که دریدش عباس؟

سهم تو آیا این است،چند ناله و کمی اشک،همین؟!

پس چه فرقی است میان تو واهل کوفه:

اشک بر چشم و به ناله حیدر خندان؟؟!!"

گوشهایم تیز است

ناله ای از پس گهواره دوران می گفت:

"
های مردم که دریغ،سر شمشیر عدالت لب تیغ!!!!"

من که نشنیدم هیچ،تو چه طور؟

نیک می دانم نیک

روز عاشورا همان میکردم

که همین روز،که دیروز،که ایام دگر

یادم آمد،آری

همه جا کرب و بلاست،و همیشه گذر از عاشوراست

روز دیوار سفیدی خواندم:

"
های مردم خفه شید،و نپرسید چرا شاه نجف تنها ماند"

بگذریم

شعر من در عقب قافیه ای گم شده است ...

من خودم فهمیدم،که امامم تنهاست

آن علی است ولی،غایب از دیده ماست

آنقدر عرضه نداری که ما...

بگذریم

گفته بودم که مسیحا برخیز،و نقاب از سر و صورت

برکش

بین که چون است دل و جرأت ما

حال من می گویم"یا محمد به خدا،نیست حتی شپش در عقب لشکر ما

پس دعا کن ما را"

شاعر:سید حمزه حسنی

تهیه ی مطلب:خادم العباس

 



شير برنج و كتك     
سلام.منبعش رو پیدا نکردم.هرکی بلده بنویسه لطفا.اگه هم مطمئنه که سند نداره بگه تا حظفش کنیم.

 

یک روز عمر به امیر المومنین (ع)گفت :من امروز ناهار چی میخورم؟

 امیر المومنین (ع):شیر برنج

عمر:برای اینکه حرفت اشتباه در بیاد وسر لج تو هم شده یه چیز دیگر میخورم

 امیر المومنین (ع):باشه...

عمر رفت خونه گفت :ناهار چی داریم؟

همسرش:شیر برنج

رفت خونه مامانش . ناهار چی دارید؟شیر برنج

خونه خواهرش همینطور

هر جا توانست رفت همه شیربرنج داشتن

ناراحت شد از شهر رفت بیرون

یک کاروان دید گفت به من ناهار میدین؟

گفتن باشه بشرطی که غذامون را هم بزنی

رفت هم زد دید شیر برنجه

از غذا نخورد کاروانیها گفتند چرا نمیخوری؟

گفت دوست ندارم

بهش شک کردند گفتند باید بخوری اما قبول نکرد

گرفتند کتکش زدند تا بخوره مطمِِِین بشوند چیزی تو غذا نریخته

به زور خورد

فرداش

 امیر المومنین (ع):دیروز ناهار چی خوردی؟

عمر:شیر برنج نخوردم

 امیر المومنین (ع):خوردی همراه با کتک..

...................................................................................................


این داستان واقعی است با کمی دخل وتصرف...!!!!(؟؟؟؟؟؟؟)

 

تهیه ی مطلب:اقای مهدی قوانلو



ذکر مصائب حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
بخشی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه بیستم شهریورماه هشتاد و هشت:
خوب، امروز، روز عزاى امیرالمؤمنین است. من چند جمله‌‌‌‌‌اى درباره‌‌‌‌‌ى مصیبت آن بزرگوار عرض بکنم. مثل دیشبى، امیرالمؤمنین از دنیا رفت. در فاصله‌‌‌‌‌ى این دو روز یا دو شب – از سحر نوزدهم که امیرالمؤمنین به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بیست و یکم – چند تا حادثه‌‌‌‌‌ى درس‌‌‌‌‌آموز اتفاق افتاد:

یکى در همان لحظه‌‌‌‌‌ى اول بود. وقتى ضربت را این دشمنِ خدا بر امیرالمؤمنین وارد کرد، در روایت دارد که حضرت هیچ آه و ناله‌‌‌‌‌اى نکردند؛ اظهار دردى نکردند. تنها چیزى که حضرت فرمودند، این بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبیل اللَّه، فزت و ربّ الکعبة»؛(۱) به خداى کعبه سوگند که من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (علیه‌‌‌‌‌السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روایت دارد که خون از سر مبارکش میریخت و محاسن مبارکش خونین شده بود. امام حسن همانطور نگاه میکرد به صورت پدر، گریه چشمان امام حسن را پر اشک کرد؛ اشک از چشم امام حسن یک قطره‌‌‌‌‌اى افتاد روى صورت امیرالمؤمنین. حضرت چشم را باز کردند، گفتند: حسنم! گریه میکنى؟ گریه نکن؛ من در این لحظه در حضور جماعتى هستم که اینها به من سلام میکنند؛ کسانى در اینجا هستند – در همان لحظه‌‌‌‌‌ى اول؛ اینى که نقل شده است از حضرت – فرمود: پیغمبر اینجاست، فاطمه‌‌‌‌‌ى زهرا اینجاست. بعد حضرت را برداشتند – بعد از اینکه امام حسن (علیه‌‌‌‌‌السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند. راوى میگوید که حضرت گاهى متمایل میشد به یک طرفى که بیفتد، گاهى خودش را نگه میداشت – و بالاخره به طرف منزل حرکت دادند و بردند. اصحاب شنیدند آن صدائى را که: «تهدّمت واللَّه ارکان الهدى … قتل علىّ المرتضى».(۲) این صدا را همه‌‌‌‌‌ى اهل کوفه شنیدند، ریختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى میگوید: مثل روز وفات پیغمبر در کوفه، ضجه و گریه بلند شد؛ آن شهر بزرگ کوفه یکپارچه مصیبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى‌‌‌‌‌آوردند؛ امام حسین (علیه‌‌‌‌‌السّلام) آمد نزدیک. در این روایت دارد که اینقدر حضرت در همین مدت کوتاه گریه کرده بودند که پلکهاى حضرت مجروح شده بود. امیرالمؤمنین چشمش افتاد به امام حسین، گفت: حسین من گریه نکن، صبر داشته باشید، صبر کنید؛ اینها چیزى نیست، این حوادث میگذرد. امام حسین را هم تسلا داد.
حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى که حضرت در خانه در آنجا نماز میخواندند. فرمود: من را آنجا ببرید. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اینجا دختران امیرالمؤمنین آمدند؛ زینب و ام‌‌‌‌‌کلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا کردند اشک ریختن. امیرالمؤمنین آنجائى که امام حسن گریه کرد، امام حسن را نصیحت کردند و تسلا دادند؛ آنجائى که امام حسین گریه میکرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر کن؛ اما اینجا اشک دخترها را تحمل نکردند؛ میگوید: حضرت هم شروع کرد به هاى‌‌‌‌‌هاى گریه کردن. یا امیرالمؤمنین! گریه‌‌‌‌‌ى زینبت را اینجا نتوانستى تحمل کنى، اگر در روز عاشورا میدیدى چگونه زینبت اشک میریزد و نوحه‌‌‌‌‌‌سرائى میکند، چه میکردى؟
ابوحمزه‌‌‌‌‌ى ثمالى نقل میکند از حبیب‌‌‌‌‌بن‌‌‌‌‌عمرو که میگوید: در آن ساعات آخر، در همان شب بیست و یکم، رفتم دیدن امیرالمؤمنین، دیدم یکى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشک میریخت، من هم گریه‌‌‌‌‌ام گرفت، بنا کردم گریه کردن؛ مردم هم بیرون اتاق بودند، صداى گریه‌‌‌‌‌ى این دختر را که شنیدند، آنها هم بنا کردند گریه کردن. امیرالمؤمنین چشم باز کرد، گفت: اگر آنچه را که من مى‌‌‌‌‌بینم، شما هم میدیدید، شما هم گریه نمیکردید. عرض کردم یا امیرالمؤمنین مگر شما چه مى‌‌‌‌‌بینید؟ گفت: من ملائکه‌‌‌‌‌ى خدا را مى‌‌‌‌‌بینم، فرشتگان آسمانها را مى‌‌‌‌‌بینم، همه‌‌‌‌‌ى انبیاء و مرسلین را مى‌‌‌‌‌بینم که صف کشیدند، به من سلام میکنند و به من خوشامد میگویند. و پیغمبر را مى‌‌‌‌‌بینم که پهلوى من نشسته است، اظهار میکنند که بیا على جان، زودتر بیا. میگوید: من اشک ریختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم که از صداى فریاد خانواده، احساس کردم که على از دنیا رفت.

۱) مناقب آل ابى‌‌‌‌‌طالب، ج ۲، ص ۱۱۹
۲) بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۸۰
۳) عصر: ۱ – ۳؛ «سوگند به عصرِ [ غلبه‌‌‌‌‌ى حق بر باطل‌‌‌‌‌]. که واقعاً انسان دستخوش زیان است. مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبائى توصیه کرده‌‌‌‌‌اند.»


روایتی در رابطه با شب قدر ( تکان دهنده است)


در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئیل یكى از ایشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئیل به اتفاق سایر سكان نامبرده پرچم‏هایى را به همراه دارند، یك پرچم بالاى قبر من، و یكى بر بالاى بیت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سینا نصب مى‏كنند، و هیچ مؤمن و مؤمنه‏اى در این نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئیل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوك و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد «) مجمع البیان، ج 10، ص 520»
و در تفسیر برهان از سعد بن عبد اللَّه روایت كرده كه به سند خود از ابى بصیر روایت كرده كه گفت: با امام صادق (ع) بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به میان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بیشترى مى‏گردد. عرضه داشتم فدایت شوم مگر روح همان جبرئیل نیست؟ فرمود: روح از جبرئیل بزرگتر است، و جبرئیل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نیست، مگر نمى‏بینى خداى تعالى فرموده:
"تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ" پس معلوم مى‏شود روح غیر از ملائكه است « تفسیر برهان، ج 4، ص 481، ح1»
روایات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسیار زیاد است،و در بعضى از آن روایات علامتهایى براى شب قدر ذكر شده، از قبیل این كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است.


یکی از علائم ظهور به وقوع پیوست!!!!+عکس      

یکی از علائم ظهور به وقوع پیوست

به گزارش خبرگزاری مهر: تلسکوپ چاندرا به تازگی تصویری شگفت انگیز از سحابی را به ثبت رسانده و به زمین ارسال کرده است که مشابه دست انسان بوده و تمامی انگشتان دست در آن قابل تشخیص است...

و اما احادیث مربوط به ظهور کف دست روشنی در آسمان :
علائمی که پیش از وقوع صیحه تحقّق می‌یابد
در اخبار رسیده از ائمه معصومین اشاره گردیده است که پیش از ظهور یوسف ، قائم منتظر(عج) نشانه‌هایی به وقوع می پیوندد که خود دلالت بر قریب الوقوع بودن صیحه می‌کند. در این باب، رسول گرامی مطلب را به اجمال برگزار کرده می فرمایند که شب دوم از ماه رمضان نشانه‌ای در آسمان پدید می‌آید:
"یَظهَرُ فیِ السَّماءِ آیَةٌ لِلَیلَتَینِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ."
"دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه ای در آسمان ظاهر می‌شود."(الملاحم و الفتن: سیّد بن طاوس، ص35.)

اما شاید بتوان به بفضیل این سخن پیامبر خدا را در کلام امام صادق علیه السلام جست و جو نمود که فرمودند:
"سالی که صیحه آسمانی شنیده می‌شود،‌قبل از آن در ماه رجب نشانه‌ای دیده خواهد شد. سؤال شد آن نشانه چیست؟ فرمود: سیمایی در قرص ماه دیده می شود و کف دست روشنی در فضا ظاهر می شود."(کتاب الغیبه : نعمانی، ص134 * بحار الانوار : مجلسی، ج52: ص233* منتخب الاثر: صافی، 441.)

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:
"و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس."
"صورت و سینه‌ای در قرص خورشید برای همگان ظاهر می‌شود."

واکنش مردم
وقوع صیحه آن زمان است که اختلاف و تشتّت دامنگیر جوامع شده باشد و تفرقه و جدایی سایه گستر. در آغاز سروشی آسمانی گوش نواز می‌شود و سپس کف دستی پدید می‌آید و بعد از این وقایع صیحه آسمانی طنین افکن می‌گردد.

امیر المؤمنین علی علیه السلام در فرازی از یک روایت که در باب احوال آخر الزّمان ایراد فرموده‌اند می‌فرمایند:
"...آنگاه امور مردم هرگز اصلاح نمی‌شود و هرگز نمی‌توانند در اطراف یک محور گرد آیند، تا هنگامی که منادی از آسمان بانگ بر می‌آورد: به سوی فلانی بشتابید و از او دور نشوید. سپس کف دستی در آسمان ظاهر می‌شود و به سوی او اشاره می‌کند."(الملاحم و الفتن: سیّد بن طاوس؛48* بشارة الاسلام: کاظمی، ص79* روز گار رهایی: کامل سلیمان، ج2: ص867.)

در روایت بلند بالایی که ابن عقده از امام باقر علیه السّلام نقل می کند:
"...ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش می شوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران پرده نشین نیز با شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنند که خروج کنند."(کتاب الغیبه: نعمانی، ص253* کتاب الغیبه: شیخ طوسی، ص274* بحار الانوار: علامه مجلسی، ج52: ص230و 234و 290و 348و 354* منتخب الاثر: صافی، ص434و 448و 449.)
 
 
 
 


فعال تر میشویم انشاالله     

سلام.از امروز تهیه ی مطالب با شما.

نماز روزه هاتون قبول باشه.لطف کنید هر مطلب جالبی که پیدا کردید رو تو قسمت نظرات بنویسید یا ادرس اون مطلب رو تو قسمت نظرات بذارید تا مطلب به اسم شما تو وبلاگ هیئت ثبت بشه(سعی کنید مطالب مناسب داشته باشه.).البته خودم که خیلی تنبل هستم هم از امروز با مدد شما فعال تر میشم انشاالله.

اونایی که میگن ما زیاد به وبلاگ هیئت سر میزنیم بسم الله.

به امید فعالیت بیشتر همه ی بچه ها در هیئت مجازی بیت العباس.

یاعلی تا بعد...



غیبت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!     
سلام خدمت رفقای هییتی خودم
می خواستم یکی از آیات قران رو به بچه هییتی ها یاد آوری کنم که خدای رحمان فرمود:تجسس نکنید غیبت نکید آیا می پسندید که گوشت برادر مرده تان را بخوردید البته که نمی پسندید(حجرات12)
تازه در این آیه فقط غیبت مزمت شده(غیبت یعنی چیزی را به کسی بسط دادن در حالی که آن مطلب درست باشد) پس وای بر کسانی که تهمت میزنند یعنی حرف دروغی را به کسی نسبت میدهند
امیدوارم که این گناهان کبیره از دامن تمام بچه هییتی ها پاک بشه تا در روز قیامت خدای ناکرده شرمنده هم نشیم.

 

                

تهیه ی مطلب:میثم خطیری

 



لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار


در جنگ احد در مـرحـله اول نـبـرد، سـپاه قریش فرار كردند، و افراد تحت فرماندهى عبدالله بن جـبیر به منظور جمع آورى غنایم جنگى منطقه استقرار خود را رها كردند، گرچه عبدالله فـرمـان صـریح پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به یادشان آورد ولى آنان ترتیب اثر نـداده و بـیـش از 40 نـفـرشـان از تـپـّه سـرازیـر شـده بـه دنبال جمع آورى غنایم رفتند.


خـالد بـن ولید با گروهى سواره نظام كه در كمین آنان بود، به آنان حمله كرد و پس از كـشـتـن آنان از پشت جبهه به مسلمانان یورش برد و این همزمان شد با بلند شدن پرچم آنـان تـوسـط یـكـى از زنـان قـریـش بـه نام عمرة بن علقمه، كه جهت تشویق سربازان قریش به میدان جنگ آمده بودند. از این لحظه، وضع جنگ به كلى عوض شد؛ آرایش جنگى مسلمانان به هم خورد؛ صفوف آنان از هم پاشید؛ ارتـبـاط فـرمـانـدهـى با افراد قطع گردید و مسلمانان شكست خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدین اسلام، از جمله حمزة بن عبدالمطلّب و مصعب بن عمیر،(یكى از پرچمداران ارتش ‍ اسلام)، به شهادت رسیدند.

از طـرف دیـگـر، چون شایعه كشته شدن پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) در میدان جنگ تـوسـط دشـمـن پـخـش گـردیـد، روحـیـه بـسـیـارى از مـسـلمـانـان متزلزل شد و در اثر فشار نظامى جدید سپاه شرك، اكثریت قریب به اتفاق مسلمانان عقب نشینى كرده و پراكنده شدند، و در میدان جنگ افرادى انگشت شمار در كنار پیامبر(صلى الله علیه و آله) ماندند و لحظات بحرانى و سرنوشت ساز در تاریخ اسلام فرا رسید.

ایـنـجـا بـود كـه نـقـش بـزرگ حضرت عـلى(عـلیـه‎السلام) به عنوان تنها مدافع خستگى‎ناپذیر نـمـایان گردید، زیرا على(علیه‎السلام) با شجاعت و رشادتى بى نظیر در كنار پیامبر شـمـشـیـر مـى‎زد و از وجود مقدّس پیشواى عظیم الشّان اسلام در برابر یورش‎هاى مكرّر فوج‎هاى متعدد مشركان حراست مى‎كرد.ایـنـجـا بـود كـه نـقـش بـزرگ حضرت عـلى(عـلیـه‎السلام) به عنوان تنها مدافع خستگى‎ناپذیر نـمـایان گردید، زیرا على(علیه‎السلام) با شجاعت و رشادتى بى نظیر در كنار پیامبر شـمـشـیـر مـى‎زد و از وجود مقدّس پیشواى عظیم الشّان اسلام در برابر یورش‎هاى مكرّر فوج‎هاى متعدد مشركان حراست مى‎كرد.

ابن اثیر در تاریخ خود مى‎نویسد:

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) گروهى از مشركین را مشاهده كرد كه آماده حمله بودند، بـه عـلى(عـلیـه‎السلام) دستور داد به آنان حمله كند، حضرت على(علیه‎السلام) به فرمان پیامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندین تن موجبات فرار آنان را فراهم ساخت.

پـیـامـبـر(صلى الله علیه و آله) سپس گروه دیگرى را مشاهده كرد و به على(علیه‎السلام) دستور حمله داد و حضرت على(علیه‎السلام) آنان را كشت و متفرّق ساخت .

در این هنگام فرشته وحى به پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: این نهایت فداكارى است كه على(علیه‎السلام) از خود نشان مى‎دهد.

رسول خدا فرمود: او از من، و من از او هستم . در این هنگام صدایى از آسمان شنیدند كه مى‎گفت:

لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار ؛ جوانمرد شجاعى چون على(علیه السّلام و شمشیرى چون ذوالفقار وجود ندارد).
ابن ابى الحدید نیز مى‎نویسد:

هـنـگـامى كه غالب یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) پا به فرار نهادند، فشار دسته‎هاى مختلف دشمن به سوى پیامبر(صلى الله علیه و آله) بالا گرفت .

دسـتـه‎اى از قـبـیـله بـنـى كـنانه، و گروهى از قبیله بنى عبد مناة، كه در میان آنان چهار جنگجوى نامور به چشم مى‎خورد، به سوى پیامبر یورش بردند.

رسول خدا فرمود: او از من، و من از او هستم . در این هنگام صدایى از آسمان شنیدند كه مى‎گفت:

لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار ؛ جوانمرد شجاعى چون على(علیه السّلام و شمشیرى چون ذوالفقار وجود ندارد).


پیامبر به حضرت على(علیه‎السلام) فرمود: حمله اینها را دفع كن .

حضرت عـلى(عـلیـه‎السـلام) كـه پـیـاده مى‎جنگید، به آن گروه كه پنجاه نفر بودند، حمله كرده و آنان را متفرّق ساخت .

آنـان چند بار مجدّدا گرد هم جمع شده و حمله كردند، باز هم حضرت على(علیه‎السلام) حمله آنان را دفع كرد.

در این حملات، چهار نفر قهرمان مزبور و ده نفر دیگر كه نامشان در تاریخ مشخّص نشده است به دست على(علیه‎السلام) كشته شدند.

جبرئیل به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) گفت:

راسـتـى كـه حضرت عـلى(علیه‎السلام) فداكارى مى‎كند، فرشتگان از فداكارى او به شگفت آمده‎اند.

پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود:

چرا چنین نباشد، او از من و من از او هستم .

جبرئیل گفت: من هم از شما هستم .

آنگاه صدایى از آسمان شنیده شد كه مكرّر مى‎گفت: لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار وَلافَتى اِلاّ عَلِىّ ولى گوینده دیده نمى‎شد.

از پیامبر سؤال كردند كه: گوینده كیست؟ فرمود: جبرئیل است .(1)



پی‎نوشت‎ها:


برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیه‎السلام)، ج اول، مرحوم محمد دشتى .
1- ابـن ابـى الحـدیـد، شـرح نـهـج البـلاغـه، ج 14، ص 251، و خـوارزمى نیز در كتاب المـنـاقب، ص 223 روایت مى‎كند كه (على علیه‎السلام در جریان شوراء به این فداكارى كه نداى آسمانى را در پى داشت، بر اعضاى شوراء احتجاج كرد.)



سوال: اگر امام حسین علیه السلام علم غیب داشتند و می دانستند که شهید میشوند نبایستی به کربلا رفته و برطبق آیه لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه خود را هلاک می کردند ، پس علم غیب نداشتند .

برای پاسخ به این سوال بایستی دو مطلب را بررسی کنیم:

• علم غیب
• دلائل قیام امام حسین علیه السلام



1.علم غیب
برای بررسی علم غیب بایستی به این مسئله توجه کنیم که اساسا غیب یک امر نسبی است و در مورد افراد مختلف فرق میکند . به طور مثال زندگی شخصی افراد ، سلایق و علاقه مندی ها ، اطلاعات علمی ، سابقه و گذشته افراد و . . . برای خودشان علم است و به آن آگاهی دارند اما همین مسائل برای دیگران به نزدیکیشان به شخص مورد مثال بستگی دارد و می تواند برای آنها غیب یا علم محسوب شود و در نهایت خداوند متعال است که عالم الغیب و الشهاده است و همه چیز برای او شهود است و چیزی نیست که برای او غیب محسوب شود . در بررسی آیات قرآن این مسئله روشن و واضح است که اموری است که فقط خداوند متعال می داند و علم آن را به هیچ کس نداده است ، مانند قیامت:
o يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه‏...
مردم از تو در باره رستاخيز مى‏پرسند بگو: «علم آن فقط نزد خداست...[1]

که آیاتی از قرآن مؤید این مطلبند :

o عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَدا...
او غيب آگاه است و هيچ كس را از غيب خود آگاه نخواهد كرد.... [2]

در این آیه فوق خداوند متعال فقط خود را صاحب غیب میداند .
اما خداوند متعال بنا به هر مصلحتی که خود میداند انبیاء برگزیده اش را در بعضی از امور از غیب آگاه کرده و آنان را از امور غیبی مطلع می کند که آیه ذیل مؤید این بیان است:

o وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ ...
بر خدا نيست كه شما را از غيب آگاه كند [كه بدون آزمايش، يكديگر را بشناسيد]، و ليكن خدا از پيامبرانش هر كه را خواهد]در آگاه کردن از غیب[ بر مى‏گزيند....[3]

در آیه ای دیگر خداوند عالم الغیب از پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم نام می برد که او را از امور غیبی به واسطه وحی آگاه نموده است:

o تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا...
اين [داستان‏] از اخبار غيب است كه بر تو وحى مى‏كنيم، قبل از اين نه تو از آن آگاهى داشتى، نه قومت....[4]

نکته ای که در اینجا بایستی به آن دقت شود این است که آیا میشود خداوند متعال بغیر از انبیاء و رسولان خود را از غیب مطلع می کند ؟
در بررسی این ادعا که میشود و شده است که خداوند متعال بغیر از انبیاء افراد عادی را از غیب آگاه کند به داستان به نیل انداختن موسی علیه السلام توسط مادرش اشاره می کنیم که خداوند او را از غیب و آینده موسی و اینکه او از پیامبران الهی خواهد بود مطلع کرد :

o وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي‏ وَ لا تَحْزَني‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلين‏ .

و به مادر موسى وحى كرديم كه: «او را شير ده، و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم و از [زمره‏] پيمبرانش قرار مى‏دهيم.[5]
همه می دانیم که مادر حضرت موسی علیه السلام قطعا از انبیاء الهی نبوده است.!!

نکته جالبتر اینکه وقتی مصلحت خداوند به امری اقتضا کند میشود حیوانی از غیب مطلع شود در حالی که جنیان دربار حضرت سلیمان که توانایی انتقال تخت بلقیس را در اندک زمانی داشتند از آن مطلع نشوند:

o فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهين.‏

چون فرمان بمرگ سلیمان داديم كسی از آن خبر دار نشد جز جنبنده از زمين ]موریانه[ كه درون عصاى او بخورد تا او مرده بر زمين افتاد و جنیان خبر دار شدند كه اگر خبر از غيب داشتند [و بمرگ سليمان آگاه بودند] به آزار و خوارى نمي ماندند.[6]

نتیجه گیری این بخش : می شود خداوند بنا به هر مصلحتی هر کسی را که بخواهد از غیب خود آگاه کند.

2.دلائل قیام امام حسین علیه السلام
اگر بخواهیم معنای هر عملی را که منجر به ضرر مالی و جانی بشود ، هلاکت به معنای اصطلاحی و عرفی آن که مرگ بد است بگیریم ، پس در درجه بالاتر حضرت رسول صلی الله علیه وآله و کسانی که برای حفظ دین و شریعت اسلام به جهاد در راه خدا در جنگ بدر پرداختند و تعدادشان در مقابل دشمنان اسلام بسیار کمتر بود بایستی مصداق آیه فوق باشند که در قرآن کریم آمده است:

o وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏.

و يقيناً خدا شما را در [جنگ‏] بدر- با آنكه ناتوان بوديد- يارى كرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاسگزارى نماييد.[7]

و یا در جنگ میان طالوت و جالوت که خداوند می فرماید:

o . . . فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُواْ اللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّبرِِين‏.

. . . چون طالوت با ياران مؤمن خود از آن نهر گذشت گفتند: امروز ما را طاقت مقابله با جالوت و سپاهيان او نيست، اما آنان كه باميد لقاء اللَّه بودند گفتند: بسيار شده كه گروهى كم بخواست خدا بر گروهى بسيار پيروز شده‏اند خدا با استقامت ورزان است.[8]

هر دو آیه فوق آیاتی است که خداوند متعال به نیکی از کسانی که استقامت کردند و در راه خدا جهاد کردند یاد می کند . مسلما اگر همه به بهانه اینکه کمی تعدادشان سبب کشته شدن و هلاکت آنها می شود از شرکت در جنگ سرباز می زدند که دین پیروز و منتشر نمی شد .

یا بطور مثال مهاجرینی که تمام مال و اموال و داشته های خود را رها کرده و هجرت کردند که قرآن کریم در مورد آنها می فرماید:

o لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ .

[اين غنايم، نخست‏] اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند: خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مى‏باشند و خدا و پيامبرش را يارى مى‏كنند. اينان همان مردم درست كردارند.[9]

اگر وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَة در آیه وَ أَنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَة ...

در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.[10] به معنای این هم باشد که آنقدر انقاق نکنید که خود را به هلاکت بیاندازید ، پس مهاجرین هم مشمول این مطلب هستند ، مگر آنان نمی دانستند که با مهاجرت خود همه چیز خود را از دست خواهند داد !!!
هر دلیلی که برای توجیه عمل مهاجرینی که می دانستند چه بر سر آنها خواهد آمد ، آورده شود جواب سؤال بالا نیز خواهد بود. اگر آنان به طمع اینکه بعدها ضررهایشان جبران خواهد شد و به اموال و دارایی خواهد رسید مهاجرت کرده باشند ، پس می شود گفت عده ای قبل از اینکه دین گسترش یابد و قدرتمند شود رفتار منافقانه داشته اند و صرفا برخورد سرمایه گذاری با دین داشته اند که مدتی از دارایی خود بگذرند به امید برداشت مال و اموال بیشتر در آینده . که این جواب شیعه به این سوال خواهد بود که>> اگر خلفا ء راشدین با اکراه اسلام آوردند که در آن زمان اسلام توان و قدرتی بر اکراه و اجبار کسی نداشت و اگر با رضایت کامل ایمان آوردند که فرمایشات اهل البیت که فرموده اند بخدا قسم لحظه ای ایمان نیاوردند اشتباه و دروغ خواهد بود << آنان به طمع ریاست و حب مال به صورت منافقامه از ابتدا وارد مهاجرین شدند ، اگر نه پس مهاجرین هم خود را به هلاکت انداخته اند و مصداق آیه فوق خواهند بود که باز هم مهاجرین شامل خلفا می شوند .!!

آیات قرآن عمل کسانی که در راه خدا از مال و جان خود گذشتند و رضایت او را هدف کار خود قرار دادند تأیید و تحسین نموده و برای عمل آنان اجر و پاداش اخروی در نظر گرفته است:

o إِنَّ اللَّهَ اشْترََى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالهَُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ.

خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مى‏كنند، چه بكشند يا كشته شوند.[11]

از نظر خداوند متعال عملی که موجب کشته شدن انسان شود اگر در راه خدا باشد نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و اجر آن بهشت پروردگار خواهد بود .

در آیه ای دیگر خداوند متعال عمل کسانی را که جهت کسب رضایت پروردگار از جان خویش میگذرند مورد تحسین قرار گرفته است:

o وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد.

كسى ديگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا كند. خدا بر اين بندگان مهربان است.[12]

نتیجه گیری این بخش: هر عملی که منجر به کشته شدن و ضرر عظیم به فردی شود صداق هلاکت نخواهد بود ، بلکه اگر کسب رضایت پروردگار و جهاد در راه جدا منظور باشد خداوند متعال این عمل را تأیید نموده و بهشت پروردگار جزای عمل او خواهد بود.


جمع بندی:

شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 60 ینابیع الموده از تاریخ بخاری و بغوی و ابن السکین و ذخاءر العقبی شافعی نقل می کند: از انس بن حارث بن بعیة که گفت شنیدم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
إنَ ابنی هذا یعنی الحسین یقتل بارض یقال لها کربلا فمن شهد ذلک منکم فلینصره - فَخَرجَ انس بن الحارث فقتل بها مع الحسین رضی الله عنه و عمَّن معه.
بدرستیکه این پسر من حسین کشته می شود در زمینی که به آن کربلا گفته می شود . پس هر کس از شما آنروزحاضر باشد یاری کند حسین را – سپس نوشته است انس بن حارث بسوی کربلا رفت و بدستور پیامبر عمل کرد و کشته شد با حسین علیه السلام .
این مطلب که حضرت امام حسین در کربلا شهید خواهند شد مطلبی نبود که فقط حضرت از آن آگاه باشد بلکه پیامبر و امیر المؤمنین علی بن ابیطالب بار ها این مطلب را فرموده بودند که اتمام حجت بر منافقان و اسباب هدایت کسانی که در زمان یزید دچار سردرگمی می شوند باشد.
اما امام حسین علیه السلام از تمامی جزئیات و وقایعی که اتفاق خواهد افتاد مطلع بودند و در پاسخ کسانی که حضرت را از رفتن به عراق منع می کردند فرمودند من پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم و حضرت به من فرمودند: اُخرُج الی إلعراق إن الله شاءَ اَن یَراکَ قَتیلا
که دیگران بدانند که فرمان و امر خدا و از لسان پیغمبر است که خدا امر به خروج به سوی عراق داده است و بفرمایش حضرت : إنی خرجتُ لطلبِ الأصلاح فی اُمة جدی ، حضرت برای نشان دادن ظلم ظالم و اساسا برای حفظ دین اسلام که بازیچه بنی امیه شده بود قیام نمودند که این قیام قطعا مصداق این آیه خواهد بود .

o مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا.

از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين‏] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند.[13]
لذا حضرت عاقلانه خود را فدای حفظ دین نمودند که صیانت و نگهداری از شریعت بر عهده امام است.
با اینکه حضرت علم به این داشتند که کشته خواهند شد اما دیگران را بر ماندن اجبار نکردند و بیعت را از تمامی افراد حتی نزدیکان خود برداشتند. لذا دیگران با علم به اینکه کشته خواهند شد در لشگر حضرت ماندند و جانفشانی نمودند.
فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک.

.[1] سوره احزاب آیه 63
.[2] سوره جن آیه 26
.[3] سوره آل عمران آیه 179
.[4] سوره هود آیه 49
.[5] سوره قصص آیه 7
.[6] سوره سبأ آیه 14
.[7] سوره آل عمران آیه 123
.[8] سوره بقره آیه 249
.[9] سوره حشر آیه 8
.[10] سوره بقره آیه 195
.[11] سوره توبه آیه 111
.[12] سوره بقره آیه 207
.[13] سوره احزاب آیه


علامه جعفری و زباترین دختر دنیا     
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری


از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .

گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:

آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :

آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟

گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم.

یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.

نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».



نظر یادتون نره


شیعه هراسی     

بسم الله.

قسمت چهارم(اخر) بحث شیعه هراسی


نتیجه گیری

راه اندازی پروژه ای به نام شیعه هراسی در منطقه با طراحی امریکایی ها و پیگیری و اجرای اعراب با هدف انزوای شیعیان منطقه و خصوصا ایران و عراق صورت می گیرد و جوامع کوچک شیعیان در سایر کشورهای عربی را نیز از گزند خود در امان نخواهد گذاشت . این طرح با اجرای کشورهایی نظیر عربستان، مصر ، اردن ، امارات متحده عربی ، همراهی رژیم صهیونیستی را نیز جلب نموده است .

با وجود تمام تبلیغات و جوسازی هایی که علیه شیعیان و در راس آن کشورمان صورت می پذیرد به نظر نمیرسد وجدان های بیدارشده مسلمانان منطقه چشم خود را بر روی پیروزی های شیعیان در برابر استکبار جهانی ببندند و گوش خود را بر سخنان بی محتوای اعراب باز نمایند . موفقیت های چشم گیرشیعیان منطقه در برابر رژیم های سرکوبگر شاه و صدام وکسب آزادی های سیاسی و اجتماعی و احیای مردم سالاری در سرزمین هایی که شیعیان در آن اکثریت را دارا هستند ، درسی آموزنده برای  تمامی آزادی خواهان مسلمان و غیر آن خواهد بود تا راه صحیح مبارزه با غرب را دریابند .

این موضوع البته نباید باعث کم کاری ما در رساندن صدای اسلام حقیقی و قابلیت های جهانی آن به گوش آزادی خواهان جهان شود و مسئولان کشورمان باید با تمام توان خود به تبلیغ و اطلاع رسانی موفقیت هلی شیعیان در منطقه و دستاوردهای نظام اسلامی در ایران و عراق بپردازند و بالندگی این نظام و موفقیت های آن را در تمامی عرصه های سیاسی ، فرهنگی ، علمی و فناوری و...برای مردم منطقه و جهان تبیین نمایند.


نظر یادتون نره




شیعه هراسی     

بسم الله.

قسمت سوم بحث شیعه هراسی



ایران و شیعه هراسی


این در حالی است که ایران به هیچ وجه به دنبال استفاده از شیعیان تبوده و تاکنون بارها و بارها نشان داده است که از هرگروهی که در منطقه به مبارزه با نفوذ غربی ها سد راه استعمارگران و عمال آنها بپردازد حمایت می کند و در کنار تمامی دولت های آزاده که در مقابل استکبار جهانی ایستادگی نمایند می ایستد. ارتباط راهبردی ایران و کشورهای امریکای لاتین بر صدق این ادعای جمهوری اسلامی ایران است .

شیعیان همواره در مبارزات خود نشان دادند که از روش های معقول استفاده نموده و از اصول انسانی حتی در عملیات های شهادت طلبانه نیز عدول نکرده اند و از این نوع عملیات ها فقط در زمان اضطرار و آن هم علیه اهداف نظامی استفاده نموده اند .در حالی که وهابیت با استفاده از روش های منفور ، مردم مسلمان کوچه و بازار را به خاک و خون می کشد و قطعا سعودی ها نخواهند توانست شیعیان و مبارزات آنان را با روش های القاعده و گروه های تکفیری خدشه دار نمایند .

از سوی دیگر تاکنون هیچ سندی دال بر این نکته که شیعیان به دنبال سرنگونی حکومت های خود هستند ارائه نشده و سران عرب با وحشت از این که مطالبه حقوق انسانی توسط شهروندانشان باعث کاهش قدرت مطلق آن ها در کشورهای کوچکشان شود ، هرگونه مطالبه توسط شیعیان را به پای شیعه بودن آن ها می نویسند و آن را به بهانه ارتباط با ایران سرکوب می کنند .


*ادامه در پست بعدی...(موضوع پست بعدی:نتیجه گیری مبحث شیعه هراسی)*



شیعه هراسی     

بسم الله.

قسمت دوم بحث شیعه هراسی



برخی از مصادیق شیعه هراسی

رواج شیعه هراسی با طرح مسئله هلال شیعی توسط ملک عبدالله ، شاه اردن کلید خورد و با حمایت رسانه های منطقه ای مانند العربیه به آن دامن زده شد .

حمله اسرائیل به حزب الله لبنان که بر اساس برخی از اخبار با حمایت تلویحی اعراب صورت پذیرفته بود ، نقطه مهمی برای حذف شیعیان از لبنان بود . در هفته آغازین نبرد ها مشاهده شد که علمای دولتی عربستان حتی دعا برای پیروزی حزب الله را حرام اعلام کردند ! و دولت های عربی در موضع گیری های خود حزب الله را مقصر این نبرد معرفی نمودند و به نوعی این حق را به اسرائیل دادند تا به مواضع حزب الله حمله و آنان را نابودکند. هرچند این رویه با گسترش جنایات اسرائیلی ها به یک رسوایی برای اعراب تبدیل شد و آن ها ناچار شدندتا اسرائیل را برای جنایاتش محکوم کنند ولیکن در جریان درگیری های داخلی بیروت که ارتش لبنان با حمایت حزب الله توانست دسیسه نیروهای مسلح آشوبگر را خنثی نماید ، العربیه با تمام توان به انتشار خبر کودتای حزب الله مبادرت نمود تا این گونه وانمود کند که شیعیان در لبنان به زور سلاح در حال تصرف این کشور هستند .در نهایت نیز مصری ها با دستگیری عضو حزب الله در مصر که در حال کمک رسانی به مردم غزه بود تلاش نمودند تا این گونه نشان دهند که گرئه شیعه حزب الله با دخالت در امور داخلی کشور های عربی درصدد اجرای عملیات های نظامی در این کشور هاست و حاکمیت این دولت ها را به رسمیت نمی شناسد و خواستار سرنگونی دولت های عربی است و ایران در این موضوع مقصراصلی است .

مورد دیگرنبرد های شمال یمن بود که کشورهای عربی با تبدیل کردن موضوع الحوثی به یک بحران منطقه ای درصدد برآمدند تا از این درگیری ها به عنوان قطعه ای دیگر از پازل شیعه هراسی استفاده نمایند و این درگیری ها را که یک درگیری داخلی بود ، به صحنه تبلیغات علیه شیعیان تبدیل کردند وحتی در برخی از رسانه های منطقه ای این جنگ را به جنگ عربستان با ایران تعبیر نمودند و با ارسال نیروهای نظامی عربستان و اردن نشان دادند که در پیگیری این سناریو حتی حاضر به قتل عام شیعیان نیز هستند .

استفاده از لفظ رافضی ها و صفوی ها و همچنین تلاش برای القای این نکته که ایرانی ها با استفاده از شیعیان در صدد راه اندازی امپراطوری بزرگ خود هستند نیز در رسانه ها به شدت اوج گرفته است تا به القای ان نکته بپردازد که شیعیان جزئی از یک پازل هستند که ایران آن را چیده است و سخن گفتن از شیعه یعنی سخن گفتن از گروهی که به دنبال استیلا بر منطقه و سرنگونی تمامی حکومت های عربی است .


*ادامه در پست بعدی...(موضوع پست بعدی:ایران و شیعه هراسی)*



شیعه هراسی     
سلام.امروز یه بحثی رو شروع میکنیم به نام شیعه هراسی.این بحث رو به چهار قسمت تقسیم میکنیم که قسمت اول رو امروز براتون میذاریم.حتما بخونید.


1.زمینه های بروز شیعه هراسی در منطقه

2.برخی از مصادیق شیعه هراسی

3.ایران و شیعه هراسی

4.نتیجه گیری




بسم الله.

شیعه هراسی؛ طرحی امریکایی ، اجرایی عربی


مقدمه

بسیاری از تحولات مهم و سرنوشت ساز در منطقه تحت تاثیر اشغال عراق توسط آمریکایی ها در سال 2003م شکل گرفته است .مسیر تحولات خاورمیانه در این سال به سمت و سویی حرکت نمود که این افزایش قدرت موجب نگرانی بی دلیل برخی از کشورهای عربی منطقه به رهبری عربستان سعودی شد و آنان را وا داشت تا در برابر این تغییرات ایستادگی کنند.

برداشت نادرست از افزایش توان منطقه ای ایران توسط اعراب ، آنان را وا داشت تا با اجرای سناریوی " شیعه هراسی " تلاش کنند تا ایران و حامیان کشورمان را در عراق ، لبنان و سایر کشورهای عرب منطقه تحت فشار قرار دهند و توان آن ها را برای مقابله با غربی ها و حامیانشان در منطقه خنثی کنند . اعراب برای پیگیری این پروژه دلایل گوناگونی دارند که بسیاری از این دلایل با منافع امریکایی ها در منطقه دارای هم پوشانی است . و دریک راستا قرار دارد . بنا بر این آن ها در این پروژه از حمایت های بی دریغ غربی ها خصوصا امریکایی ها برخوردارند . البته به دلیل اینکه این طرح دارای رنگ و بوی مذهبی است ، امریکایی ها علاقه زیادی برای ورود به آن در حوزه اجرا ندارند و با طراحی این طرح ، پیگیری آن را به اعراب واگذار کرده اند .


زمینه های بروز شیعه هراسی در منطقه :

1- پس از حمله امریکا به عراق و اشغال این کشور، ناگهان اعراب محافظه کتر ، خود را در برابر تهدید جدیدی می دیدند که پس ازیران برای آن ها خطر دیگری از همان نوع به حساب می آمد .

عراق جدید همانند ایران کشوری دموکراتیک است که تمامی ابعاد حکومت در آن با آرای مردم تعیین می شود و مردم بر سرنوشت خود حاکم هستند . نکته دوم این است که عراق نیز همانند ایران دارای اکثریت مردم شیعه است و طبعا شیغیان در آن پست های حساس و حیاتی حکومتی را بر عهده دارند و دولت توسط آن ها تشکیل می شود . بنابراین اعراب دولت شیعی دیگری را در کنار خود می دیدند .

از سویی بر خلاف ایران ، عراق کشوری عربی است که سال های سال نقشی پیشرو در میان جامعه عربی داشته است و جزء لاینفک از آن است و نمی شود به آسانی آن را از میان اعراب طرد کرد .آمیختگی جامعه عراق با اعراب می تواند باعث نفوذ اندیشه های مردم سالاری در میان آن ها شود و این موضوع برای کشور های عربی با ساختاری قبیله ای و دیکتاتوری مانند عربستان سعودی ، مصر ، امارات و اردن که با جامعه عراق در ارتباط تنگاتنگ هستند خطر بسیار مهمی به حساب می آید که ماهیت حکومت رادر این کشور ها تهدید می کند و می تواند باعث رشد اندیشه های دموکراسی در آن ها شود .

2- حضور یک کشور شیعی در منطقه در کنار ایران که به تنهایی به عنوان قطب قدرت در منطقه مطرح بوده است ، می تواند این قطب را قدرتمند تر از پیش کند و باعث تغییر موازنه قدرت در منطقه به سمت ایران شود . بنابراین روی کار آمدن دولتی سکولاردر عراق در دستور کار اعراب قرار گرفت و این امر به جز با تخریب وجهه سیاست مداران شیعه و ایجاد موج شیعه هراسی در عراق و منطقه ممکن نیست .

3- از سوی دیگر موج شیعه گرایی در منطقه پس از پیروزی شگفت انگیز حزب الله لبنان بر اسرائیل باعث شد تا توجه تمامی کارشناسان به این پدیده جلب شود . این موج جدید از آن رو بود که با اوج گیری جنایات وهابیت ، عدم حقانیت آن ها برای مردم منطقه روشن شدو از سویی پیروزی شیعیان بی ادعا بر اسرائیل ، در مقابل سازش و ذلت کشور های عربی ، نگاه مردم منطقه را به سوی مردانی از جنس خودشان ، یعنی اعراب ، جلب نمود که با تمسک به پیامبر اسلام و ائمه اطهار و با الهام از آموزه های شیعی توانستند با ایمان خود بر اسرائیل پیروز شوند . این پیروزی باعث گرایش به شیعه شدن مومنان منطقه شد که نمود بسیاری در کشورهایی نظیر اردن ،مصر،یمن،الجزایر و مراکش داشت و موجب واکنش های فراوانی در این کشورها شد . البته نباید در مورد رشد اندیشه های شیعه این نکته را فراموش نمود که تبلیغ اندیشه های والای امام خمینی در منطقه پس از پیروزی انقلاب اسلامی بدون شک ریشه اصلی تمام این پیروزی ها بوده است و فرزندان معنوی حضرت روح الله توانسته اند نسل جدیدی از مبارزان را در منطقه سامان دهند که با مبارزات بی امان خود جلوی نفوذ غرب را در منطقه بگیرند و جبهه ای جدید را با عنوان جبهه بیداری اسلامی در مقابل آنان باز نمایند .

4- یکی دیگر از دلایل شیعه هراسی را می توان در موقعیت متزلزل دولت های عربی در صحنه داخلی دانست . رشد بیداری اسلامی در منطقه از یک سوو روی کارآمدن یک دولت دموکراتیک در عراق موقعیت کشورهای عربی که سال های

سال حکومتی کاملا دیکتاتوری را بر مردم خود تحمیل نموده اند به خطر انداخته است . این کشورها امروزه برای حفظ حکومت خود ناچارند تا برای خود دشمنی بتراشند و با رو در رو قرار دادن مردم خود با دشمنی ساختگی ، نوعی انسجام داخلی را به آن ها تحمیل کنند.

شیعه هراسی می تواند علاوه بر ایجاد بهانه برای سرکوب اقلیت های شیعه در کشور های عربی ، آنها را به ارتباط خارج از عرف با شیعیان در ایران و عراق (مانند متهم کردن حوثی ها به ارتباط با ایران ، جناح صدر در عراق و حزب الله لبنان ) متهم کرده و از گردونه فعالیت سیاسی در کشور های عربی خارج کند .

5- عربستان سعودی که پس از حملات 11سپتامبر ، دچار نوعی وادادگی در نقش منطقه ای خود شده بود ، حمایت کشور های منطقه ای را نیز از دست داد و دچار ضعف در این زمینه شد . به همین دلیل این کشور با طرح موضوعات مختلف در منطقه تلاش می کند تا مجددا اعراب را حول محوریک دشمن واحد جمع نماید .

از آنجایی که عربستان به عنوان نماد عرب سنی مطرح است و سال های سال نقش برادر بزرگتر را در میان آن ها بازی کرده است ، مناسب ترین بهانه برای او ، ایجاد نوعی تهدید خیالی در مقابل اندیشه اسلام سنی بود تا از این طریق سایر کشور ها با پذیرفتن نقش عربستان ،پشت سر این کشور در مجامع جهانی و منطقه ای حضور یابند و این امر تا حدی محقق شده است .

6- حمایت آمریکایی ها از عربستان برای این کشور دارای نقشی اساسی است . این در حالی است که پس از 11سپتامبر ، امریکایی ها به شدت نسبت به حکومت در سعودی نگاه انتقادی پیدا کرده بودند و در پی اصلاح ساختار های اجتماعی در این کشورها برآمدند و دوست اصلی عربستانی ها یعنی القاعده به دشمن اصلی امریکایی ها تبدیل شد . این امر باعث گردید تا امریکایی ها فشار زیادی را بر عربستان وارد کنندتا این کشور در سرکوبی القاعده و سلفی ها در منطقه همکاری کند .پس از چندی اولویت امریکایی ها تغییر کرد و به سمت همکاری با القاعده و طالبان پیش رفتند . در این میان چهره منفور سفلیت در جهان همچنان باقی بود و افکار عمومی در منطقه و جهان خواستار سرکوبی آن ها بودند ولی در این میان سعودی هابا همکاری سایر کشورهای متحجر عربی با دامن زدن به موضوع شیعه هراسی تلاش نمودند تا شیعیان را جایگزین القاعده نمایند و با استفاده از ابزارهای اطلاع رسانی خود این گونه وانمود کنند که شیعیان خطر اصلی در منطقه به حساب می آیند نه وهابیت که دستش به خون هزاران مسلمان آلوده است .

7- القاعده درر ابتدای حضور امریکایی ها در منطقه به نبرد علیه آنان پرداخت و علاوخ بر آنها به منافع و مقامات عربستانی هم که با امریکایی ها روابط نزدیکی داشتند حمله و آنها را متهم به همکاری با کفار نمود و خط مبارزه با اشغالگران را در افغانستان و عراق در پیش گرفت . ولیکن امریکایی ها با طراحی و اعراب با اجرای پروژه شیعه هراسی ، این مبارزات را به سمت مردم مظلوم شیعه عراق سوق دادند و باعث ریخته شدن خون هزاران نفر از آنان شدند و در این میان مبارزه با اشغال گران و سران خائن عربی به فراموشی سپرده شد.


*ادامه در پست بعدی...(موضوع پست بعدی:برخی مصادیق شیعه هراسی)*



حضرت رقیه خاتون



ميلاد کوثر ثانی
نام گذاری حضرت رقيه (عليهاالسلام)
نام رقيه در تاريخ
پژوهشي در ديدگاه‏هاي تاريخي در مورد حضرت رقيه (عليهاالسلام)
گفتار کتاب‏هاي تاريخي
ديدگاه آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)

میلاد کوثر ثاني

درباره سنّ شريف حضرت رقيه (عليهاالسلام) در ميان تاريخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ايشان را بپذيريم، مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

بر اساس نوشته‏هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است.(1) مادر حضرت رقيه(عليهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضيلت اسلام به شمار مي‏آيد. بنا به گفته شيخ مفيد در کتاب الارشاد، کنيه ايشان بنت طلحه است.(2)

نام مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) در بعضي کتاب‏ها، ام‏جعفر قضاعيّه آمده است، ولي دليل محکمي در اين باره در دست نيست. هم چنين نويسنده معالي السبطين، مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايراني، معرفي مي‏کند که در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وي به ازدواج امام حسين (عليه‏السلام) درآمد و مادر گرامي حضرت امام سجاد (عليه‏السلام) نيز به شمار مي‏آيد.(3)

اين مطلب از نظر تاريخ نويسان معاصر پذيرفته نشده؛ زيرا ايشان هنگام تولد امام سجاد (عليه‏السلام) از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه کربلا، يعني در سال 37 ه .ق دانسته‏اند. از اين رو، امکان ندارد او مادر کودکي باشد که در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه کربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يک صورت قابل حل مي‏باشد که بگوييم شاه زنان کسي غير از شهربانو (مادر امام سجاد (عليه‏السلام)) است.

نام گذاري حضرت رقيه (عليهاالسلام)

رقيه از «رقي» به معني بالا رفتن و ترقي گرفته شده است.(4) گويا اين اسم لقب حضرت بوده و نام اصلي ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين(عليه‏السلام) کمتر به چشم مي‏خورد و به اذعان برخي منابع، احتمال اين که ايشان همان فاطمه بنت الحسين (عليه‏السلام) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضي از فرزندان امام حسين (عليه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمي نيز در فرزندان ايشان وجود دارد.

گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلي بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاريخ آمده است: «در ميان کودکان امام حسين (عليه‏السلام) دختر کوچکي به نام فاطمه بود و چون امام حسين (عليه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسيار دوست مي‏داشتند، هر فرزند دختري که خدا به ايشان مي‏داد، نامش را فاطمه مي‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علي (عليه‏السلام) وي را علي مي‏ناميد».(6) گفتني است سيره ديگر امامان نيز در نام گذاري فرزندانشان چنين بوده است.

نام رقيه در تاريخ

اين نام ويژه تاريخ اسلام نيست، بلکه پيش از ظهور پيامبر گرامي اسلام (صلي ‏الله ‏عليه ‏وآله) نيز اين نام در جزيرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام يکي از دختران هاشم (نياي دوم پيامبر (صلي‏ الله ‏عليه ‏و آله)) رقيه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پيامبر اکرم (صلي‏ الله ‏عليه‏ و آله) به شمار مي‏آيد.(7)

نخستين فردي که در اسلام به اين اسم، نام گذاري گرديد، دختر پيامبر اکرم (صلي ‏الله ‏عليه ‏و آله) و حضرت خديجه بود. پس از اين نام گذاري، نام رقيه به عنوان يکي از نام‏هاي خوب و زينت بخش اسلامي درآمد.

اميرالمؤمنين علي (عليه‏السلام) نيز يکي از دخترانش را به همين اسم ناميد که اين دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقيل (عليه‏السلام) درآمد. اين روند ادامه يافت تا آن جا که برخي دختران امامان ديگر مانند امام حسن مجتبي (عليه‏السلام)،(8) امام حسين (عليه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (عليه‏السلام) نيز رقيه ناميده شدند. گفتني است، براي جلوگيري از اشتباه، آن دو را رقيه و رقيه صغري مي‏ناميدند.(9)

پژوهشي در ديدگاه‏هاي تاريخي در مورد حضرت رقيه (عليهاالسلام)

در بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام حضرت رقيه (عليهاالسلام) آمده، ولي در بسياري از آن‏ها نامي از ايشان برده نشده است. اين احتمال وجود دارد که تشابه اسمي ميان فرزندان امام حسين (عليه‏السلام)، سبب پيش آمدن اين مسأله شده باشد. هم چنان که بعضي از کتاب‏ها به اين مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن‏ها، حضرت رقيه (عليهاالسلام) همان فاطمه صغري (عليهاالسلام) است. در چگونگي درگذشت ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد که در اين جا به اين دو مسأله خواهيم پرداخت.

طرح بحث

براي روشن شدن اين مطلب، بحث را با طرح يک پرسش بنيادين و بسيار مشهور آغاز مي‏کنيم که: آيا نبودن نام حضرت رقيه (عليهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسين (عليه‏السلام) در کتاب‏هاي معتبري چون ارشاد مفيد، اعلام الوري، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ دلالت دارد؟

با بيان چند مقدمه، پاسخ اين پرسش به خوبي روشن مي‏شود:

1) در دوره زندگاني ائمه اطهار (عليهم‏السلام) و در صدر اسلام مسائلي مانند کمبود امکانات نگارشي، اختناق شديد حکمرانان اموي، کم توجهي به ثبت و ضبط جزئيات رويدادها، فشار حکومت بر سيره نويسان، جانب داري‏ها و... سبب بروز بعضي اختلافات در نقل مطالب تاريخي مي‏شده است.

2) در اثر تاخت و تازها و وجود بربريت و دانش ستيزي بعضي حکمرانان، بسياري از منابع ارزشمند از ميان رفته است. به همين دليل، اين گمان تقويت مي‏شود که چه بسا بسياري از اين اسناد و منابع معتبر، در جريان اين درگيري‏ها، از بين رفته و به دست ما نرسيده است.

3) تعدد فرزندان، تشابه اسمي و به ويژه سرگذشت‏هاي شبيه در مورد شخصيت‏هاي گوناگون تاريخي و گاه وجود ابهام در گذشته‏ها و پيشينه زندگي افراد، امر را بر تاريخ نويسان مشتبه کرده است. همان گونه که اين مسأله در مورد ديگر شخصيت‏هاي تاريخي ـ حتي در جريان قيام عاشورا ـ نيز به چشم مي‏خورد.

4) همان گونه که پيش‏تر گفته شد، امام حسين (عليه‏السلام) به دليل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامي‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علي مي‏گذاشتند. اين امر خود منشأ بسياري از سهوِ قلم‏ها در نگاشتن شرح حال زندگاني فرزندانِ امام حسين (عليه‏السلام) گرديده است. قراين و شواهدي نيز در دست است که رقيه (عليهاالسلام) را فاطمه صغيره مي‏خوانده‏اند. احتمال دارد همين موضوع سبب غفلت از نام اصلي ايشان شده باشد.(10)

بنابراين، نيامدن نام حضرت رقيه (عليهاالسلام)، در کتاب‏هاي تاريخي، اگر چه شک در وجود تاريخي او را بسيار تقويت مي‏کند، اما هرگز دليل بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ نيست. افزون بر آن، مهم‏ترين دليلِ فراموشي يا کم رنگ شدن حضور اين شخصيت، زندگاني کوتاه ايشان است که سبب شده ردّ کمتري از ايشان در تاريخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علي اصغر (عليه‏السلام) نيز به جرأت مي‏توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسيار بر اين جريان نبود، نامي از حضرت علي اصغر (عليه‏السلام) نيز امروز در بين کتاب‏هاي معتبر شيعه به چشم نمي‏خورد؛ زيرا تاريخ‏نويسي فني است که با جمع آوري اقوال سر و کار دارد که بسياري از آن‏ها شاهد عيني نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعي که در آن مورد بحث و بررسي قرار مي‏گيرد، درستي و يا نادرستي آن از حيث ثقه بودن راوي است که البته اين موضوع فقط در تاريخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حديث، معرفه‏ها و مشخصه‏هاي ديگري نيز براي سنجش درستي اخبار، موجود مي‏باشد که خبر را با تعادل و نيز تراجيح، علاج معارضه و تزاحم، بررسي دلالت و عمليات‏هاي ديگر مورد بررسي قرار مي‏دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوي نيز بر اثبات وجود ايشان در تاريخ ذکر شده است. ابتدا گفتگويي که بين امام و اهل حرم در آخرين لحظات نبرد حضرت سيدالشهدا (عليه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ مي‏دهد. امام رو به خيام کرده و فرمودند: "اَلا يا زِينَب، يا سُکَينَة! يا وَلَدي! مَن ذَا يَکُونُ لَکُم بَعدِي؟ اَلا يا رُقَيَّه وَ يا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِيعَةُ رَبِّي، اَليَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ"؛ اي زينب، اي سکينه! اي فرزندانم! چه کسي پس از من براي شما باقي مي‏ماند؟ اي رقيه و اي ام‏کلثوم! شما امانت‏هاي خدا بوديد نزد من، اکنون لحظه ميعاد من فرارسيده است.(11)

هم چنين در سخني که امام براي آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان مي‏فرمايد، آمده است: «يا اُختَاه، يا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ يا زَينَب وَ اَنتِ يا رُقَيّه وَ اَنتِ يا فاطِمَه و اَنتِ يا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَيَّ جَيباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَيَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَليَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد.(12)

در مورد تشابه اسمي رقيه (عليهاالسلام) و فاطمه صغيره به يک جريان تاريخي اشاره مي‏کنيم. مسلم گچ‏کار از اهالي کوفه مي‏گويد: «وقتي اهل بيت (عليهم‏السلام) را وارد کوفه کردند، نيزه داران، سرهاي مقدس شهيدان را جلوي محمل زينب (عليهاالسلام) مي‏بردند. حضرت با ديدن آن سرها، از شدت ناراحتي، سرش را به چوبه محمل کوبيد و با سوز و گداز شعري را با اين مضامين سرود:

اي هلال من که چون بدر کامل شدي و در خسوف فرورفتي! اي پاره دلم! گمان نمي‏کردم روزي مصيبت تو را ببينم. برادر! با فاطمه خردسال و صغيرت، سخن بگو که نزديک است دلش از غصه آب شود. چرا اين قدر با ما نامهربان شده ‏اي؟ برادرجان! چقدر براي اين دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولي او جوابش را ندهد.»(13)

حضرت زينب (عليهاالسلام) در اين شعر از رقيه (عليهاالسلام) به فاطمه صغيره ياد مي‏کند و اين مسأله را روشن مي‏کند که فاطمه صغيره که در بعضي از کتاب‏ها از او ياد شده، همان دختر خردسالي است که در خرابه شام جان داده است.

گفتار کتاب‏هاي تاريخي

کامل بهائي

قديمي‏ترين کتابي که از حضرت رقيه (عليهاالسلام) به عنوان دختر امام حسين) عليه‏السلام) ياد کرده است و شهادت او را در خرابه شام مي‏داند، همين کتاب است. اين کتاب، اثر عالم بزرگوار، شيخ عمادالدين الحسن بن علي بن محمد طبري امامي است که به امر وزير بهاءالدين، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاري آن به کامل بهائي از آن روست که به امر بهاءالدين نگاشته شده است.

اين کتاب در سال 675 هجري قمري تأليف شده و به دليل قدمت زيادي که دارد، از ارزش ويژه‏اي برخوردار است؛ زيرا به جهت نزديک بودن تأليف يا رويدادهاي نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در اين راستا ـ حايز اهميت است و منبعي ممتاز به شمار مي‏رود و دستمايه تحقيقات بعدي بسيار در اين زمينه قرار مي‏گرفته است. شيخ عباس قمي در نفس المهموم و منتهي الامال، ماجراي شهادت حضرت رقيه (عليهاالسلام) را از آن کتاب نقل مي‏کند. هم چنين بسياري از عالمان بزرگوار مطالب اين کتاب را مورد تأييد، و به آن استناد کرده‏اند. اين نگارنده، کتاب ديگري به نام بشارة ‏المصطفی (صلي ‏الله ‏عليه ‏و آله) لشيعة المرتضي (عليه‏السلام) دارد که در اين کتاب نيز به برخي رويدادهاي پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولين منبعي که در آن تصريح شده که اسيران کربلا در اربعين اول، بر سر مزار شهداي کربلا نيامده‏اند، همين کتاب مي‏باشد. او جرياني را از عطيه (14) دوست جابربن عبدالله انصاري نقل مي‏کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسين (عليه‏السلام) و شهيدان کربلا حاضر شده، اولين زائرين قبر او در نخستين اربعين حسيني مي‏گردند. اما نگارنده سخني از ملاقات جابر با اسيران کربلا به ميان نمي‏آورد و بر خلاف آنچه در برخي مقتل‏ها نگاشته شده، هيچ ملاقاتي در اين روز بين او و اسيران کربلا صورت نمي‏گيرد. اين موضوع نيز نقطه عطف ديگري در امتياز و برتري اين کتاب مي‏باشد.

اللهوف

يکي ديگر از کتاب‏هاي کهن که در اين زمينه مطالبي نقل نموده، کتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. بايد دانست احاطه ايشان به متون حديثي و تاريخي اسلام و شيعه، ممتاز و چشم‏گير است. وي مي‏نويسد: «شب عاشورا که حضرت سيدالشهداء (عليه‏السلام) اشعاري در بي وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (عليهاالسلام) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (عليه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد [و خويشتن دار باشيد].»

بنابر نقل ايشان، نام حضرت رقيه (عليهاالسلام) بارها بر زبان امام حسين (عليه‏السلام) جاري شده است. اين مطلب در مقتل ابومخنف نيز هست که حضرت پس از شهادت علي اصغر (عليه‏السلام)، فرياد برآورد: «اي ام کلثوم، اي سکينه، اي رقيه، اي عاتکه و اي زينب! اي اهل بيت من! خدانگهدار؛ من نيز رفتم». اين مطلب را سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي (وفات: 1294 ه .ق) در کتاب ينابيع المودة از مقتل ابومخنف نقل مي‏کند.

ديدگاه آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)

از آيت الله العظمي سيد محمد رضا گلپايگاني (ره) در مورد حضرت رقيه (عليهاالسلام) و مرقد ايشان در دمشق و هم چنين داستان تعمير قبر حضرت که به دستور خود ايشان، به وسيله روياي صادقه‏اي انجام گرفت، پرسيدند. ايشان فرمود:

اين گونه مطالب که نقل شده است، هيچ گونه محال بودني از نظر عقلي ندارد؛ لکن از اموري که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نيست.

--------------------------------------

پي نوشت‏ها:

1 ـ الاربلي، علي بن عيسي، کشف الغمة في معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، بي‏تا، ج2، ص216 ؛ الطبرسي، ابوعلي فضل بن الحسن، اعلام الوري بأعلام الهدي، بيروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.

2 ـ مفيد، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الوري، ص251.

3 ـ حايري، محمد مهدي، معالي السبطين، قم، منشورات الرضي، 1363 ه . ش، ج2، ص214.

4 ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بيروت، دار احياءالتراث العربي، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.

5 ـ نظري منفرد، علي، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقي ص518.

6 ـ ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.

7 ـ همان، ج15، ص39.

8 ـ الارشاد، ج2، ص22.

9 ـ همان، ص343.

10ـ محمدي اشتهاردي، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقيه (عليهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه . ش، ص 12.

11ـ جمعي از نويسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسين (عليه‏السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.

12 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدين، اللهوف علي قتلي الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوري، ص 236،(با اندکي تغيير(.

13ـ قمي، شيخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة‏الاسلامية، 1368 ه . ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.

14ـ در گفتار برخي ذاکران و واعظان مشهور است که عطيه غلام جابربن عبدالله انصاري بوده، در حالي که اين مطلب تحريف تاريخ است. عطيه عوفي از رجال کوفه و از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) بوده و حتي نام گذاري او نيز هنگام تولدش توسط امام علي (عليه‏السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (عليه‏السلام) از دنيا رفت (ر.ک: التستري، محمد تقي، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ (

برگرفته از سایت حوزه



میلاد حضرت مهدی (عج)     
سلام.اول عیدتون مبارک.دوم اینکه تاخیر چند روزه به خاطر این بود که بلاگفا خراب بود و نمیشد وبلاگ رو به روز کرد.ایشالا که می بخشید.

اما عیدی امروز چند بیت شعره.این شعر چند کلمه حرف حساب با امام زمانه که به صورت طنز گفته شده همراه با اصطلاحات عامیانه.ولی پر از مفهوم(البته دوتا شعره پشت سره هم است)فقط خوب بخونیدش.

یاعلی تا بعد...


بروی پیکر من گردنیست ناقابل ...... براحتی ز تن خویش می شود غافل
چه جمعه ها که گذشت و قرار آمدنت ..... دم غروب خودش خود بخود شده کنسل

دوباره طاقت شعبان رسیده تا نیمه ...... که باز طاق کند طاقت مرا کامل
کشید پای مرا انتظار تا مریخ ....... کشانده دست مرا جستجوت تا گوگل !

بگو زبان جهانی انتظارت چیست ....... که دست جمع بگیریم مدرک تافل !
دو صفر سیصد و دستت به سیزده نرسید ...... ظهور توست که برخورد کرده با مشکل

شماره های تماست همیشه مشغولست ...... درست مثل خطوط جدید ایرانسل !!!

-----------------
-----------------
باز هم بوی تو در موی جهان حس شده است ..... ماه مرداد بهار گل نرگس شده است
روی زیبای تو عمریست برای یوسف ...... در پس پرده دیدار مدرس شده است

دست از بسکه ز دوری تو بر سینه زده ...... تا چهل سال دگر بیمه ثالث شده است
هر که از رشته انتظار تو مدرک داشت ..... می تواند که بگوید که مهندس شده است

عشق اینجاست ولی عقل سراپا مغرور ...... چون نفهمیده ترا راهی قبرس شده است
شب میلاد تو شادیم ولی باور کن ....... غم تو باعث برپایی مجلس شده است

دست برداشته ام باز به نفرین خودم ........ که غریبی تو را اینهمه باعث شده است



ولادت حضرت علی اکبر     

زندگی نامه ی حضرت علی اکبر بن حسین بن علی(ع)


حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.

ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

                           وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود:
كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

منبع:http://www.aviny.com



مصاحبه ای با حاج محمد رضا همتی(رضا پلیس)     
حاج رضا چه خبر؟

من عاشق اباالفضلم...


1- به نام خدا.در خدمت مدیر مسئول هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)هستیم.خدمتشون سلام عرض میکنیم و ازشون میخوایم که خودشون رو برای خوانندگان این وبلاگ معرفی کنند.

بسم الله الرحمن الرحیم.خادم العباس حاج محمدرضا همتی هستم.50 ساله و اهل سمنان.
2- میزان تحصیلاتتون؟
فوق دیپلم
3- چند ساله که به عنوان مسئول هیئت های مذهبی شمارو می شناسند؟
خدمتتون عرض کنم که تا الان که حدود 50 سال سن دارم و تا اونجایی که یادم هست 10 ساله بودم که خدمت اباعبدالله الحسین توی تکیه ها نوکری می کردم و از سال 70 هم مسئول هیئت محبان می باشم و قبل از اون هم در هیئت حضرت اباالفضل العباس محلات فعالیت داشتم ودارم.
4- رابطه ی شما با هیئت ها و هیئتی های دیگر چگونه است؟
یکی از عوامل موفقیت هر فرد که اون رو به شما هم توصیه می کنم وحدت میان هیئت ها و هیئتی هاست.کسی که دم از حضرت اباالفضل میزند باید خوب باشد و اباالفضلی باشد.
5- از اینکه خادم حضرت اباالفضل و اهل بیت هستید چه حسی دارید؟
مسئولیت سنگینی بردوش ماست.چه از لحاظ ادب،گفتار،رفتار و... .همانطور که خودتون اشاره کردید خادم العباس،یعنی اینکه همه ی خصوصیات حضرت عباس رو باید رعایت کنیم.
6- شنیدم که به شما رضا پلیس می گویند. دلیل این خطاب چیست؟
چون من در نیروی انتظامی مشغول خدمت هستم و برای اینکه مردم من رو بیشتر بشناسند یک اصطلاح عامیانه به من نسبت دادند.البته بدون تعارف شاید علتش این باشه که سارقانی رو که دستگیر می کردم با کردار خوب و ادب اباالفضلی با ان ها رفتار می کردم.
7-شنیدیم که مداحی هم میکنید.لطفا برای خوانندگان وبلاگ ما درباره این موضوع هم توضیح بدید.
بله بنده ذاکر اباعبدالله الحسین هستم.همان طور که گفتم 40 ساله که توی تکیه ها بزرگ شدم و نام حسین بر زبانم بوده و اباالفظلی هستم.الان هم در تکیه ی مسجد ملحی مداحی می کنم.
8- خودتون بیشتر با کدوام روضه اشک می ریزید؟
روضه ی اباعبدالله الحسین را همه دوست دارند و همه به ان عشق می ورزند ولی از بین روضه ها روضه ی حضرت اباالفضل العباس را بیشتر دوست دارم.
9- از بین دعاها به کدام دعا علاقه ی بیشتری دارید؟
همه ی دعاها را دوست دارم ولی زیارت عاشورا را بیشتر دوست دارم.من از زیارت عاشورا شفای پسرم را گرفتم و به همین خاطر از ان زمان بنده تصمیم گرفتم که چه در مسجد محلات(چهارشنبه ها)و چه در هیئت محبان حسینیه بیت العباس(دوشنبه شب ها)اول هر مراسم،با زیارت پر فیض عاشورا مراسم را اغاز کنیم.
10- یک بیت شعر.

ای حرمت قبله ی حاجات ما اباالفضل

یاد تو تسبیح و مناجات ما اباالفضل

هر که به درد و به غمی شد دچار

ساقی کوثر پدرت مرتضاست اباالفضل

11- معمولا به کدامیک از ائمه اطهار دست توسل می زنید و ایا تا به حال حاجتی از ان ها گرفته اید؟
من همه ی ائمه ی اطهار رو دوست دارم ولی باز هم هروقت گره به کارم می افتد دست به دامن رقیه ی سه ساله میشوم.
12- کتاب هم می خوانید؟
بله.به کتاب های داستانی علاقه دارم و کتاب های ایت الله دستغیت رو هم مطالعه می کنم.البته کتاب هایی که مربوط به مداحی باشه رو هم می خونم.
13- تفریحات شما چیست؟
تفریح من بیشتر تو هیئت هاست چون با خدمتگذاری امام حسین عشق می کنم.
14- یه خاطره از بیت العباس برای ما بگویید؟
خانم اقای ناظمیان رو دکتر ها جواب کرده بودند.بچه های هیئت و جوون های با معرفت،غیرت و تعصب به خرج دادند.اینقدر ذکر اباالفضل گفتند و به ائمه توسل کردند تا شفای ایشان را از باب الحوائج گرفتند.در بیت العباس از اینجور اتفاقات زیاد افتاده که مجالی برای گفتن نیست.
15- لطفا شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ی زندگیتون رو برای ما بفرمایید.
شیرین ترین خاطره ی من اینه که 12 ساله پیش وقتی جنگ تمام شد اعلام کردند که خانواده ی شهدا رو به کربلا می برند.توی استان فقط یک سهمیه داشتند که دو بار قرعه کشی کردند و هر دو بار قرعه به نام بنده ی حقیر افتاد و شب شهادت امیرالمومنین کنار بارگاه امام علی بودم و اونجا احیا گرفتم.
ا ز تلخ ترین خاطره های زندگی بنده نیز میتونم به تصادف پسرم مهدی اشاره کنم.وقتی این خبر رو بهم دادن از خودم بی خود شدم،نمیدونستم چیکار کنم و همونطور که گفتم دست توسل به دامن حضرت اباالفضل زدم و شروع کردم به خواندن زیارت عاشورا.در اخر هم به امام حسین و حضرت زهرا قسم دادم و ازشون خواستم تا ظهر شفای پسرم را بدهند که خدارو شکر حاجتم را دادند.
16- امسال جشن میلاد حضرت اباالفضل چند ساله شده و این جشن اوایل با چه امکاناتی شروع شد و در حال حاضر چطور پیش می رود؟
حدودا از سال هفتاد این جشن را برگزار می کردیم. جشن میلاد حضرت اباالفضل اوایل در منزل ما برگزار میشد که مثل جشن های معمولی یه مداح میخوند و از اطعام و نمایش و... خبری نبود.کم کم به جشن نمایش را اضافه کردیم و به عنوان تبرک ابگوشت میدادیم.بعد از مدتی به خاطر افزایش جمعیت جشن را به کوچه منتقل کردیم.بعد از مدتی مکان جشن جوابگوی جمعیت نبود.در نتیجه با پیشنهاد بزرگواران هیئت جشن را به مکان فعلی ان یعنی محوطه ی اپارتمان های پونه منتقل کردیم.
17- قبل از جشن چه حسی دارید و بعد از جشن چه حسی دارید؟
الان که یک هفته به جشن مونده نگرانم و استرس دارم.بسیار سختی میکشم و حتی شب ها خوابم نمی بره.ولی همیشه ائمه اطهار کمکم کردند و جشن به خوبی پیش رفته است.
18- تهیه ی اطعام برای این جمعیت عظیم کار بسیار مشکلی است.این هزینه چگونه تامین می شود؟
خدا به مردم برکت بده.من هر سال تا ده روز مونده به جشن هزینه ای برای تهیه ی اطعام در دستم نیست اما خداروشکر خدا روزی رسان است مردم کمک می کنند.سال پیش تا هفته ی اخر گوشت و برنج نداشتم اما چند تا دکتر جمع شدند و لطف کردند و بانی هزینه ی اطعام اون سال شدند.امسال هم یه مهندس بزرگواری در شب شهادت حضرت زینب بانی غذای امسال شد.
19- شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ای که از جشن میلاد حضرت اباالفضل العباس دارید رو برای ما بفرمایید.
شیرین ترین خاطره ها برای من زمانیست که جشن به خوبی و خوشی تموم ئبشه و فردای جشن همه ی خادمان حضرت عباس میریم مشهد زیارت امام رضا.
تلخ ترین خاطره ام از جشن هم این است که حاج مهدی مختاری را دعوت کرده بودیم ولی دقیقه ی نود به من اطلاع دادند که ایشون تشریف نمیارند.گریه می کردم و به هر دری زدم و متوسل به اهل بیت شدم تا اینکه یک مداح دیگر امد و کار مارا راه انداخت.

هیئت:اتحاد     مداحی:عشق      کربلا:غوغا        امیرالمومنین:ابر قدرت
ولایت فقیه:اطاعت و پیروی        حاجی رضا:خادم العباس

20- حرف اخر...

من کوچیک همه ی نوکرای اباعبدالله هستم.میخوام یه توصیه برادرانه به شما بکنم و اون هم اینه که غرور و تعصب نداشته باشید و هدفتون خدمتگذاری باشه و کاری که انجام میدید برای رضای خدا باشه و مزد خودتون رو از خدا بخواهید.از همینجا تشکر می کنم از همه ی بزرگواران هیئت محبان که شب و روز خالصانه به دستگاه اباعبدالله خدمت می کنند.ایشالا بتونیم در مراسم شادیشون و کربلا و مکه رفتشون و از همه مهم تر در عروسیشون خدمت کنیم.اجرکم عندالله



     
سلام.جشن به خوبی و خوشی تموم شد.ایشالا سعی می کنیم از امروز ، روزی یک بار وبلاگ هیئت رو به روز کنیم.به شرطی که کمکمون کنید.

چجوری؟؟؟؟؟؟بعدا میگم براتون.

فعلا یاعلی تا بعد...



خاطرات شهدا     
چرت نزنید، تنبل می شوید !


شب . توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم . آن شب ، مهتاب عجیبی بود . فرمانده آمد داخل سنگر . گفت : این قدر چرت نزنید تنبل می شوید . به جای این کار بروید اول خط ، یک سری به بچه های بسیجی بزنید .
نمی توانستیم دستور را اطاعت نکنیم . بلند شدیم و رفتیم به طرف خاک ریز های بلندی که در خط مقدم بود . بچه های بسیجی ابتکار خوبی به خرج داده بودند . آنها مقدار زیادی سنگ و کلوخ به اندازه ی کله ی آدمیزاد روی خاک ریز گذاشته بودند که وقتی کسی سرش را از خاک ریز بالا می آورد ، بعثی ها آن را با سنگ و کلوخ اشتباه بگیرند و آنها را نزنند !
مهتاب از آن طرف افتاده بود و ما ، بی خبر از همه جا بر عکس ، خیال می کردیم که اینها همه کله ی رزمنده هاست که پشت خاک ریز کمین کرده اند و کله هایشان پیداست . یک ساعت تمام با سنگ ها و کلوخ ها سلام و علیک و احوالپرسی کردیم و به آنها حسابی خسته نباشید گفتیم و بر گشتیم ! صبح وقتی بچه ها متوجه ماجرا شدند تا چند روز ، نقل مجلس آنها شده بودیم . هی ماجرا را برای هم تعریف می کردند و می خندیدند !


تانک :

یکی فریاد زد : آنجا را نگاه کنید ... !
یکدفعه دیدیم یک تانک عراقی از دور چرخید و دور زد و یک راست آمد طرف ما . هر کسی به سویی دوید . آماده شدیم که تانک را بزنیم .
تانک ، وقتی که به نزدیک رسید ، ناگهان ایستاد . دریچه بالایی اش آرام باز شد . فکر کردیم راننده اش می خواهد تسلیم شود . همه ، اسلحه ها را آماده کردیم .
احمد ، از بچه های نترس و شجاع ما بود . سرش را از داخل تانک بیرون آورد ، می خندید .
داد زدم : احمد !
گفت : نترسید ، اون پشت بود . بعثی ها ولش کرده بودند به امان خدا ! من هم اون قدر باهاش ور رفتم تا روشن شد و آوردمش اینجا . حتماً به دردمان می خورد !
النظافة من الایمان :

بیچاره پیرمرد تازه ‌وارد بود. می‌دانست بچه‌ها برای هر كاری آیه یا حدیثی می‌خوانند. وقتی داشت غذا تقسیم می‌كرد، گفت: «بچه‌ها من معنی عربیش را بلد نیستم، اما خود قرآن می‌گوید: «النظافة من الایمان» یعنی هیچ‌كس بیشتر از سهم خودش ورنداره! بچه‌ها با هم زدند زیر خنده، پیردمرد گفت: «مگه غلط خواندم» یكی از بچه‌ها گفت: «نه پدرجان كاملاً درست است، النظافة من الایمان. یعنی «هركس سهم خودش را فقط بگیرد» و باز خنده‌ی بچه‌ها بود كه مثل توپ در فضای چادر می‌تركید.


آش صدام :

روزهای اولی كه خرمشهر آزاد شده بود، توی كوچه پس‌كوچه‌های شهر برای خودمان می‌گشتیم و صفا می‌كردیم. پشت دیوار خانه ی مخروبه‌ای به عربی نوشته بود: «عاش الصدام.» یك‌دفعه راننده زد روی ترمز و گفت: پس این مرتیكه آش فروشه! آن وقت به ما می‌گویند جانی و خائن و متجاوزه!»



اخوی شفاعت یادت نره :
مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد. فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن، از چپ و راست وارد و ناوارد می ریزند توی آب با عجله و التهاب من را می کشند بیرون و کلی تر و خشکم می کنند و بعد می فهمند که با همه زرنگی کلاه سرشان رفته است. کلاه سرشان این بود که در یک نقطه ای از سد بنا کردم الکی زیر آب رفتن. بالا آمدن. دستم را به علامت کمک بالا بردن. و خلاصه نقش بازی کردن. نخیر هیچکس گوشش بدهکار نیست. جز یکی دو نفر که نزدیکم بودند. آنها هم مرا که با این وضع دیدند، شروع کردند دست تکان دادن: خداحافظ! اخوی اگه شهید شدی شفاعت یادت نره!


منابع :
مجله شاهد نوجوان
مجله امتداد
سایت صبح

پاره از درخواست ها     
سلام رفقا وقت بخیر.

مطلب اول اینکه امروز به ذهنم رسید که یه پستی تو وبلاگ بذاریم با موضوع معرفی.

حالا معرفی چی؟؟؟؟؟میگم خدمتون

برا اینکه بیشتر بچه های هیئت با همدیگه رابطه داشته باشن میخوایم یه سری وبلاگ و یا id از شما بگیریم و به صورت یه مجموعه در بیاریم و از طریق وبلاگ هیئت معرفی کنیم.

حالا هر کس که دوست داره میتونه وبلاگ یا id ش رو تو قسمت نظرات بنویسه تا ما بتونیم یه مجموعه از وبلاگ بچه هیئتی ها و یه مجموعه از id بچه هیئتی ها درست کنیم.


مطلب دوم اینکه به پیشنهاد رفقای هیئت تصمیم گرفتیم قالب وبلاگ رو عوض کنیم.اما فعلا قالبی بهتر از این پیدا نکردیم.خواهشا هم در مورد قالب وبلاگ نظر بدین و هم اگه قالب بهتری سراغ داشتین حتما سایتش رو معرفی کنین.


 مطلب سوم هم اینکه برای پیشرفت وبلاگ هر نظر و پیشنهاد و انتقاد و ... که داشتید رو لطفا تو قسمت نظرات بنویسید تا حتما اجراش کنیم.

یا علی تا بعد...



اخبار هیئت     

جشن میلاد حضرت جوادالائمه(ع) و باب الحوائج کربلا حضرت علی اصغر(ع)


                    با مداحی:

                                کربلایی مجید شریعتی مقدم

                                                                  کربلایی مهدی بارانی


سه شنبه 89/4/1 _خیابان حکیم الهی.روبروی مامورسرای مخابرات.منزل اقای علی ناظمیان




هیئت محبان حضرت اباالفضل العباس(ع)_بیت العباس

هیئت انصارالرضا(ع)



شب ارزوها     
  لیله الرغائب(شب ارزوها)
ليله الرغائب(شب آرزوها) اولين شب جمعه ماه رجب است كه براي آن اعمال و فضايل بسياري نقل كرده اند كه از آن جمله مي توان به روزه پنجشنبه و استغفار زياد اشاره كرد.

شب جمعه اوّل ماه رجب را ليلة الرَّغائب مى‏گويند و از براى آن عملى از حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله وارد شده با فضيلت بسيار كه سيّد در اقبال و علّامه در اجازه بنى زهره نقل كرده‏اند از جمله فضيلت او آنكه گناهان بسيار بسبب او آمرزيده شود و آنكه هر كه اين نماز را بگذارد چون شب اوّل قبر او شود حقّ تعالى بفرستد ثواب اين نماز را بسوى او به نيكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصيح.

پس با وى گويد اى حبيب من بشارت باد تو را كه نجات يافتى از هر شدّت و سختى گويد تو كيستى بخدا سوگند كه من روئى بهتر از روى تو نديدم و كلامى شيرينتر از كلام تو نشنيده‏ام و بوئى بهتر از بوى تو نبوئيدم گويد من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب بنزد تو تا حقّ تو را ادا كنم و مونس تنهائى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من سايه بر سر تو خواهم افكند.

در عرصه قيامت پس خوشحال باش كه خير از تو معدوم نخواهد شد هرگز و كيفيت آن چنان است كه روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه ميدارى چون شب جمعه داخل شود ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز مى‏گذارى هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعت از آن يك مرتبه حمد و سه مرتبه اِنَّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ مى‏خوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مى‏گوئى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَعَلى‏ آلِهِ پس به سجده مى‏روى و هفتاد مرتبه مى‏گوئى سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس‏سر ازسجده برميدارى وهفتاد مرتبه مى‏گوئى رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الأَعْظَمُ پس باز به سجده مى‏روى و هفتاد مرتبه مى‏گوئى سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس حاجت خود را مى‏طلبى كه انشاءاللَّه برآورده خواهد شد.


جشن ماه بنی هاشم کلید خورد.     
سلام.امروز جمعه، 21 خرداد ماه 89 مصادف با 33 روز مانده به جشن میلاد بابالمرد عالم حضرت اباالفضل العباس.

از اونجایی که همه می دونیم حاج رضا یک ماه زودتر استارت جشن رو میزنه امروز یه تعداد از بچه ها جمع شدن تا محل جشن و  جلوی در بیت العباس رو چراغونی کنن.تا حاجی رضا شب ها یه خواب راحت داشته باشه.نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه ولی هیچ عکسی از این افتتاحیه در دست نیست.در ضمن اونایی که نمیدونن بدونن که جشن روز 24 تیر ماه 89 در محوطه ی اپارتمان های امین برگزار میشه.

همین.

تذکر جدی:کسانی که قصد کمک به هیئت و یا جشن حضرت عباس رو دارن با شماره های زیر تماس بگیرن.

09122310477 و    02314444421

اجر همه خادم های حضرت با خانم رقیه خاتون.

یا علی تا بعد...



             طلحه و زبير با چه بهانه‏ هايى با على(ع) جنگيدند؟


طلحه و زبير، شورشيان را بر ضد عثمان تحريك كردند و هر يك ادعاى رهبرى داشتند و هواداران هر يك در پى بيعت با آن دو بودند كه ناگهان اعلام شد كه اين دو، دستشان به خون عثمان آغشته است.طلحه و زبير، در صدد رفع اين اتهام بر آمدند و همصدا با مردم، خواهان پذيرش بيعت توسط امام على (ع) شدند.


امام على (ع) با اصرار تمام پذيرفت، ليكن فرمود: من در امر حكومت، به روش پيامبر (ص) عمل خواهم نمود و بيت المال را به طور مساوى تقسيم مى‏كنم.فردا همه حاضر شوند تا اموالى كه موجود است، بين مسلمانان تقسيم گردد.ابن ابى الحديد مى‏نويسد: على (ع) فرداى آن روز به «عبيد الله بن ابى رافع» دستور داد تا به هر نفر سه دينار بدهد.عبيد الله، از مهاجرين شروع كرد و سپس انصار به هر نفر سه دينار داد.همه اين تقسيم را پذيرفتند، جز «طلحه»، «زبير»، «عبد الله بن عمر»، «سعيد بن عاص» و «مروان بن حكم»؛عبيد الله، مخالفت اين چند نفر را به حضرت گزارش داد.

روزى مردم در مسجد بودند و اين چند نفر هم در گوشه‏اى كنار يكديگر نشسته و با هم آهسته صحبت مى‏كردند. «وليد بن عقبه» نزد امام (ع) آمد و گفت: تو در جنگ بدر، بستگان ما را كشتى، اما امروز ما با تو بيعت مى‏كنيم.به اين شرط كه در تقسيم بيت المال، به همان مقدارى كه عثمان به ما مى‏پرداخت پرداخت نمايى و قاتلان عثمان را به قتل برسانى كه اگر از تو بيمناك شويم، به شام و معاويه ملحق مى‏شويم.

حضرت در پاسخ به وليد، بيان داشت: اما مسأله بدر، اين يك وظيفه الهى بود و من به وظيفه خود عمل كردم.اما مسأله تقسيم بيت المال، اين در اختيار من نيست كه به يكى كم و به ديگرى زياد بدهم، بلكه آنچه خدا فرموده است را انجام مى‏دهم.در مورد كشندگان عثمان هم اگر ملزم بودم كه آنان را بكشم، همان وقت اين كار را مى‏كردم.و اگر شما از من بيم داريد، به شما تأمين مى‏دهم.

وليد، جريان را به اطلاع رفيقانش رساند و سپس با ناراحتى از هم جدا شدند.عمار ياسر به حضرت گزارش داد كه اين گروه، مردم را پنهانى به نقض بيعت دعوت مى‏كنند.امام (ع) به مسجد رفت و براى آنان سخنرانى كرده و تأكيد نمود كه من به روش پيامبر (ع) عمل مى‏كنم و سپس از منبر فرود آمد و دو ركعت نماز خواند و «عمار ياسر» را با «عبد الرحمان» به سوى طلحه و زبير فرستاد كه نزد امام بيايند.اين دو آمدند و حضرت به آنان فرمود: شما كه با اصرار بيعت كرديد و من كراهت داشتم، پس اين زمزمه‏ها چيست؟گفتند: ما در تقسيم بيت المال به طور مساوى و برابر اعتراض داريم!حضرت فرمود: آيا براى خودم از بيت المال چيزى برداشتم؟گفتند : نه فرمود: آيا حقى از مسلمانان بوده كه من جاهل به آن بوده و يا از گفتن آن ناتوان ماندم؟گفتند: نه.فرمود: پس چرا مخالفت مى‏كنيد؟گفتند: به خاطر اينكه در تقسيم بيت المال، بر خلاف عمر بن خطاب قدم بر مى‏دارى و ما را با ديگران مساوى قرار مى‏دهى. (1)
تقسيم عادلانه و مساوى بيت المال، اولين بهانه آنان بود. سپس خونخواهى از عثمان را هم بهانه كردند. در حالى كه خودشان از محركان اصلى شورش بر ضد عثمان بودند.



پى‏نوشته:
(1) ترجمه گوياى نهج البلاغه، ج 1، ص 408 و 411 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 35 تا .



پندهایی از حضرت علی (ع)     
سلام.حتما بخونید.یا علی تا بعد...

پندهایی از حضرت علی (ع)


1. خون گرفتن بدن را سالم و عقل را محکم میکند.
2.عطر به شارب( محاسن ) زدن از اخلاق پیامبر است و احترامی برای نویسندگان اعمال است.
3.مسواک موجب خشنودی خداست سنت پیغمبر (ص) است و دهان را خوشبو میکند.
4.روغن زدن پوست را نرم و قوای دماغی را زیاد میکند مجاری عرق را باز میکند خشکی را برطرف مینماید و رنگ را روشن میکند.
5. شستن سر چرک را میبرد و گردو خاک را پاک میکند.
6. آب در دهان گرداندن و شستن بینی سنت است و دهان و بینی را پاک میکند.
7.انفیه سر را سالم و بدن را نظیف مینماید تنقیه بدن است همه دردهای سر را رفع میکند.
8. نوره نشاط آور و تمیز کننده تن است.
9.کفش نیکو نگهدار بدن است و کمک وضو و نماز است.
10. ناخن گرفتن درد بزرگ را جلو میگیرد و روزی را زیاد میکند.
11. برطرف کردن موی زیر بغل بوی بد را رفع میکند و پاک کننده است و سنتی است که پیغمبرپاک (ص) دستور داده.
12.شستن دستها پیش از غذا و بعد از آن روزی را فراوان کند مانع چربی لباس است و دیده را روشنی بخشد.
13.شب زنده داری ( یعنی اواخر شب را ) موجب سلامتی بدن و خشنودی خدا است در معرض رحمت خدا در آمدن و عمل به سنت و اخلاق پیغمبران است.
14. سیب معده را شستشو دهد و نظیف کند.
15.کندر جویدن دندانها را محکم و بلغم را رفع کند و بوی دهان را برطرف کند.
16. نشستن در مسجد پس از طلوع فجر تا طلوع آفتاب از مسافرت در زمین در طلب روزی موثر تر است.
17.به قلب ضعیف را تقویت میکند معده را پاکیزه و قوت قلب را زیاد میکند ترسو را پر دل و فرزند را زیبا نماید.
18.خوردن بیست و یک دانه مویز سرخ هر روز ناشتا هر مرضی را غیر از مرگ جلوگیری کند.
19. مستحب است مسلمان شب اول ماه رمضان با عیال خود همبستر شود چون خدا فرموده :رفث با زنها در شب روزه برای شما حلال شد . و رفث کنایه از جماع است.
20. انگشتر غیر نقره بدست نکنید که پیغمبر (ص) فرمود دستی که انگشتر آهن دارد پاک نمی شود.
21. انگشتری که نام خدای عزوجل بر آن نقش است هنگام تطهیر از دست چپ در آورید.
22.چون کسی در آیینه نگاه کند بگوید: الحمد الله الذی خلقنی فاحسن خلقی و صورنی و زان منی ماشان من غیری و اکرمنی بالاسلام یعنی شکر خدایی را که مرا آفریده و خلقتم را نیکو کرد صورت بندی کرد و صورتم را زیبا قرار داد قیافه مرا از عیوب و زشتیهای قیافه دیگرا سالم داشت و مرا به آیین اسلام کرامت داد.
23. برای ملاقات برادر مسلمان خود را بیارایید چنانکه برای ملاقات بیگانگانی میارائید که میخواهید شما را به بهترین قیافه ببینند.
24. روزه سه روز از هر ماه پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهار شنبه وسط و روزه ماه شعبان وسواس سینه و اضطراب قلب را از بین میبرد.
25. طهارت گرفتن با آب سرد بواسیر را قطع میکند.
26. شستن لباس غم و قصه را زایل کند و شرط نماز است.
27. موی سفید را سیاه نکنید که نور مسلمان است.
28. هرکه مویش در اسلام سفید شود روز قیامت نورانی است.
29. مسلمان نباید جنب بخوابد.
30. باید وقت خواب طاهر باشید اگر آب پیدا نکرد بزمین تیمم کند که روح وی بجانب پروردگار پرواز میکند خدا آنرا میپذیرد و برکت میدهد اگر مرگش رسیده باشد او را در گنجهای رحمت خود قرار دهد و اگر عمرش باقی باشد با فرشتگان امین آنرا به بدن برگرداند.
31. مومن رو به قبله آب دهان نیندازد اگر سهوا انداخت استغفار کند.
32. محل سجده را نباید فوت کرد.
33. در خوراک و آب نباید دمید.
34.در بازوبند نباید فوت کرد.
35. تکیه به عصا نخوابید.
36. از پشت بام در هوا بول نکنید.
37. در آب جاری بول نکنید اگر کردید و آسیبی دیدید دیگری را ملامت نکنید چه آب و چه هوا ساکن دارد.
38.کسی به رو نخوابد اگر دیدید کسی چنین خوابیده بیدارش کنید نگذارید به این حال بماند.
39. با کسالت و چرت به نماز نیاستید.
40. در نماز بفکر خود نباشید که بنده در آنحال برابر خدای عزوجل ایستاده و سهم او از نماز مقداری است که حضور قلب دارد.
41. ریزه های غذا که از سفره می ریزد بخورید که هرکس به قصد شفا بخورد باذن خدا از هر دردی شفا مییابد.
42. پس از غذا انگشتان خود را بلیسید که خداوند به شما برکت دهد.
43. لباس پنبه بپوشید که لباس پیغمبر (ص) است رسول الله جامه مویین یا پشمین نمی پوشید مگر در حال ضرورت و میفرمود : خدا جمیل است زیبایی و جمال را می پسندد دوست دارد آثار نعمتش در بندگان دیده شود.
44. با خویشاوندان پیوند کنید ولو با یک سلام خدا میفرماید: از آنخدایی که بنام وی از یکدیگر تقاضا میکنید و از (بریدن) از خویشاوندان بترسید که خدا مراقب شماست.
45. روز را با نقل سرگذشت و شرح جریانهای گذشته نگذارانید که ما و شما نگهبانانی داریم. (که اعمال را ضبط میکنند)
46. همه جا خدا را یاد کنید که همیشه با شماست.
47. بر محمد و آلش صلوات بفرستید که هرگاه پیامبر و آلش را یاد کنید و در حق آنها دعا نمایید و حقوق آنجناب را رعایت کنید خدا دعایتان را مستجاب فرماید.
48. غذا را بگذارید سرد شود هر وقت غذای گرم نزد پیغمبر می آوردند میفرمود : بگذارید سرد و قابل خوردن شود خدا نخواسته ما حرارت آتش را بچشیم برکت در غذای سرد است.
49. بطرف بالا و رو به باد بول نکنید.
50.معارف دینی سودمند به کودکان بیاموزید مبادا طائفه ((مرجئه )) در تفسیر عقیده آنها خلاف است بعضی میگویند : قائل بجبراند. عقیده خود را بر آنها تحمیل کنند.


10خرداد     
                          ۱۰ خرداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

سلام.خوب هستید ایشالا؟؟؟؟؟؟ ماشاالله این روزا بازار خبر داغ داغه داغه.من که بریون شدم اینقدر خبر داغ شنیدم و خوندم و نوشتم!!!!!!!!!شما رو نمی دونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.(این شکلکه من نیستم ها این نماده یه ادمه بریون شدست).

چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب اگه نظرات وبلاگ رو میخوندید متوجه می شدید که چی شده.این اقا مهدی قوانلو امروز یه نظر عجیب و جالب و توپ و بترکون و... اما سیکووریت تو وبلاگ نوشته.

چی گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایششش چقدر سوال میپرسید؟!!!خوب اگه میدونستم که این همه صغری کبری نمیچیدم.گفته یه خبر جنجالی و داغ داره که الان نمیخواد کسی بفهمه.گفته صبر کنید تا اول خرداد بهتون میگم.حالا یا او مارو سرکار گذاشته که ما شمارو سرکار بذاریم یا یکی دیگه مهدی رو سر کار گذاشته که او مارو سر کار بذاره که ما شمارو سر کار بذاریم یا اینکه موضوع جدی جدی جدیه.فکر کنم همین اخریه درست تر از اولیه و دومیه باشه.(((((راستش خودم نفهمیدم چی نوشتم اگه شما فهمیدید نامردی نکنید یه توضیحی برا من هم بدید که منم بفهمم.))))

خلاصه اینکه قراره تا ۱۰ خرداد یه اتفاق جالب و داغ و بترکون و... برا هیئت بیفته.اما فعلا سیکووریته.حالا اگه خیلی کنجکاو(نه فوضول) شدید که بدونید این اتفاق چیه که باعث شده این همه تو وب سر و صدا بشه میتونید با چوب و چماق بریزید تو مغازش و اول یه فصل بزنیدش و بعد از سقف مغازه اویزونش کنید بعد ازش اعتراف بگیرید.اینجوری شاید یاد بگیره ملت رو کنجکاو(نه فوضول)نکنه.(از طرف منم بزنیدش.)

چقدر حرف زدم.فکر کنم بتونم بعد از چند سال مطالب وبلاگ رو تو یه کتاب با نام چرند و پرند چاپ کنم. 

پس تا خبر بعدی و تازه های دیگر تر   یا علی



عیادت     
سلام.امشب بعد از مراسم هفتگی،بزرگ های هیئت جمع شدن و به همراه كوچكتر هاي هيئت رفتيم به عيادت حاج حسين طاهرزاده.خدا رو شكر حالشون بهتره.بهونه اي شد كه به ياد همه ي مريض ها جانبازها ،شیمیایی ها و هر کسی گرفتار بیماریه و رو تخت بیمارستانه بیفتیم.دعا کنید برای همه گرفتارها

                                                  اداب عیادت از بیمار

                                             فضای عیادت

ما به یادآوری ثوابی که بر عیادت مریض مترتب است و آثاری که برای مریض و همراهانش به دنبال دارد نیازی نداریم.
پرواضح است, این آثار در آینده اثرات مثبتی به جای خواهد گذاشت و صمیمیت و پیوند‌ها را استحکام خواهد بخشید. بعضی از این آثار در واقعیتی که مریض و همراهانش با آن دست به گریبان هستند و بازتاب مثبت و منفی‌ای که آن واقعیت به همراه دارد مشاهده می‌شود.
بنابراین به طور جدی باید برخوردها و فعل و انفعالات جو عیادت متناسب وهماهنگ با آنها باشد.
براین اساس ما سخن را کوتاه کرده و فرصت اندیشه و ژرف نگری را به خواننده واگذار می‌کنیم. اما با سرعت به محدوده ویژگی‌هایی که بیمار و ملاقات کنندگان باید داشته باشند وارده شده وخواهیم دید که درتنظیم روابط بین بیمار و عیادت‌کنندگان چه اندازه دقت شده است, چرا که روایات خصوصیات مختلفی را دراین موضوع متعرض شده است و گفته شده هر کسی که مریض را طعام بدهد خداوند از میوه‌های بهشتی نصیب او می‌کند و پیشتر گذشت که از ناراحت کنندگان بیمار – که فرصت مطرح کردن دوباره آن نیست نهی به عمل آمده است. اما چیزی که ما می‌خواهیم در اینجا شما را بر آن آگاه کنیم این است که می‌توانیم سخنمان را در ضمن نقاط زیر بیاوریم:

مریض, دوستانش را از وضع بیماری خود آگاه کند

در بعضی از روایات معتبر, از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که حضرت فرمودند: «شایسته است برای مریض اینکه دوستانش را به بیماری‌اش آگاه کند و آنان به عیادتش بیایند و مریض در مورد آنان و آنان هم در مورد عیادت مریض, اجر داده می‌شوند.» حضرت فرمودند: «با به دست آوردن حسناتی برای آنان, پس مریض را در مورد آنان اجر می‌دهد و برای مریض منظور می‌شود. بنابراین ده حسنه برای او نوشته می‌شود و ده درجه بالا می‌رود و از مریض ده گناه نابود و محو می‌شود.»۱

اجازه بیمار برای عیادت

شایسته است بیمار اجازه دهد تا مردم از او عیادت نمایند و دعاهای خالصانه‌شان را نثار کنند چرا که هر کس دعایی اجابت شده دارد و منظور از «مردم» بنابر آنچه در بعضی از روایات آمده, شیعه‌ها هستند. ۲
و باید اشاره کنیم دعاهای خالصانه از رضایت و دوستی سرچشمه می‌گیرد,‌ بنابراین باید پیوند‌ها و ارتباطات از نیکویی, صفا و درستی برخوردار باشند. چنانچه پیوند دیگران با بیمار و درک مشکلات او زمینه‌ساز درک ناتوانی آنان در مقابل خداوند است در نتیجه مایه عبرت آنان می شود و در می‌یابند که ممکن است ایشان هم دچار همین مشکل شده و تضمینی وجود ندارد که دیگران بیمار نمی شوند. بر این اساس اثری شگرف باقی می‌گذارد و زمینه‌ساز ارتباطی عمیق و خالصانه می‌گردد.

عیادت مریض مستحب است

شکی نیست در اینکه عیادت مریض محبوب و مطلوب خداست واز نظر شرعی مستحب است و در روایت وارده شده که هر کس مریضی را عیادت کند هفتاد هزار فرشته او را مشایعت می‌کنند و برای او استغفار می‌نمایند تا اینکه به منزلش برگردد.۳
اخبار در این موضوع بسیار است و جایی برای بررسی کردن همه آن اخبار نیست, پس هر کس که می‌خواهد باید مراجعه کند به کتاب‌هایی که گمان آن اخبار در آن باشد از کتاب‌های حدیثی, مثل وسائل الشیعه, ج ۲, و بحارالانوار و غیره می‌رود.

طی طریق و عیادت بیمار

چه بسا ممکن است گفته شود که قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه‌السلام) که فرمودند: «یک میل, سِیر کن و از مریض عیادت نما» استفاده می‌شود که عیادت مریض بیشتر از یک میل, مطلوب نیست. ولی به نظر ما از حدیث این طور استفاده نمی شود و ما موافق با این استفاده نیستیم و به نظر می رسد مراد از سیر به یک میل, پیاده رفتن است.پس کنایه از مطلوبیت تحمل سختی در این راه است, اگر چه انسان یک میل راه را سیر کند و در مقام حد و مسافت معینی نیست که عیادت مستحب باشد. و در جایی که مسافت زیاد است و وسایل برای عیادت مریض نیز موجود می‌باشد, اگر چه انسان چند میل راه را با ماشین سیر کند مثلا بی شک مطلوب و محبوب است, بلکه محبوبیتش بیشتر است اگر مشقت وسختی در این راه زیاد شود.

زنان و عیادت بیمار

اما خارج شدن زنان برای عیادت مریض, مطلوب نیست و زنان به عیادت مریض امر نشده‌اند. در روایتی وارد شده که بر زنان عیادت جایز نیست.
و شاید بازگشت این مطلب به این باشد که شارع دوست دارد کاهش دادن اختلاط مردان با زنان را, به خاطر این که جامعه از بسیاری از رنج‌ها و سختی‌هایی که منشأ اختلاط زنان و مردان است حفظ شود۴ و از این جهت می‌بینیم که حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) ترجیح می‌دهند برای زن, اینکه مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند چرا که اسلام برای جلوگیری از انحرافات, پیشگیری را مناسب‌ترین روش می‌داند, از این رو, امر قطع دست دزد را نمی‌خواهد بلکه در جلوگیری نظر دارد زمینه‌ای فراهم سازد که حتی از خیال دزدی منجر به قطع هم جلوگیری کند.

عیادت, هر سه روز یک مرتبه

ملاحظه کردیم که روایاتی وارد شده از ائمه معصومین(علیهم‌السلام) که اصرار ندارد بر زیاد بودن مریض. پس در هر روز برای مریض عیادت را قرار نمی‌دهد, بلکه این روایات, توصیه می‌کند که در هر سه روز یک مرتبه عیادت انجام شود, بلکه از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که فرمودند: «عیادت کمتر از سه روز درست نیست پس وقتی عیادت از مریض واجب شد یک روز به عیادت برو و یک روز نرو (یک روز در میان) پس اگر بیماری, مریضی‌اش طولانی شد, مریض را با خانواده‌اش رها کنید.»۵
و در روایت دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شده که فرمودند: «از مریض یک روز درمیان عیادت کنید از روز چهارم بیمار, مگر اینکه بیماریش سخت باشد.»۶
پس مقصود از این روایت این است که وقتی بیماری سخت شود, در عیادتش تاخیر کنند. در صورت سختی, یک روز در میان به عیادتش بروند. طبق آنچه در روایت اولی وارد شده بود, تأیید می‌کند آنچه در ذیل این روایت آمده است. ولی علامه مجلسی نظرشان این است که «مقصود از روایت این است که هرگاه فرد به سختی بیمار باشد, سزاوار است رها کنند مریض را با خانواده‌اش همانطوری که در روایت اولی بود و مراد به «اغبوا» این است که یک روز عیادت از مریض بکنند و روز دیگر آن را ترک کنند.»۷
ما سخن علامه را بعید می‌شماریم و می‌گوییم به هنگام سختی بیماری عیادت از او مورد تأکید است همچنانکه مقتضی طبع و ذوق و سلیقه می‌باشد, اما اگر بیماری‌اش طولانی شد, پس این امر دیگری است و در این صورت مناسب است که مریض را با خانواده‌اش تنها بگذاریم تا امکان داشته باشد برای خانواده مریض که به مریضشان خدمت کرده و سختی‌ها را تحمل کند و ما به سختی و حرج آنان اضافه نکنیم. همانطوری که مریض خانواده‌اش را تحت فشار قرار دهد و چیزی بخواهد که در توان آنان نیست. عیادت هر سه روز یک مرتبه جایز است و این مطلب از روایت اولی به کمک ذیل روایت ظاهر می‌شود.
همین طور با قرینه روایت دومی, و آن چیزی که مفید است بهتراین است که عیادت پشت سر هم نباشد, بلکه برتر و ارجح در عیادتاین است که عیادت با فاصله باشد . پس در روز چهارم عیادت کند بعد از اینکه سه روز عیادت نکرده است.
ولی علامه مجلسی(ره) از روایت اولی این طور فهمیده است که مراد از روایت این است: «شایسته نیست در روز اولی که شخص بیمار می‌شود تا روز سوم به عیادت او برویم پس اگر خوب شد قبل از سه روز که دیگر عیادتی لازم نیست و اگر خوب نشد یک روز به عیادت برویم و یک روز نرویم و احتمال دارد که همانا اقل عیادت این باشد که مریض سه روز پشت سر هم عیادت شود و بعد از آن جایز نیست و یا اقل عیادت این است که مریض را در هر سه روز یک مرتبه ببیند. پس وقتی مشخص شود که عیادت مریض, هر روز بهتر است, این مسأله استثنا می شود. و بعد دو صورت مخفی نیست چنانکه ظاهر بودن صورت اول آشکار می‌باشد.» ۸
ولی ما می‌بینیم – همان طوری که گذشت – صورت آخر ظاهر‌تر است و صورت اول و دوم بعید است و این مسأله به خاطر قرینه و دلالتی است که در روایت بود و می‌گفت یک روز به عیادت بروید و یک روز نروید, مگر اینکه بیماری سخت باشد معنایش این است که عیادت در حال طبیعی بعد از گذشتن سه روز می‌باشد, پس عیادت در روز چهارم می‌توان انجام داد. بنابراین هرگاه مریض مریضش سخت باشد پس باید یک روز عیادت کرد و یک روز عیادت نکرد. و اگر مرض طولانی شد, مریض را با خانواده‌اش تنها بگذارد.

عیادت باید بعد از سه روز باشد

از حضرت علی (علیه‌السلام) نقل شده است که عیادت بعد از سه روز می‌باشد پس وقتی که مریض قبل از سه روز شفا پیدا کرد و خوب شد, دیگر… عیادتش لازم نیست۹ … و قبلا به عرض رسید احتمالی که علامه مجلسی دادند به اینکه معنا از روایت اولی که تحت عنوان گذشته آورده شد و گذشت این احتمال ظهور در روایت ندارد و الا واجب است که روایت دیگر را بگذاریم و آنچه ما در آنجا ذکر کردیم بهتر است در جمع کردن بین اخبار.

عیادت سه مرتبه باشد

بر مؤمن واجب است که برادر مریضش را سه مرتبه عیادت کند, پس اگر بیشتر از سه مرتبه شد, مرض طول می‌کشد و باید مریض را با خانواده‌اش ترک کند و تنها بگذارد. و روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «عیادت سه مرتبه و تعزیه یک مرتبه است.»۱۰

اوقات عیادت

از روایات فهمیده می‌شود که در عیادت کردن از مریض فرقی وجود ندارد که صبح انجام گیرد یا شب و از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که فرمودند: «هر مؤمنی که هنگام صبح, مریضی را عیادت کند, هفتاد هزار فرشته او را مشایعت می‌کنند. پس هر گاه با مریض بنشیند (کنار مریض بنشیند) رحم و لطف الهی شامل حال او می شود و ملائکه برای عیادت کننده تا هنگام شب از خدا استغفار می‌کنند و اگر مؤمنی مریضی را درشب عیادت کند, مثل همین برنامه برای اوست تا صبح شود.» ۱۱
علامه مجلسی گفته است: «شاید استفاده شود از این روایت آنچه شیوع دارد آن این است که شایسته نیست مریض را در شب عیادت کرد, ولی اعتنایی به این سخن نیست.»۱۲
روایات زیادی در همین معنی وجود دارد که مجال و وقت تتبع و جستجو و بررسی آن وجود ندارد.
بلکه ما قادریم بگوییم که مریض در هنگام شب ناراحتی‌ها وغم‌ها او را فرا می‌گیرد و منتظر است شبی که آن را بسیار طولانی می‌بیند و برای او طولانی است سپری شود, پس عیادت و زیارت او هنگام شب این فایده را نیز دارد که وحشت و طولانی بودن شب برای مریض سبک می‌شود و از او حالت غم و اندوه و ناراحتی برطرف می‌گردد و شاید به خاطر همین مطلب می‌بینیم که امام حسین (علیه‌السلام) بر ذکر عیادت کردن در شب اکتفا می‌کنند. پس وقتی که ابی موسی به عیادت او رفت, فرمودند: «هیچ مردی نیست که مریضی را در شب عیادت کند, مگر اینکه با او هفتاد هزار فرشته خارج می‌شوند و تا صبح برای ا و استغفار می‌کنند و برای او درختی در بهشت می‌باشد.»
یا شاید به این خاطر باشد که ابی موسی او را در شب زیارت کرد. پس ذکر این قسمت حدیث برای اومناسب بود و این روایت بر اختصاص عیادت در شب دلالت نمی‌کند.
همچنین روایت شده بین علی و ابو موسی, موقعی که به عیادت امام حسن (علیه‌السلام) آمدند, شبیه همین حدیث بین حضرت علی (علیه‌السلام) و عمرو بن حریث روایت شده و در هر دو روایت, عیادت در روز و شب با هم ذکر شده است. و مانعی ندارد که این حادثه در جمع روایات تکرار شود.

پي نوشت :

۱ـ کافی: ج ۳, ص ۱۱۷ – سرائر: ص ۴۸۲ – بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۱۸
۲ـ طب الائمه: ص ۱۶ – کافی: ج ۳, ص ۱۱۷.
۳ـ وسائل الشیعه: ج ۲, ص ۶۳۴ – فروع کافی: ج ۱, ص ۱۲۰ و ۴۰۵.
۴ـ مستدرک الوسایل: ج ۱, ص ۹۶ و ۹۷ – خصال: ج ۲, ص ۵۸۵.
۵ـ کافی: ج ۳, ص ۱۱۷ – وسائل الشیعه: ج ۲, ص ۶۳۸ – سفینه البحار: ج ۲, ص ۴۰۷ و ۲۵۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱, ص ۸۴.
۶ـ طوسی, امالی: ج ۲,ص ۲۵۳ – مستدرک الوسایل: ج ۱, ص ۸۴ – سفینه: ص ۴۰۸ – البحار: ج ۲,‌ص ۲۵۸.
۷ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۳.
۸ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۶ – مستدرک الوسایل: ج ۱, ص ۸۴.
۹ـ سفینه البحار: ج ۲, ص ۲۸۵ – بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۸.
۱۰ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۷.
۱۱ـ کافی: ج ۳, ص ۱۲۰ – شیخ صدوق,‌امالی: ج ۲, ص ۲۴۸.
۱۲ـ بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۱ و ۴۱۴
۱۳ـ مجمع الزوائد:‌ج ۲, ص ۲۹۶.
۱۴ـ شیخ طوسی, امالی: ج ۲,ص ۱۷ – سفینه البحار: ج ۲, ص ۲۸۵.
۱۵ـ شیخ طوسی,‌ امالی: ج ۲, ص ۲۴۹ – بحارالانوار: ج ۸۱, ص ۲۲۱ و ۴۱۷.



 

                      أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ

سلام.متاسفانه همین الان یه خبر تلخ شنیدیم که حالمون رو گرفت.خادم الرضا حاج حسین طاهرزاده پدر اقا مهدی و اقا محسن و اقا مصطفی ، تو بستر بیماری افتادن و انگار حالشون خیلی خوب نیست.بچه ها برا این نوکر اهل بیت دعا کنید.ان شاءالله که زودتر بهتر بشند و زیر سایه پرچم اهل بیت خدمت کنند.

برا همه ی بیماران و جانبازها و بمه گرفتارا دعا کنید.

همین

یا علی تا بعد...  



کربلا کربلا ما داریم میاییم     

 

سلام.یه خبر داغ دارم(با فاصله بخونین که نسوزین).اونایی که قلبشون با باطری کار می کنه یا ناراحتی قلبی دارن یا سابقه ی سکته اول یا دوم دارن یا نخونن یا اینکه اول وصیت کنن بعد بخونن(تو وصیت هاتون به فکر کمک به هیئت هم باشید ها).باشه بابا فحش ندین میگم.

امروز صبح حاج محمد رضا همتی به وبلاگ هیئت محبان سر زد!!!!!!!!!.نه اینکه فقط سر زد بلکه یه اطلاعیه مهم به این شرح تو وبلاگ گذاشتو رفت.بگم؟بگم؟بگم؟بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باشه...::::::

سلام من حاج رضا همتی خاک پای همه بچه های هیات هستم و خواهم بود خصوصا ذاکرین حسین.

هر که دارد هوس کربلا بسم الله          هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

به احترام شما بزرگواران با کمک همدیگر عازم کربلا خواهیم شد انشاالله در اولین فرصت.

کلیه عزیزانی که مایل به این سفر معنوی هستند هر چه سریع تر کپی شناسنامه و کارت ملی را حداکثر تا تاریخ 20/2/89 به اینجانب برسانند وپس از ان گلایه ای نداشته باشید.

 ای حرمت قبله حاجات ما ابوالفضل                                            

                                                            یاد تو تسبیح مناجات ما ابولفضل

هر که به درد و به غمی شد دچار ابوالفضل                                 

                                                         ساقی کوثر پدرت مرتضی ابوالفضل

                               

                                کربلا کربلا ما داریم میاییم.

پس حاجی رضا استارتشو زد.باز نگین حاجی رضا مارو کربلا نمیبره.بقیش با ماست بسم الله...

راستی حتما مبلغ و زمان و ... رو از حاجی میپرسم و بهتون خبر میدم

یا علی تا بعد...